خاطرات من(1)

 خاطرات من

1-دوران کودکی: (قسمت اول)

45 سال پیش در روز 20 فروردین در خانواده ای روستای و عشایری  در روستای گل سفید از توابع اردل در استان چهارمحال و بختیاری به دنیا آمدم. آن طور که نقل می کنند ، سال پربارانی بود ، کشتزارها پررنق ، دشتها و کوهها سرسبز سبز و چشمه سارها بیشتر از سال های قبل پرآب بودند.  چهار نسل از پدران من در همین روستا به دنیا آمدند. اگرچه سکونتگاه اولیه اجداد من روستای رکعت در کنار پل شالو درشهرستان ایذه بود. برای صدها سال نیز تابستان ها در عزیزآباد دیناران سکونت اختیار می کردند. هنوز بقایای قرارگاههای تابستانه آنها را می توان در آنجا مشاهده کرد. سنگ قبرهای با تاریخ 1022 قمری نیز در عزیز آباد یافت می شود که متعلق به احداد ما هستند.

سبزکوه نگین سبز بختیاری

                                                            سبزکوه نگین سبز بختیاری
خاطره ها(قسمت دوم)

سبزکوه چون نگینی سبز محصور در مناطق گندمان ، خانمیرزا و ناغان و پشتکوه ، می درخشد برای دسترسی به این منطقه بکر دو راه وجود دارد یکی از طریق گندمان ، نصیرآباد ، وستگان و دیگری از ناغان ، جغدان ، چهراز و چهارطاق. بهترین زمان برای سیاحت در آنجا از اواخر اردیبهشت تا اواسط شهریور ماه است. به شرطی که مجهز باشید ، چون سرد است. ما معمولاً اواخر تیرماه به سبزکوه می رفتیم و حدود چهل روز در آنجا می ماندیم. زندگی عشایری زحمت زیاد دارد.حجم کار بسیار زیاد است. محور اقتصاد در معیشت ایلیاتی ، زن است. زندگی شبانی بدون زن توفیقی ندارد. زن در جامعه عشایری وظایف و نقش های فراوانی بر عهده دارد. بطور معمول فعالیت روزانه هر زن شامل موارد زیر است:
1- صبح زود( در بیشتر اوقات یک روز در میان) باید اصطلاحاً دوغ بزند یعنی از ماست کره و دوغ بگیرد. وی ماست را در مشک که «دوزن » (دوغزن) نامیده می شود ، می ریزد ، بر ملار یا همان سه پایه چوبی آویزان می کند ، آنقدر مشک دوغ که وزنش بین 10 تا 30 کیلو ممکن است باشد ، با سرعت تکان و حرکت می دهد تا کره و دوغ از هم کاملاً جدا گردند. گاهی ممکن است یک ساعت طول بکشد و زن عشایری ایستاده و مداوم به کار خود ادامه می دهد.
2- بعد از نظافت و رفت و روب و صبحانه دادن به بچه ها باید از چشمه آب بیاورد ، مشکی برمی دارد ، روانه می شود ، برسر چشمه که رسید ، اگر لباس چریکی باشد ، اول آنها را می شوید ، سپس مشک را آب کرده ، با مهارتی که دارد ، آن را زیر بغلگرفته و به « مال » می آید. مال بعد از خانواده کوچکترین واحد اجتماعی محسوب می شود و شامل چند سیاه چادر است که در کنار هم برپا شده اند. گاهی به یک روستا نیز مال  گفته می شود. گاهی در روز چند بار بر سر چشمه می رود و آب بیاورد. اگر چشمه دور باشد ، روزی یک بار.

پیروزی انقلاب اسلامی

                                                                    پیروزی انقلاب اسلامی
خاطره ها- قسمت سوم: دوران نوجوانی

.... من سال اول و دوم دبستان را در دبستان دولتی ابن سینا روستای گل سفید گذراندم. آن سال تابستان زودتر از اقواممان از سبزکوه روانه روستا شدیم تا برای مهاجرت به شهر آماده شویم. من و برادربزرگترم و یکی دیگر از اقواممان روانه فولادشهر کنونی شدیم. اما پدرم  نپذیرفت که در فولادشهر ساکن شویم ، به شهر فلاورجان رفتیم ، ما سه نفر را در دبستان کاوه کوچه بابل دشت ثبت نام کردند.در کلاس ما تعداد دانش آموزان مهاجر از انگشتان دست تجاوز نمی کرد. خانم معلم ما به علت بیماری بیشتر روزها در کلاس درس حاضر نمی شد. هر طور بود آن سال سپری شد. کلاس چهارم در همان مدرسه درس خواندم ، معلم بسیار مهربان و دلسوزی به نام خانم جلالی داشتیم ، وی بچه ها را برای درس خواندن بسیار تشویق و در آنان انگیزه ایجاد می کرد.سال پنجم نیز آقای صابری معلممان بود ، بسیار پرتلاش و دلسوز بود و به درس بچه ها بسیار اهمیت می داد. به تدریج تعداد زیادی از اقوام ما به شهر فلاورجان مهاجرت کردند و در دو محله جمال آباد و سعادت آباد ساکن شدند و بخش قابل توجهی از جمعیت این دو محله را به خود اختصاص دادند.

مهاجرت روستاییان و عشایر از  سالهای 1345 به بعد بسیار شدت گرفت. رژیم شاه با اتخاذ سیاستهای غلط و نادرستی در روستاها به ویژه برنامه اصلاحات ارضی ، عملاً روستا را به مکان نامناسبی برای روستاییان تبدیل کرد و با راه اندازی صنایع مونتاژ در شهرها و احداث برخی از صنایع بزرگ در نزدیکی مناطق عشایری ، این فرصت را ایجاد کرد تا روستاییان بی نوا برای نجات خود روستا را ترک و به عنوان کارگر در این صنایع و بخش خدمات مشغول بکار شوند. نه تنها روستاها از جمعیت خالی شدند بلکه بخش قابل توجهی از شاغلان بخش کشاورزی که نیروهای مولد و اثرگذاری در بخش اقتصاد بودند، به بخش های دیگر منتقل شدند که غالبا مصرفی بودند. تا پنجاه سال پیش 75درصد جمعیت ما در روستاهاو مناطق عشایری زندگی می کردند اما اجرای سیاستهای غلط اوضاع را کاملاً بر عکس کرده است.

خاطرات(4)دوران دفاع مقدس

                                                                      خاطرات (4) دوران دفاع مقدس

انقلاب اسلامی مردم ایران در سایه رهبری حکیمانه و پیامبرگونه امام خمینی (ه) به پیروزی رسید.کمتر از 40 روز از پیروزی انقلاب نگذشته بود که به دستور امام دولت موقت موظف گردید برای تعیین نوع حکومت رفراندوم برگزار کند.حکومت مورد نظر مردم «جمهوری اسلامی» بود. تجربه ای کاملاً جدید با دو رکن و دو مشخصه  یعنی « اسلامیت» و « جمهوریت». دهها تشکل ، جمعیت ، سازمان ، اتحادیه ، حزب و گروه از لیبرالها و ملی گرایان گرفته تا چپ گرایان و کمونیستها که در بسیاری از شهرها دفتر و نمایندگی داشتند و آزادانه بولتن ، برشور و نشریه چاپ می کردند و توزیع می نمودند و میتینگ و جلسه و گردهمایی تشکیل می دادند ، تمام توان ، امکانات و نیروهای خود را به کار گرفتند که شاید مردم را منصرف کنند به جمهوری اسلامی رای مثبت ندهند. اما مردم با همه تبلیغاتی که به راه افتاده بود با اعتماد به امام خود به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند. این حرکت مردمی در حقیقت اولین شکست گروهها ، احزاب و سازمانهای ناهمسو با امام و مردم بود. مجلس خبرگان جهت تدوین قانون اساسی با رای مردم تشکیل گردید. نمایندگان مجلس خبرگان پس از ماهها بحث و مذاکره و کار کارشناسی قانون اساسی را تنظیم و جهت برگزاری رفراندوم و اخذ نظر مردم پیشنهاد دادند. مردم نیز بار دیگر به قانون اساسی که در مدت کوتاهی پس از پیروزی انقلاب تدوین گردید و در نوع خود بی نظیر ، کامل و جامع بود ، رای دادند. در دهه های گذشته در کشوری که انقلاب یا کودتا می شد ، سالها می گذشت تا قانون اساسی تدوین گردد آنهم با دشواری ها و ایرادهای اساسی.آنچه در قانون اساسی برای بسیاری از کشورهایی که مدعی دموکراسی بودند ، جالب بود ، توجه قانون اساسی به حقوق اقلیتهای دینی وحق داشتن نماینده در مجلس شورای اسلامی بود. در بسیاری از کشورهای مدعی دموکراسی که جمعیت مسلمانان درصد قابل توجهی از جمعیت کشور آنان را تشکیل می دهد وبزرگترین اقلیت دینی در آن محسوب می شوند ، فاقد نماینده در مجالس یا پارلمانهای آن کشورها بودند. با تصویب قانون اساسی راه برای برگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری فراهم گردید. با رای مردم نمایندگان مجلس و رئیس جمهور انتخاب شدند.

خاطرات(5)- دوران دفاع مقدس

خاطرات (5)-دوران دفاع مقدس

ادامه عملیات محرم

.... هوا کم کم روشن می شد و خورشید چهره تابان خود را از پشت کوه ها و تپه هایی که بچه ها دیشب از آنها عبور کرده بودند ،به نمایش گذاشت. رزمندگان مشغول سنگر سازی شدند یکی دو ساعت بعد توسط فرماندهان محل استقرار رزمندگان مشخص گردید. به اتفاق برادران فتحی و موسوی که اهل روستای « کارویه» بودند پانصد متر جلوتر از خط مقدم کنار جاده آسفالت بر روی تپه ای مستقر شدیم. خط مقدم و مواضع خودی هنوز سازمان درست و حسابی به خود نگرفته بود و بچه با منطقه آشنایی لازم را کسب نکرده بودند. هنگامی که به سنگر کمین می رفتیم یک دستگاه ریو که مملو از اسیران عراقی بود ، از خط مقدم عبور کرده و به طرف عراق می رفت و از ما نیز عبور کرد ، حیرت زده به ماشین و اسیران عراقی که متوجه اشتباه راننده شده بودند و به همین دلیل شادی می کردند ، نگاه می کردیم به خود آمدیم که اگر کمی تعلل کنیم به مواضع عراقی ها می رساند با داد و فریاد و تیراندازی خودرو را متوقف کردیم و راننده را متوجه اشتباهش کردم وقتی خودرو مسیر خود را تغییر داد سکوت و نگرانی بر اسیران عراقی سایه انداخت.رزمندگان در ارتفاعات مستقر بودند و کاملاً بر مواضع عراقی تسلط و اشراف داشتند ، قضیه کاملاً عکس شده بود. تمام مواضع ، خطوط ارتباطی و رفت و آمدهای عراقی ها به وضوح دیده می شد. تا غروب در سنگر کمین بودیم.

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: