شیمبار (شیم بار)

 شیمبار (شیم بار)
جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.

 


دشت شیمبار از شرق به کوه دِمه و از جنوب غرب به چال مًنار و از جنوب به کوه قلندر و کوه دِلا  و از  شمال شرق به منطقه کًتک و للر و کوههای پر برف کینوح و لیله متصل است. تمامی مردم ساکن شیمبار و مطقه کتک و للر بختیاری و از طوایف موری ، کتکی ، للری،  گمار و شیخ برون عالی می باشند. از جمله دیدنی‌های دشت شیمبار قلعه دختر [دز سیاه] کوه قلندران در تنگ سنان است که به نقل از  کهنسالان پناهگاهی برای یاغی‌ها و مخالفین حکومت های  وقت بشمار می رفت و شاید تتگ سنان و گرازهای شیمبار با داستان شیخ صنعان عطار نیشابوری که در منطق الطیر آمده بی ارتباط نباشد. امروزه جنگل انبوه و مناظر بسيار زيبا و تیه ماهورهای شیمبار و آثار باستانی اين منطقه پتانسيل هاي بالقوه ای را جهت جذب گردشگران به وجود آورده است.

   پوشش گیاهی منطقه از درختان بلوط ، بادام کوهی ، مهلو، ارزن ، کیکم ( افرا) ، اسفندان، بنه ، کلخنگ و جاز تشکیل شده است. دشت جنگی شیمبار پوشیده از درختان خودرو مانند توت، سیب، انگور، انجیر و جاز است. حیات وحش آن در کذشته چنان مملو از خرس و گرگ و کفتار، گله های گراز و پرندگان عظیم الجسه مانند عقاب و کرکس بود که کمتر کسی جرئت ورود به قلب جنگل شیمبار را داشت. متاسفانه امروزه به علت حضور شکار چیان غیر قانونی حیات وحش و چرخه اکو سیستم این جلگه گرمسیری تضعیف شده است.؟!   

مردمان شیمبار و نواحی آن از ایلات کوه نشین بختیاری محسوب می شوند و قرنهاست به کار دامداری و کشاورزی  مشغول هستندکه خود اساس نوع زندگی و ممر معیشت آنها است. امروزه به علت کمی نزولات آسمانی ، فقر مراتع، گرانی علوفه و بیماری کسترده درختان بلوط نگهداری و پرورش احشام کاری بسی دشوار و پر هزینه است که کفاف مخارج زندگی آنها رانمی دهد.؟! کار زراعت به علت دیمکاری و کوهستانی بودن منطقه در درجه دوم قرار دارد پیچ و خم آبهائی که از کوهستانها جاری می شود و زمینهای شیب دار کار آبیاری و زراعت مکانیزه را با سختی مواجه کرده است. صنایع دستی و تولیدات دامی و سوغات محلی  این منطقه عبارتند ازچوقا بافی،گلیم باقی، قالیبافی، دوختن لباسهای محلی ، پنیر محلی، کره محلی،  روغن محلی ، کشک ، قارا، عسل  و نان تیری است   

از جمله بازیهای محلی مردمان کوه نشین عبارت است از: کشتی محلی ، کل برد، چوکلی بازی، الختر، اسب سواری، تیراندازی، فوتبال  و گو بازی است که خرد و کلان به مناسبتهای مختلف و خصوص در ایام عید نوروز و موسم کوچ  بهاری رونق بیشتری دارد.

در بهاران یکی از چشم نواز ترین منظره های شیمبار جنگل رویائی اوست که زیبائی و دلربائی آنرا دو چندان میکند.دیترامان به نقل از استرابو (جغرافی دان یونانی) در رابطه با تاگهای شیمبار می نویسد: بعد از فتح ایران بدست اسکندر، یونانی ها قلمه های انگور را به این نواحی(ایذه) آوردند و آیا رابطه ای بین تاگهای یونانی در خوزستان که در آن زمان کاشتنش مرسوم شد و بقایای انگورهای جنگل موجود در دشت شیمبار وجود دارد یانه چندان روشن نیست.؟

آثار باستانی و بناهای مذهبی و جاذبه های طبیعی شیمبار عبارتند از: تالاب گندیکال، رود خانه شیمبار، آبشار پل نگین، دشت جنگلی جلگه شیمبار، پل نگین، ، بقایای آسیابهای آبی تتگ سنان ، قلعه دختر، کوه قلندرون1 « نقش بر جسته های تنگ بتان، قلعه کله قندی، قلعه آهنگری، و قلعه دزوراز کو دلا» و امامزاده صالح ابراهیم در دامنه کوه دمه مشرف بر دشت شیمبار، امامزاده بابا زاهد معروف به علی اسماعیل گیلکی (گیلانی)صاحب قرآن سرخ للر در آن سوی کوه دمه مشرف بر بخش چلو است ، امامزاده محمد ابن حمام در ضلع شرقی شیمبار و شیرهای سنگی و کهریزهای عهدکهن می باشند.   

کو هها ی بلند و شگفت انگیزی که همانند نگینی دشت شیمبار را در بر گرفته عبارتنداز: کوه دلا، کوه دمه، کوه قلندرون، و کوه چال منار است و با فاصله ای نچندان دور کوه تاراز ، کوه لیله و کوه کینوح است که آنرا بام بلند خوزستان نامیده اند.

یکی دیگر از آثار شگفت انگیز  این منطقه وجود نقش برجسته های تنگ بتان است برخی می گویند این سنگ نگاره مربوط به دوران  عیلامیان است و بعضی معتقدند مربوط به عهد باستان است. لایارد سیاح انگلیسی این نقش بر جسته ها را متعلق به دوران ساسانیان میداند. سید محمد علی شوشتری در کتاب تاریخ جغرافیای خوزستان در مورد تنگ بتان چنین می نویسد: در تنگ بتا دوازده نقش انسان در دو مجلس طراحی شده دیده می شود، نقش های سمت راست مشتمل بر سه نفر با قامتی کوتاهتر از بقیه افراد هستند در حالی که دست چپ بر روی دوش نفر کناری قرار دارد. سایر افراد نیز به همینگونه دیده می شوند. دو نفر تاج مانندی بر سر دارند که آنها را از دیگر افراد متمایز می نماید به نظر می رسد که ملکه و همسر شاه باشند همچنین سایر افراد شاید از درباریان باشند و تن پوش همگان مانند اشکانیان چین داراست اینگونه برداشت می شود که همگی آنان در حال انجام مراسم مذهبی هستند.

از دیگر آثار مهم شیمبار «پل نگین یا خدا آفرید» می باشد. این پل در زیر یک تپه طبیعی واقع شده طول آن حدود300 متراست که آب اضافه دشت شیمبار را یه منطقه شلا هدایت می کند و  بعد از طی طریق به رودخانه عظیم کارون  منتهی می شود. باستان شناسان  قدمت این پل را به دوران اشکانیان نسبت می دهند .

وجه تسمیه شیمبار

حمدلله مستوفی در تاریخ گزیده ]تالیف 730 ه.ق[  از  این سرزمین بنام  سهمنار«سهمیار» و شهمار « شیمبار» یاد کرده  است. در معرفی آن می نویسد: "ولایتی است از حساب مایرود بوده، سی پاره دیه است و در آن قلعه ایست که دز سیاه خوانند". در تاریخ بختیاری لسان السلطنه بصورت ( شیم بار) آمده با این توضیح " مکانیست در وسط جبال بختیاری از اراضی مسطح و ماهورهای کوچک پنج فرسخ طول یک فرسخ تا دو فرسخ تا سه فرسخ عرض دارد (139-140)".

به نظر می رسد کلمه مایرود (مای + رود) که حمدالله مستوفی از آن یاد کرده است می تواند نام نواحی آبریز دو سوی آب کارون باشد. شاید هم  بقیاس مانرود مانکوه ( میانکوه) باشد نامی که قبلا به سرزمین فعلی اندیکا اطلاق می شد"علامه دهخدا واژه ]مای[ را آبریز  و شعبه ای از رود کارون میداند." اما در برآوردهای میدانی یه عقیده نگارنده تصور می شود تسمیه شیمبار ]شن بار[ است .در واقع به معنای فراوانی شن و ریگ یا خورده سنگ در این جلگه گرمسیری است. به عبارت دیگر محل بار انداز واسکان موقت عشایر کوچ رو بر روی شنهای و سیع در حاشیه رودخانه «شن + بار» و کوههای مشرف به این مکان در قرون  متمادی بوده است. شاید هم در گذشته به علت و جود  غارتگران و کمین راهزنان و بروز حوادث شوم بار، نام «شوم+ بار»،« شیم+ بار» را به این مکان جنگلی اطلاق کرده باشند. الله اعلم

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بهار سال 1362خورشیدی بنا به دستورالعمل جهادسازندگی مسجدسلیمان و وزارت کشور این حقیر نگارنده با پای پیاده برای تشکیل شورا های محلی به منطقه محروم عشایری میانکوه بختیاری رفته بودم یک روز در جمع انجمنی از کدخدایان و ریش سفیدان «طایفه موری» مقیم شیمبار جهت سهولت در کار و خدمات رسانی بهتر به مردم منطقه  قصبات متعدد و پراکنده شیمبار  بنا به پیشنهاد بنده  به دو بخش «شیمبار بالا و شیمبارپائین» که در گذشته هم معروفیت داشت تقسیم گردید. بدین ترتیب که روستای سرهونی(اسوندها) مجزا و روستاهای مازر و بوته کور و طویله و نسار باورمن (صادقی ها ) در جرگه شیمبار بالا و روستاهای بردزرد، سرچنار و ده دیک (غریب وند )درجرگه شیمبار پائین قرار گرفتند. و چونکه در فصل بهار منطقه را زیبا، سر سبز، رویائی و شیرین یافتم بعد از نامگذاری شیمبار به «شیرین بهار» با فراهم آوردن مقدمات کار اولین شوراهای اسلامی محلی  با آراء مستقیم مردم  منطقه تشکیل شد و بعد از حدود سه ماه مهر قانونی شورا های اسلامی شیرین بهار بالا و شیرین بهار پائین ساخته شد و از آن پس به تدریج به این نام معروف گردید.

 


نمونه مهرهای شورای روستایی

لازم به ذکر است  در سال 13631 ابتدا توسط جهاد سازندگی ، جهاد عشایر شکل گرفت و سپس به "سازمان امور عشایر " تغییر نام یافت و این سازمان در طی سی سال حیات خود توانست خدمات قابل توجهی به مناطق محروم عسایری ارائه کند". و یاد می کنیم از  نیک مردان خدوم و با مرام  و برخی از اهالی  مصلح  و خیر اندیش و مردم دار که می توان از آنها به نیکی یادکرد، از جمله: مرحوم ملا محمد طاهری کتکی، مرحوم ملامجید قادری کتکی، مرحوم امامقلی صادقی کتکی، آ علی مراد ناصری کتکی ، ملا حا جی مراد رحیمی للری،  مرحوم ملا صفر رئیسی ، ملا طهماسب رئیسی، ملا شمس الدین کلانتری، ملا علی محمد رحیمی ، مرحوم ملا میرزا آقا سوسنی، ملا خداداد علیجانی، علی محمد کریمی، آمحمد مراد مولائی غریبوند، ملاحاجت مراد اسفندیاری، ملا حاجت مراد مرادی غریب وند ، مهنا صادقی موری ، پیره اسفندیاری و ملا چراغعلی ناصری کریم وند
        
شرح داستان شیخ صنعان

    حد فاصل بین کوه « قلندرون» و کوه « دلا » تنگ سنان «صنعان» واقع گردیده است. این  منطقه دارای چشمه های پرآب ، بقایای آسیابهای آبی و دارای دشتی مسطح است که به آن زمین «گندی2 کال» می گویند. در همین محل آثار شهر مخروبه ای به چشم می خورد که بخش اعظم آن در زیر آب و گل ولای فرو رفته است. بر اساس روایات سینه به  سینه در تنگ سنان تونلی افسانه ای غیر قابل رویت به طول تقریبی هزار متر  وجود داشت که از مقابل تنگ سنان و از زیر کوه دلا می گذشت و به ده شلال که آن سوی کوه قرار دارد منتهی می گردید.!
به نظر میرسد داستان شيخ صنعان با آثار باستانی و نامهای محدوده ی کوه دلا و تنگ سنان  تا حدودی مطابقت و مشابهت دارد زیرا تمام عناصری که عطار نیشابوری در منطق الطیر آورده مانند: دیار روم (مایرود- کارون – که احتمالاً به اشتباه روم آمده است )، سنان ، تنگ بتان ، شراب انگور، گراز ، قلعه دختر، آثارگبری یک جا در تنگ سنان شیمبار  وجود دارد.

پيش از عطار، شاعران ديگر از جمله سنايي غزنوي در ديوان اشعار خود حكايتي مشابه داستان شيخ صنعان را آوردهاند. استاد شفيعي كدكني دربارة وجوه اشتراك و افتراق و تأثيرپذيري عطار ديدگاهي متفاوت با ديگر استادان گرانقدر دارد، با خواندن اين حكايت، كه حكايتي رمزي است، درمييابيم كه غرور ناشي از عبادات و خوشنامي، حجاب و غباري است ميان بنده و خداوند و جذبة غيبي بايد، تا اين حجاب برداشته شود و برنده مقبول درگاه حق گردد. همانگونه كه ميبينيم، خداوند شيخ صنعان را كه به دليل علم، ايمان، اسلام و زهد، بندة خاص او بود، گرفتار بدنامي، رسوايي و ملامت ميسازد تا حجاب و غبار ميان او و حق، كه همان غرور است، از ميان برداشته شود و اين گونه امتحانات ، عين عنايت حق است.

 داستان شیخ صنعان و دختر ترسا، حکایت عاشق شدن پیری زاهد و متشرّع و صوفی مسلک است که در جوار بیت الحرام، صاحب مریدان بسیار بوده و تمام واجبات دینی و شرعی را انجام داده و صاحب کرامات معنوی بوده است. زاهد پیر(شیخ صنعان یا سمعان)، چند شب پیاپی در خواب می بیند که از مکه به روم رفته و بر بتی، مدام سجده می کند. پس از تکرار این خواب در شبهای متوالی، او پی می برد که مانعی در سر راه سلوکش پیش آمده و زمان سختی و دشواری فرا رسیده است. و لذا تصمیم می گیرد تا به ندای درون گوش داده و به دیار روم سفر کند. جمع کثیری از مریدان وی(به روایت عطار، 400 مرید)، نیز همراه وی راهی دیار روم می شوند. در آن دیار، شیخ روزها بر گرد شهر می گشته تا سرانجام روزی نظرش بر دختری ترسا، و بسیار زیبا افتاده و عاشق او می شود. عشق دختر ترسا، عقل شیخ را می برد؛ شیخ، ایمان می دهد و ترسایی می خرد. شیخ مقیم کوی یار می شود و همنشین سگان کوی؛ و پند و نصیحت یاران را نیز به هیچ می گیرد. دختر ترسا از عشق شیخ آگاه می شود و پس از آنکه در مقام معشوق، ناز کرده و شیخ را به سبب عشقش سرزنش و تحقیر می کند، سرانجام در برابر نیاز شیخ، چهار شرط برای وصال قرار می دهد : سجده بر بت، خمر نوشی، ترک مسلمانی و سوزاندن قرآن.شیخ عاشق، نوشیدن خمر را می پذیرد و آن سه دیگر را نه. اما پس از نوشیدن خمر و در حال مستی، سه شرط دیگر را نیز اجابت می کند و زنار می بندد. کابین دختر گران است و شیخ مفلس از پس آن بر نمی آید؛ ولی دل دختر به حالش سوخته و به جای سیم و زر، یک سال خوکبانی را بر شیخ وظیفه می کند و شیخ به مدت یکسال خوکبانی دختر را اختیار می کند. یاران که تحمل این خفت و رسوایی را نداشتند، سرانجام شیخ خود را رها می کنند و به حجاز برمی گردند و گزارش اعمال او را به مریدی (از یاران خاص شیخ) که هنگام سفر روم غایب بود می دهند. او آنها را سرزنش می کند که چرا شیخ خود را در چنان حالی رها کرده اند و به همراه سایر مریدان به روم باز می گردند و معتکف می شوند و چهل شب به دعا پرداخته و با تضرع و زاری از خدا طلب نجات شیخ را می کنند. در شب چهلم، سرانجام مرید باوفای شیخ، پیامبر اسلام (ص) را در خواب می بیند که به او بشارت رهایی شیخ را می دهد.او همراه با مریدان عازم دیدار شیخ می شوند و شیخ را می بینند که زنـار بریده و از نو مسلمان شده و توبه کرده است و همراه با شیخ به سوی حجاز باز می گردند.اما دختر ترسا که زمانی ایمان شیخ را زائل کرده بود، شب هنگام در خواب می بیند که او را به سوی شیخ می خوانند که دین او اختیار کند. احوالش دگرگون می شود و دلداده و سرگشته، دیوانه وار، سر به بیابان، در پی شیخ می گذارد و بر شیخ نیز الهام می شود که دختر ترسا،آشــنایی یافت با درگاه مــــا ، کارش افتاد این زمـان در راه ما بازگرد و پیش آن بت باز شو، بابت خود همدم و همساز شو شیخ باز می گردد و دختر را آشفته و مشتاق می یابد؛ دختر به دست او اسلام می آورد و چون طاقت فراق از حق را نداشته، در دامان شیخ، جان بر سر ایمان خود می نهد…


 آخر الامر آن صنم چون راه یافت             ذوق ایمـان در دل آگـاه یافت
شد دلش از ذوق ایمان بـی قـرار             غـم درآمـد گرد او بی غمگسار
گفت شیخا طاقت من گشت طاق           من نـدارم هیچ طاقـت در فـراق
مـی روم زین خـاندان پر صـداع             الـوداع ای شیخ عـالـم الـوداع
چون مرا کوتاه خواهد شد سخن              عاجزم، عفوی کن و خصمی مکن
این بگفت آن ماه و دست از جان فشاند       نیم جانی داشت بر جانان فشاند
گشت پنهان آفتابش زیر میغ                 جان شیرین زو جدا شد ای دریغ


دو واقعه یکی انتقام جوئی و دیگری عاشقانه در شیمبار نقل شده است. بنا به روایات سینه به سینه یکی داستان بختیار عرب کمری و خاتی جون از یک طرف و جنگ کرملا از طایفه کنگر پز با بختیار از طرف دیگر است و دیگری داستان تاسف بار خدابس و عبده محمد للری است. در جنگی نا برابر بین بختیار و کرملا ، بختیار مظلومانه با تیر تفنگ کرملا کشته می شود  و در ماجرای خدابس و عبد محمد، سرانجام خدابس می میرد. که در اینجا  به کوتاهی از آن می گذریم.
گامیشون الو الو گرگل ما ما         جمسون کرد شل بختیار زیسون در مال
نونم  جنگ شیمبار کــی نهاده       بختیار آشـفـتـه رَهــد کـد کشاده
بختیار انی ایـا عـزیـز وا بـاسـه      گـالـه گـالـی هـم انـی بـه زیـر پاسه
بختیارشل شل کنه به سر کوشا      کـد بـاریـک  بـالا بلند  داره تماشا
بختیارسر سر کنه  به  سر گیـوه      کد باریک  بـالا بلند  داره گـریــوه
گامیشون بیارین گـود در مال       هرکسون گپتر تره ، بدینس به تشمال
گامیشون بارکنین برنج وگندی     برینسون شیمبارخرو سی خرج اوردی
گامیشون بارکنین بـرنـج چمپا      برینسون شیمبارخرو سی خرج خانا
کرملا برد بم نون بت نیونم برد         زنگل بیوه نکن خاتین دل سرد
کرملا تیر بم نون  بت نیونم تیر          زنگل بیوه کنی خاتین دل گیر
خاتی جون بم برسون درک و شمشیر        کشتم کنگر پزی گرم ور تیر         
دات برا ددوت برا همه بران پل       هـمـه واکاردی برن خاتی به خنجر
                                                                         ( شاد باشید)

نویسنده : حسین چراغیان بختیاری

توضیحات:

1- قلندر: شب زنده دار- قلندران:  شب زنده داران


منابع:
 تاریخ کزیده – حمدالله مستوفی
یختیاریها در پویه تاریخ - دیترامان
تاریخ و جقرافیای خوزستان-  سید محمد علی شوشتری
سفرنامه سر هنری لایارد  
منطق الطیر(مقامات طیور) شیخ فرید الدین عطار نیشابوری به اهتمام سید صادق گوهرین
معجم البلدان تالیف یاقوت حموی  
یاد داشتهای حسین چراغیان بختیاری(مدملیل)    


 

               کوه قلندر -   دشت شیمبار

 

 

                کوه چال منار- دشت شیمبار

 

 دشت شیمبار- کوه دمه- کوه لیله کوه کینوه                                                                              

دیدگاه‌ها   

 
+2 # مهدی حاجتی 1393-05-09 15:53
با سلام وبلاگ زیبایی دارید به وبلاگ من هم سر بزنید با تشکر
پاسخ دادن
 
 
+1 # بهروز چرمی 1393-05-10 10:27
بسیار عالی بود.فقط حیف............ ............... ............... ............... ............... ............... ............... ............... ............... ............... ............... ............سخن بسیار است.
پاسخ دادن
 
 
-1 # میهنم ایران زمین 1393-07-13 10:21
درود بر شما لطفا از وبلاگ من هم بازدید کنید
ممنون میشم اگر دیدگاه خود را بیان کنید
پاسخ دادن
 
 
-2 # تتتتت 1393-07-19 13:51
آقا توو خدا از دنگ در نیارید
شیم بار چه دنگیه بابا اسمش شیرین بهاره
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: