المودب -فالی

 المودب

علی ابن احمد بن علی بن سلک مکنی به  ابوالحسن المودب معروف به فالی در نیمه دوم قرن چهارم در روستای فاله ( فالح ) شهر ایذه به دنیا آمد. در شهرستان ایذه در حال حاضر دو نقطه روستایی به نام « فالح » وجود دارد. یکی در منطقه سوسن شرقی که ساکنان آن از طایفه سهید می باشند. دیگری در منطقه سادات حسینی در جنوب غربی دهدز که سکنه آن از سادات حسینی می باشند. شرایط طبیعی و شواهد موجود حکایت از آن دارد که صدها سال و بلکه هزاران سال مردمی در این مناطق سکنی داشتند.
وی در جوانی به شهر بصره مسافرت نمود ، در آنجا اقامت گزید و از مشایخ ، علما و بزرگان آنجا از جمله عمربن عبوالواحد هاشمی ، ابن خربان نهاوندی و ابی الحسن بن نجار استفاده کرد. وی با قرآن و حدیث  آشنایی پیدا کرد. در متون تاریخی به عنوان ادیب ، محدث و شاعر معرفی شده است. وی سپس رهسپار شهر بغداد مرکز خلافت اسلامی شد و تا پایان عمر در این شهر سکنی داشت. در بغداد  به تدریس اشتغال ورزید و به همین خاطر به « المودب »  ملقب گردید.

حفصه کردیه

                                                             حفصه کردیه

   حفصه دختر عمرو البصریه از زنان پارسا در قرن دوم قمری، نخستین عارف و صوفی است که پای در طریقت و سلوک نهاده. زنی سالک در خدمت شعوانه(1)و مرید وی بوده است. شعوانه بانویی از زنان پارسا و اهل عرفان که در قرن دوم می زیسته ،  عجم بود و بر طریقه مبارکه علویه کمیلیه بود.  بزرگانی چون ابوعلی فضیل بن عیاض بر علو مقام وی در زهد و عرفان گواهی دادند. حفصه عُمری را در ملازمت و خدمتگزاری شعوانه ـ عارفه قرن دوم ـ سپری کرده و از برکت صحبت وی از مراحل فنای نفس و پشت پا زدن به علایق دنیوی گذشته،  به صفای قلب و حضور دایم نایل گشته، در زهد و تقوی شهرت به سزایی داشت.

   جامی در نفحات الانس می نویسد: « کردیه حفصه ازبصره یا اهواز بود خدمت شعوانه می کرده است وی گفته که شبی پیش شعوانه بودم  در خواب شدم پای خود بر من زد و گفت بر خیز ای کردیه که این جا جای خواب نیست . جای خواب گور است. وی را گفتند که از برکات صحبت شعوانه چه رسید ترا؟ گفت: از آن وقت باز که به خدمت وی رسیدم دنیا را دوست نداشتم و غم روزی نخوردم و هیچکس از اهل دنیا در چشم من بزرگ ننمود از جهت طمع و هیچ یک از مسلمانان را خوار نشمردم.»

شیخ عبدالله پیاده

                                               شیخ عبدالله پیاده ، مردی که با خدا معامله کرد

شیخ عبدالله نجفی بختیاری معروف به « شیخ پیاده » ، در اصل نامش سیف الله  خان ویسی بود. وی در خانواده ای ثروتمند در منطقه لردگان - زوستای شش بهره- در سال 1287 شمسی چشم به جهان گشود. پدرش اسدالله خان از خوانین بختیاری و رییس طایفه شیخ ویسی بود. وی از همان کودکی روحش لطیف و سرشتش نیکو بود.. به خاندان عصمت و طهارت علاقه و ارادت زیادی داشت.  زندگی او با زندگی خان زادگان سازگاری نداشت  به همین دلیل ، روش زندگی او اعتراض خان زادگان را در پی داشت.وی با دختر عموی خود که خواستگاران فراوانی داشت ، ازدواج کرد. سنش از 17 سالگی نگذشته بود که پدرش درگذشت و ریاست ایل به وی رسید. دوران ریاست وی مقارن با حکومت رضاشاه بود که سیاستش سرکوب و قلع و قم خوانین و خلع سلاح و یکجانشینی  عشایر بود. برای رسیدن به این هدف با وضع قوانین و مقررات دشواری عرصه را بر عشایر بسیار تنگ کرد. در این گیرودار آسیف الله تصمیم گرفت به نجف اشرف عزیمت کند.  ابتدا برای عرض ارادت به امام رضا (ع) رهسپار مشهد شد.

 

سرحدی- الاسوند

                                                               سرحدی

حیدرعلی مشهور به آبابا الاسوند( در مجله وحید  آقابابا آمده است) از طایفه الاسوند بختیاری و مشهور و متخلص به « سرحدی » است. وی در سال 1195 قمری در قهفرخ به دنیا آمد.  اجدادش در قهفرخ متوطن شدند. وی خواهرزاده میرزا عبدالطلیف شاعر و هنرمند مشهور قهفرخی است.  نقل می کنند در سن هفت سالگی که به همراه پدرش بر سر خرمن می رفت گدازادگان بینوایی را دیدند که خوشه های گندم جمع آوری کرده و در بغل می رفتند. پدرش گفت: ای گرانمایه فرزنذ نظر به این گدازادگان گمار و وقت خود را از مغتنمات شمار ، چه که فرزند همچون منی و دارای این همه خرمن.سرحدی جواب داد: ای پدر درست گفتی لیکن گمانم  کلام حکیمان نشنیده ای که گفته اند: هر که در خوشه چینی خرمن صاحبان معرفت اگرچه به رنج است به قدر گندمی غفلت ورزد نه خود به عدسی بلکه پیش ماش وجود به جوی نمی ارزد.

عزیزالله خان فولادوند،نابغه ای بی بدیل

                                                      عزیز الله خان فولادوند ، نابغه ای بی بدیل

عزیزالله خان فولادوند فرزند عبدالله خان هژیر السلطان  رییس ایل فولادوند از شاخه جلیله چهارلنگ بود. بعد از فوت پدرش ملقب به هژیر السلطان گردید ولی بنا به رنجش هایی که پیدا کرده بود خیلی زود از این مقام و عنوان استعفا داده ، ترجیح داد بدون یدک کشیدن هر عنوان و لقبی با مردم و در کنار آنان باشد. وی  از قوه سامعه و نعمت شنوایی محروم بود ولی در هوش، ذکاوت ، فراست ، ادب و شجاعت یکی از نوابغ روزگار بود. در شعر و ادبیات فارسی و علوم عربی اشراف زیادی داشت ، از علوم معقول و منقول نیز بهره مند بود. سال ها در دیوان اشعار اساتید و شعرای قدیم بسیار تتبع  و تحقیق نمود و عالی ترین تفسیر و تاویل شعر می گفت و با وحید دستگردی در این خصوص ساعتها به بحث می نشست. عزیز الله خان همه فضایل اخلاقی نیک یک ایرانی خصوصاً در سخاوت و مهمان نوازی را دارا بود
اگر چه از نعمت شنوایی محروم بود ، خداوند کریم قدرت و توانایی خارق العاده ای در لب خوانی به وی بخشید. از حرکت لب ، سخن گوینده را ادراک می کرد و جواب می داد. نقل می کنند از نیم فرسنگ راه اگر دو نفر با یکدیگر سخن می گفتند با دوربین از حرکت لب ،  سخن آنها را درک کرده و از حرکت قلم نیز خط کاتب را از دور می خواند. نقل می کنند ناصرالدین شاه که این خبر حیرت آور را شنید ، علاقمند گردید که از نزدیک وی را ببیند و خود شخصاً او را بیازماید. شاه از پنجاه قدم فاصله کاتب خود را امر کرده بود ، چنین بنویسد: « اگر عبدالله خان از دور این خط را بحرکت قلم خواند شایان خلعت شاهانه است و گرنه مستحق مجازات سخت» عبدالله خان فوراً از دور می گوید: «  اعلیحضرتا امر بفرمایید خلعت را حاضر کنند.»

آشنایی با فریبا علاسوند کارشناس مسایل زنان

یکی از افتخارات امروز بختیاری ها ،شخصیت فرهیخته و صاحب نظری همچون سرکار خانم «فریبا علاسوند» است که می تواند نماد و نماینده ای راستین از فرهنگ و اصالتهای شیعی بختیاری و معرف زنان با ایمان،عفیفه و پاکدامن ،سخت کوش و پرتلاش بختیاری باشد.وی که به حق نمونه موفق یک زن ایرانی است،تحصیلات حوزوی خود را از حوزه علمیه موفق مسجد سلیمان آغاز کرد سپس رهسپار حوزه علمیه پرافتخار قم شد و توانست مدارج علمی را با موفقیت پشت سر گذرانده و در حال حاضر در حوزه های علمیه و دانشگاهها به تدریس و پزوهش اشتغال دارد و افتخاری برای بختیاری و بختیاری هاست.مدتها بود در فکر جمع آوری اطلاعاتی در باره این شخصیت علمی بودم تا اینکه پایگاه خبری ایبنانیوز مطلب زیر را درباره وی منتشر کرد که ملاحظه می فرمایید.

علوم انسانی به ویژه فقه و حدیث موضوعاتی هستند که زنان جامعه اسلامی به آنها علاقه مندند و یکی از زنان فرهيخته و فعال در این عرصه، سرکار خانم فريبا علاسوند است. وي از اهالي منطقه لهرب (Laharb) در بخش گل گير (Golgir) شهرستان مسجدسليمان و متولد ۱۳۴۶ در شهرستان نفتخيز آغاجری از توابع استان خوزستان است. او تحصیلات حوزوی خود را از سال ۱۳۶۹ آغاز کرد و بعد از سالها تحصیل و کسب علم به مرتبه استادی حوزه و دانشگاه در رشته های فقه، اصول، فلسفه و کلام و... رسید. ایشان در حال حاضر عضو دفتر مطالعات و تحقیقات زنان حوزه علمیه قم است و تالیفاتی همچون «مهارت های زندگی با رویکردی دینی»، «زنان در موازنه حق و تکلیف»، «زنان در سیره پیامبر(ص)» و... دارد. همچنين مقالاتي با عناوين «اگر زن نباشی»، «فقه زنان»، «حیطه حضور حاکمان در عرصه خصوصی خانواده؛ بخش اول و دوم»، «اصلاحات در حکومت علی (ع)»، «حیات بخشی احكام در نظام كيفري اسلام»، «زن، جمعه و جماعات»، «فمینیسم؛ خاستگاه کنوانسیون»، «زن؛ حقوق برابر» و... از ايشان در اينترنت قابل دسترسي مي باشد.

شیخ جمال الدین ایذجی

 شیخ جمال الدین ایذجی

شیخ جمال الدین لور و به نقل از « شدّ الازار» ایذجی ، اهل ایذج بود. وی از مشایخ و صاحبان کرامت است که در قرن  هفتم می زیست. در آغاز امی بوده و به تیمار و تعلیم ستوران و اسبان می پرداخت سرانجام به علت زهد و تقوی و ریاضت به مقامات معنوی دست یافت. شیخ نجیب الدین بزغش در احوالات وی می گوید:

 « وقتی مرا کسی گفت لوری غریب بدین شهر( شیراز) آمده . نام وی جمال الدین  و خربه ای موی دارد و در مسجد جامع می باشد... مرا با فقها و نویسندگان کاری نیست. من مردی ام لور و امی و چیزی نمی دانم . مرا با ستور داشتن خوش بود. پیوسته ستوران داشتمی یک روز در پایگاه برابرستوران نشسته بودم ناگاه حالی بر من مکشوف گشت و جذبه ای ظاهر شد و حجاب منی از پیش من بر داشتند. بی هوش شدم و بیفتادم و در دست و پای ستوران می غلتیدم . چون به هوش  آمدم  مرا سر توحید مکشوف شده بود..... وی پیوسته شطحیات گفتی چنانکه جمعی از علماء و صلحا  به کفر وی فتوا دادند. پیش اتابک ابوبکر که پادشاه شیراز بودند بردندو عرضه کردند

داراب افسر بختیاری

                                                               داراب افسر بختیاری

        گر کسی پرسید افسر کیست بر گویش جواب       بختیاری زاده افسرده جانی بیش نیست

حسین افسر فرزند داراب افسر در باره پدرش می گوید:
« داراب افسر در سال 1279شمسی در چقاخور بختیاری متولد شد. پدرش آ اصلان از طایفه احمد خسروی و مادرش بی بی گوهردختر حسینقلی خان ایلخانی بود. کودکی های داراب افسر درمیان کوههای شگفت انگیز بختیاری،  لاله های واژگون ، غوغای ایل وکوچ و مردمان ساده و صمیمی گذشت و اینها همه در روح او آنچنان ژرف تاثیر نهاد که جلوه های آن درشعر وی ، شگرف و بدیع بوده وسرشار از این تصاویر زیباست. داراب در مکتب ، خواندن و نوشتن را آموخت و روح بیقرار و هوش استثنایی اش او را که تشنه آموختن هرچه بیشتر بود یاری  دادند که در نه سا لگی قرآن را ازحفظ باشد. داراب در کتابخانه دایی خود سردار اسعد بختیاری ، این فاتح مشروطه که خود ادیبی اندیشمند  بوده به گنجینه بزرگی از تاریخ وادبیات ایران و جهان دسترسی داشت وتوانست که جام وجود خود را از این دریای علم و معرفت لبریز نماید  و صفای وجود خویش را در شبهای شاهنامه خوانی و خسرو و شیرین خوانی و ابیات  شورانگیز فولکلوریک  بختیاری در پیوند  میان شعر و موسیقی بیابد.

   داراب افسر در طول سفرهای زیادی که به اصفهان و تهران داشت توانست با شعرا و اندیشمندان هم عصر خویش همانند ملک شعرا بهار وپژمان بختیاری و بسیاری دیگر از فرزانگان ، مجالست و دوستی نماید و با شرایط سیاسی اجتماعی آنروز کشورش آشنا شود.

میرزای بختیاری

                                                        میرزای  بختياری
ملا میرزا لطفعلی صیفوری آرپناهی فرزند میرزا حاتم معروف به« میرزای بختیاری» و متخلص  به « اغثنی» شاعر و عارف بزرگ بختیاری در سال 1312 قمری در منطقه آرپناه از توابع لالی متولد شد. وی  تاریخ تولد خود را در قطعه شعری به صورت ماده تاریخ چنین بیان کرده است:
                 تاریخ تولد اغثنی                                در لوح بگفت یادگار است
             منظور من است از « ایاغش»                 طرحش چو کنی ز لوح چارست
 وی از بزرگان طایفه آرپناهی از باب بابادی بود و در طایفه خود به « میرزا لطفعلی کسدی » شهرت داشت. در سلسله مراتب ایلی وی از تیره « کسدی » از طایفه « آرپناهی » از بابادی باب شاخه هفت لنگ بختیاری است. در 5 سالگی نزد عموی خود میرزا ابوالقاسم  خواندن و نوشتن و قرآن آموخت. در 10 سالگی حافظ نیمی از قرآن کریم و در 20 سالگی حافظ کل قرآن شد. وی که به عنوان دانای ایل در بین عشایر از احترام زیادی برخوردار بود و جایگاه رفیعی داشت ، به مدت 65 سال در مناطق عشایری به مکتب داری ، آموزش و تفسیر قرآن  , راهنمایی و ارشاد عشایر و حل و فصل امور آنان پرداخت. 87 سال زیست و در سال 1392 قمری به دیار باقی شتافت.آرامگاه وی در دره « چلبار» در گرمسیر بختیاری در منطقه آرپناه از توابع شهرستان لالی قرار دارد.

شیخ یعقوب بختیاری

 شيخ یعقوب  بختياری

شیخ یعقوب ابن ابراهیم ابن جمال الدین بن ابراهیم البختیاری الحویزی الاصفهانی در آغاز نیمه دوم قرن یازدهم ه.ق. در منطقه بختیاری دیده به جهان گشود. وی در شوشتر ، هویزه و شیراز به تحصیل علوم دینی پرداخت. در شهر شوشتر در محضر سید نعمت الله محدث جزایری کسب فیض نمود و بیشتر اوقاتش در شهر شوشتر بود وی عالمی فاضل و يكى از اعلام تفسيرى قرن يازدهم و دوازدهم  هجرى در دوره صفویه بود که در ادب ، فقه و حدیث و تفسیر تبحر فراونی داشت. چون بخشی از عمر خود را در حوزه علمیه هویزه که در آن روزگار حوزه ای معروف بود ، گذراند ملقب به هویزی گردید. وی به شهر اصفهان نیز مسافرت کرد و بخشی از عمر خود را در این شهر به تحصیل و تدریس علوم دینی و ارشاد مردم اختصاص داد و از این جهت به اصفهانی نیز شهرت پیدا کرد.« سید عبدالله جزایری» در کتاب « تذکره شوشتر» در باره وی می نویسد:

مقالات دیگر...

  1. خاندان مالمیری

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: