پیروزی انقلاب اسلامی

                                                                    پیروزی انقلاب اسلامی
خاطره ها- قسمت سوم: دوران نوجوانی

.... من سال اول و دوم دبستان را در دبستان دولتی ابن سینا روستای گل سفید گذراندم. آن سال تابستان زودتر از اقواممان از سبزکوه روانه روستا شدیم تا برای مهاجرت به شهر آماده شویم. من و برادربزرگترم و یکی دیگر از اقواممان روانه فولادشهر کنونی شدیم. اما پدرم  نپذیرفت که در فولادشهر ساکن شویم ، به شهر فلاورجان رفتیم ، ما سه نفر را در دبستان کاوه کوچه بابل دشت ثبت نام کردند.در کلاس ما تعداد دانش آموزان مهاجر از انگشتان دست تجاوز نمی کرد. خانم معلم ما به علت بیماری بیشتر روزها در کلاس درس حاضر نمی شد. هر طور بود آن سال سپری شد. کلاس چهارم در همان مدرسه درس خواندم ، معلم بسیار مهربان و دلسوزی به نام خانم جلالی داشتیم ، وی بچه ها را برای درس خواندن بسیار تشویق و در آنان انگیزه ایجاد می کرد.سال پنجم نیز آقای صابری معلممان بود ، بسیار پرتلاش و دلسوز بود و به درس بچه ها بسیار اهمیت می داد. به تدریج تعداد زیادی از اقوام ما به شهر فلاورجان مهاجرت کردند و در دو محله جمال آباد و سعادت آباد ساکن شدند و بخش قابل توجهی از جمعیت این دو محله را به خود اختصاص دادند.

مهاجرت روستاییان و عشایر از  سالهای 1345 به بعد بسیار شدت گرفت. رژیم شاه با اتخاذ سیاستهای غلط و نادرستی در روستاها به ویژه برنامه اصلاحات ارضی ، عملاً روستا را به مکان نامناسبی برای روستاییان تبدیل کرد و با راه اندازی صنایع مونتاژ در شهرها و احداث برخی از صنایع بزرگ در نزدیکی مناطق عشایری ، این فرصت را ایجاد کرد تا روستاییان بی نوا برای نجات خود روستا را ترک و به عنوان کارگر در این صنایع و بخش خدمات مشغول بکار شوند. نه تنها روستاها از جمعیت خالی شدند بلکه بخش قابل توجهی از شاغلان بخش کشاورزی که نیروهای مولد و اثرگذاری در بخش اقتصاد بودند، به بخش های دیگر منتقل شدند که غالبا مصرفی بودند. تا پنجاه سال پیش 75درصد جمعیت ما در روستاهاو مناطق عشایری زندگی می کردند اما اجرای سیاستهای غلط اوضاع را کاملاً بر عکس کرده است.

 سال اول راهنمایی در مدرسه 15 شهریور که بعد از انقلاب 17 شهریور نام گرفت ، مشغول به تحصیل شدم. یکی دو ماه از سال تحصیلی نگذشته بود که مبارزات مردم برای سرنگونی رژیم شاه بسیار شدت گرفت. به همین دلیل دانشگاهها ، مدارس و بسیاری از کارخانه ها ، شرکتها و ادارات تعطیل گردید. در مدتی که به مدرسه می رفتیم دو نفر از معلمان یکی به نام آقای خسرویان دبیر حرفه و فن و دیگری خانم فلاح دبیر ریاضی در باره انقلاب و رژیم شاه صحبت می کردند و بچه ها را تشویق می کردند که در راهپیمائیها شرکت کنند. دو دانش آموز به نام های میرلوحی و فاضلی که کمی از بچه های دیگر باتجربه تر بودند ، سازماندهی دانش آموزان را برای تظاهرات برعهده داشتند و گهگاهی در برنامه صبحگاهی علیه شاه شعار داده می شد ، یک روز نیز علیرغم مخالفت و ممانعت مدیر مدرسه ، دانش آموزان مدرسه را تعطیل کردند و به تظاهرات پرداختند پس از دقایقی با دخالت ژاندارمری دانش آموزان متفرق شدند و مدرسه نیر تعطیل گردید و تا چند روز بعد از پیروزی انقلاب همچنان تعطیل بود. حوادث دوران انقلاب همیشه در ذهن من و بسیاری از مردم که شاهد آن بودند ، ماندگار خواهد ماند. من علیرغم سن کمم بدون اینکه به خانواده ام اطلاع بدهم به اتفاق دوستانم در بسیاری از تظاهرات آن روزها شرکت می کردیم. یک روز شایع گردید که سربازان اسرائیلی برای سرکوب مردم اصفهان و شهرهای اطراف به اصفهان آمدند و هر کس به خیابان برود و در تظاهرات شرکت کند ، حتماً کشته می شود. بازار این شایعه بسیار رونق گرفته بود ، اما مردم بدون توجه به این شایعات با حضور چشمگیرتر و فعالتری در تظاهرات شرکت کردندو این شایعات که ساخته و پرداخته رژیم بود ، نتوانست در عزم و اراده مردم خللی بوجود آورد. اولین شهری که در آن حکومت نظامی برقرار شده بود ، اصفهان بود. اصفهان و شهرهای اطراف آن به یکی از کانون های اصلی مبارزه با رژیم تبدیل شده بود. به همین دلیل رژیم نیز برای سرکوب مردم از هیچ اقدامی دریغ نورزید. نیروهای ساواک با اجیر کردن عده ای از اراذل و اوباش و فریب دادن برخی افراد ساده لوح ، آنها را سازماندهی کرد و به همراه عده ی زیادی سرباز که لباس شخصی پوشیده بودند ، در چند نوبت به مردم به ویژه اهالی نجف آباد حمله کردند و به آزار و اذیت مردم و غارت اموال آنها اقدام کردند. وحشت و ترس بر همه جا سایه انداخته بود. در مقابل این توطئه ایادی ساواک ، مردم به صورت خودجوش در گروههای مختلفی در شهرها و روستاها سازماندهی شدند و وظیفه تامین امنیت را برعهده گرفتند و به مقابله با این تلاشهای مزبوحانه پرداختند. اینکار مردم باعث گردید تا این دسیسه رژیم نیز با شکست مواجه گردد.
مردم از ترس این غارتگران بسیاری از اموال و اشیای قیمتی و گرانبهای خود را پنهان کردند ، خانه ما زیرزمین محفوظی داشت ، که برای پنهانکاری جای بسیار مناسبی بود به همین دلیل انباشته از اموال همسایگان و اقوام شده بود. مردم طلاها و پولهای خود را نیز در زیر خاک پنهان کردند.
به دلیل اعتصاب کارکنان شرکت نفت ، نفت بسیار کمیاب شده بود ، مردم برای تهیه نفت هر روز در مقابل مراکز فروش نفت صف طویلی تشکیل می دادند و ساعتها به انتظار می نشستند تا نفت تهیه کنند. با همه سختیها و مشکلات زیادی  که برای مردم ایجاد شده بود ، همه عاشق امام خمینی (ره) بودند ، هر روز که می گذشت ، حضور مردم در تظاهرات گسترده تر می شد. مهمترین موضوع گفتگوهای مردم در همه اجتماعات از صف نفت گرفته تا محافل خانوادگی ، امام ، انقلاب و سرنگونی رژیم شاه بود. یک روز در صف نفت بحث انقلاب بسیار داغ گردید تا جایی که عده ای بلند بلند شعار « مرگ بر شاه »را سر دادند ، یک نفر گفت: کاش عکسی از امام داشتم تا چهره وی را می بوسیدم. من که از مدتها قبل عکس سیاه و سفیدی از امام  بدست آورده بودم و در جیب خود داشتم ، با غروری خاص و به آرامی عکس را از جیبم بیرون آوردم و به آن شخص نشان دادم وی عکس را گرفت و عاشقانه آن را بوسید. شخصی گفت: پسر این عکس را از کجا آوردی مواظب باش دستگیر نشوی. من دوباره عکس را تا زدم و در جیبم گذاشتم.
به نظر من چند عامل در سرنگونی رژیم شاه بسیار موثر بود که عبارتنداز:

1- اختناق و استبداد شدید:
 در دوران معاصر به دلیل رشد افکار آزادیخواهی و ضد استبدادی در سراسر جهان بسیاری از حکومتهای استبدادی سرنگون شدند و حکومتهای مردمی جایگزین آنها گردیدند. در کشور ما اگرچه در جریان انقلاب مشروطه مردم موفق شدند ، با تشکیل مجلس شورای ملی و برقراری حکومت مشروطه ، قدرت شاه را مهار نمایند و از طریق انتخاب نمایندگان مجلس در عرصه های ملی و تعیین سرنوشت خود مشارکت پیدا کردند اما با به قدرت رسیدن رضاشاه به تدریج مجلس به مجلسی فرمایشی تبدیل گردید. دوباره استبداد و اختناق بر سراسر کشور سایه گسترانید. با عزل رضاشاه از قدرت مجدداً برای چند سالی مجلس از حالت فرمایشی خارج گردید و توانست اقدامات خوبی انجام دهد. ملی شدن نفت و تشکیل دولت ملی دکتر مصدق از این جمله اند. اما با سرنگونی دولت مصدق مجدداً مجلس به آلت دست دربار تبدیل گردید و فقط به تصویب کننده اوامر شاه تبدیل گردید. با تشکیل ساواک ، سرکوبی مخالفان بسیار تشدید گردید و فضای کاملاً استبدادی و سرشار از خفقان در کشور شکل گرفت ، به گونه ای که بسیاری از مردم حتی در خانه های خود ، پشت درهای بسته جرات نمی کردند ، از شاه و دربار انتقاد کنند. اما جریان آزادیخواهی به هیچ وسیله و حربه ای خاموش شدنی نبود. مردم برای کسب آزادی به مبارزه پرداختند. جریانها و طیفهای مختلفی برای بدست آوردن آزادی و نابودی استبداد فعال شدند. مهمترین این جریانها جریان مذهبی بود که به وسیله روحانیت به ویژه حضرت امام خمینی(ره) رهبری و هدایت می شد.

2- وابستگی به بیگانگان:
 یکی از نقاط ضعف پادشاهان ایران از دوران قاجار به بعد ، وابستگی آنها به قدرتهای بیگانه بود. بیگانگان نیز با استفاده از ضعف و زبونی پادشاهان ، آنها را زیر چتر خود گرفتند و با دادن وعده تضمین سلطنت آنها ، هر گونه امتیاز  و پاداشی که خواستند از این پادشاهان دریافت داشتند. دولتهای روسیه و انگلیس برای گرفتن امتیاز از دولت ایران با هم مسابقه گذاشته بودند. وضع تا جایی پیش رفت که ایران را بین خود تقسیم کردند و شاه بدون اجازه آنها نمی توانست به شمال یا جنوب مملکت خود مسافرت نماید. رضاشاه در ازاء تضمین سلطنتش ، قرارداد نفت را سفید امضاء کرد تا هر گونه که انگلیسی ها تمایل داشتند ،آن را تنظیم کنند. محمدرضاشاه با حمایت امریکائیها ، دولت مصدق را سرنگون کرد. برای خوشایند امریکاییها از هیچ نوع خوش خدمتی دریغ نورزید ، حتی تن به لایحه کاپیتولاسیون داد که در طی آن اگر یک راننده یا آشپز امریکایی ، حتی شاه ایران را  می کشت ، دولت ایران حق محاکمه وی را نداشت. امریکایی ها حق توحش نیز دریافت می کردند. دهها هزار مسشتار امریکایی هدایت و سازماندهی اقتصاد ، ارتش ، سیاست و فرهنگ ایران را  برعهده گرفتند. یک کارگر ساده امریکایی  چند برابر یک مهندس و متخصص ایرانی حقوق دریافت می کرد. اینگونه نیز وانمود کرده بودند که ایرانیها حتی نمی توانند «آفتابه» بسازند
وابستگی به بیگانگان برای هر ایرانی شرم آور و غیرقابل تحمل بود. ایرانی با آن سابقه درخشان تمدنی بسیار تحقیر شده بود ، سلطه اجنبی با آموزه های دینی و متعقدات ایرانی نیز سازگاری نداشت. به مصداق آیه شریفه قرآن که « خداوند سلطه کافر را بر مسلمان نمی پسندد» ، ایرانی راضی و حاضر به تحمل این همه تحقیر و توهین نبود. بر همین اساس علم مبارزه برافراشت و از همان ابتداء یکی از خواسته هایش استقلال و رهایی از وابستگی به اجانب بود.برای تحقق این شعار مقدس ، می بایست حکومت طاغوت را سرنگون می ساخت.

3- بی توجهی به مردم و دوری از آنها:
 یکی از عوامل و زمینه هایی که باعث سقوط حکومتها می شود ، دوری از مردم و بی توجهی به خواستها و مطالبات آنان است. شاه و درباریان هیچگونه اعتنایی به مردم ، مقدسات ، ارزشها ، نیازها و خواستهای آنها نداشتند. فقر و محرومیت بیداد می کرد ، در نتیجه مهاجرت روستاییان به شهرها ، زاغه نشینی و حاشیه نشینی در شهرهای بزرگ به ویژه پایتخت ، چهره زشت فقر را به نمایش می گذاشت. بسیاری از شهرها و روستاها فاقد حداقل امکانات بودند ، درآمدهای نفتی حیف و میل و صرف امور بیهوده می شد. در حالیکه فقر در کشور ما بیداد می کرد شاه تصمیم گرفت تا جشن های 2500 ساله را برگزار کند. به دعوت شاه بسیاری از سران کشورها در جشن شرکت کردند ، اسباب و وسایل پذیرایی از کشورهای اروپایی به ویژه فرانسه به ایران حمل گردید. حتی غذای میهمانان با هواپیما از رستورانهای پاریس به محل جشن آورده می شد. در همان سال درآمد نفتی ایران حدوداً 5/1 میلیارد دلار بود ، اما هزینه برگزاری این جشن بین 500 میلیون تا 2/1 میلیارد دلار برآورد گردید. بسیاری از مهمانان دعوت شده خارجی انگشت شگفتی به دهان گرفتند و با ناباوری اظهار داشتند با این همه فقر و بدبختی که در ایران وجود دارد ، آیا برگزاری این جشن لازم بود. رسانه های غربی نیز همین پرسشها را در سطح وسیعتری مطرح کردند و به نقد و بررسی این جشن پرداختند. هیچ انسان و عقل سلیمی این کار شاه را تایید نمی کرد. برگزاری جشن هنر شیراز نیز با آن همه مفسده دامنه اعتراضات را بسیار گسترش داد و تشدید کرد. بسیاری از صاحب نظران معتقدند برپایی این جشنها ، سقوط و سرنگونی رژیم شاه را سرعت بخشیدند

هر روز که می گذشت امید مردم برای سرنگونی رژیم شاه و پیروزی انقلاب بیشتر بیشتر می شد. بالاخره در بین همه خطرات و تهدیدها امام خمینی(ره) رهبر انقلاب که در بین مردم از محبوبیت بسیار زیادی برخوردار بود ، پس از 15 سال دوری از وطن ، در 12 بهمن  وارد میهن گردید ، هر کس آن روز مراسم استقبال مردم از امام را دید ، یقین پیدا کرد که سقوط شاه حتمی و نزدیک است. مردم از تمام شهرها و روستاها برای استقبال از امام و ملاقات وی گروه گروه روانه تهران شدند ، شور و شعفی زیادی بین مردم ایجاد شده بود. تلویزیون چندین بار مراسم ورود امام به ایران را به نمایش گذاشت و بالاخره در روز22 بهمن انقلاب به پیرزی رسید و شعار مقدس و همگانی مردم یعنی« استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی» تحقق پیدا کرد.
ادامه دارد....

 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: