ارتش یک نفره،شهید سید هوشنگ تلغری

سردار شهید سید هوشنگ تلغری،اولين فرمانده شهيد مسجدسليمان در دوران دفاع مقدس

سردار شهید سید هوشنگ تلغری در سال 1338 در یک خانواده مذهبی  و بسیار خوش نام در روستای هفت شهیدان از توابع شهرستان مسجد سلیمان دیده به جهان گشود.وی به خاندانی از سادات معظم از نسل امام موسی کاظم علیه السلام تعلق داشت که در قرن هشتم هجری از شهر مقدس نجف به این منطقه مهاجرت کرده و در اینجا سکونت اختیار کرده و  منطقه را به  پایگاهی عقیدتی برای گسترش مذهب تشیع تبدیل کردند.
هوشنگ که کودکی آرام ،متین و فوق العاده صبور بود،دوران ابتدایی را در زادگاهش گذراند.جهت ادامه تحصیل روانه شهر شد وهر وقت فراغتی می یافت به کمک پدرش می شتافت وعصای دستش بود. دوران دبیرستان را باموفقیت ونمرات عالی گذراند.
وی از همان کودکی و نوجوانی خود را مقید به رعایت و اجرای  احکام دینی و موازین شرعی می دانست،درد دین داشت. دنیا در نگاهش خوار و بی مقدار بود و آن را فقط پلی برای سعادت ابدی می دانست.

 در سالهای رژیم ستمشاهی از روحانیون مبارز برای نشر افکار ناب اسلامی دعوت می کرد وعطشناک مجری دستورات امام و مرادش حضرت روح الله بود. او در جلسه ای که سخنران اعلام کرد:« نشستن در سکوت ننگ است»، سکوت جلسه را شکست و شجاعانه با اعتماد به نفس گفت:«من آماده هرگونه جانفشانی هستم». درادامه سخنران خطاب به ایشان اعلام کرد:« منتظر دستور امام باشید». درسال ۱۳۵۶پس از اخذ دیپلم راهی خدمت سربازی شد. با اوج گیری مبارزات مردمی در سال 1357در اجرای فرمان حضرت امام(ره)، با اسلحه از پادگان فرار کرد و درخانه یکی از بستگان مخفی شد. نیروهای رژیم در جستجوی وی  بارها خانه اش را مورد حمله وتفتیش قرار دادند اما هرگز موفق نشدند وی را دستگیر کنند. بعد از پیروزی انقلاب با دستور امام مبنی بر بازگشت سربازها به پادگان، بازگشت وخدمتش را به اتمام رساند.
با اتمام خدمت سربازی، به خاطر عشق و علاقه ای که به انقلاب داشت، به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. آنگاه با قصد سرکوبی غائله کردستان و برخورد با منافقین عازم آن دیار شد و در رکاب شهید دکترچمران در پاوه جانانه با ضد انقلاب جنگید تا پاوه و مناطق اطراف آن از لوث وجود ضدانقلاب پاک گردید. اودشمن ظالم وستمگر بود ودرمقابل ظلم وستم می ایستاد وحاضر بود جانش را برای احقاق حق فدا نماید.

 با آغاز جنگ تحمیلی و هجوم ارتش مجهز عراق به خاک کشورمان، او در شهر اهواز طی چند روز، با سلاح های سنگین و نیمه سنگین آشنا شده و طرز استفاده از آنها را فراگرفت تا جایی که در شلیک توپ 106، موشک تاو ،آرپی جی 7 و...مهارت بسیاری پیدا کرد.پس از آن به سوسنگرد اعزام گردید و در یگانی که فرماندهی آن برعهده سردار «محمد رضا پورکیان» بود،حماسه ها آفرید. او که از نزدیک شاهد سقوط شهر«بستان» به دست نیروهای بعثی بود،آرام و قرار نداشت و هر لحظه در فکر شکست دشمن و عقب راندن آنها بود. معتقد بود هر شب باید به دشمن تاخت و شبیخون زد و تا صبح دشمن را بیدار نگهداشت تا فردا نتواند حمله کند.
بعد از شهادت فرمانده رشید اسلام«پورکیان» مسئولیت حراست از جاده سوسنگرد –حمیدیه به ویژه پل مهم و استراتژی«سابله» به شهید تلغری واگذار شد. وی که معتقد بود هیچگاه نباید در مقابل دشمن عقب نشینی کرد بارها با رشادت و فرماندهی موفق خود حملات نیروهای زرهی و تانک عراق را به عقب راند. در خاطراتش می نویسد:« یک روز دشمن حمله ای عظیم با چهل تانک و دهها نفربر تدارک دیده بود،یکی از برادران مسئول گفت:بهتر است عقب نشینی کنیم یا تغییر مکان بدهیم زیرا به اندازه کافی وسیله ی تدافعی نداریم، اما همگی گفتند:یا می میریم و یاد جاده را حفظ می کنیم». هم رزمانش نقل می کنند. یک روز، یک تنه در مقابل انبوه تانک های دشمن بر روی پل سابله ایستاد و با انهدام سه تانک،قوای دشمن را زمین گیر کرد.
به دلیل خلاقیت و قوه ابتکاری که داشت برای مقابله با دشمن و کاهش تلفات نیروهای خودی طرح های بسیاری پیشنهاد کرد. طرح پدافند هوايي،سنگرسازی با توجه به شرایط محیط و منطقه، شبیخون و غافلگیر کردن دشمن در شب و انهدام تجهیزات آنها از جمله این طرح هاست.
شهید تلغری چهره ای بسیار مهربان،محبوب و جذاب داشت. در اولین برخورد اشخاص را شیفته اخلاق و منش خود می کرد هر وقت به مرخصی می آمد تا پدر و مادر و بستگانش را از نزدیک ملاقات کند از فرصت استفاده می کرد به امامزاده هفت شهیدان می رفت و در کنار قبر اجداد بزرگوارش به خلوت می نشست و با خدای خویش به راز و نیاز و نماز می پرداخت.هر کس نجواها و زمزمه های او را می دید،با خود می گفت: این مرد آسمانی است نه زمینی.
شجاعت و سلحشوری شهید تلغری زبانزد جوانان مسجدسلیمان شده بود. هر وقت سخن او به میان می آمد،بوی شجاعت،ایثار و فداکاری همه جا طنین انداز می شد. بطوریکه به او لقب« ارتش یک نفره» داده بودند.نقل می کنند یک روز قبل از شهادتش گفته بود: «به خدا قسم اگر بدانم پایم از ترس می لرزد،آنرا می برم ودور می اندازم». بارها جان خود را به خطر انداخته و برای شناسایی خطوط،تجهیزات و موقعیت دشمن به عقبه و پشت دشمن نفوذ کرده و اطلاعات لازم را بدست می آورد.بارها نیز با عملیاتهای چریکی به قلب سپاه دشمن می زد وازآنان تلفات می گرفت. وجب به وجب خاک سوسنگرد،روستاهای آن و بستان،حماسه های این شهید بزرگوار را به خاطر دارد.تانکهای زیادی از دشمن با آتش خشم او سوخت. چنانچه در دفترچه یادداشتش گوشه ای از خاطراتش را به تصویر کشیده است.
سردار كريم‌پور فرمانده گردان سلمان فارسي (ع) در دوران دفاع مقدس در این باره می گوید:« شهيد بزرگوار سردار تلغري به عنوان جانشين گردان ما بود و در دفاع از پل سابله براي جلوگيري از ورود لشكرهاي عراقي نقش بسيار ارزنده‌اي داشت. ما در روزهاي اول جنگ به كمك سردار شهيد اسلام محمدرضا پوركيان رفتيم و شهيد تلغري به عنوان نيروي پيشرو و عمل‌كننده بود وقتي از پل عبور كرديم دشمن ما را شناسايي كرد جيپ ما پر از مهمات توپ 106 بود و به علت حجم شديد خمسه خمسه‌ها برادرها جرأت نمي‌كردند، آن جيپ را بياورند و هوشنگ با شجاعت و دلاوري پشت جيپ پريد و جيپ را از زير آتش شديد دشمن دور كرد. كافي بود كه يك تركش به مهمات درون جيپ بخورد و خدا مي‌داند كه چه مي‌شد.... ما قبل از شروع جنگ در منطقه مرزي بوديم آن موقع متأسفانه نيروهاي مرزبان و نيروهاي ديگر عقب كشيده بودند و تنها 70 نفر از نيروهاي شهر شهيدان مسجدسليمان براي دفاع از كيان اسلام ماندند و طرح سردار شهيد تلغري براي كندن سنگر در دور تا دور پل سابله سوسنگرد براي ما حفاظت جاني خوبي ايجاد كرد. اولين بار بود كه 70 نفر در مقابل يك لشگر بعثي مقاومت مي‌كرد. ما در آن زمان فقط يك مجروح داشتيم كه تا آن زمان هم مجروح نداشتيم و اين هم علتش طرح بسيار ايده‌آل شهيد تلغري بود.سردار شهيد هوشنگ تلغري شب هنگام به تنهايي مي‌رفت و به دشمن ضربه وارد مي‌كرد. يك شب كه ايشان براي ضربه زدن به دشمن شبانه به خط زده بوده دو شبانه‌روز پيدايش نشد و ما فكر كرديم كه ايشان به شهادت رسيده ولي روز بعد با سر بلندي آمد و گفت كه دو شبانه روز پشت سر عراقي‌ها بودم.سردار شهيد هوشنگ تلغري هنگامي كه به جبهه ما در هويزه آمد نقطه قوت ما بود و اعتقاد داشت هر جا را گرفتيم بايد تا پاي جان حفظ كنيم و هر جا را مي‌گرفتيم سريع سنگر مي‌كنديم و مي‌مانديم. آن زمان لودر و تجهيزات نبود ما با بيل‌هاي كوچك و با وسايل ابتدايي سنگر درست مي‌كرديم.جاده سوسنگرد - حميديه كه 25 كيلومتر است را با 150 نفر حفظ كرديم. اين وقايع همه در روزهاي آغازين جنگ بود، بچه‌هاي ما با عدم تجربه قبلي و با شجاعت خط‌ها را حفظ مي‌كردند.شهيد تلغري 48 ساعت در سنگرهاي روباهي مي‌ماند و دشمن را شناسايي مي‌كرد و فهميده بود كه دشمن شب‌ها در تانك نمي‌ماند و ما چون تانك‌ها را در شب نمي‌ديديم به قدري به دشمن نزديك مي‌شديم كه تانك‌ها را لمس مي‌كرديم. و بعد 50 متر از تانك‌ها فاصله مي‌گرفتيم و با آر. پي. جي تانك را منهدم مي‌كرديم.در منطقه طراح بوديم، ديديم دشمن در روستا است، تير‌بار همراه ما بود و ما عراقي‌ها را به گلوله بستيم، عراقي‌ها ما را با وسيله زرهي P M P كه تا90 كيلومتر در ساعت در بيابان‌ها سرعت دارد تعقيب كردند هوشنگ پشت جيپ بود و من هم پشت تيربار و چنان به دشمن تيراندازي كرديم كه نتوانست به ما برسد و ما به خط خودي رسيديم.».
سرانجام در بهمن سال 1359 ،هنگامی که شهید تلغری بیش از 40-30 متر با دشمن فاصله نداشت و قصد داشت با توپ 106 به دشمن حمله کند مورد اصابت گلوله توپ قرار گرفته و به فيض عظمای شهادت ‌رسید و کربلایی شد.شهادت او چنان جوانان مسجد سلیمانی را تحت تاثیر قرار داد که بعد از تشیع جنازه شهید، تعدادی زیادی داوطلبانه عازم جبهه شدند تا پرچمی را که با شهادت او بر زمین افتاده بود بلند کنند.

روحش شاد و راهش پرروهرو باد

دیدگاه‌ها   

 
0 # علیزادده کرد 1395-11-11 15:04
خوشا به حالش که همچون اسماعیل قربانی شد و بدا به حال ما که مردار می گردیم!!! روحش شاد ، رهروانش پر نیرو،دشمنانش ذلیل،منا فقانش خوار،چاپلوسانش رو سیاه ، دنیا طلبانش ناکام،.....
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: