جنایت هولناک: تراژدی آعلیداد خدر سرخ

مقدمه
بدون تردید یکی از طوایف بزرگ و سرشناس بختیاری که در تاریخ بختیاری و حتی در تاریخ معاصر ایران خوش درخشید و برای بختیاری ها افتخارات زیادی کسب کرد ، طایفه جلیله زراسوند است. این بزرگ طایفه که از سرشاخه های دورکی باب است ، با وجود مردانی شایسته ، لایق و شجاع توانست ، نام آوری و شایستگی خود را به اثبات رساند و نام خود و بختیاری را جاودانه سازد. یکی از مردان بزرگ این ایل خوشنام ، « آعلیداد » بود. یل دلاوری که در جوانمردی ، شجاعت و دلاوری بی بدیل و شهره  در خطه جنوب ایران بود. آعلیداد که با عنوان « رستم بختیاری » از وی یاد می شود ، به اسطوره ای جاودانه در میان بختیاری ها تبدیل شده است ، اگر چه نامش  شجاعت ، عیاری ، پهلوانی و داستانهای شاهنامه را تداعی می کند ، فرجام زندگیش ، تراژدی غمباری را روایت می نماید که بیش از هر چیز ماهیت ساختار زورمدارانه و مستبدانه نظام خان سالاری را افشا و برملا می کند و حرص و طمع جویندگان قدرت را به نمایش می گذارد. با اینکه بیش از 160 سال از جنایت هولناک قتل بیرحمانه و ناجوانمردانه وی می گذرد ،اما  مردم چنان از وی سخن می گویند که گویی سالیان سال با وی زندگی کردند و این مهم فقط و فقط به خاطر روحیات مردم پسند و بهره مندی وی از خلق و خوی مطلوب ایلیاتیان بوده است

 آعلیداد کیست؟
آعلیداد خدر سرخ پسر آمحمدعلی و نوه شعبان خدر سرخ بود. آ شعبان مردی شریف و زحمت کش بود که از هر دو گوش از نعمت شنوائی بی بهره بود اما این نقص عضو چیزی از قابلیتهای ذاتی و شایستگی های این بزرگ مرد ایلیاتی نکاست. وی که خود از نسل مردان نجیب و بزرگی بود ، نسلی از خود برجای گذاشت که شهره در بختیاری شدند. آ محمدعلی که در سلسله مراتب ایلی متعلق به تیره خدرسرخ از طایفه زراسوند از شاخه دورکی هفت لنگ بختیاری بود ، صاحب چند فرزند پسر شد: علی باز ، شهباز( در جنگ منار کشته شد) ، علیداد و.... اگر چه همه پسران آمحمدعلی مردانی دلیر و بزرگ بودند اما از بین آنها « آعلیداد» برجسته تر و درخشان تر بود. علیداد جوانی خوش سیما ، خوش برخورد ،  خوش آواز ، خوش محاوره بود. اخلاقی نیک و رفتاری پسندیده داشت. میانه بالا و دارای موی و سبیلی زرد بود. تیراندازی بی مانند ، شناگری بی همتا ، سوارکاری ماهر ،جنگجویی بی باک و شمشیر زنی بی نظیر و بسیار متهور و بی باک بود. در شکار حیوانات وحشی مهارت بسیار زیادی داشت ، صیادی بی مانند بود ، بارها مهارت خود را در شکار شیر ، پلنگ و خرس به نمایش گذاشت. نقل می کنند، وقتی با گراز روبرو می شد ، از پیش او دور نمی شد ، یا گراز مادیان را می کشت یا او گراز را می زد ، غالباً نیز او گراز را می کشت.
علیداد تفنگ و اسب معروفی داشت: تفنگ وی معروف به تفنگ «حجی» و اسبش معروف به « وزنه» بود. تفنگ علیداد از این جهت «حجی » نام داشت چون متعلق به حاج مصطفی بود. نام دیگر تفنگ « نه دال» ( نه کرکس) بود. زیرا آعلیداد همزمان با یک شلیک نه کرکس را شکار کرد. نقل کرده اند اين تفنگ از طرف دولت عثماني به اسد خان شيركش پدرجعفرقلي خان هديه داده شده بود. .بعد از مرگ اسدخان کسی قادر نبود با آن تیراندازی کند. تا اینکه مردی ستبر و ورزیده از علاء الدین وند ها که نگهبان دز ملکان بود ، توانست از آن استفاده کند. نقل می کنند در جریان یک کشمکش که وی قصد داشت به قافله «گندلی ها» دستبرد بزند ، گرفتار شد. تفنگ او را گرفتند و به ابدال خان دادند. ابدال خان نیز تفنگ را که بسیار بی نظیر بود به آعلیداد داد. تفنگ چهارپاره ، مهماتش سرب یا باروت بود که از اندازه های معمولی آن بزرگ تر بود به همین دلیل به آن چهار پاره بزرگ یا گرازکش می گفتند. تفنگ نه دال با تمام تفنگهاي زمان خود فرق داشت ، سرب وباروت آن تقريبا سه برابر تفنگهاي معمولي بود. می گویند بعد از اسدخان فقط آعليداد مي توانست سوار بر اسب با آن شليك كند.
اسب وزنه: که از نژاد وزنه غرازی بود. هیکلی ستبر داشت ، شکم او نزدیک زمین بود ، سرو گردنی بسیار زیبا بود. رنگ او میانه کرن و کهر بود. پیشانی کشیده داشت. چهار دست و پایش سفید رنگ بود. این اسب متعلق به جعفرقلی خان بهداروند بود ، وقتی در اصفهان گرفتار شد ، اسب به دست دولت افتاد. کلبعلی خان آن را از دیوانیان خریده بود به آعلیداد داد.
علی داد که به واسطه دلاوری و شجاعت بی مانندش یکی از ارکان اصلی نیروی جنگی دورکی ها و بختیاری ها بشمار می رفت ، به سرعت مورد توجه ویژه خوانین قرار گرفت و در زمره ی محارم و مشاوران مخصوص روسای بختیاری قرار گرفت. با « بی بی نوریجان» دختر کلبعلی خان که زنی بسیار زیبا و شایسته بود ازدواج کرد. علی داد که در جوانی به قتل رسید و چند سالی از ازدواجش نمی گذاشت تنها دو دختر داشت: یکی در جوانی، قبل از اینکه ازدواج کند ، فوت کرد. دختر دیگرش زن سهراب پسر آقا اسماعیل راکی بود.


فتنه ، اختلاف ، برادرکشی
تاریخ بختیاری ، از یک نگاه و نظر بوی اختلاف ، جنگ ، خون ریزی و برادرکشی می دهد. گاهی این اختلافات و کشمکشها برای ارضاء جاه طلبی یا کسب قدرت بیشتر بود اما بی تردید عامل اصلی ایجاد اختلاف ، نزاع ، جنگ و خون ریزی در میان بختیاری ها دولت مرکزی بود. حکومت مرکزی به جای استفاده صحیح از ظرفیتهای بالای عشایر آنها را به جان هم می انداخت. با این وسیله تمایل داشت ، نیروی جنگی عشایر از جمله بختیاری ها را به خود مشغول سازد و آنها را همیشه ضعیف نگه دارد. سیاست غلط بیشتر فرمانروایان بر سیاست « تفرقه بینداز حکومت کن» استوار بود. سیاستی که به مثابه شمشیر دو دم عمل می کرد. اگر چه نیروی رزمی عشایر را در مقابل شاه و دربار ضعیف و مطیع می ساخت اما باعث اضمحلال و فروپاشی توان رزمی نیروی نظامی کشور نیز می شد و در بلند مدت اسباب ضعف حکومت و در نهایت سقوط وی را فراهم می ساخت. سیاست تفرقه افکنانه را می توان  تقسیم لورها به لر بزرگ و لرکوچک مشاهده کرد ، تجزیه لر بزرگ امتداد سیاست مبتنی بر نفاق بود. شاهان صفوی که اصلاً تمایل نداشتند ایل قدرتمندی مانند بختیاری ، در نزدیکی پایتخت برای آنها مزاحمتی درست کند ، بر طبل اختلاف بین آنها کوبیدند و بختیاری ها را به جان هم انداختند. نادرشاه با تبعید اجباری بختیاری ها به مناطق دیگر تلاش کرد تا از قدرت آنها بکاهد. آغا محمدخان قاجار وقتی به پیروزی خود بر ابدال خان محمود صالح امیدوار گشت که انگشت بر روی اختلافات بختیاری ها  فشرد و کینه ها و زخمهای کهنه را به یاد آنان آورد. فتحعلی شاه و شاهان بعد از وی ناکامی ها و شکست های خود را با نابودی ایلات جبران کردند.  با توسل به حربه اختلاف افکنی اسد خان آواره و در دیار غربت درگذشت ، محمدتقی خان گرفتار شد. موسی خان بابادی اسیر مرگ شد ، جعفرقلی خان در ایام پیری سخت گرفتار گردید. آری یکی از ایل هایی که در نتیجه سوء مدیریت دربار ایران ، آسیب فراوانی دید ، ایل بختیاری بود. پیامد دسیسه آفرینی دربار ، وقوع جنگهای بیشماری در بختیاری بود که زخمهای زیادی به پیکر این ایل کهن وارد ساخت. ایلیاتی ها که خود را در معرض جنگهای ناخواسته می دیدند ، برای بقای خود چاره ای جز  ورود به جنگ و پرداخت هزینه های آن نداشتند.


جنگ نه هزار
 یکی از این جنگها و برادر کشی ها ، «جنگ نه هزار» بود که در سال 1253قمری یک سال بعد از کشته شدن جعفرقلی خان دورکی ،  بین کلبعلی خان و اولاد فرج الله خان بر سر تصاحب ریاست هفت لنگ در دشت چغاخور اتفاق افتاد. جعفرقلی خان بختیاروند و طوایف ممیوند ، محمود صالح و بساق چهارلنگ نیز از اولاد فرج الله خان حمایت کردند. طرفداران اولاد فرج الله خان عموی کلبعلی خان جمعیتی حدود نه هزار داشتند و نفرات کلبعلی خان حدود 140 نفر بودند که در قلعه چغاخور پناه گرفته بودند. روزی دو بار صبح و عصر بین دو اردو جنگ در می گرفت. گاهی نفرات کلبعلی خان از قلعه خارج می شدند و با آنها جنگ می کردند. نبرد میان آنها هشت روز ادامه پیدا کرد. در روز هشتم نبردی سختی درگرفت. نیروی اندک کلبعلی خان به سختی و با رشادت جنگید. آعلیداد پهلوان شجاعانه جنگید ، با پایمردی نفرات زیادی از اردوی دشمن را به قتل رساند. اردوی جعفرقلی خان که ادامه جنگ را بی نتیجه دانستند ، مغبون رشادت و جنگاوری آعلیداد شدند ، میدان جنگ را ترک و به اوطان خود بازگشتند. در این جنگ حسین خان پسر فرج الله خان و چند نفر از بستگانش و همینطور چند نفر از بستگان و نیروهای جعفرقلی خان بهداروند کشته شدند. چون اردوی جعفرقلی خان جمعیتی نزدیک به نه هزار نفر داشت ، این جنگ به « نه هزار» شهرت پیدا کرد.


رشادت علیداد در رزم با شیخ عجیل


هنگامی که کلبعلی خان رئیس ایل دورکی بود ، حاکم عربستان از وی گروهی سوار برای سرکوبی شیخ عجیل باوی درخواست کرد. کلبعلی خان گروهی از سواران بختیاری را به همراه آعلیداد به خوزستان گسیل داشت. سواران بختیاری نزدیک اهواز به اردوگاه شیخ عجیل حمله بردند ، شیخ عجیل که در این جنگ شکست خورد برای نجات خود ، سوار بر مادیان به داخل رود کارون رفت. سواران بختیاری که در تعقیب وی بودند ، چون کنار رود رسیدند ، ایستادند. آعلیداد بی تامل با تمام اسلحه دنبال او خود را به آب زد. سی قدمی در آب شنا کرد ، دستان اسب در رکاب گیر افتاد ، سر دو پا رفت ، اسب زیر آب ناپدید شد ، آعلیداد نیز به همراه اسب به زیر آب فرو رفت با مهارت زیادی رکاب اسب گرفته ،  اسب را از خطر نجات داده ، شنا کنان بسوی سواران بختیاری بازگشتند و سالم از آب درآمد. این ماجرا بر آوازه رشادت علی داد بسیار افزود.


جنگ قدرت بالا گرفت


وقتی کلبعلی خان به جای برادرش جعفرقلی خان (که در سال 1252قمری کشته شد) ، به ریاست ایل دورکی ریاست ، فرزندان جعفرقلی خان در سنی نبودند که بتوانند جانشین پدر شوند. حسینقلی خان 15 ، 16 سال سن داشت. به همین دلیل آنها ریاست عموی خود را پذیرفتند. اما هر چه بزرگتر می شدند با عموی خود فاصله بیشتری می گرفتند. اختلافات ملکی نیز دامنه اختلاف میان آنها را گسترش می داد.  وقتی حسینقلی خان و دو برادرش امامقلی خان و رضاقلی خان به اندازه کافی بزرگ و قدرتمند شدند ، گزینه جنگ علیه عموی پیر خود که در بین هفت لنگها بسیار محبوب بود ، انتخاب کردند. کلبعلی خان فرد بسیار محترم و متدینی بود ، فرایض و اعمال دینی را به جای آورد ، در جزییات امور طوایف تحت ریاست خود مداخله نمی کرد ، طوایف از آزادی نسبی برخوردار بودند. نیروی رزمی تحت امر کلبعلی خان به وسیله پسرش ابدال خان که فردی بسیار شجاع بود و آعلیداد خدر سرخ دامادش که او نیز دلاورتر از ابدال خان بود ، رهبری و فرماندهی می شد. کلبعلی خان که دوران اختلاف و جنگ با عموزاده های خود ( اولاد فرج الله خان) را پشت سر گذاشته بود ، ناچار گردید برای حفظ ریاست خود بر ایل دورکی و به دنبال آن هفت لنگ با برادرزاده های خود نیز وارد جنگ شود. سراسر قلمرو گرمسیری و سردسیری ایل دورکی برای دو طرف ناامن گردید. هر لحظه جنگ و شبیخون انتظار می رفت.


جنگ بازفت


یکی از این جنگها که در سال 1263 قمری رخ داد ، جنگ بازفت بود. ایل در راه بازگشت به ییلاق بود. امامقلی خان در بازفت مستقر شده بود. کلبعلی خان تصمیم گرفت ، جنگ گذشته را که طی آن آعلیداد زخمی شده بود ، تلافی کند. در این هنگام میرزا قومای بهبهانی که دوست کلبعلی خان بود با عده ای سوار عازم تهران بود ، سر راه نزد کلبعلی خان که در رستمی بود ، رفت. ، او نیز حاضر شد در این جنگ کلبعلی خان یاری کند. علیداد خدر سرخ که در این وقت زخمی بود ، گفت: صبر کنید تا من خوب شوم . من هم می خواهم انتقام بگیرم. اسب و تفنگ علیداد که بسیار مشهور بودند ، از او گرفتند به ابدال دادند و روانه جنگ شدند.کلبعلی خان و ابدال خان که سواران میرزا قوما نیز آنها را همراهی می کردند ، روانه بازفت شدند.حسینقلی خان که از اوضاع با خبر می شود ، برای کمک به برادر حرکت کرد. دو اردو در بازفت با هم تلاقی کردند. اردوی کلبعلی خان سنگر گرفته بودند ، حسین قلی خان به آنها حمله کرد. حسین قلی و آبندر احمد خسروی با هم به سوی ابدال خان شلیک کردند ، تیر به رانش خورد از اسب پرتاب شد. با مجروح شدن ابدال خان ، اردوی کلبعلی خان فرار کردند. تعدادی از سواران کلبعلی و میرزا قوما نیز اسیر شدند.  چند روز بعد بر اثر  زخم وارده ابدال خان فوت کرد و در کنار آرامگاه امامزاده حمزعلی به خاک سپرده شد.. برخی نیز نقل می کنند ابدال خان در جنگ بازفت توسط امامقلی خان  کشته شد ، کلبعلی خان از غصه مرگ پسر چهل روز بیشتر دوام نیاورد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.


جنگ شنستان
وقتی ابدال خان و پدرش کلبعلی خان فوت کردند.حسین قلی خان که خود را بدون رقیب می دید ، به ییلاق آمد و در «پادراز» (دستگرد احمد خسروی فعلی) چادر زدند. خانواده کلبعلی خان و آعلیداد نیز در قلعه چغاخور بودند.گروهی از طرفداران خانواده کلبعلی خان از جمله علی باز برادر آعلیداد ، آقا زمان پسر آقا شهباز بردارزاده علیداد و کربلایی حسین پسر محمد که داماد آعلیداد( شوهر خواهر) بود ، قصد رفتن به بروجن داشتند که گروهی از احمد خسروی ها مانند آقا حیدر و اسماعیل راکی داماد وی ، شبانه راه آنها را بستند و میان آنها جنگ شد. در این جنگ آقا زمان اسیر شد.، آقا علی باز تیری به میان دو کتفش خورد ، کشته شد.کربلایی حسین نیز موفق شد از مهلکه بگریزد. بعد از این جنگ ابوالفتح خان و آعلیداد که زندگی در چغاخور را دشوار می دیدند ، از طریق گردنه شنستان به طرف چهراز و پشتکوه رفتند. حسین قلی خان آنها را تعقیب کرد در گردنه شنستان میان آنها جنگ واقع شد. آقا علی جان زخمی شد ، اسب کج کلاه که زیر پای امامقلی بود ، تیر خورد کشته شد. آقا زمان چند روز بعد توانست فرار کند در بیشه چغاخور مخفی شد و خود را به آعلیداد رساند. ابوالفتح و آعلیداد به جعفرقلی خان که دختر کلبعلی خان ، ستاره ، همسرش بود ، پناهنده شدند. دختر جعفرقلی خان نیز زن ابوالفتح خان بود.


جنگ سرخون
در سال 1264 قمری که محمد شاه قاجار فوت کرد ، آعلیداد و ابوالفتح خان  به جعفرقلی خان بختیاروند پناه بردند. جعفرقلی خان در حمایت از خانواده کلبعلی خان تصمیم گرفت به حسین قلی خان حمله کند. وی به با کمک فوج توشمال خان امرائی که بر بخشی از لرستان حکومت داشت و در این زمان در بختیاری بود و دوست جعفرقلی خان بود ، به سمت حسین قلی خان که در این هنگام ایل و عمله اش در سرخون مستقر بودند ، حرکت کرد. حسین قلی خان با سواران خود در کنار پل دوپلان سنگر گرفت. جعفرقلی خان با اردوی همراهش از راه دوازده امام خود را به بالای کوه مشرف بر دوپلان رساندند. آعلیداد سوار بر اسب معروف خود از سراشیبی تند با اسب به پایین تاخت کرد ، چون پل در تصرف حسین قلی خان بود ، از رودخانه عبور کرد ، خود را به آنطرف آب رساند. مشایخ عباسی گل سفید و دوپلان که طرفدار خانواده کلبعلی خان بودند ، حسین قلی خان و همراهانش را هدف تیر قرار دادند. اردوی حسین قلی خان بدون اینکه تیراندازی کنند ، پا به فرار گذاشتند و راه سرخون  در پیش گرفتند. آعلیداد به تعقیب آنان پرداخت. در سرخون اردوگاه حسین قلی خان غارت گردید. بیشتر از دوهزار راس گوسفند و چهارپا با خود بردند. تعدادی از زنان و بچه های اهل سرخون را نیز به اسارت بردند و در تنگ گندمکار مستقر شدند و به جشن و پایکوبی پرداختند.. شب هنگام آقابندر به همراه عده ای و با راهنمایی « ملا طهماس» بزرگ اولاد حاج علی ( جد فامیل طهماسبی از طایفه اولاد حاج علی)، به اردوی جعفرقلی خان شبیخون زدند و اموال غارت شده و اسیران را آزاد کردند. جعفرقلی خان به موطن خود بازگشت وحسین قلی خان روانه گرمسیر شد.


غارت ایل بختیاروند
وقتی حسین قلی (احتمالاً) 1265قمری به گرمسیر رسید ، تصمیم گرفت. ایل بختیاروند را به سرکردگی جعفرقلی خان که به خانواده کلبعلی خان پناه داده بود ، تنبیه کند. حسین قلی خان آنان را مورد حمله قرار داد پس از غلبه ، آنها را غارت کرد. امامقلی خان به تعقیب آنها پرداخت. ایل بختیاروند در گردنه« کله تازه » منطقه «آرپناه» کمین کردند ، وقتی امامقلی خان رسید ، اماج تیر قرار گرفت. جنگ سختی درگرفت. امامقلی خان شکست خورد ، عقب نشینی کرد ، پشت «چل سنگی»( سنگهای انباشته روی هم) سنگر گرفت. آعلیداد که عرصه را بر امامقلی خان و همراهانش سخت و دشوار کرده بود ، سبب گردید تا آگودرز احمد خسروی خود را تسلیم کند. وی بدست عبدالله خان بختیاروند پسر محمود خان بیچاره کش کشته شد.


بازگشت آعلیداد
بتدریج بر دامنه قدرت حسین قلی خان افزوده شد به گونه ای که دیگر جعفرقلی خان نمی توانست با وی درگیر شود. ابوالفتح خان و آعلیداد یک سال نزد جعفرقلی خان ماندند. روزی جعفرقلی که آدم دائم الخمری بود ، در «جلکان » گرمسیر در حالت مستی رو به علیداد کرد و گفت: باید تفنگ مصطفی که از آن پدرم است و اسب وزنه که از خود من بود ، به من بدهی. آعلیداد که از این سخنان سخت ناراحت و نگران گردید ، زن و فرزندان برداشته از ایل بختیاروند خارج گردید و به جعفرقلی خان پیغام داد ، که بیا تفنگ و اسب از من بگیر. آعلیداد و ابوالفتح به ناچار نزد حسین قلی خان رفتند. و یک سال نزد وی بودند.


جنایت هولناک ، توطئه قتل آعلیداد
بامرگ کلبعلی  خان راه برای حکومت حسینقلی خان باز گردید و توانست اداره ایل دورکی را بدست گیرد. وی برای تثبیت قدرت خود به فکر افتاد که مخالفان خودش را نابود سازد. جدی ترین خطری که وی و برادرانش احساس می کردند ، پسران کلبعلی خان  «ابوالفتح خان» و « حیدرخان»   بودند. اگر چه  شرایط برای بازگشت این دو نفر به قدرت بسیار سخت شده بود اما شخصیت قدرتمند و مشهوری چون « آعلیداد خدر سرخ» از آنها حمایت می کرد. اگر چه اوضاع به نفع فرزندان کلبعلی خان نبود و به همین دلیل حتی در ذهن خود نیز اندیشه و رویای حکومت را نمی پروراندند. لیکن در مظان اتهام بودند. امامقلی خان و رضاقلی که در به قدرت رساندن برادر سهم و نقش زیادی داشتند ، به فکر افتادند تا خانواده کلبعلی خان را برای همیشه نابود سازند و از این خطر بالقوه خیالشان آسوده گردد. با مشورت با حسینقلی خان نقشه قتل طراحی گردید. اصلان خان چهارلنگ برادر زن امامقلی خان نیز در جریان قرار گرفت و وی و به نوعی چهارلنگها را نیز در این توظئه مشارکت دادند و بدین طریق از بروز اعتراض در میان چهارلنگها پیشگیری کنند. نقل می کنند ابتداء حسینقلی خان با قتل آعلیداد و پسر عموهایش مخالفت کرد اما ترس از دست دادن قدرت  وی را راضی و موافق با اینکار کرد.
زمستان سال 1366 قمری در قلعه « لوت» اندیکا ، زمان و مکان مناسبی برای اجرای این توطئه شناخته شد. علیداد ، ابوالفتح خان  و حیدرخان خردسال به قلعه دعوت شدند. از خدر سرخ کسی آنها را همراهی نکرد زیرا دعوت بسیار مشکوکی بود. نقل می کنند ، آعلیداد از « آمیرزا محمد» درخواست کرد که آنان را همراهی کند. وی پاسخ داد من نمی آیم ، این مهمانی را هم خوب نمی بینم ، شما هم نروید. علیداد که تصور نمی کرد چون زحمت و آزاری برای حسینقلی خان ندارد، در خطر باشد. پاسخ داد: دور بایست تا خون به شما نپاشد.
وقتی مهمانان که فاقد سلاح بود، وارد قلعه شدند ، غافلگیر شدند. رضاقلی خان ناگهان قمه ای در قلب علیداد فروکرد. علیداد با اینکه ضربه ی مهلکی خورده بود ، رضاقلی خان را بر زمین زد و دست به گلویش فشرد. اما به دلیل خون ریزی شدید ، علیداد بی حس شد و رضاقلی از مرگ حتمی نجات یافت. می گویند در همین حال امامقلی ضربه ای بر شانه ی علیداد وارد ساخت. امامقلی نیز ابوالفتح را به قتل رساند و حیدرخان که به دلیل سن کم دچار وحشت شده بود از ترس بسوی حسینقلی خان شتافت تا به وی پناه ببرد ، اما حسینقلی خان در حالیکه حیدرخان به آغوشش افتاده بود ، با خنجری که داشت ، او را خلاص کرد.
سردار ظفر در « خاطرات » خود ، واقعه را از زبان حاج امامقلی خان چنین شرح می دهد: « روزی صبح بود از خانه بیرون آمدند. اصلان خان چهارلنگ کنورسی که خواهرش زن حاج ایلخانی بود و محمدحسین خان سپهدار از این زن بود که تا از مادر متولد شد مادرش وفات کرد با سوارش آنجا بود و در شرف حرکت برای خانه خود بود رفتیم نشستیم. آقا علی داد نمدی کار بروجن روی لباس داشت. ابوالفتح بیمار و با کمر باز نشسته بود. من پهلوی علی داد نشسته بودم ، برخاستم آقا علی داد خواست بر خیزد دست روی شانه اش گذاشته ، قمه را از کمر کشیده در میان شانه او گذارده تا دسته فرونشست. بعد بیرون آورده بر سر او زدم. گفت: ای خان برای چه مرا می کشید؟ من مکرر قمه بر سرش می زدم. دست را حایل کرد ، انگشتانش قطع شد. چندان زدم که از پای درآمد ولی زبانش از کار نیفتاد. رضاقلی خان نیز با کارد چند زخم منکر به ابوالفتح خان زده او را از پا درآورد. در این وقت حیدرخان که سالش از شانزده و هفده نگذشته بود خود را بدامان حسینقلی خان افکند با کارد در گلوی او زده در حال جان بداد. خواهران علی داد عریان شده بر بالین او موی کنان مویه می کردند. فریاد زد نگذارید خواهران من برهنه میان چهارلنگها بیایند.مگر آنها خواهران شما نیستند.پس رو به الهیار پسر ملاعالی احمدی کرده ، گفت: مرا از این زندگانی رهائی ده. الهیار گفت: خدا تو را کشته من چرا دست به خون تو بیالایم. حاج ایلخانی گفت: من گفتم من ترا خلاص می کنم. تفنگ را در گلویش آتش دادم در دم جان بداد. ابوالفتح خان را نیز با یک گلوله کارش را تمام کردم. آقا زمان پسر برادر آقا علی داد رفت قلعه به بی بی شاه پسند مادر حسین قلی خان پناه برد ، به اصطلاح بختیاریها چادر او را گرفته دخیل وی شده جان از مهلکه بسلامت بیرون برد.(سردار ظفر، مجله وحید ،سال 1346 ، شماره 46 صفحه941)
سردار ظفر نقل می کند که پدرش اظهار داشت که من تصور کردم که رضاقلی و امامقلی کشته شدند و به همین دلیل سراسیمه حیدرخان را به قتل رساندم. البته این موضوع توجیهی برای این جنایت هولناک است. چون در قلعه ای که بوسیله تفنگچی های زیادی محافظت می شد و نقشه قتل از قبل طراحی شده بود و همه چیز برای این اتفاق ناگوار فراهم شده بود ، محال بود که علیداد و همراهانش سالم از قلعه خارج شوند.
بعد از کشته شدن آعلیداد بر سر اسب و تفنگ وی کشمکش شد. حسین قلی خان تفنگ را گرفت و اظهار داشت سزاوار این تفنگ منم. حسینقلی خان پس از چندی تفنگ را به آبندر بخشید. اسب وزنه نیز زیر پای آبندر بود که در جنگ سولجان کشته شد.
وقتی آعلیداد را به خاک سپردند ، شب باران آمد ، قبر دچار فرورفتگی و نشست گردید ، بامداد خبر آوردند ، علیداد از قبر بیرون آمده ، گریخته است.  جمعی گریختند. عده ای برای اینکه مطمئن شوند که او مرده است ، قبر او را کندند.
آقا زمان ومیرزا علی باز داماد کلبعلی خان از این اقدام زشت شکایت به دربار کردند و نزد حاکم خوزستان رفتند. سليمان خان سهام الدوله حاکم خوزستان که رابطه ی دوستانه ای با خانواده ی کلبلی خان داشت ، حسين قلی خان را از رياست ايل دورکی معزول کرد و اسماعيل خان پسر حسن خان بزرگ خاندان فرج اله خان را به منصب حکومت بختياری منصوب کرد. حسين قلی خان برای باز پس گرفتن قدرت از دست رفته خود تلاش بسيار کرد حتی با اسماعيل خان و قوای دولتی در « سولگان » وارد جنگ شد اما نتوانست کاری از پيش ببرد و ناگزيرشد در دزفول در توپخانه دولتی متحصن شود و خود را تسليم سهام الدوله کند. اگرچه سهام الدوله از تقصير وی گذشت ولی تا زمانی که حاکم خوزستان بود ، نزد وی به عنوان گروگان باقی ماند و اجازه نداد به بختياری بازگردد.
بعد از این واقعه بی بی زینب دختر ابدال خان به عقد امامقلی خان درآمدکه مادر غلامحسین خان سردار محتشم ، عباسقلی خان و سلطان محمدخان بود. بی بی نوریجان دختر کلبعلی خان نیز که همسر آعلیداد بود ، به عقد رضاقلی خان درآمد. وی مادر ابراهیم خان ضرغام السلطنه بود.
 
اشعار محلی در سوگ آعلیداد


          سیل کردم مین لامردون اصلان1 دیدم           چی افتو به رو کمر رنگ بریدم

          دین مو وه گردنت اصلان چهارلنگ                 دودمونی تو وندی وه ایل هفت لنگ
         خیر وه زندیت نبینی اصلان چهارلنگ              دودمونی تو وندی وه ایل هفت لنگ
         بردنم وه مهمونی وستن وه جونم                 قمه سوز آقا رضی2 تش ونده وه جونم(بریده شونم)

         اصلان خون ز پشت گرهد بال قبامه               قمه سوز آقا اموم3 برد پنجه هامه

         اصلان خون ز پشت گرهد بال قبامه               قمه سوز آقا رضا رهد پنچه هامه
         آحسین4 مونه مکش مو تاته زاتم                 خارچشم( میخ چشم) دشمنت سوار نیاتم

         آحسین یادت نره جنگ دوپولون5                   چسبسی وه سینه اسب تا پیرسرخون

        آحسین یادت بیا ز جنگ سرخون6                  وندمسون سینه وزنه ، کج7 اسدخون

        آحسین  یادت بیا زجنگ تازه8                          وند ُمسون سینه وزنه دیندا زمازه

        علی داد ممدلی شرم خدا کن                      گنه کار و بی گناه ز یک جدا کن
        صد درم به سنگ شاه تیر تفنگم                    هر کسی نه دال9 دید نیا بجنگم

        بیست و چار زخم سرم ، بی زخم خنجر          زینمه رضا ببرد ، حجیم بندر10

        حجیم بندر به ورد نداره فندس                         وندس به گل گراز ز اسب ورندس
        ای تفنگ نه دال برس وه دسم                        تقاص خوم بگرم تا که نوسم
        دل نواز 11چندی خوری ز کف و خینم              بعد خم شی نکنی وه دشمنونم

        دل نواز چندی خوری ز کف و خینم                 دشمنون شادی کنن به اسب و زینم
        مین جنگ نه هزار دیدی نوسم                      بیو بوین به چه روزی حالا مو وسم
        زخم کارد زخم قمه زخم قداره                       زخم خنجر اِکنه دلبند پاره
        گویلم لاشم بنین ور منه تنگی                     بل بگوشم بخوره بنگ تفنگی
         علیداد مننین به گور تنگی                           بساکم به وقت جنگ ونه تفنگی

       عليداد مندني سر سوارون                          تاخت اويد ز كوه به لم چي سيل بارون
   
       عليداد وزنه سوار ز كوه به تاخته                  آحسين ز ديدنس پوي رنگ باخته
   
        سر پل بسته بين كاظم و حيدر                  تاخت اورد وزنه ي پير بجسته بندر
 
       آسمون غوار غوار ز گرت ليله                     دم تنگ كاظم بمند سي لنگ گيوه

     خوم كلو، اسبم كلو، حجي م كلوه               تير به ره،تيه به هوار،سوار به گلوهه

زبان حال حیدرخان

        گودومه آقا حسین بازی کنه وام                   دسس ره کارد کشی زیدس سر نام

زبان حال کلبعلی خان

        علیداد زیدنه نهلین بمیره                         ابوالفتح12 نابالغه حیدر13 کوچیره

        وزنه پیر، حجی بلند وا کج صیدال14          آرمون مند به دلم تقاص ابدال15

        علیداد ممدلی وا کج صیدال                     آرمون مند به دلم تقاص ابدال

       

توضیحات:
1- اصلان خان چهارلنگ
2- رضاقلی خان ایل بیگی
3- امام قلی خان حاج ایلخانی
4- حسین قلی خان ایلخانی
5- روستای دوپلان در شهرستان اردل
6- سرخون مرکز بخش میانکوه
7- کج :  اشاره به شمشیر معروف اسدخان شیرکش که به کج بود و به نام کج نیز معروف بود.
8- کله تازه در منطقه آرپناه
9- تفنگ نه دال یا حجی آعلیداد
10- آبندر احمد خسروی
11- خواهر یا دختر آعلیداد
12- ابوالفتخ خان پسر کلبعلی خان
13- حیدرخان پسر کلبعلی خان
14-  اشاره به شمشیر کج اسدخان دارد که گویا به آصیدال جنگجوی دلاور بختیاری رسیده بود.
15- ابدال خان پسر کلبعلی خان که بر زخمی که در جنگ بازفت برداشت ، کشته شد.

دیدگاه‌ها   

 
-9 # مسعود راکی 1392-09-09 21:30
با نهایت احترام مایلم نکاتی را به نویسنده یا نویسندگان مقاله عرض کنم.
پایان جنگ نه هزار با کشته شدن آ نادعلی راکی فرمانده جنگ خاتمه یافت.
آعلیداد از طرف مادری راکی بود. که متاسفانه ذکری نکرده اید.
متاسفانه درگیری های داخلی بختیاری ضربات بزرگی به بختیاری وارد کرد چنانچه خسروخان سردار ظفر در كتاب خاطرات خود آورده است كه " چهار نفر در بختياري بودند كه نام آور و يگانه زمان خويش بودند اول نامدارخان منجزي بختياروند ، دوم آعليداد خدر سرخ ، سوم آنادعلي راكي پسر طهماسب خان راكي و چهارم ملا عالي احمد خسروي " اينان همانند رستم بودند در ميان بختياري.
که بجای اتحاد و عزت بختیاری در تفرقه کشته شدند.
پاسخ دادن
 
 
+6 # غلامی 1393-01-16 10:04
جناب آقای مسعود راکی کی گفته مادر آعلیداد راکی تاریخ را میخواهی تحریف کنی مادر آعلداد دختر برفی (فاطمه)از اولاد غلام خدرسرخ می باشد
پاسخ دادن
 
 
+1 # عبداله موسوی 1394-02-05 06:04
شعری از زبان علی داد به حسین قلی خان
مو کر مامیزرم تو کر بیوی
جنگمو وست چال چری هو بی تو دیدی
مادر علی داد ازطایفه خدرسرخ بود
پاسخ دادن
 
 
0 # مهدی باقری 1394-01-09 18:25
با نهایت احترام به تمام بختیاریها و بختیاری زبانان و تاریخ نویسان بختیاری،اولا "شوخی اندکا"که معروف بود به جنگ دیرو بر هیچ صاحب نظر بختیاری پوشیده نیست،در جنگ دیرو آباقرقندعلی فرزند زین العابدین که به باقر زین العابدین معروف بود، در گردنه دیرو(کفت)به تنهایی با چهار سوار معروف بهداروند(دم سحر)روبرو شد و با شلیک تفنگ خود به چهار سوار که مندنی درجا از اسب افتاد وجان باخت و صیدال بک زخمی بر زین افتاد که بعد توسط عربهای کمری کشته شد و پیروزی کامل دورکی در این جنگ قطعی و ایلخانی دورکی رسمیت یافت.با کشته شدن مندنی کاله و صیدال چنگایی میتوان گفت معمار ایلخانی دورکی،آباقر زین العابدین بوده،که متاسفانه نویسندگان محترم هیچوقت نامی از این نام آور دورکی نبرده اند،که میتوان شرح کامل جنگ دیرو و نام اوری بزرگان طایفه قندعلی را در وب سایت اینجانب مطالعه کرد.
(چار سوار چی گنج شیر رده دم تش...صیدال بک و مندی،فرهاد جانبخش
پرزین کفت دیرو باقر به ریسه...صیدال بک و مندنی کندن وا چهار نیشتن ندیسه...باقرزین العابدین دستت مریزا...چینیده به صیدال بک و مندنی نشت نوریستاد...
پاسخ دادن
 
 
-18 # مسعود طهماسبی گندمکا 1392-10-06 18:26
من از نوادگان آ طهماس اولاد حاج علی می باشم و گفته های شما را در باره جنگ سرخون و نجات خوانین بختیاری به دست آ طهماس که فرزندانش از خواستگاران و شیرینی خوردگان دختران آعلیداد بودن و براساس رسم ورسومات دوران گذشته ورسم خوانین وبزرگمردان بختیاری کسی که به آنها پناه برد و درخواست کمک کرد به آنها کمک کرد وآطهماس ونیروهاوسو ارانش وبرادران دلیرش وعده ای از بزرگان طایفه مشایخ آ علیداد را شکست داده و پس از اینکه خوانین بختیاری آ علیداد را کشتن و برادرزاده اش رابه قتل رساند وسروسامان گرفتن بخاطر دینی که به گردن داشتن و وعده های که در برابر مردانگی وغیرت آ طهماس داشتن سه تا از دخترانشان به پسران آ طهماس دادن ویکی از دلایل که آ طهماس آعلیداد را شکست داد و کسی از او یاد نکرد بخاطر این می باشد
پاسخ دادن
 
 
+12 # کوروش بختیاری 1392-10-08 07:50
در تمام نزاعهای صورت گرفته در ایل بختیاری که یک طرف آن مرحوم آعلیداد(رستم بختیاری) قرار داشته و طرف دیگر خواه فرزندان فرج الله خان دورکی و خواه جعفرقلی خان بهداروند و ابواب جمعی (دایی هایش) بوده همیشه دست حق یاری رسان قاری قران و یل نامدار و همیشه جاودان بختیاری یعنی آعلیداد بوده و این مطلب به گواهی تاریخ به حق نوشته و تاریخ های نانوشته که همان سینه های ایل وندان بختیاری ثبت و ظبط شده است وبه نسل بیدار واستبداد ستیز بختیاری منتقل می شود
پاسخ دادن
 
 
+7 # عبدالرضا البرزی 1392-11-17 08:53
با درود به همه همتباران عزیز و ارجمند و سپاس از این سایت و نویسنده فرهیخته متن بالا؛ ابتدا عرض کنم که بنده از طایفه خدرسرخ و از نسل آقا زمان هستم که از آن واقعه سراسر زشت جان بدر برد و از انجا که شجره نامه ای با پایه 13 نسل گذشته ام را در دست دارم نسبت به وقایع اتفاق افتاده در ایل و قومم بی اطلاع نیستم لذا لازم دانستم چند خط را در پاسخ به دوستانی که محبت کردند و نظر خودرا مرقوم کردند, بنویسم اولاً در مورد نظر اقای راکی ؛ به هیچ عنوان عموی مادر من(آعلی داد) نسبتی با ایل جلیل راکی نداشته ولی با آن چهار نام آور که اسم بردند کاملاً با ایشان هم عقیده ام.در مورد . دیدگاه آقای طهماسبی هم باید عرض کنم که اصلاً لازم به توضیح نیست که مغلوب بی چون و چرای آن جنگ مرحوم حسینقلی خان بود و همراهی ایل طهماسبی هم دردی از ایشان دوا نکرده تاجایی که در حین فرار آن قضیه مضحک لِنگِ گیوه رخداد که معروف شده و در مورد شیرینی خوردگی دختران آعلی داد هم باید بگویم که دختران آن مرحوم در زمان قتل پدر 5 و 6 ساله بودند کهنشان دهنده عدم صحت آن گفتار است . حسینقلی خان در آن قضیه هم مهمان کشی کرد و آبروی قوم را برد .
پاسخ دادن
 
 
+1 # sasan alborzi 1393-07-09 02:39
ba arze salam va dorod bar hame anan ke mikhahand tarikh bakhtiyari pa bar ja bemanad...lazem be zekr ast ke bedanid man az navadegane marde hamishe hamase saze ghome bakhtiyari a alidad hastam...leza vazife khod midanestam ke man ham be nahveye khodam be shoma ham diyarane aziz beresanam ke mardani hamchon a alidad khadarsorkh eftekhar avarane bakhtiyari bodeh and va ma mibayest intor raftar konim ke a alidad bakhtiyari bodeh va agar name boland avazeh i dashte na tanha baraye tayefeye khadarsorkh balke baraye tarikh bakhtiyari dashte ast....be ghole doste azizemon nagofte haye tarikh beseyarand ke kasi az anan ba khabar nist..aghaye raki lazem be zekr ast ke begoyam shomayi ke gofte id dargiri a alidad dar mardome bakhteyari tafraghe andakht aya shoma tarikh ra shanideh id ya faghat khandeh id???shoma bebinid jang az koja rokh dad??shoma bebinid khiyanat va abero rizi chetor nesbat ba a alidad rokh dad bad shama dam az tafraghe miyane bakhtiyari mizanid..ba tashakor az hame
پاسخ دادن
 
 
+4 # محمد امین خسروی 1393-01-05 19:29
ا علی داد نام تا ابد ماندگار برای تمام بختیاری ها اصیل و باغیرت است من به بختیاری بودنم افتخار میکنم
پاسخ دادن
 
 
+2 # sasan alborzi 1393-07-09 02:40
ba arze salam va dorod bar hame anan ke mikhahand tarikh bakhtiyari pa bar ja bemanad...lazem be zekr ast ke bedanid man az navadegane marde hamishe hamase saze ghome bakhtiyari a alidad hastam...leza vazife khod midanestam ke man ham be nahveye khodam be shoma ham diyarane aziz beresanam ke mardani hamchon a alidad khadarsorkh eftekhar avarane bakhtiyari bodeh and va ma mibayest intor raftar konim ke a alidad bakhtiyari bodeh va agar name boland avazeh i dashte na tanha baraye tayefeye khadarsorkh balke baraye tarikh bakhtiyari dashte ast....be ghole doste azizemon nagofte haye tarikh beseyarand ke kasi az anan ba khabar nist..aghaye raki lazem be zekr ast ke begoyam shomayi ke gofte id dargiri a alidad dar mardome bakhteyari tafraghe andakht aya shoma tarikh ra shanideh id ya faghat khandeh id???shoma bebinid jang az koja rokh dad??shoma bebinid khiyanat va abero rizi chetor nesbat ba a alidad rokh dad bad shama dam az tafraghe miyane bakhtiyari mizanid..ba tashakor az hame
پاسخ دادن
 
 
+2 # بیژن صالحی 1393-02-08 07:19
با سلام خدمت همه عزیزان با غیرت و با تعصب .. ذکر یک نکته را لازم دانستم .. هدف از درج مطالب آشنا کردن عزیزان با تاریخ بزرگان ایلمان میباشد و از بزرگوارانی که اعلام نظر میکنند خواهشمندم هدف خود را فقط بر وحدت قوم بگذارند.. البته اطمینان دارم که اینگونه میباشد ... لذا از گفتن مطالبی که دربیان آنها اطمینان صددرصد ندارید پرهیز کنید تا مبادا باعث رنجش همدیگر شوید ..بیژن 26 ساله از طایفه مشایخ
پاسخ دادن
 
 
+8 # مختار قیصری 1393-05-07 06:26
با سلام و درود بر همه هم تبارانم خیلی مسروم که در این محیط وارد شده ایم تا هم دیگر را بشناسم با نظر آقای صالحی کا ملا موافقم و نظرات همه دوستان نیز مورد احترام است، دیگر جایی برای فاصله افتادن بین بختیاری ها نیست بییاید با هم باشیم مطالب فقط برای آگاهی و ایجاد وحدت ملی در ایل غیور بختیاری باشد و با سرلوحه قراردادن شعر اسطوره آوازه بختیاری آ بهمن علاالدین (بوین حالا وقتی با یک بویم روندن دشمن چندی آسونه) بتوانیم دستهای گرم همدیگر را فشار دهیم و قدم در مسیر برادری بگذاریم تا امثال (ک . ت و خ.م ) نتواند اجازه این را به خود بدهد و به ایل غیرو و سلحشور بختیاری اهانت کند. دوستدار همه شما مختار قیصری از ایل اولاد حاجیعلی - سرخون
پاسخ دادن
 
 
+4 # محمد رضا خدرسرخ 1393-08-22 18:38
سلام حضرات گویل دستتون درد نکنه بابت مطالب ولی رستم بختیاری فقط لقب آعلیداد خدر سرخه که بس دادن
پاسخ دادن
 
 
-8 # مسعود طهماسبی گندمکا 1393-08-27 07:25
بنام یزدان پاک

شکست آعلیداد خدر سرخ توسط طهماسب خان اولاد و سوارانش:
علیداد که از طایفه خدر سرخ بود ودر زمین های کشاورزی نزد خوانین بختیاری کشاورزی میکرد و از جوانان و دلیران دوران خودش بود بعد از اینکه بی بی ستاره دخترخان توسط یاقی یان ربوده شد و به اسارت برده شده بود پدر بی بی ستاره گفت هرکس بتواند دخترش را از چنگ یاقی یان سالم بیاوردمی تواند با ستاره ازدواج کند در همین بین علیداد خدر
پاسخ دادن
 
 
0 # عبداله موسوی 1394-02-05 06:00
ستاره دختر کلبعلی خان با نیرنگ جعفرقلی خان بهداروند به عقد او در امد وبیشتر جنگهای دورکی و بهداروند هم به همین دلیل و کشته شدن پسر ستاره بدست پدربزرگش افتاد لازم به ذکر است لایاردجاسوس انگیلیسی هم در دز اسدخان بی ستاره را ملاقات میکند
پاسخ دادن
 
 
0 # محمد رضا خدرسرخ 1395-02-26 17:54
آقای مسعود طهماسبی کم بگو شکست آ علیداد توسط طهماسب اولاد اصلا کی گفته آ علیداد از طهماسب شکست خورد تاریخ یاد نداره ک آ علیداد از کسی شکست خورده باشه در ضمن طهماسب اولاد فقط تونست مقدار کمی از اموال ک بدست آ علیداد چپپاول شده بود برگردونه وگرنه نتونست شکستی بده خواهشا این اطلاعات غلط رو هم وارد اینترنت نکن محمدرضا عباسی خدرسرخ خاک پای آ علیداد
پاسخ دادن
 
 
+1 # مرتضي 1393-09-04 09:12
با سلام خدمت دوستان عزيز.من يك دهكردي هستم.ميخواستم بگويم مردم و بخصوص قديمي هاي دهكرد هم هميشه از مرگ و ناجوانمردانه كشته شدن آعليداد ياد مي كنند.دلم مي سوزد چرا نسل امروز بختياري براي زنده نگه داشتن ياد آن مرد بزرگ كاري نمي كند.
پاسخ دادن
 
 
0 # احمدمحمودی بابادی 1393-11-20 17:59
باسلام
دوبار از ریش سفیدی درمورد سالی که خیلی از مادیان بختیاری بدون علت تلف شدن دشنیدم.حدود دهه40.نوی اینترنت چیزی پیدا نکردم.اگه تونستید اطلاعاتی بهم بدهید
پاسخ دادن
 
 
0 # محسن خلیلی مقدم 1393-11-28 15:17
با سلام یه سوال بخشید در مورد جنگ نه هزار یه جنگی دیگی هم بود که به سال ۱۲۳۰طبق کتاب تاریخ و فرهنگ بختیاری عبدالعلی خسروی ص ۵۷اگه میشه توضیحی در مورد این جنگ بدین تشکر
پاسخ دادن
 
 
0 # محسن خلیلی مقدم 1393-11-28 16:38
با سلام و تشکر از مطالبتان.در مورد جنگ نه هزار جنگی نیز آقای عبدالعلی خسروی در کتاب تاریخ و فرهنگ بختیاری جلد۲ ص ۵۷ ذکر می کنند که در سال۱۲۳۰ه .ق بین هفت لنگ و چهار لنگ در چغاخور دامنه کوه کلار به وجود آمد اگه میشه توضیحی هم در مورد این جنگ بدین البته سال ۱۲۳۰ که آقای خسروی کردن نه شمسی است نه ه. ق بنده هم این سال رو هم شمسی و هم به ه.ق تبدیل کردم اما باسال ۱۲۵۳که شما ذکر کردین مطابقت ندارد .با تشکر اگر جواب بدین
پاسخ دادن
 
 
+1 # اسکندری جهمانی 1394-01-06 22:27
ندونوم بخت چنه نه دیدم یاری
ندونوم چه وت بگوم ای بختیاری
زبلندی چی کلاری بختیاری
چی دشت لاله داغ داری بختیاری
پاسخ دادن
 
 
+2 # میثم 1394-02-11 14:38
باسلام بنده رحیمی ازتوابع الیگودرز هستم
ازدوستان خواهش دارم نوشته ها خارج ازتعصب باشد
پاسخ دادن
 
 
+6 # داود شهبازی 1394-04-22 21:56
با سلام خدمت همه گویل (بنده از طایفه خدرسرخ و از اولاد شهباز خان می باشم از شهرستان لردگان بخش (فلارد)خواهشی که از عزیزان دارم به قول دوست عزیز آقا میثم بحث ها دور از تعصب باشد.زنده باد بختیاری
پاسخ دادن
 
 
0 # منجزی بختیاروند 1394-05-19 09:58
با سلام و عرض ادب و احترام به همه همتباران بختیاری
جهت رفع پاره ای سوء تفاهمات عمدی و یا سهوی لازم دیدم که جهت جلوگیری از تحریف تاریخ و وارونه نشان دادن واقعیات تاریخی چند نکته را یادآوری نمایم:
اولاً؛ در مورد اینکه گفته اید: "بعد از مرگ اسدخان کسی قادر نبود با "تفنگ حجی اسدخان" تیراندازی کند". باید گفت که در ایل بهداروند دلاورانی همچون نامدارخان منجزی (معروف به نامدار دَلـّـو) و تَمبـُـرخان منجزی (تَمبـُـر کَلـُـو) کم نبودند تا از با "تفنگ حجی اسدخان" تیراندازی و حماسه آفرینی کنند.

ثانیاً؛ در مورد اینکه گفته اید: "در جریان یک کشمکش "تفنگ حجی اسدخان" به دست یکی از آقایان قندلی افتاد". باید به استحضار برسانم که خیر اصلاً و ابداً اینچنین نبوده است، بلکه پس از درگذشت "اسدخان بهداروند" (معروف به اسدخان شیرکَُش که مالک اصلی تفنگ حجی بوده است)، فرزندش جعفرقلی خان بهداروند آن را به باجناقش آعلیداد خدرسرخ پیشکش نمود.
پاسخ دادن
 
 
+2 # علی اسدی آسترکی 1394-05-22 12:02
با سلام به همتباران بختیاری من با اینکه در رشته فنی تحصیل کرده ام همیشه به تاریخ قومم علاقه مند بودم اخیراکتاب نه دال دکتر اردشیر صالح پور را خواندم بزرگی آعلیداد را با تمام وجود احساس کردم و نفرین فرستادم به تمام کسانی که در این قوم دست به نفاق و برادر کشی زده اند جا دارد متحد باشیم اتحاد ما در واکنش به سریال جعلی سرزمین کهن یک بار دیگر اقتدار بختیاری را نشان داد و ما جان تازه ای گرفتیم درود بر همه شما
پاسخ دادن
 
 
-1 # بدنبال حقایق 1394-05-31 11:09
باسلام به همه بختاری ها.این چه وضعیه هرکسی بانظر و تعصب طایفه خودش درباره بختیاری و طایفه های دیگه نظر میده.درمورد جنگ شبیخون باید بگم آباوا پسر بزرگ طهماس خان راکی که مردی ساده و صلح طلب بود خبر شبیخون را به دورکی ها داده وگرنه علم غیب نداشتن که اونها دارن میان بعدشم تا امروز هنوز تفنگی پیدا نشده که با یه تیر سه نفرو بندازه خواهشن فکر کنید بعدحرف بزنید یا مثلا چطور 9000نفر از 140نفر شکست خوردند اصلا باعقل جور نمیشه.زمان جنگ نه هزار نمدارخون طرف دورکی ها بود و به کلبعلی خان گفت تنها راهی که جعفر قلی خان شکست میخوره باید فرمانده لشکر کا آنادعلی راکی بود باید کشته بشه بقیه فرار میکنه که یکی میگه آعلیداد کشتش یکی میگه نامدارخان کشتشه ولی عقل حکم میده که به احتمال زیاد نامدارخان آنادعلی رو کشته چون جعفرقلی خان به تحریک زیاد برادران آنادعلی که در پی انتقام از نامدارخان بودن در یک توطعه از پیش طراحی شده نامدارخان منجزی که به رسم مهمان نوازی دست خالی بود و چند تن از خوانین که مهمانش بودند را ناجوانمردانه به قتل رساندند .مراجعه کنید به تاریخ و شرح کامل هردو موضوع رو بخونید
پاسخ دادن
 
 
0 # بدنبال حقایق 1394-05-31 11:15
باسلام آیا کسی با کشتن چند تن بیگناه و ناشناس و زور به ضعفا به مقام خان یا پهلوان میرسه؟
پاسخ دادن
 
 
0 # بهادر 1394-06-24 19:03
باسلام.به همه گئویل.آقای مهدی باقری گذشته و تاریخ بختیاری جای داستان سرایی و خیال بافی نیست که شما میگی یه نفر اومد وچهار سواری که سره سواران دوران خود بودند را کشت! لابد تفنگ حجی از اسدخان نبود و مال باقرقندلی که شما میگی بود که با یه تیر چهار نفر را کشت!!!! هر واقعه باید سندیت داشته باشد.خوشبختانه تاریخ بختیاری واضح و روشن است.پس اطلاعات من‌درآوردی ندهید.
پاسخ دادن
 
 
0 # کیوان شهبازی خدرسرخ 1395-02-24 11:52
آقا بهادر عزیز باقر زیلاودی مرد نیرومند وتیر انداز بوده وآصیدال چنگاهی بدست باقر زیلاودی کشته شد
پاسخ دادن
 
 
-1 # فریده آقاسی پور 1394-07-01 22:42
باسلام خدمت همه سروران ارجمند.در پاسخ برادر گرامی
آقای مسعود راکی و اظهار نظر دیگر بزرگواران باید عرض کنم که مادربزرگ آعلیداد همسر آشعبان خدرسرخ از طایفه ململی راکی تیره اولاد بوده که دختر آکربعلی خان بود. نوه پسری آکربعلی هم آممدعلی خان بود که داماد او طهماس خان راکی و نوه دختریش
انادعلی بود همچنین داماد آطهماس خان اسد خان شیرکش بود .بنابراین هم آعلیداد هم آناد علی و هم جعفرقلی خان بهداروند خورزایل ململی راکی تیره اولاد هستند.
پاسخ دادن
 
 
0 # ALI EMAMI 1394-10-10 09:01
واقعا برای بختیاری وافرادی که به اینگونه جنایات افتخار میکنند متاسفم
پاسخ دادن
 
 
0 # کیوان شهبازی خدرسرخ 1395-02-21 17:38
با عرض سلام در همه‌ی بختیاری مردان نیک وب نام در همه طوایف وجود داشته و دارد اول نسبت آ علیداد با حضرات راکی که مردان دلیر سوارکاران به نام داشتن مادر بزرگ آعلیداد از خانواده‌های محترم راکی
بوده ودرضمن در جنگ نه هزار با کشته شدن
انادعلی در نزدیکی تل چپی چغاخور به دست آعلی داد وبا حمله های برنامه ریزی شده وهراس انداختن در دل دشمن نه هزار شکست خورد وسوم باقر زیلاودی آصیدال چنگاهی راکشت وبقیه را آعلیداد و کلبعلی خون ودیگر سوارن کشتند چهار سوار
دختران آعلیداد در زمان مرگ پدر طفل بوده و شیرینی خوران انها کذب محض است وزمان جنگ سرخون وقتی حسین قلی خان شکست فاحش خورد وتمام مال انهاوحتی زن و هایشان اسیر شدند آعلیداد می دانست که انهانها خاطر زن وبچوبچهیشان که شده بر میگردن گفت اولا نگهداری از زن وبچه در میان سپاهیانش سخت است ودرضمن
پاسخ دادن
 
 
0 # کیوان شهبازی خدرسرخ 1395-02-22 17:36
و از آنجا که اسیر شدگان همه دورکی وزراسفند بودند
و تهیه غذا ونگهداری از آنها سخت بود گفت که تا حضرات برگشدند زن و بچه وتعدادی حشم برای حمل بچه‌ها وزنها را بگذارید به آسانی ببرند ووقتی حج آبندر احمد خسروی
به همراه کوه بلد ی از منطقه سرخون رفتند تا غنائم را پس بستاند
آعلیداد زن وبچه هایشان را آزاد کرد به علاوه چند چهار پا و مقداری آذوقه کافی تا در راه زن وبچه ها گرسنگی تلف نشوند وحج آبندر نیز یک دختر سن دار سبزه رو داشت که یک چشم آن نیز کوچکتر از چشم دیگرش بود آن دختر را به پاس همکاری به ان بلد داد وسه دختر نیز کذب است
پاسخ دادن
 
 
0 # کیوان شهبازی خدرسرخ 1395-02-23 21:58
زن حج آبندرکه در این جنگ از اسیرشدگان بود دختر عموی بی نوریجان زن آعلیداد بود
وآعلیداد درکمال احترام میخواست که آنها را روانه کند که حج آبندر احمد خسروی با یک راه بلد آطهماس اولاد رفت و زن بچه‌ها وتعدادی از رمه هارا باز گرداند وبه پاس خدمت راه بلدی آطهماس حج آبندر احمد خسروی یک دختر ه سبزه سن دار ونچندان زیبا را به آطهماس داد
پاسخ دادن
 
 
+2 # بردیا اسکندری 1395-04-19 01:18
درود برگردان بزرگ بختیاری بی شک آعلیداد ازرستم وگیو آرش بی باک تر بود وهرگزاز هیچ کس شکست نخورد عمومسعود از حرفاش معلومه زخم کاری از آعلیداد خورده درود بر آعلیداد بزرگ جانم نسار آعلیداد
پاسخ دادن
 
 
0 # علی 1395-05-07 07:33
با سلام خدمت تمام گویل و ددویل همتبارم.
اگربخواهیم کنکاشی و غوری در تاریخ بختیاری بعما آوریم متاسفانه پراست از تقطه های کور؛ تاریخی با برادر کشی های بی مورد، تراژدی های مبار(کشته شدن آعلیداد ممدلی شعبان و دو طفل بی گناه و معصوم، کشته شدن آ نامدار منجزی و هجده نفر دیگر به طور بسیار غم انگیز،کشته شدن جعفر قلی خان دورکی که گفته می شود فرد متدینی بود، بهدست شاهمراد گرماکه سرش از پشت بریده شد) و.. هزاران جنایت هولناک دیگر هیچ افتخاری ندارد که ما به آن افتخار کنیم.
پاسخ دادن
 
 
0 # علی 1395-05-07 07:36
البته در نقل صحبتهایی که دوستان مرقوم فرمودند یکی دو نکته هست که توجه برادران عزیز را به آن جلب میکتم، اولا بنیاد دشمنی بهدار وند و دورکی همکاری و همراهی حبیب الله خان دورکی با حکومت مرکزی در تهیه ذغال برای توپ های که ژترال گاردان فرانسوی به ایران آورده و در اختیار حکومت فرار داده بود و سر باز زدن اسد خان شیر کش از این کار که پیامد آن جنگ خانمان سور کلنچین، حبیب الله حان به اتفاق حکومت مرکزی از یک طرف و اسد خان و بدهار وندان از طرف دیگر.دوما کشته شدن سواران بهدار وند و جنگ کفت سه چل در منطقه دوراب، بیشتر بخاطر فتنه تعدادی از بهدار وندها بود که به میان دورکی ها رفته بودند که اول به تحریک یکی از آنها بچه جعفرقلی خان بهداروند توسط بدر بزرگش کلبعلی خان کشته شد و جنگ امدیکابر سران واقعه رخ داد.
پاسخ دادن
 
 
+1 # داراب 1395-08-21 21:50
خدمت برادران عزیزم عرض کنم، یکی از اشکالات اساسی در فرهنگ بختیاری، جنگ برادر کشی بود، همه این جنگ ها نشات گرفته از حب قدرت بوده، اصلا از اول جا دادن به یک جانی بنام ... در بین طایفه خدر سرخ اشتباه بود، معلوم است که ذریه او هم جانی و بی رحم بودند، واقعا بعنوان یک بختیاری از اولاد ... حالم بهم می خورد، کسانی که بی رحمانه عموزاده های خود و فرماندهان لشکر خود همچون آ علیداد را ناجوانمردانه بقتل رساندند،
پاسخ دادن
 
 
-2 # hossein 1395-11-05 20:22
آقایان درسته که آعلیداد قهرمان اکثرجنگها بوده ولی شگردش روی یک تفنگ مخصوص بوده طوری که بعدها امام قلیخان براحتی اوراازپای درآورد بایک قمه
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: