نگاهی به مفهوم کرد در دوران اسلامی

 آیا ساکنان استان چهارمحال و بختیاری «کرد» بودند؟

در قرون اولیه اسلامی همه گله داران ، یبابانگردان،چادرنشینان و کوه نشینان کوهستانهای زاگرس و دامنه های آن که از طریق نگهداری دام امرار معاش می کردند«کرد» نامیده می شدند.قدیمی ترین سندی که به واژه«کرد» اشاره کرده است، نامه ای است که اردوان پنجم به اردشیربابکان نوشته و چون مادر اردشیر دختر یکی از روسای طایفه کرد موسوم به«بازرنگی» بود،به وی اهانت بسیار کرده و نوشته است:«تو پای از گلیم خویش بیرون نهادی و مرگ را به جانب خویش خواندی،ای کردنژاد که در چادر کردان پرورده شده ای».

اصطخری به سال 346 ه.ق.در باره رموم (طوایف و ایلات ) فارس که آنها را کرد یعنی گله داران بیابانگرد خطاب می کردند،می نویسد:«اما رموم پارس پنج است و چند جایگاه در فارس کی[که] آن را رم بازخوانند و مراد از آن قبیله است وجومهای کردان بیش از آنست کی در شمار آید و گویند کی[که] در پارس پانصد هزار خانوار بیش باشند ، کی زمستان و تابستان به چراگاهها نشینند».

یاقوت حموی در باره معنی و مفهوم«رم» که معادل عربی آن «زم» باشد می نویسد: « رم در نزد کردان به معنی تیره است که بتازی «حی» گویند... می دانیم که تیره در فارسی از ایل و حی و بطن در عربی از قبیله کوچکترند».

 

مسعودی در کتاب « تنبیه الاشراف» که در سال 344 قمری آن را تالیف کرد،در باره قبایل کرد ایران می گوید:«به نظر ایرانیان قبایل کرد نیز از نسل کرد پسر اسفندیار پسر منوشهرند از آن جمله کردان بازنجان،شوهجان و شادنجان و نشاوره و بوذیکان و لریه و حورقان و جاوانیه و پارسیان و جلالیه و مستکان و جابارقه و جروغان و کیکان و ماجردان و هذبانیه ودیگران که در قلمرو فارس و کرمان و سیستان و خراسان و اصفهان و سرزمین جبال و ماهات،ماه کوفه و ماه بصره و ماه سبذان و ایغارین که برج و کرج ابی دلف است و همدان و شهر زور و دراباد و صامغان و آذربایجان و ارمنیه و اران و بیلقان و باب و ابواب و جزیره بین النهرین و شام و دربندها هستند».
مقدسی نیز در«احسن التقاسیم...» نام بیش از سی ایل کرد را ذکر می کند که در نواحی بین اصفهان و فارس زندگی می کنند».
جیهانی نیز در کتاب«اشکال العالم» در نیمه دوم قرن چهارم هجری در باره زموم فارس تعداد و شغل آنها می نویسد:« زم بزرگتر زم جیلویه است و معروف بزم رمیجان پس زم شهریار معروف به زم باسنجان- زم احمد بن الحسن معروف به زم کاریان و زم اردشیر... اما قبیله ها از شمار بیرون است و چنین می گویند که در جمله فارس پانصدهزار سیاه خانه باشد که در صحرا نشینند و زمستان و تابستان بچراگاهها می گردند بر رسم عرب و از هر خانه از خداوند خانه و متعلقان او و شبانان و خدم ده کس بیرون آید».
ابن حوقل نیز در سال 367ه.ق. گزارش کاملی در باره زموم و طوایف کرد،جمعیت و معشیت آنها ارائه می دهد و می نویسد:«اما زموم فارس پنج است بزرگترین آنها زم جیلویه معروف به زم رمیجان است.پس از آن بزرگترین آنها زم احمد بن لیث معروف به لوالجان و سپس زم حسین بن صالح معروف به زم دیوان سپس زم شهریار مهروف به زم مازنجان،که مازنجان نام قبیله ای از اکراد ساکن حدود اصفهان است و از همین زم بدانجا رفته اند و سرانجام زم احمد بن حسن است که معروف به زم کاریان و همان زم اردشیر است.اما طوایف کردها بیش از حد شمارش است جز اینکه بنابه بررسی اهل دیوان و خاصه دانشمندان مقیم فارس،شماره همه طوایف اکراد مقیم فارس افزون بر پانصد هزار خانه مویی است.این طوایف چون عربها در زمستان و تابستان به دنبال چراگاهها می روند و افراد یک خانه از ارباب و مزدوران و چوپانان و زیردستان و خادمان در حدود یک تا ده مرد و مانند آن است.
اما زم جیلویه معروف به رمیجان در پشت اصفهان است و قسمتی از ولایتهای اصطخر و شاپور را فرامی گیرد و از یک سو به بیضا و از سوی دیگر به حدود اصفهان و از سوی دیگر به حدود خوزستان و از سوی دیگر به منطقه ناحیه شاپور می رسد و همه شهرها و قرای آن چنان است که گویی از اعمال اصفهان است. مردم مازنجان از اعمال اصفهان مجاور زم جیلویه اند و از زم شهریار به شمار می آیند و از اینان هر کس که در اعمال فارس ساکن است املاک و قرای بسیار و پرنعمت دارد.
دیگر زم دیوان معروف به زم حسین بن صالح است. این منطقه جزو ولایت شاپور است و از یک سو به اردشیر خره،از سه طرف دیگر به ولایت شاپور منتهی می شود و شهرها و قرایی که در خلال آن است به همین ولایت تعلق دارد. دیگر زم کاریان است که از یک سو به سواحل بنی صفار و از سوی دیگر به منطقه مازنجان و از سوی دیگر به کرمان و از سوی دیگر به اردشیرخره محدود است و همه اینها در اردشیرخره قرار دارند اما طوایف کرد در فارس عبارت اند از:
کرمانیه ، رامانیه ، مدین،طایفه محمد بن بشر ، بنداذ مهریه ، طایفه محمدبن اسحق ، صباحیه ،ا سحاقیه ، اذرکانیه ، سهرکیه ، طمادهنیه ، زیادیه ، شهرویه ، بنداذقیه ، خسرویه ، زنجیه ، صفریه ، شهباریه ، مهرکیه ، مبارکیه ، استامهریه ، شاهویه ، فراتیه ، سلموتیه ، صیریه ،آزاددختیه ، مطلبیه ، معالیه ، لاریه برازدختیه ، شاهکانیه و جلیلیه.
اینها طوایف مشهور کرد هستند و دانستن همه طوایف جز از دیوان صدقات ممکن نیست،اکراد فارس بیش از پانصد هزار خانواده اند و هر طایفه ای کمابیش هزار سوار دارد. این طوایف  جز گروه اندکی که در نواحی سردسیر سکونت دارند در زمستان و تابستان به چراگاهها و قشلاقها و ییلاقها می روند....ابن درید در حماسه خود آورده است که آنان از نژاد عرب اند و بیشترشان از فرزندان کردبن مرد بن عمروبن عامر می باشند؛و این ابوبکر محمدبن حسن بن درید به دقایق علوم و اخبار عرب آشناست و به سخن او احتجاج می شوذ و ادعال او در این باب و جز آن پذیرفته است.
اکراد دارای گوسفندان و اسبان اند و شتر کم دارند و اسبان خوش اندام جز در نزد مردم مازنجان که در حدود اصفهان مقیم اند پیدا نمی شود و چارپایانشان اسبان تاتاری و شهاری (نوعی اسب تاتاری) است. اکراد با نشاط و توانگرند و طریقه آنان در کسب مال و طلب مرتع همچون طریقه عرب است و گویند که آنان بیش از صد طایفه اند و من سی و اند طایفه را ذکر کردم».

از مباحث فوق این نتیجه بدست می آید  که واژه «کرد» نامی فراگیر و عامیانه برای همه کوچ گران و چادرنشینان بود که در برخی از منابع، لرها ، دیلیمان ، بلوچان و مردمان دیگر را دربر می گرفت. بنابراین واژه «کرد» یک لقب اجتماعی و به معنی یک گونه شیوه و معیشت زندگی بود و معنی قومی نداشت که به یک گروه قومی خاص چنانچه در حال حاضر مرسوم است،اطلاق گردد پروفسور« ولادمیر ایوانف» نیز می‌گوید: «: نام کرد در قرن‌های میانه (کم و بیش از قرن پنجم میلادی تا شانزدهم میلادی) نامی بود که بر همه‌ی رمه‌گران و کوچ‌گران ایرانی نامگذاری می‌شد».

در تشریح مفهوم واژه کرد و پیشینه آن به نظراتی که در این باره مطرح شده است، اشاره می شود:«لمبرت » به نقل از «رشید یاسمی» می گوید نه تنها کردهای فارس بزرگترین پشتیبان قدرت نظامی و جنگی ساسانیان بودند ، بلکه خود اردشیر اول ، موسس امپراطوری ، خود یک کرد بود. او می گوید:« ساسان پدر بزرگ اردشیر با «رام بهشت» از کردهای مازنجان ازدواج کرد که بنا به عقیده استخری ، یکی از پنج طایفه کرد پارس بود. فرزندشان بابک از خویشاوندی و پیوندهای کردی خود استفاده کرد و فرزندش اردشیر را به عنوان حاکم دارابگرد فرستاد،که مرکز چوپانان،یا شبانکاره بود. اتحادیه بزرگ عشایر که بازنجان به آن تعلق داشت در شورش اردشیر علیه اردوان پنجم،حاکم،حامی اصلی او بوده اند، بعد از اینکه اردشیر خود را شاه شاهان اعلام کرد،اتحادیه بزرگ عشایر به او یاری کرد. اردوان نامه توهین آمیزی به اردشیر نوشت ؛ این نامه توجه را به اصل و نصب کردی اردشیر جلب می کند« یعنی تو پای از گلیم خویش بیرون نهادی و مرگ را به جانب خویش خواندی. کردنژاد که در چادر کردها پرورده شده ای ترا که رخصت داد که آن تاج را بر سر گذاردی».
«لمبرت» ضمن اینکه کردهای فارس را با لرها و بختیاری ها نزدیکتر می داند، می نویسد: « قطعی ترین همه اینها این حقیقت است که واژه کرد در زبان فارسی و متون عربی صرفاً به معنی چادرنشین است و بر هیچ نوع ویژگی نژادی دلالت نمی کند. در این حالت است که نامه اردوان پنجم توهین آمیزتر می گردد. چون در آن ، وی اردشیر را یک چادرنشین نادان خطاب می کند.»

امان الهی نیز به نقل از خانم لمپتون می نویسد: « جغرافیادانان و مورخین اولیه از گروه صحرانشین و نیمه صحرانشین با عنوان کلی الاکراد یاد می کردند.منظور آنها لزوماً مردمان کردنژاد نبوده بلکه همه چادرنشینان و گله داران غیرعرب و غیرترک را چنین می نامیدند».مرحوم سعید نفیسی نیز به این مطلب اشاره کرده و چنین می نویسد:«در زمان هخامنشیان در میان طوایف چادرنشین فارسی به نام «کرد» بر می خوریم. در دوره ساسانی بیشتر کردها در نواحی مرکزی ایران در میان اصفهان و آباده می زیسته اند و طوایف دیگری در اطراف دریاچه نیریز تا دل کرمان و از آنجا تا حوالی بوشهر هم بوده اند که طوایف ممسنی و بویر احمد و کهگیلویه ، شبانکاره بازماندگان ایشانند. دلایل بسیار هست که اصلاً ساسانیان کرد بوده اند و بی هیچ شک لااقل مادر اردشیر بابکان دختر یکی از پیشوایان قبایل ناحیه نیریز بوده است. باز دلایل دیگر هست که کرد اصلاً در زبانهای ایرانی به معنی بیابانگرد و کاملاً مرادف همان کلمه (Nomade)  فرانسوی است که از ریشه(Nomas) یونانی به معنی چراننده است و شگفت تر اینکه در زبان فارسی هم کرد را به معنی گله چران به کار برده اند و طبیعی هم هست زیرا که چادرنشینان همیشه گله دار بوده اند.معنی کرد با گله چرانی به اندازه ای ملازم یکدیگرست که در دوره ساسانی و تا مدتی از دوره اسلامی طوایف مختلف کردها را«رم» می گفتند و این همان کلمه ایست که در زبان امروز ما «رمه» شده است و این کلمه به زبان عرب هم رفته منتهی اغلب به خطا آن را «زم» و جمع آن را که می بایست«رموم» باشد«زموم» نوشته اند. در بسیاری از متون زبان فارسی همیشه که خواسته اند طوایف چادرنشین ایران را برشمارند ایشان را کرد نامیده اند و در این اواخر کرد اصطلاحی خاص شده است برای چادرنشینان ایرانی نژاد که نزاد و زبانشان ترک و تازی نباشد»

جایگاه  و قلمرو کردان

بنابر شواهد تاریخی به ویژه با استناد به نقل مسعودی آن دسته از ساکنان سراسر ایران زمین که معیشت آنها شبانی بود و به کار پرورش دام و رمه گردانی اشتغال داشتند، کرد نامیده می شدند. لیکن در منابع دیگر لفظ «کرد» بیشتر در مورد شبانان و رمه گردانانی بکار رفته است که در منطقه ای وسیع بین اصفهان،خوزستان،فارس و کرمان زندگی می کردند.چنانچه گفته شد«ابن حوقل» تاکید دارد که گروههای مهمی از کردان در حدود اصفهان زندگی می کنند.در کتاب«فارسنامه ابن بلخی» تالیف اوایل قرن ششم در ذکر کردان فارس و جایگاه اولیه آنان آمده است:« بروزگار کردان پارس پنج رم بوده اند هر یک رم صدهزار حومه بدین تفصیل:
1- رم جیلویه
2- رم الذیوان
3- رم اللوالجان
4- رم الکاریان
5- رم البازنجان
و این دیگر کردان کی اکنون بپارس اند جماعتی بودند کی عضدالدوله ایشان را از حدود اصفهان آورده است».
سعید نفیس در کتاب «تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران» در باره جایگاه کردان می نویسد:« در دوره ساسانیان بیشتر کردها در نواحی مرکزی ایران در میان اصفهان و اباده می زیسته اندو طوایف دیگری در اطراف دریاچه نیریز تا دل کرمان و از آنجا تا حوالی بوشهر هم بوده اند که طوایف ممسنی و بویر احمد و کهگیلویه ، شبانکاره بازماندگان ایشانند...درین اواخر... بختیاری ها و لرها و همه چادرنشینان فارس و کرمان و خراسان و نواحی مرکزی و غربی و شمالی ایران را در هر کجا بوده اند کرد دانسته اند و حتی آنهایی را هم که از نژاد ایرانی اند و به زبانهای ایرانی(اقسام کردی)سخن می رانند در هر کشور دیگر باشند کرد می دانند».

لرها گروهی از کردها

چنانچه گفته شد مسعودی در « تنبیه الاشراف» در ذکر قبیله های کرد، لرها را یکی از این قبیله می داند و می نویسد:«... آن جمله کردان بازنجان،شوهجان و شادنجان و نشاوره و بوذیکان و لریه و حورقان و ... ودیگران که در قلمرو فارس و کرمان و سیستان و خراسان و اصفهان و سرزمین جبال و ماهات،ماه کوفه و ماه بصره و ماه سبذان و ایغارین که برج و کرج ابی دلف است .....».
ابن حوقل نیز با صراحت لرها را کرد می خواند و در باره شهر«لور» می نویسد:« لور شهري است كه ذاتاً فراخ نعمت است و هواي كوهستان بر آن غلبه دارد اين شهر از خوزستان است و پس به اعمال جبال پيوسته شده و داراي باديه و اقليم و روستاهاست كه اكراد بدانها تسلّط دارند. و در فراخی نعمت و تروتازگی آن شهر موثراند».
در کتاب«معجم البلدان» که در سال 625 هجری تالیف شده است، لرها گروهی از کردها قلمداد شده و آمده است: «  لُر و یا لور نام عشیرتی است بزرگ از عشایر کرد. گروهی از اکراد در کوههای میان اصفهان و خوزستان و این بخشها بدیشان شناخته آید و بلاد لر خوانند و هم لرستان و لور گویند».
گرچه در برخی منابع تاریخی لرها به عنوان گروهی از کردها مطرح شدند، نمی توان آنان را با قوم کرد یکی دانست. زیرا منظور و مفهوم از لفظ « کرد » در این متون ، اشاره به یک قوم نیست ، بلکه منظور آنان مردمانی بوده اند که شیوه معیشت و زندگی آنان مشابه بود. در کوهها و دامنه کوهها زندگی می کردند و شغل غالب آنها دامداری بود و اکثراً ولو در چند ماه از سال در سیاه چادر زندگی می کردند. هنوز گروههایی از اعراب خوزستان  عشایر بختیاری را « کرد» خطاب می کنند.

    

ساکنان استان چهارمحال و بختیاری نیز کرد نامیده می شدند

با استناد به منابع تاریخی ساکنان کوهستانهای حدفاصل بین اهواز و اصفهان که منظورکوههای استان چهارمحال و بختیاری بوده است،«کرد» نامیده می شدند.در درستی این مطلب« یعقوبی » در قرن سوم در کتاب « البلدان » در ذکر روستاهای اصفهان به دو روستای کوهستانی میرین و قامدان اشاره می کند که حدفاصل اصفهان و اهواز و جایگاه کردان بوده و می نویسد: «...روستای میرین و روستای قامدان که کردها و مردم بهم آمیخته ای از عجم...آنجا هستند و خرم دینان از همینجا ظهور کردند و همین روستا حد فاصل  میان توابع اصفهان و مضافات اهواز است. و روستای فهمان که نیز کردها و خرم دینان در آن سکونت دارند  و روستای فریدین ..». چنان که گفته شد در«معجم البلدان» نیز آمده است لُر یا لور قبیله ای بزرگ از اکراد است که در کوههای میان اصفهان و خوزستان زندگی می کنند.
 
شواهد محکم تاریخی اثبات می کند که تا قرن یازدهم هجری هنوز به ساکنان منطقه فعلی چهارمحال و بختیاری «کرد» اطلاق می شد. قبرستان قدیمی روستای«مورچگان»که در جنوب شهر گندمان قرار دارد،سندی روشن برای اثبات این مدعاست.ویژگی خاص سنگ قبرهای این گورستان قدیمی،ابعاد بزرگ و وزن زیاد آنهاست.بیشتر این سنگ قبرها مربوط به قرن دهم و یازدهم هجری است. بر روی برخی از سنگ قبرها ،کلمه«کرد» قید شده است. به عنوان مثال بر روی دو سنگ قبر کلمه«امیر ابواسحاق کرد پهلوانی» ذکر شده که تاریخ وفات یک نفر از آنان 1076ه.ق. قمری می باشد.

 سنددیگر، سنگ قبری است که در نتیجه حفاری های روستای دستگرد امامزاده کشف گردید.بر روی سنگ قبر تاریخ 884 ه.ق.(قرن نهم هجری) حک شده و متعلق به شخصی است که با پسوند«کرد آلانی» شناخته می شود.«الانی» یا«آلانی» نام طایفه ای بود که حمدالله مستوفی در کتاب «تاریخ گزیده»آن را در شمار طوایف لر کوچک آورده است که روزی در این منطقه سکونت داشته اند. به نظر می رسد نام «آلونی» مرکز بخش خانمیرزا نیز از نام همین طایفه گرفته شده است. بقعه باباگردآلو در نزدیکی روستای «دهنو» نیز در اصل«بابا کرد الانی» بود که با گذشت زمان به صورت باباگردآلو درآمده است.
بنابراین مطابق آنچه در منابع تاریخی روایت شده و مشاهدات میدانی، تا قرن یازدهم هجری بر ساکنان آن زمان استان فعلی چهارمحال و بختیاری «کرد» اطلاق می شد. نام «دهکرد» و «شهرکرد» نیز از همین مساله یعنی معیشت ساکنان منطقه گرفته شده و به معنی روستای کردان می باشد.
 
 

دیدگاه‌ها   

 
+53 # کورد 1392-02-29 13:26
...کورد یعنی شمشیرزنان دلاور کورد یعنی جنگاور
پاسخ دادن
 
 
+51 # کوردساسانی 1392-04-22 01:08
کورد به معنی مرد جنگی دلیر،شمشیرزنان دلاوره.گزنفون تمام منطقه غرب رو کردوک نامیده یعنی مرد جنگی دلیر و در اوستا سه واژه کورته _کرتی و کرتو آمده وجود دارد که به معنی کیلان است و مفهوم آن به معنای شمشیر و نیزه است و در اصل به معنای وطنی است که در دامن خود شمشیرها پرورده است و در اوستا بارها از آنها یاد شده است و کورد به معنی شمشیرزنان دلاوره حتی گزنفون کردک را مردجنگی دلیر معنی کرده و هردوت گفته کوردها مثل جن هستند ازنظر دلیر بودن.
زبان پهلوی زبان کوردیست و کوردها پهلوان بودند به همین دلیل زبونشون رو پهلوی نامیدند تاریخ تاریک ایران با برق شمشیر کردها روشن شده امپراطوری های کردی: ماد،اشکانی،ساسا نی،آل بویه،مروانی،ارد لانی،افشار، حسنویه،طاهریان،صفاریان،سامانیان
ابوریحان بیرونی می نویسد که طاهریان و صفاریان و سامانیان از نوادگان “بهرام چوبین” هستند.بهرام چوبین کورد بود.
کلنل دوهوسه مینویسد: کوردها دارای جمجمه براکی هستند و عضلات نیرومند و موی مشکی و گونه های برجسته آنان انسان را به یاد سکه های ساسانی (پادشاهان ساسانی) می اندازد.
پاسخ دادن
 
 
0 # احمد بختیاری 1395-03-05 09:51
سلام و درودی بیکران
لغت کرد به معنی رمه دار هست .
و لغت کرد در جا جای تاریخ هر جا ذکر شده اصلا و ب هیچ وجه منظور کرد های امروزی نیست و نخواهد بود . بلکه منظور از لغت کرد در جا جای تاریخ معنا و مفهوم کلی دارد
پاسخ دادن
 
 
0 # احمد بختیاری 1395-03-05 10:02
درود بیکران خدمت نویسنده این سایت

از مدارک و اسنادی ک ارائه دادید ممنون.
مطالب خیلی واضح و مشخص بود.
حتی در لغت نامه نیز کرد به معنای کلی رمه دار اومده .
جدا ازین برای اثبات این قضیه کاملا روشن هست چون حد محدوده ی طوایفی ک در گذشته کرد خوانده میشدن اکنون لر نشین هستند.
و لرها مردمانی هستند ک همیشه درین سرزمین در وطنی ک بودند عقب نرفتند
پاسخ دادن
 
 
-1 # تیام 1393-01-13 10:30
با سلام و خسته نباشید خدمت شما نویسنده گرام اگکه میشه مطالب درست وبا مدرک و سند در اختیار خوانندگان بزارید اینم بگم(لرـبختیارـک ردـلک)برادر بودن همگی از نژاد آریایی هستند ایرانی الاصل هستد شهرکردیا و بروجنی های مقیم استان چهارمحال بختیاری موقع حمله مغولها به سرزمین بختیاری پناهنده شدن چون بختیاری مردمانی دلیر و شجاع بودن و از نظر جغرافیایی دشمنان نمیتوانستن به بختیاریها دسترسی پیدا کنند شهرکردیا و بروجنیا و ترک های قشقایی به سرزمین بختیاری پناهنده شدن چهارمحال اصل بختیاری حساب میشه چون موقع حمله دشمن به بختیاری چهارمحل بود که محال بود دشمن بتونه به اون چهار محل حمله کنه بخاطر همبن اسم استان را گذاشتن چهارمحال بختیاری و کلمه اضافی هست مرسی نوشته هامو درج کنید لطفاء
پاسخ دادن
 
 
-1 # احمد 1393-03-28 22:06
با سلام دوست عزیز
شما اطلاعات بسیار ارزشمندی آورده اید اما به خاطر داشته باشید صحبت در باب مسائل تاریخی نیاز به جامعیت علمی در باب آن موضوع است . شما حتما اطلاع دارید که ساسانیان از نژاد مادری از کردهای شبانکاره هستند و هنوز هم این کردها در شیراز و در منطقه استهبان و چند جای دیگر زندگی می کنند و زبان کردی خود را حفظ کرده اند و نمی توان شیوه معیشت را به کرد و زبان کردی اطلاق کرد. طبق کتاب مجمل التواریخ و القصص اهالی شهر کرد و چهار محال و بختیاری از کردهای سوریه بوده اند که به این منطقه مهاجرت کرده اند. پیش از ورود ترکها به خاورمیانه اغلب عشایر فلات ایران از کردها و لرها بودند و به لرها نیز کرد گفته می شد و سراسر قلمرو فلات ایران را برای چرای احشام خود کوچ می کردند و به همین خاطر به این عشایر کرد می گفتند چون واقعا کرد هم بودند.
پاسخ دادن
 
 
-1 # مهیار 1393-11-06 20:40
پهلوی دو گونه بود پهلوی اشکانی و یکی پهلوی با گویش جنوبی که به ان پارسیگ یا همان پارسی میگویند و زبان شاهان ساسانی و مردم پارس و موبدان بود. در ضمن ساسانیان پارسی بودند و هم در شاهنامه و دیگر نوشته های پارسیگ مانند کارنامه اردشیر پاپکان خود را از نزاد داریوش سوم پارسی میشمردند.اردشیر پاپکان از بزرگان استان پارس است و در گوشه و کنار پارس کاخها و سنگنوشته ای او به چسم میخورد که خود را شاهنشاه ایران مینامد.
پاسخ دادن
 
 
0 # کاوه 1394-11-15 10:05
به نام خدا

متن بالا را مطالعه کردم و به نظرم رسید تحقیق مناسبی باشد البته از جهاتی با نقد متنی و مفهوی همراه است.
یکی از موارد این است که شائبه ای که امروزه مطرح است، تلاش برای جدا کردن یکی از شاخه های بزرگ قوم کرد از آن است. تلاشها برای فارس یا غیر کورد جلوه دادن لرها تقریبا ده سالی است شروع شده است. اینکه از سوی چه کسی و برای چه هنوز برای بنده مشخص نیست. اما هر چه هست، داده های زبان شناسی، پیوستگی خاصی میان کردها و طایفه ی بزرگی از آنها یعنی لرها را تایید می کند. ساختار زبانی، نحو ادای واژگان، قدمت واژه، عنصر عصبیت، جغرفیای زیست و زبان، این موضوع را تایید می کند که به هر روی میان این قوم و کردها پیوستگی تاریخی کهنی وجود دارد. حال اینکه نام کرد به معنای گله دار معیشت جو باشد البته کمی با درنگ مواجه است چرا که در میان الفاظ کردی ،واژه هوز به معنای قبیله کارایی زبانی خود را هنوز هم حفظ کرده است و به نظر می رسد نوعی کشش واژگانی از یک قوم به شغل در اینجا صورت گرفته است یعنی نام قوم بر شغل آنها اطلاق شده است.
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: