اسد خان شیرکش

بهداروند یا بختیاروند یکی از شاخه های مهم هفت لنگ بختیاری است.بسیاری از مورخان این طایفه را بازماندگان همان طایفه ای میدانند که حمداله مستوفی از آن با نام «مختاری» یاد می کند که از جبل السماق سوریه به سرزمین لر بزرگ مهاجرت کردند. شاید هم در بختیاری ساکن بودند و مستوفی به اشتباه از آمدن آنها از حبل السماق خبرداده باشد. این طایفه چنان از موقعیت و جایگاه والایی برخوردار گردید که به تدریج نام آن « بختیاری» بر نام طوایف همجوار نیز اطلاق گردید و بسیاری وجه تسمیه بختیاری را همین موضوع می دانند. برخی از روایتهای شفاهی نیز گویای این مطلب است که نیای طایفه بهداروند ، شخصی به نام « بهدار» که در اصل « بختار » یا « بختیار» و یا « بخت دار»  بوده است. چون حرف «خ» در گویش بختیاری به «ح - ه » تبدیل می شود ، بختدار یا بختیار نیز به بهدار تبدیل گردید  و سبب نامگذاری طایفه بهداروند نیز همین موضوع می باشد.
از خوانین گذشته بختیاروند ، اطلاعات زیادی در دست نیست. در تاریخ معاصر چندتن از این خوانین شناخته شده هستند که به معرفی آنها پرداخته می شود.

اسدخان بهداروند که در شجاعت ، دلاوری و مردمداری در بین بختیاری ها چهره ای محبوب بود  به واسطه کشتن شیرهای زیادی ، به اسد خان شیرکش شهرت پیدا کرد ،احتمالاً در اواخر دوران زندیه به دنیا آمد. برخی سال تولد وی را در حدود سال 1185 قمری ذکر کرده اند. خاندان وی یکی از کهن ترین خاندان های بختیاری است که از حدود اواخر قرن پنجم هجری سابقه تاریخی سکونت در بختیاری را داشته ودارند. اجداد او از حشم داران بزرگ بختیاری بودند، پدرش حیدر خان وپدر بزرگش شا همراد خان از روسای برجسته طوایف بختیاری بودند، که گله های بزرگی از احشام داشتند و تا زمان اسد خان و فرزندش جعفرقلیخان زندگی عشایری و کوچ نشینی داشتند. وی تابستانها در دامنه های  زردکوه و زمستانها در دژ اسد خان یا دژملکان  در نزدیکی لالی همچنین جلکان ، سهرکان ، اندیکا و لالی زندگی می کرد. دژ اسدخان دژ بسیار مستحکم و کهنی است که تسخیر آن ممکن نیست. بر باور عده ای از مردم ، این دژ متعلق به فرشتگان و ملائکه بود و به همین دلیل آن را دژ «ملکان» خوانند. احتمالاً در دورانی که خوانین استرکی  اداره ایل بختیاری را بر عهده داشتند ، این دژ در تصرف آنها بود. وقتی در اواخر دوران صفویه  امیران استرکی از قدرت برکنار شدند ، با گسترش نفوذ و قدرت خوانین چهارلنگ ، این دژ در اختیار خوانین خواجه موگویی قرار گرفت. پس از شکست چهارلنگها از هفت لنگها و تصرف بخش وسیعی از قلمرو گرمسیری آنان از جمله اندیکا و مناطق اطراف آن ، این دژ بدست خوانین بختیاروند افتاد.
در باره چگونگی آشنایی فتحعلی شاه با اسدخان که در آن زمان نوجوان چهارده ساله ای بوده و هنوز حیدرخان پدرش درقید حیات بود در کتاب « تاریخ قاجار»  یا «حقایق الاخبار ناصری» آمده است : در سال 1199 هجری قمری فتحعلیخان پسر حسینقلیخان قاجارمعروف به باباخان ( شاه بابا بعدی) برادر زاده و ولیعهد آغا محمد خان قاجارکه ملقب به جهانبانی بود ، به حکومت عراق وفارس که بختیاری نیز جزء آن بود ، منصوب گردید.ولیعهد قاجار فتحعلیخان تا شب شنبه بیست ویکم ذیحجه سال 1211هجری که آغامحمد خان کشته میشود،در این سمت بود. در این زمان اسدخان 25 ساله و پس از مرگ پدرش رئیس ایل بود.
 والی یا فتحعلیشاه آینده ، علاوه بر اطلاعاتی که توسط عوامل خود از بزرگان و نخبگان ولایت خود داشت ، به مناسبت های مختلف خود نیز با خانواده اسدخان آشنا می شد، به گفته مرحوم « آقربانعلی » نوه اسد خان : خواهر بزرگ اسدخان « بی بی پری» ( کسی که بعدها از سر دلسوزی اسدخان را با زهر میکشد.) در زمان حیات حیدرخان همسر محمدعلیخان قشقائی بود، در جشنی  فتحعلیخان والی ، یکی از خویشان یا شاید خاله اسد خان بنام زینب بیگم (دختر علی خان کنورسی)مادر محمد تقی میرزا حسام السلطنه را دیده و او را خواستگاری میکند. بدین ترتیب با این وصلت ، رابطه والی با بختیاری ها بسیار حسنه گردید. بعدها ولیعهد به اعتبار همین وابستگی سببی بخوبی از نیروهای رزمی بختیاری و قشقائی در رسیدن به قدرت استفاده کرد. شواهدی حکایت از آن دارد، که پس از این وصلت ایلخانی بختیاری را به علی خان کنورسی یا حداقل  ریاست طایفه هفت لنگ را به حیدر خان و پس از او به اسد خان داده است و خان قشقائی را هم ایلخانی قشقائی کرده است. فتحعلیشاه ، والی فارس و ولیعهد، پس از کشته شدن آغا محمد خان قاجار از شیراز با جنگجویان بختیاری و قشقائی به تهران آمد، به مجرد ورود و تسلط بر دارالسلطنه تهران به کمک سپاهیان همراه خود به کور کردن وقتل عام مدعیان سلطنت خود که بیشتر اقوام و نزدیکان او بودند پرداخت.  بدلیل اینکه سرکوبی مخالفین سالیانی زیادی طول کشید ، سپاهیان بختیاری و قشقائی نیز مدت مدیدی در تهران ماندگار شدند و مورد اعتماد شاه قاجار بودند.ولی بعداز قدرت گرفتن شاه قاجار، نیاز شاه قاجار به این سپاهیان و روسای آنها، تبدیل به وحشت از قدرت گرفتن روسای این سپاهیان یعنی اسدخان بختیاری ومحمدعلیخان قشقائی شد.
به این ترتیب اسد خان بختیاری بطور قطع مدت مدیدی مورد حمایت شاه قاجار یا خاله زاده خود، محمد تقی میرزا حسام السلطنه بوده است و بنظر میرسد، عنوان 25 سال ایلخانی بودن اسدخان بختیار وند در ایل بختیاری در دوره سلطنت فتحعلیشاه قاجارچندان هم دور از واقعیت نیست.
اما به تدریج میانه شاه و خان بختیاری به هم خورد و روابط تیره گشت. اسد خان نیز که در جنگاور و شجاعت زبان زد بود بخش زیادی از عمر خود را به عنوان یاغی و متمرد سپری کرد و کمتر حاضر بود تابع دولت مرکزی باشد. این جنگاور بی باک بود تا پشت دروازه های تهران را ناامن کرده بود و نامش لرزه بر تن افراد می انداخت. اسدخان مخالف سرسخت دولت وقت و پادشاه آن زمان فتحعلی شاه و سالها  یاغی دولت بود و با اقتدار در بختیاری حکمرانی می کرد به گونه ای که به او «شاه اسد» می گفتند.
 
نیروهای قاجار که مدتها در تعقیب و کمین اسد خان بودند ، گویا موفق شدند به هنگام شکار اسدخان را دستگیر کنند و شکار با ارزش خود را به تهران روانه کردند. فتحعلی شاه دستور داد او را زنده به گور کنند و در مقابل چشمانش قبرش را بکنند. ماموران اجرای حکم در مقابل چشمان اسدخان مشغول کندن گور شدند ، گورکن خسته شده بود و به سستی بیل می زد. اسدخان با شهامت و در نهایت خونسردی بیل را گرفت و شروع به کندن قبر کرد و قبر را به سرعت آماده کرد. اینکار اسدخان باعث حیرت و شگفتی همگان گردید. رشادت اسدخان به گوش فتحعلی شاه رسید ، شاه نیز از این کار اسدخان خوشش آمد ، وی را بخش ید اما دستور داد تا زنده است در تهران بماند.
 اسدخان در تهران بسر می برد تا اینکه ژنرال «گاردان» در راس هئیتی فرانسوی برای برقراری روابط با ایران به دربار فتحعلی شاه آمد. با توافق بعمل آمده فرانسویها تعهد کردند قشون ایران را به سلاحهای روز تجهیز کنند. افسران فرانسوی برای عملی ساختن تعهدات خود در ساخت توپخانه و مهمات به ذغال نیاز داشتند. فتحعلی شاه به دوخان بختیاری یعنی حبیب الله خان دورکی و اسدخان بختیاروند که هر دو در تهران بودند ، دستور داد به بختیاری بروند و در ازاء آزادی شان ،ذغال مورد نیاز را تامین کنند. خوانین راهی بختیاری شدند. وقتی به بختیاری رسیدند اسدخان از فرمان شاه تمرد کرد. حبیب الله خان موضوع سرپیچی اسدخان  را به شاه گزارش کرد. از طرف شاه حاکم اصفهان مامور سرکوبی اسدخان شد.قشون ایران با همراهی افسران فرانسوی و با کمک دورکیها به فرماندهی الیاس خان فرزند فرج الله خان به جنگ اسدخان رفتند. این جنگ به نوعی جنگ بین بهداروندها و دورکی ها نیز بود ، زیرا حبیب الله خان دورکی و اسدخان بهداروند هر دو مدعی ریاست بر هفت لنگ بودند و زیر بار ریاست یکدیگر نمی رفتند. پیروزی یکی از این دو خان می توانست ریاست وی را بر هفت لنگ تضمین کند.  اردوی نظامی دولت در سال 1227 قمری در دامنه های زردکوه ، اسدخان و طایفه بهداروند را به محاصره در آوردند آنها را تا دامنه کوه در نزدیگی تنگه ای که معروف به «کلن چین» بود عقب راندند. اسدخان که خود را در میان کوه و دشمن در محاصره دید تصمیم گرفت برای نجات خود و طایفه اش از راهی سخت و بسیار دشوار عبور کند . این راه تنگه کلن چین بود با صخره ای به ارتفاع ده متر که فقط با طناب از آن می شد عبور کرد. اسد خان دستور داد صد راس اسب ، الاغ ، گاو و گوسفند کشتند و در پای صخره انداختند تا راهی برای عبور زنان و کوکان ایجاد گردد. ایل بهداروند در حالیکه به شدت نگران سلامت اسدخان بود ، در میان گلوله باران شدید دشمن با تحمل تلفات سنگین توانست از این مسیر خود را نجات دهد و خود را به گرمسیر رسانده در دژ اسدخان یا دژ ملکان پناه گیرد. در این جنگ که به جنگ « کلن چین» معروف شده است ، دهها نفر کشته و صدها راس دام تلف گردید.

                  الیاس خون چادر کشید به مرغ فارسون           مردیل گورستون جون گشته واسون
                  کلن چین به زر خرم به سنگ فروشم              چرشت ایل و تبار ایا به گوشم
                 کول به کول ، کول خدنگ ، کول کلن چین          صحران سوار گرهد ، دورم تفنگچین
                 کول به کول ، کول خدنگ ، کول کلن چین          فرنگی واتش توپ ، نسل مون ورچید
                 کول به کول ، گول خدنگ ، کول کلنگچی           ریش دراز حیثه سوار   تخمونه ورچی
                 کول به کول ، کول خدنگ پیوست به زرده          ریش دراز حیثه سوار ، کفن بگرده
                 کلنگچی وا بید خراو تر بس نبسته                  صد هزار میش  و بزو و گا  ورسته
                 الیاس خون چادر کشید بسر سنگر                 چی شاهین جنگ ای کنن چار شیر اکبر
                 رحمالی اسب بیار به بال گوراو                        الیاس خون چادر زید ، به مرغ سوراو
                رحمالی اسبی بردی بنه زیر تفنگم                  چار و هفت و دینارون  اوین به جنگم
                رحمالی اسبم بکش به سر گور او                   زره چار آئینه در گرد به سور او
                فرنگی گراز خوره  ، هی توپ ایریزه                  کی گده شاه اسدم ذغال بویزه

با اینکار ، اسدخان به شدت مغضوب دولت واقع گردید. در سال 1231 قمری حکومت بختیاری به شاهزاده محمدتقی میرزا واگذار گردید. وی دو نفر از نزدیکان خود به نامهای  میرزا علی گرایلی و آقا قاسم را نزد اسدخان فرستاد و به وی پیام داد که دست از یاغی گری برداشته و اطاعت خود را از دولت اعلام دارد. اسدخان ضمن رد دستور شاهزاده ، دو فرستاده وی را زندانی کرد.(سردار اسعد ، 1383 : 409)
 مدتی بعد فتحعلی شاه ، فرزند دیگر خود محمدعلی میرزا دولت شاه را مامور دستگیری اسدخان کرد. دولت شاه به تنهایی رهسپار دز اسدخان شد و اطراف دز گشت و گذاری کرد و متوجه شد که امکان یورش و نفوذ به دز وجود ندارد. اسد خان که در خارج از دز مشغول امورات خود بود ، چشمش به شاهزاده افتاد ، وی را شناخت ، نزد او رفت و پرسید کیستی و اینجا چکار داری؟ شاهزاده گفت: یکی از سپاهیان شاهزاده هستم برای تماشای دز آمده ام. اسدخان نیز پاسخ داد من هم یکی از نوکرهای اسدخان هستم ، رسم بختیاری و ایلات  چنین است که وقتی مهمانی وارد خانه ما می شود باید از وی پذیرائی کنیم ، بفرمایید ناهار میل کنید بعد مراجعت نمایید. شاهزاده نیز که اسدخان را می شناخت ، بی پروا دعوت اسد خان را پذیرفت و همراه وی به سوی دز حرکت کردند. وقتی به ورودی دز رسیدند، اسدخان اسبش را گرفت و گفت: بنده اسدخان و شما هم شاهزاده محمدعلی میررای دولت شاه هستید. شاهزاده او را در بغل گرفت و بوسید ، اسدخان نیز مراتب تعظیم و تکریم را بجای آورد. هر دو شیفته و مجذوب هم شدند. شاهزاده به اسدخان گفت: به بالای دز برو و با خانواده ات خداحافظی کن و همراه من به اردوگاه برویم. اسدخان گفت: اگر به دز بروم ، حال و هوای دز مرا پشیمان می کند ، هم اکنون هر کجا که بخواهی بروی ، در رکاب تو خواهم بود. خانواده اسد خان از تصمیم وی به شدت آشفته شدند و اصرار کردند که از کار خود منصرف شود اما بی فایده بود. نزد شاهزاده رفتند و سفارش اسدخان را کردند. شاهزاده خانواده اسدخان را دلداری داد و یک کیسه اشرافی به آنها داد و همراه اسدخان عازم تهران شدند.از این پس خان در رکاب شاهزاده بود.
در کتاب «تاریخ بختیاری » روایت دیگری شده است و آنکه شاهزاده وزیر خود میرزا محمد لواسانی را با پیامهای گرمی نزد اسدخان فرستاد تا وی را تشویق کند که خود را تسلیم نماید. میرزا محمد در پایان دیدار خطاب به اسدخان گفت: مصلحت آن است که از دز فرود آیی و شاهزاده را دیدار نمائی ، اگر مقصود را در کنار دیدی جانب آشتی پیش گیر و الاّ بار دیگر به قلعه خود بازگرد و کسی هم مانع تو نخواهد شد. اسدخان که در شجاعت کم نظیر بود ، قبول کرد و از دژ خارج گردید و به دیدار شاهزاده رفت. شاهزاده به گرمی با وی سخن گفت و مشغول صحبت شدند که سواران شاهزاده  ، اسدخان را محاصره کردند و هدف گرفتند. در نهایت اسدخان قبول کرد که در رکاب شاهزاده به تهران برود. وی پس از خداحافظی با خانواده اش همراه شاهزاده به تهران رفت و به دستور شاهزاده در اصطبل سلطنتی پناهنده شد.شاهزاده نزد پادشاه رفت و خبر داد که هم اکنون اسدخان حاضر است. شاه دستور داد تا میرغضب سر وی را از بدن جدا کند. با وساطت شاهزاده  ، شاه از گناه اسدخان گذشت و پناهنده  را بخشید به شرط آنکه همیشه همراه شاهزاده باشد.(سردار اسعد، 1383: 411 ، 41 ، 409)
اسد خان بختیاری که در معیت شاهزاده محمدعلی میرزا دولت شاه بسر می برد در سال 1237 هجری قمری سرداری سپاهیان بختیاری را در جنگ با دولت عثمانی بر عهده داشت. هنگامیکه دولتشاه در بغداد با سپاهیان عثمانی نبرد میکرد، اشدخان به همراه جنگجویان بختیاری بصره را فتح کرد، هرچند سال بعد شاه قاجار آنرا به عثمانی بازگرداند. اسدخان که انس شدیدی به شاهزاده دولت شاه پیدا کرده بود و بارها وفاداری خود را به وی نشان داده بود ، با مرگ شاهزاده ، شبانه اردوی دولت را ترک و به موطن خود بازگشت. داستان چنین است وقتی شاهزاده که در این زمان حاکم کرمانشاه بود و اسدخان نیز  همیشه همراهش بود ، بیمار گردید و حدس زد که مرگش فرا رسیده است. اسدخان و حسن خان فیلی که تحت حمایت وی بودند و می دانست بعد از مرگش در امان نخواهند بود ، احضار کرد و خطاب به آنان گفت : که به میان ایل خود بازگردند. این دو نفر نیز به نصیحت شاهزاده عمل کرده و به مناطق خود بازگشتند.
اسدخان به دلیل شجاعتش مورد احترام ایلات بود و با طوایف و ایلات مختلف مناسبات گرمی داشت. به همین دلیل دختر خود را به مرتضی قلی خان قشقایی فرزند جانی خان داد. وی صاحب فرزند پسری شد که به احترام پدر بزرگش ، نامش را اسدخان گذاشتند و بعدها فرمانده فوج قشقایی شد.
در پایان عمر  اسدخان گرفتار جنگ و نزاع در درون طایفه خود شد. روزی که از دز خارج شده بود ، پسر عمویش داود خان با خدعه وارد دز شد و آن را تصرف و از ورود اسدخان به دز جلوگیری کرد. اسد خان که نمی خواست در دوران پیری وارد جنگ و خون ریزی شود ، به میان ایل قشقایی رفت و تا هنگام مرگ نزد دخترش بود. اسدخان در سال 1243 قمری فوت کرد(سردار ظفر،1365 :11) همچنین نقل می کنند ، اسدخان سالها تلاش میکند، تا داودخان را حتی با پرداخت مال راضی به ترک دژ کند.

                            آ دوید ز دز درو بیو به هواری                     صد تومن پیل بت دُم وا اسب والی

ولی تلاش دراز مدت اسد خان برای جلب رضایت داود خان و پیش گیری از برادر کشی بی نتیجه بود، و این رفتار لجوجانه داودخان که در پناه دژ، اسد خان را به بازی گرفته ، و اعتبار او را خدشه دارکرده بود، سبب شد، اسد خان شبی به تنهائی بطور مخفیانه وارد دژ شود، در خواب بر بالین داود خان می آید. داود خان از اسدخان وحشت داشت، وشاید بدلیل ترس از مجازات جرات ترک دژ را نداشت. اسد خان قدی رشید داشت و چهار شانه بود، او سبیل های بلندی داشت، که دو سر آنها را از پست سر به هم گره میزد. هنگامیکه بر بالین داود خان رسید، سر را خم کرد، و به آرامی داود خان را به نام صداکرد. در همین حال گره سبیلهای اسدخان باز شد، و سبیلهای بلند اسدخان روی داودخان افتاد، داودخان که بیدار شده بود، از ترس دچار لکنت زبان شد، هرچه اسدخان کوشش کرد، او را آرام کند، بی فایده بود و او سکته کرد، مرد . اسدخان برای پیشگیری از برادر کشی اقوام ساکن دژ را خبر کرد،  به آنها گفت، برای مذاکره با آقا داود به دژ آمده بود ولی آقا داود سکته کرد، او هیچ نقشی در مرگ او ندارد. پس از این ماجرا او با نزدیکان و محافظان و خدمه خود برای اجتناب از برادر کشی بسوی شیرازرفت.(به روایت اشعار محلی این واقعه باید درست باشد,لیکن شواهدی وجود دارد که داوود خان بدست اسدخان کشته نشد)

                      سردز سیل ِ زنم دروازه دز واز                   شا اسد وا تیله شیر رهدن سی شیراز
                     سردز سیل ایزنم دروازه دز واز                   همه تون واسر زنین شیر رهد به شیراز
                     سردز سیل ایزنم نیا دی بنگی                  همه تون واسر زنید سی شیر جنگی
                    سردزنه فرش کنین زگل هف رنگ               چی تو مر پیدا ندا به ایل هف لنگ
                    سر دزنه گل بنین سی سر دراری              چی تو مر پیدا ایبو به بختیاری

حرکت اسد خان با جمع کثیری از همراهان بسوی شیراز، این تصور را در شاه قاجار ایجادکرد، که اسد خان قصد تصرف شیراز را دارد، لذا فتحعلیشاه قاجارسال 1248 هجری قمری با سپاه بسیار برای مقابله با اسدخان از طریق اصفهان عازم شیراز شد، هنگامیکه او به اصفهان میرسد.خبر لشکر کشی شاه  به شیراز میرسید، خواهر اسدخان « بی بی پری» که به گفته « آقربانعلی » از او با نفرین بختیاری « پل بریده» یاد میشود، ازسر دلسوزی که اسد خان در دست شاه سفاک قاجارگرفتار و زجرکش نشود ، برادر خود رادر همین سال با سم کشت. ولی شاه قاجار با وجود شنیدن خبر مرگ اسد خان از میزبان او محمدعلیخان قشقائی هم نگذشت ،  دستور داد، او را سیاست کنند، ولی خان قشقائی پس از شکست در جنگ از فرستادگان شاه ، بسوی کرمان گریخت و تاریخ قاجار دیگر از او سخنی نمی گوید. فتتحعلیشاه قاجار نیز سال 1250هجری قمری دوسال پس از مرگ اسدخان بختیاروند درگذشت.(سردار ظفر سال فوت اسدخان را 1243 قمری ذکر می کند به نظر این تاریخ درست تر باشد. مسموم شدن اسدخان توسط خواهرش نیز به نطر صحیح نباشد.)
  اسکندر خان عکاشه در کتاب « تاریخ بختیاری» به عمارت ، اصطبل و میدان چوگان بازی که متعلق به اسدخان بود اشاره می کند که نشان از قدرت و شکوه اسدخان دارد. وی می نویسد:« هفت لنگ و چارلنگ هریک بفرا خور شئونات خویش عمارت و اصطبل داشته. اکنون معمرین بختیاری موافق قانون آنچه ازقدما شنیده اند، ودیده اند. آن عماران ویورت هرکس را از روسا نشان میدهند. فی الجمله عمارت و اصطبل اسدالله وتابعین نیز مشهود است . در سالی که واقعه جنگ دز شهی واقع شد. این فانی نیز هنگام رجعت از راه بنه وار عبور کردم و یورت وعمارت اسدالله خان را بفانی نشان دادند. اصطبل به همان آبادانی سابق بود. ولی عمارت بکلی مخروبه شده است، و درآن حوالی میدان گو بازی [چوگان بازی] داشته اند. که روسا و همه وقت مشغول سواری و گوبازی بوده اند. و دو عدد میل سنگی حجاری شده در دو طرف میدان نصب کرده اند( عکاشه ، 1362)».




دیدگاه‌ها   

 
-7 # علی بهرامی آسترکی 1392-10-11 13:31
با درود فراوان: جناب آقای علیزاده گل سفیدی ، طایفه مختاری که حمدالله مستوفی از آن نام برده طایفه چهاربری ( مختاری ) می باشد که در زمان قاجاریه به دو بخش تقسیم شدند به نام چهاربری هفت لنگ و چهابری چهارلنگ که نود درصد آنها نام خانوادگی مختاری دارند که در حال حاضر نیز وجود دارند و مختاری هیچ گونه ارتباطی با بهداروند ندارد . تصور می کنم که باید همه طوایف را مطالعه نمود. در ضمن واژه بختیاری از زمان میرجهانگیرخان بهرامسری آسترکی در دوره صفویه که نام جد ایشان بوده متداول گشته است.
پاسخ دادن
 
 
+10 # مدیر سایت 1392-10-13 00:05
با سلام و تشکر از بازدید شما
درست است در مورد واژه مختاری اختلاف نظر است و حتی برخی مختاری را به طوایف دیگر نسبت میدهند که در برخی اسناد محلی نیز اشاره شده است
اما در باره واژه بختیاری به عنوان یک ایل و یک قبیله مدتها پیش از صقویه-حدود 100 سال قبل از تاسیس سلسله صفویه- این واژه رواج پیدا کرد
بطور آشکار معین الدَین نطنزی در آغاز قرن نهم هجری در کتاب«منتخب التواریخ معینی» واژه بختیاری را به عنوان یک طایفه و قبیله بکاربست
پاسخ دادن
 
 
+2 # سعید بختیاری 1392-11-29 23:09
مدیر سایت عزیز
ممنون از سایت خوب و پر محتویتان
ممنون اشاره کردن به معین الدین نطنزی و وجود یک منبع کامل کتاب منتخب التواریخ.
سپاس
پاسخ دادن
 
 
+4 # بينام 1392-12-10 10:21
هرجا يه مطلبي نوشته ميشه اقاي بهرامسري سريع اسامي ميده مردم بي سواد نيستند همه ميدونن تاجمير خان از نوادگان خاندان دوركي استركي ميباشد كه از سوريه فرار كرده به اتابكان لر پناهنده شده وعرب نژاد هستند بختياري نيستند با بختياري ها زندگي كردند.چند سالي حاكم بختياري بوده اند ولي شما هر كس كه كشته شده فرد بعدي رو كه حاكم بختياري ميشه استركي مينامي.اسمها شبيه هم هستند.اقاي رضا سرلك نويسنده بزرگ بختياري بعضي از توهمات شما رو جواب داده.تاجمير خان عرب دوركي
پاسخ دادن
 
 
+2 # از نوادگان اسد خان 1393-04-19 22:21
سلام
ممنون از وب سایت خوبتان

زنده باد بختیاری و بهداروند
در پناه حق
پاسخ دادن
 
 
+1 # اهورامزدیار 1393-08-20 10:43
سلام ممنونم دوست محترم ادمین سایت
اصلا اسم مختاری اصالتا عربی است و به هیچ عنوان بختیاری نیست
اصلا فارسی نیست پس قدمتی نداره و اصالت هم نداره شاید عده ای بختیاری فامیلیشان را مختاری گرفته باشند ولی اصالتا مختاری در بختیاری نداریم..

عده ای از نداشتن اگاهی از گذشته خود تا به هر اسمی از فامیلی خود برمیخورند خود را منتسب به انها میکنن..
متاسف هستم
باتشکر
پاسخ دادن
 
 
+1 # هالوعقیل 1393-08-28 07:21
سلام دوستان
باتوجه به مطالب گردآوری شده که زحمت بسیاری برای آن کشیده شده است....
به چندنکته اجمالی بسنده میکنم اولا چهاربُری ابتدائیت دارد بر اسم اول و همینطور قدمت دارد و لذا افضل است بر اسم اول زیرا براساس شواهد اسم اول که مختاریست مضاف است بر اسم اصلی علی هذاچهاربری رامیتوان بختیاری شناخت کمااینکه هستند ولی نام اول براساس مقتضیات زمان به این نام اضافه شده است ک دلایل حکومتی و جدیدتری دارد....
همچنین اسم اول بدون اسم دوم اصلا بختیاری محسوب الی نمیشود....
سپاس جناب مدیرسایت.
پاسخ دادن
 
 
0 # علی هدایتی 1393-12-22 21:01
با سلام
احتراما من در کتابخانه دانشگاه تهران به سند تاریخی بر خوردم که نقل به مضمون میکنم
در بخش ورود قبایل مختلف به لرستان که جزو لر بزرگ محسوب میشوند:
نوشته شده { از اکرادنامه در عهد سلطنت هزار اسب در لرستان چون مملکت مشحول به عدل بود .قبایل مختلفه از جبل السماق شام که از جبال غربیه ی حلب است کوچ کرده به لرستان آمدند .تقریبا در سنه ی پانصد و کسری بعد از هجرت از جمله گروه عقیلی از نسل عقیل بن ابیطالب . گروه هاشمی از نسل هاشم بن عبد مناف طوایف مختلفه از جمله استرکی . مماکویه و ...} با این حساب جد مردم استرکی و کسانی کی در این سند هست ایرانی نیستند لطفا تحقیق کنید تا صحت این موضوع مشخص شود
پاسخ دادن
 
 
+1 # حسن آسترکی 1394-03-26 07:29
سپاسگزارم از بیان این مطلب.
در ارتباط با متن مذکور با مراجعه به متن اصلی مشاهده میشود که نوشته شده است "گروه هاشمی از نسل هاشم بن عبد مناف و طوایف مختلفه از جمله آسترکی و ... " به هزار اسپ پیوستند و ایشان قدرت گرفت.ننوشته که آسترکی از سوریه اومده.جمله ای هم که نوشته از"قبایل مختلفه از جبل السماق شام که از جبال غربیه ی حلب است کوچ کرده به لرستان آمدند " مشخص نیست که منظور چه قبایلی هستند. قلمرو طایفه آسترکی در آن دوران ، لرستان نبوده بلکه مطابق با کتب قدیمی شامل رامهرمز تا دزفول میشود.
تقاضا دارم مطالب رو با دقت مطالعه کنید .
پاسخ دادن
 
 
0 # ناصر محتاری چاربری 1394-08-08 13:44
متاسفم برای افرادی مثل اقای ....
که چند سالیست با نشر مطالب دروغی که فکر میکند میتواند خود را نسب دار جلوه دهد .
اما تاریخ گواه ایشان و خاندانشان هست .
مطلب بعد
در رابطه طایفه چاربری همین بس
که با مراجعه به اداره میراث فرهنگی و گردشگری شهرستان لالی
میتوان رزومه تندیس دو هزار ساله بزرگان این طایفه را دید.
با سپاس از مدیر سایت
پاسخ دادن
 
 
0 # سعید 1394-10-16 11:44
با سلام خدمت دوستان عزیز ، یک سوال مهم دارم اینکه آیا مزار اسد الله خان یا اسد خان مشخص است یا خیر؟ حدس و گمان نمیخواهم چون بسیار مهم است دوستان .
ممنون
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: