سال علی عسگرخانی - جنگ دشت شیر

مبارزات بختیاری ها با رژیم پهلوی

سال علی عسگرخانی
علی اصغر‌خان (در بین مردم به نام علی عسگر شناخته می‌شود) پسر علی اکبر‌خان سردار ارشد عموزاده ابوالقاسم‌خان، به نمایندگی از وی رهسپار ایذه شد تا در گرمسیر شورش را سازماندهی و رهبری کند. وی به همراه 200 سوار وارد ایذه شد. اهالی ایذه استقبالی گرمی از وی کردند. با ورود علی اصغر‌خان به ایذه، نیروی نظامی به فرماندهی سرهنگ ملک مرزبان که در قلعه «چهاربرجی» مستقر بود، ایذه را ترک کرد. قلعه به تصرف بختیاری‌ها در آمد. به نقل از « چارلز ، الکساندر کات» « علی اصغر خان که معاون او [ابوالقاسم خان] بود در بهار 1322 به یک پایگاه نظامی در ایذه حمله و آن را خلع سلاح کرد. در این عملیات 150 قبضه تفنگ برنو و تعدادی مسلسل به دست آنها افتاد.( کات ، 1387 : 37)». علی عسگرخان به رسم خوانین گذشته خیمه و خرگاه خود را در نورآباد برپا کرد. منطقه ایذه از کنترل دولت خارج و به تصرف بختیاری در آمد. آیین و سنن‌خان سالاری نظام ایلی مجدداً احیا گردید. تقریباً بیشتر قلمرو گرمسیر بختیاری از کنترل دولت خارج شده بود. «آعلی مردان پرچمی» و «میرزا حیدر کیانی کشخالی» منشی و مستوفی‌خان شدند.

علی اصغرخان در ایذه، اندیکا و لالی به تحریک مردم و جمع‌آوری سورسات و مخارج اردو مبادرت کرد. در بهمن سال 1321 علی عسگر‌خان نامه‌ای به سرگرد « عبدی» فرمانده قشون مستقر در قلعه تل نوشت و از او خواست خود و نیروهای تحت فرمانش را تسلیم کند یا برای نبرد آماده شود. قشون دولتی در پاسخ نوشتند که قصد ندارند تسلیم شوند. پس از چندی علی عسگرخان به فکر افتاد تا با هماهنگی خوانین قلعه تل و باغملک، نیروی نظامی مستقر در قلعه تل را خلع سلاح کند. با این هدف فراخوان نظامی انجام گرفت. به دنبال آن اردوی جنگی تشکیل و سازماندهی شد و ایذه را به مقصد قلعه تل ترک کرد. در تنگ ناشلیل شورای جنگی برپا شد. پس از شور و رایزنی با سران و کلانتران طوایف بختیاری، نیروی بختیاری متشکل از حدود پانصد سوار و تفنگچی عازم قلعه تل شد. با ورود سواران بختیاری به قلعه تل، تل و تپه باستانی قلعه تل که قوای نظامی در آن پناه گرفته بودند، به محاصره در آمد. محاصره پانزده روز به طول انجامید و علی اصغر‌خان مکرر به نیروهای درون قلعه هشدار می‌داد که خود را تسلیم کنند. هواپیماهای نظامی به محاصره شدگان آذوقه و مهمات می‌رساندند، گاهی منطقه را نیز بمباران می‌کردند.

جنگ میداوود (دشت شیر)1322 ش

انگليسی‌ها به ابوالقاسم‌خان که به آلمان‌ها گرايش داشت، بی‌اندازه مخالف و بدبين بودند. برای محافظت از چاه‌های نفتی که در آن حدود داشتند هميشه مواظب بودند که امنيت آن نقاط را حفظ کنند (مهدی‌نيا، 1366: 455) اما وقتی آشوب در منطقه بختیاری و در نزدیکی حوزه‌های نفتی بالا گرفت، انگلیسی‌ها از این وضعیت به هراس افتادند و نگران شدند که نه تنها مامورین آلمانی در منطقه نفوذ و حضور پیدا کردند بلکه کنترل مناطق همجوار و نزدیک حوزه‌های نفت‌خیز نیز از دست آنان خارج شده است. بیم آن داشتند که چاه‌های نفت از کنترل آنها خارج شود به همین دلیل به سرعت دست به‌کار شدند، دیوان بیگی استاندار خوزستان را تحت فشار قرار دادند تا به سرعت با اعزام نیرو، شورشیان را سرکوب کند و آرامش در منطقه برقرار گردد. یک گروهان نظامی به منطقه اعزام شد اما ستون اعزامی به‌وسیله عشایر بهمئی و جانکی خلع سلاح شد. از آن سوی، طولانی شدن محاصره قلعه تل، نگرانی بختیاری‌ها را در پی داشت زیرا بیم آن می‌رفت که قوای کمکی و تازه نفس به یاری محاصره شدگان بیاید و اوضاع در منطقه به نفع قوای نظامی تغییر کند و کار بر بختیاری‌ها دشوار گردد. فرماندهان نیروی بختیاری به این نتیجه رسیدند که گروهی را به فرماندهی «مهراب‌خان عجمی» جهت جلوگیری از ورود نیروی کمکی ارتش به منطقه «رودزرد» اعزام کنند. طوایف ساکن در میداوود نیز ماموریت یافتند تا از ورود قوای دولتی به منطقه بختیاری جلوگیری کنند.
مقامات دولتی و نظامی خوزستان یک گروهان دیگر جهت سرکوب بختیاری‌ها به منطقه اعزام کرد. این ستون نظامی که فرماندهی آن بر عهده سرگرد «کشورپاد» بود، در پاسگاه رودزرد مستقر گردید. آنها قصد داشتند خود را به قلعه تل برسانند. قوای اعزامی با پیشقراولان بختیاری درگیر شدند. گروهی از سربازان که بختیاری بودند فرار کردند یا خود را تسلیم بختیاری‌ها نمودند. گروهان اعزامی در منطقه دشت شیر سمت بالای (شمال) میداوود به محاصره بختیاری‌ها در آمد اما پس از چند روز مقاومت، حلقه محاصره را شکستند و عقب نشستند. این نبرد که به جنگ «دشت شیر» شهرت پیدا کرد در سه مرحله انجام گرفت:
1- سواران بختیاری ابتدا در «دره گاو مردار» که قبل از دشت شیر است با گروهان اعزامی درگیر شدند. آ مهراب عجمی و خداداد بهداروند در این منطقه کشته شدند. تلفات سنگینی نیز به قوای دولتی وارد شد.
2- با ورود نظامیان به دشت شیر، نبرد سنگینی انجام گرفت. قوای دولتی به محاصره کامل درآمدند. جنگ چند روز ادامه داشت. تعدادی از نظامیان کشته و تعدادی نیز خلع سلاح شدند.
3- با انتشار خبر محاصره نظامیان در دشت شیر، یک ستون نظامی برای شکستن محاصره به منطقه اعزام شد. گروه اندکی از تفنگداران بختیاری در محلی به نام «دالوبرکه» ستون نظامی را به کمین انداخت. با تحمل تلفاتی سنگین، ستون نظامی مجبور به عقب‌نشینی شد.
سرگرد کشورپاد که سرسختانه مقاومت می‌کرد، توانست خود و باقیمانده نیروهای تحت امرش را از مهلکه نجات و روانه رامهرمز شود. در این نبرد شمار کشته‌های نظامیان تا 150 نفر اعلام شده است. از نیروهای بختیاری و مردم عادی نیز 100نفر کشته شدند. (مکبن روز، 1373؛ خسروی، 1384)
منطقه میداوود که طایفه ممبینی در آن ساکن بود ، خط مقدم جنگ بود. اهالی میداوود با هدایت سران و ریش سفیدان خود مانند: آدرويش مسيحي ممبيني ، ملا مندني ممبيني و فرزندش مشهدي محمد از تيغن،فرزندان آمهراب کرد زنگنه، بزرگان طایفه خواجه میری، فرزندان ملا فرج الله رحمانی کلانتر طایفه ممبینی، عليداد تقي بور ازتيره ملازكي، علي اكبر شاهميري،ولي كاظمي كدخداي تيره كاظمي ، محمد تقي گودرزي ،مرحوم سيد نوروز حسيني،حاج راه خدا بردبار و ... نقش و سهمی زیادی در این جنگ ایفا کردند. شیر زنان این طایفه نیز با پخت نان و تهیه آذوقه مورد نیاز جنگجویان حضوری پررنگ داشتند. بسیاری از مردان و جوانان شجاع این طایفه نیز در این جنگ کشته شدند .ملا يداله فرزند ملا رستم بیگدلی که از منسوبان ملانورعلي بود در دشت شير حماسه آفريد و اشعار زیر در تجلیل از وی سروده شده است:
دشت شير وجمجمه دالون وشلوهه
يدالله ملارستم سي جنگ كلوهه
دشت شير تل بلند همه تش اوبيد
يداله ملارستم بيكس كش اوبيد
بار سوم یک تیپ نظامی با سازو برگ مجهز به فرماندهی سرهنگ «همایونی» فرمانده لشگر خوزستان به منطقه اعزام شد اما قبل از رسیدن قوای دولتی، اهالی روستاها را تخلیه کردند و به کوهستان پناه بردند. با کوچ بسیاری از عشایر به سردسیر، اعزام نیرو به منطقه بختیاری موثر واقع شد و کنترل منطقه جانکی گرمسیر و ایذه در اختیار قوای دولتی قرار گرفت. روزنامه اطلاعات در 21/2/22 13 خبر متواری شدن شورشیان و رهایی یافتن محاصره‌شدگان در قلعه تل را منتشر کرد. (اطلاعات شماره 5167) با ورود ایل به ییلاق ، آشوب و ناامنی نیز به سردسیر کشانده شد و سراسر منطقه را فراگرفت. یدالله خان جلیلی پسر میرزا خون ، عبدالله اسد پور جلیلی ، اسماعیل خان عکاشه ، جهانشاه خان عکاشه پسر بابا خان و بردارش پادگان گندمان به فرماندهی سروان برومند را مورد حمله قرار دادند ، آن را محاصره کرده و بطور روزانه آنها را گلوله باران می کردند. در این عملیات یک سرباز کشته و کامیون های ارتش نیز منهدم شدند.موسی خان عکاشه نیز به همراه یک دسته تفنگچی مامور بستن گردنه حلوایی و حفر خندق به منظور جلوگیری از عبور کامیون ها و محموله های نظامی شد. این گروه با یک ستون نظامی که قصد داشت پادگان گندمان را از محاصره نجات دهد ، درگیر شدند و چون قوای ارتش مجهز به سلاح های سنگین بودند ، تلفات زیادی به بختیاری ها وارد شد. در اوایل مردادماه قوای تحت امر ابوالقاسم خان به فرماندهی یدالله جلیل پور ، عبدالله اسدی پور ، حیات خالدی و ملا شاه محمد درویشی فلاردی مامور شدند قوای نظامی مستقر در پادگان «زردیا» در گردنه رخ و ارتفاعات قهوه رخ( فرخشهر) مورد حمله قرار دهند اما اشتباهاً پیشقراولان یک ستون نظامی را مورد حمله قرار دادند و تلفاتی به آنان وارد سلاختند. اما با رسیدن ستون نظامی ، بختیاری ها زیر آتش تویخانه و مسلسل قرار گرفتند و تمام اسب هایشان تلف گردید. چند نفر از بختیاری ها نیز به اسارت درآمدند.
در همین ایام مرتضی قلی‌خان صمصام به سمت فرمانداری شهرکرد و بختیاری منصوب گردید. دولت یک تیپ سرباز در اختیار وی قرار داد تا آرامش را در بختیاری برقرار و از ادامه ناامنی و شورش جلوگیری کند. انگلیسی‌ها نیز از این ناامنی به شدت آشفته و ناراحت بودند، دولت ایران را تحت فشار گذاشتند. دولت مصصم گردید این غائله را پایان دهد. سرلشگر جهانبانی به نخست‌وزیر پیشنهاد کرد که فضل‌الله علی آبادی بازرس بنگاه راه‌آهن که از دوستان صمیمی ابوالقاسم بختیار بود، به اصفهان اعزام شود تا به اتفاق وی به بختیاری رفته، غائله آنجا را خاتمه دهند. نخست‌وزیر شرحی به وزیر راه نوشته که دستور دهد فوراً علی آبادی به اتفاق سرلشگر جهانبانی به اصفهان بروند. اشخاص نامبرده در پنجم مرداد ماه عازم اصفهان شدند. در روز 28 مرداد ماه علی آبادی در روستای «اورگان» ملک شخصی ابوالقاسم‌خان در 25 فرسنگی اصفهان، ابوالقاسم‌خان را ملاقات کرد. پس از گفتگو مقرر شد در 29 مرداد ماه در روستای «دستنا» ابوالقاسم‌خان با سرلشگر جهانبانی ملاقات کند. مرتضی قلی‌خان نیز تعدادی از خوانین بختیاری را نزد ابوالقاسم‌خان فرستاد تا وی را راضی کنند که سواران خود را متفرق کند و با نمایندگان دولت به مذاکره بپردازد. تماس‌های متعددی نیز با کلانتران و کدخدایان بختیاری برقرار کرد. بالاخره بدون جنگ و خون‌ریزی غائله پایان یافت و اجتماع بختیاری‌ها از هم پراکنده شود. نتیجه این تماس‌ها و تلاش‌ها آن شد که ملاقات در موعد مقرر و با حضور مرتضی قلی‌خان انجام گرفت. ابوالقاسم‌خان نسبت به دولت مرکزی اظهار اطاعت نمود و تعهد داد که بر علیه دولت انگلیس دست به اقدامی نزند و بدون اجازه دولت از تهران خارج نشود. در برخی نشریه‌ها آمده بود که ابوالقاسم‌خان به مدت پنج سال نفی بلد گردید. سرلشگر جهانبانی نیز قول مساعد داد که ابوالقاسم‌خان از حمایت و کمک دولت برخوردار گردد. در پایان مذاکرات مقرر گردید که به اتفاق به تهران بروند. روز 30 مردادماه ابوالقاسم بختیار به اتفاق جهانبانی، علی آبادی و مرتضی قلی‌خان روانه اصفهان شدند. پس از چند روز توقف با هواپیما به سوی تهران حرکت کردند. (اطلاعات 21/6/22 شماره 5270)؛ امیری، 1385: 217) در مقابل با هدف راضی نگه داشتن ابوالقاسم‌خان، هیات دولت تصویب کرد که ماهیانه مبلغ سه هزار ریال به وی پرداخت گردد. (سند شماره 4)
در راستای اقدامات مرتضی قلی‌خان «جیکاک» افسر و مأمور اطلاعاتي اينتلجنت سرويس بريتانيا که رابطه‌ای صمیمانه و دوستانه با مرتضی قلی‌خان داشت و مرتب به دیدار‌خان می‌آمد، نیز دست به‌کار شد تا از گسترش ناامني به مناطق نفت‌خيز جلوگيري کند. مهراب اميري به نقل از يكي از خوانين بختياري آورده است كه روزي جيكاك در حضور تمام سران و رؤساي طوايف بختياري با لحن تملق‌آميزي خطاب به جمعيت در حالي كه به مرتضي قلي‌خان اشاره مي‌كرد گفت: حضرت اشرف (يعني مرتضي قلي‌خان) پدر من است و هرچه امر كند ما (انگليسي‌ها) انجام خواهيم داد. اين اظهار تملق از جانب كسي كه مأمور رسمي انگليس يعني نماينده‌ي دولتي بود كه مي‌رفت در جنگ جهاني دوم فاتح شود به معناي آن بود كه انگليس در رقابت ميان ابوالقاسم‌خان بختياري- طرفدار آلمان- و مرتضي قلي‌خان طرفدار انگليس حمايت تمام و كمال را از مرتضي قلي‌خان خواهد داشت. (گارثویت1373: 229؛ پوربختیار، 1384: 127)

اشعار محلی:

زبان حال آمهراب عجمی

کی دیده به شو شه، تدرگ بباره
مهراب‌خان عجمی، نر نی شماره

بار الا بم برسون، سه تا پیانه
آقلی و آرضی و جواد طلانه

آبیه لر خوره، به من خینم
خیبر‌خان گپ کنین، سی جانشینم

حمایل بگردنم، دوال بلغار
بهداروندون زکشتنم، نبین خوردار

آرضی کله کزی، دستم به شالت
لاشمه با خوت، ببر برنوم حلالت

عربون پاپتی، اسبون بی‌نال
مهراب‌خان جنگ کنه، چی رستم زال

مسلسل دست چپم، برنو به راستم
درجه سرلشگری، دادن نخواستم

رَضی‌خان بابادی، دَسم وِ شالت
لاشم وا خُت بَه ور، برنوم حلالت

رضی‌خان بابادی، دستم و شالت
لاشم دال نخوره، برنوم حلالت

حماسه دشت شیر

جنگ شیر به دست شیر داره تماشا
مو بردم چهارصد برنو، بعد رضاشاه

فرج الله قلعه تله، خور نداره
شرگلا من دشت شیر، داسون دراره

یدالله و شکرالله شیرل جنگی
اسباسون نیله نیله، زینا فرنگی

دو نفر کر آمهراب، چهار خواجه میری
ماشاالله جنگ اکنن، چی جنگ شیری

تفنگ بالون زنه، ندین و سرهنگ
بدینس آشکرالله، وا شاه کنه جنگ

کمیتم تیر خرده بید، سر دو پایه
یدالله کر آمهراب، خین دار شاهه

یدالله، گد شرگلا، همی دوتامون
به غیر از خورزا خومون، کس نیده بامون

درویشخان ممبینی، وا شاه کنه جنگ
تش نهاد و دشت شیر، سی ایل چهارلنگ

مسلسل کار اکنه، ما بین دو پیرون
آکریم رحمانی، خورزای شیرون

علی باز و گوجونی، محمد و زاهد
کاری کرد کر آمهراب، نکرده نادر

سه سوار و دیر ایا، نازو سرناز
یدالله و شرگلا، محمد، شهباز

یدالله گد: شرگلا، درویش نیومد
واویلا بخت بدم، که شو دراومد

سرقعله تا پا قعله، همش سیاره
بی‌هوا جلدی بده، تفنگ قطاره

شاه منگشت بیرق بکش، بیو سر تنگ
کریم کر هوا، با شاه کنه جنگ

کاغذی بسی کنم، سی‌خان دالون
فرجلا کردزنگنه ، زید زیر بالون

مسلسل کار اکنه، ایتا و اوتا
چی رستم جنگ ایکنه، درویش کوتا

پنج تیر آشرگلا، پولاد پوزس
پرس کنین و کشورپاد، چه برد و روزس

یدالله گد: شرگلا، رحم کن و سرهنگ
قسم خرد، واپس بره، دی نکنه جنگ

خرسانه زین بکنین، گرین رکاوم
جج واستاده شاه انتظام، در انتظارم

شرگلا خرده قسم و جون مهراو
لشگر چول نکنم، دی نیبرم خواو

درویش کر علیرحم و شاه گرو زور
وبالای محمدیار محسین تقی پور

بالیون بالا سری مر نی وروری
مو کریم رحمانیم شیر دو قطوری

سرلشکر سر موشین سان داد سواره
اکریم لبخنده داد در دا قطاره

رضی خان گو رحمانی خو بهت رسیدم
ماشاا... به آ کریم جنگشه دیدم

بی حوا مینانه کند رهد به من پیر
کفانه نذر اکنه کر نخوره تیر

گودرزی سنگر بکند نشست به گوگور
کجه رهد نکویی و محسین تقی پور

کلانتر خورده قسم جون کریموم
تهرونه تش ایزنم شاهنه وریزنم

درویش کر علیرحم جلیقه کوتاه
چی شوهین جنگ ایکنه ایتا و اوتا


نوضیحات
1-فرج الله ، یدالله و شکرالله فرزندان آمهراب کرد زنگنه بودند.
2-علی باز ، زاهد ، محمد ، شهباز و گوجونی از بزرگان طایفه خواجه میری بهمئی
3-کریم رحمانی پسر ملا فرج الله رحمانی کلانتر طایفه ممبینی
4-ملا فرج الله کردزنگنه
5-درویش خان ممبینی بزرگ روستای تیغن


منبع: کتاب ابوالقاسم خان بختیار

دیدگاه‌ها   

 
0 # حامد 1392-02-29 12:37
سلام
پاسخ دادن
 
 
-2 # محمد 1392-04-16 18:07
فرمانده ای جنگ با چه کسی بود
پاسخ دادن
 
 
+1 # داریوش 1393-06-11 09:42
محمد برادر ارجمند فرمانده ای این جنگ طبق اشعار ذکر شده با شاه انتطام بوده است .اینها همه مردمی بودن که برای هویت و ازادی خویش جنگند..و جنگ دشت شیر نقطه ی عطفی برای حضور تمامی طوایف و همکاری انها در کنار هم بود. و هرگز نام افراد نیک را نمیبایستی به زشتی یاد کرد و بایستی از بزرگان ایل همواره به نیکی یاد کرد و همبستگی و اتحاد و یک دلی انان مورد تحسین و ارزش اجتماعی است
پاسخ دادن
 
 
-7 # حسين 1392-05-09 05:27
سلام
برادران عزيز
مرحوم حاج كريم رحماني در سال 1322ظاهرا 17 سال داشت
لطفا واقع گرا باشيد توهم نزنيد
با تشكر
پاسخ دادن
 
 
# Guest 1392-05-16 13:01
این دیدگاه توسط مدیر حذف شده است
 
 
+1 # داریوش ممبینی 1393-03-10 14:32
تاریخ هیچ وقت دروغ نمی گوید.درکت می کنم.بزرگی همینجوری به دست نمی یاد جقله.
چو خواهی که نامت رود در جهان
مکن نام نیک بزرگان نهان
پاسخ دادن
 
 
+1 # ممبینی 1393-11-01 18:10
چو خواهی که نامت رود در جهان
مکن نام نیک بزرگان نهان
پاسخ دادن
 
 
+16 # ستار 1392-05-14 17:42
شجاعت به سن و سال نیست.افراد پدر دار و با اصل و نسب بختیاری میدانند که پدر بزرگ حاج کریم رحمانی آقای ملا درویش در سن 6 سالگی کلانتر ایل ممبینی شد
پاسخ دادن
 
 
0 # ممبینی 1396-06-01 05:38
قابل توجه ***حاج کریم فزند ملا فرج اله ونوه ملا درویش بود
پاسخ دادن
 
 
+5 # رشید 1392-05-16 13:05
حسین جان بهتر بری یه خورده تاریخ مطاله کنی.آیا تا حالا نشنیده ای که جوان یا نو جوان کم سن وسالی فرمانده جنگی رو بر عهده داشته باشه.حاج کریم رحمانی در شجاعت و تیراندازی در تمام منطقه جانکی که فعلا بنام شهرستان باغملک معروف است شهره خاص و عام بوده است.
جنگ شیر در دشت شیر داره تماشا
مو کشتم سیصد نظام بعد از رضا شاه
.
.
.
.
مرنوی و مرنوی
درور دور از رحمانی
طیاره بال آسمان مرنی و راری
کریم رحمانیم شیر دو قطاری
مسلسل کارمی کنداوتا و ایتا
ممبینی جنگ ایکنه با برنو کوتا
سر لشکر سر ماشین سن سواره
رحمان لب خنده داد بیت داد قطار
پاسخ دادن
 
 
-8 # rrrr 1392-05-21 15:50
مرحوم حاج کریم رحمانی در سال 1322 فقط 15 سال داشت بهتره برید از بزرگان ایل ممبنی بپرسید
آدم خوبی بود اما لزومی نداره که حتما هر آدم خوبی تیر انداز باشه با احترام
پاسخ دادن
 
 
+10 # m.R 1392-06-06 15:57
خودتو معرفی کن بیا مسابقه تیر اندازی ببین من که پسر برادرش هستم و سن کمی هم دارم تیر اندازی میکنیم ببین کسی که ادم با اصالتی هست وتیراندازش هم خوبه
پاسخ دادن
 
 
+4 # حمید 1393-05-05 13:43
سلام
آقای rrr
حاج کریم رحمانی (ملا کریم آن زمان)در نوجوانی از لحاظ شجاعت و اسب سواری همچنین تیر اندازی شعره خاص و عام بوده بهتره بری از بزرگانت بپرسی و ایشان در آن زمان 17 سال داشته و متولد سال 1307 بوده است./
پاسخ دادن
 
 
-1 # پیا ممبنی 1392-05-21 15:54
سلام درویش فرزند ملا علی مومن خیلی به ممبنی ها ....د دلمون به ....خوش باشه/زمینامون رو به زور با بهای ناچیز می خرید نباید طایفه ممبنی فراموش کنن
پاسخ دادن
 
 
+10 # محمد 1392-06-06 15:49
چرا برعکس میگی بگو سال 42در قضیه اصلاحات عرضی زمینهای کلانتر ایل ممبینی ملا فرج الله رو دولت ازش گرفت داد به کشاوزا بهت توصیه میکنم هیچ کس با دورغ به جای نرسید که تو میخوای برسی با دلیل و سند حرفتو بزن
پاسخ دادن
 
 
-6 # پیا ممبنی 1392-05-21 15:59
حاج کریم رحمانی آدم خوبی بود اما زمان جنگ دشت شیر فقط 15 سال داشت /در ضمن مگه هر کس آدم خوبیه باید حتما تیرانداز باشه/ برین از ریش سفیدان ممبینی بپرسید که اون موقع حاج کریم چند سال داشت؟؟؟؟
پاسخ دادن
 
 
0 # سامان 1392-11-06 09:48
سلام
پاسخ دادن
 
 
-4 # ایمان 1392-11-11 14:12
بزرگان تیره خواجه امیری تنها از ایل بزرگ بهمئی نبودند که در جنگ دشت شیر ایل بزرگ ممبینی را یار کردند . اتفاقا کسانی از بهمئی اونجا آمدند و در نبرد شرکت کردند که در تیراندازی زبازد عام وخاص بودند . جا دارد از بزرگان ایل بهمئی که پابه پای حاج درویش مسیحی و حسن فرزند ملا گودرز جاناننه جنگیدند و حاج درویش در مجالس گوناگون از تیراندازی و وشجاع بودن این دو تعریف میکرد. یکی از این دو بزرگ مرد علی عسکر فرزند کمال یکی از بزرگان طایفه علاالدینی و کمایی و دیگری آحسنقلی خان خشنود از بزرگان طایفه همیشه در صحنه نری میسا.
علی عسکر کر کمال جغله کمایی
ایقدر سرباز کشتی مر بی وفایی
علی عسکر کر کمال جر کاسه پشتی
من جنگ دشت شیر مه کهر کشتی .
اتفاقا بزرگان تیره خواجه امیری به اندازه نیمی از این دو یزرگ مرد در نبرد استقامبت نکردند. پس اول تحقیق دوم نوشت تاریخ خواهشا.
پاسخ دادن
 
 
-1 # حسین 1392-11-11 14:18
جا دارد از دو بزرگ مرد حماسی و نامی ایل بهمئی به نام های علی عسکر فرزند کمال و آحسنقلی خان خشنود از تیره های کمایی و نری میسا که در این نبرد حضور فعال داشتند هم یادی کنید . به گفته حاج درویش مسیحی به غیر از این دونفر بقیه سران بهمئی حضور فعال نداشتند . و همیشه از نبرد جانانه آنها سخن میگفت. ام متاسفانه شماها فقط از سران طایفه خواجه امیری مینویسید . اینهایی که نام میبرید آخر قیام رسیدند.
بنگ ایزی علی عسکر و تی زاهد
چاس ظهر و دشت شیر رختن به چادر
علی عسکر جمع کن خوته ومون رسیدن
درجه برنوول ومون کشدن
علی عسکر کر کمال جغله کمایی
ایقدر سرباز کشتی مر بی وفایی.
پاسخ دادن
 
 
-2 # رضا 1392-12-14 06:57
در جواب دوستم .طايفه خواجميرى اولين نفراتى بودن که خودشان را به منطقه جنگ رساندن ودلااورانه جنگيدن ومرحوم حسنقلى خشنود باطاىفه خواجميرى وارد جنگ شدوفرمانده انان مرحوم کربلاى على باز ومرحوم حاج راه خدابردبار
شاى اومه کاى راه خدا بغل ورى دا
چى سرهنگ سالخورده نظامه درى دا
پاسخ دادن
 
 
-1 # رضا 1392-12-18 05:59
از مدير محترم خواهشمندم متن من درمورد حاج راه خدابردبار را نمايش بدهدبا تشکر
پاسخ دادن
 
 
-2 # رضا 1392-12-15 17:24
مرحوم حاج راه خدابردباردر سال 1285هجرى شمسى در روستاى چهاردره متولدشداين مردبزرگ وشجاع ودلير ايل بهمئى از تيره خواجه اميرى در جنگ دشت شير شجاعانه جنگيد وبراى حفظ منطقه وايل بهمئى وجانکى تا سرحد مرگ مبارزه کرد.حاج راه خدا بردبار از لحاظ اخلاق وبزرگ مردى هم زبان زد عام وخاص بود. اين مرد انقلابى وبزرگ درسال 1387به ملکوت اعلى پيوست.روحش شاد ويادش تا ابد در قلب ايل بهمئى زنده است.///درميان کوه منگشت قلعه اى درهم شکست/نيک مردان را بگوييد مرد ميدان دار رفت'
پاسخ دادن
 
 
+3 # محمود 1392-12-17 13:57
اینها همه مردمی بودن که برای هویت و ازادی خویش جنگند..و جنگ دشت شیر نقطه ی عطفی برای حضور تمامی طوایف و همکاری انها در کنار هم بود
و از مخاطبان این سایت میخوام که بیاناتمون جوری نباشد که باعث دو دستگی و عدم اتحاد طوایف شود . و این خواهش رااز مدیریت عزیز سایت هم دارم..
چیزی که همه میدونیم طوایف عزیزبختیاری ( بهمئی و ممبینی )دوش و دوش همدیگر برای ازادگی خویش جنگیدند ..واسناد و شنیده های بزرگانمان گواه این واقعیت است...اتحاد و همدلی رمز پیشرفت ایلمون و استان و کشور عزیزمان است ..به امید زندگی بهتر با عشق و محبت در کنار هم ..(اگر استان ما با این همه منابع، پیشرفت انچنانی نداشته یکی از عوامل اصلیش خودمون هستیم. در واقع عدم اتحادمون برای تحقق فرهنگ پیشرفت ).پتانسل ایلی باید مظهر اتحاد و تعالی باشد..ببخشید اگر طولانی شد ..از عوامل سایت هم بسیار تشکر میکنم
پاسخ دادن
 
 
+4 # اتحاد 1392-12-17 14:26
سلام
اتحاد ..
ایل بختیاری(بهمئی و ممبینی ) در جنگ دشت شیر
برای ازادگی و حفظ سرزمینشون رشادتها افریدن ..لطفا به نکته توجه بشه
از توهین به طایفه ها خوداری کنیم..مبینی هاو بهمئی ها در کنار هم...
اقا ایمان وحسین اینجا ترازوی تاریخ دست من وشما نیست ..تعصبات هرگز نباید ما را از واقعیت تاریخی دور کنن ..برای گفتن جملات تاریخی باید بسیار تحقیق و تفحص کنیم...مراجع و بسیار هست که مطالعه کنیم.......!
منطقه ی میداود شامل ممبینیها و بهمئی هاست ..برای پیشرفشت منطقه ،شهر و استان و کشور دست در دست هم
پاسخ دادن
 
 
+6 # كردزنگنه 1393-03-03 04:59
باسلام خدمت دوستان همونطور كه در متن هم مشاهده ميشود تمام طوايف در منطقه درگير اين جنگ بودند وبراي سربلندي اين منطقه حماسه آفريدند واين نشانگر اتحادبين همه طوايف روميرسونه پس خواهشا دست ازنظرات تفرقه افكن برداريد و به همه ي اين بزرگان احترام بذاريد وبراي اين بزرگاه فاتحه اي بخوانيد متشكر از طرف طايفه بزرگ كردزنگنه
پاسخ دادن
 
 
0 # سید 1393-03-08 09:59
سلام اگه همین تعصبات بی جا که الان شما دوستان دارین و گذشته گان بختیاری داشتن نبود بختیاری تا سالها میتونست حاکم کل ایران بشه ولی حیف...
پاسخ دادن
 
 
0 # امید 1393-04-16 09:56
آقایون لطفا خدا بیامرز حضرات بالایی را تکیفشنومشخص کنید هرکسی یه انگی به این مرده ها می چسبونه از سر تعصب قومی قبیله ای از حسادت از کینه ورزی،این نام مردها ما که زنده ایم چکار کردیم،جز تفرقه و ایجاد دو دستگی در روستاها و مردم،بنده سربازمعلم بودم در یکی از روستاهای حوزه پوتو بچه کلاس دوم دبستان بشدت پیگیر بود اگه دعوا بشه کدوم طایفه پیروز میشه،یا تنها مشغولی و شب نشینی صحبت از دعوای دو طایفه و درگیری بود ،چرا به جای این صحبتا از اتحاد و برادری صحبت نشودچرا به همنوع کمک نشود اگر مسلمانیم و ادعا میکنیم شیعه هستیم
پاسخ دادن
 
 
-2 # علی بهمئی 1393-05-15 11:09
بهمئی های دیگری هم در این جنگ رشادت آفرینی کردند . مردان نامی همچون کاید علی عسکرفرزند کمال از طایفه کمایی و آحسنقلی خشنود از طایفه نریمیسا.که حاج درویش مسیحی در مجالس گوناگون از شجاعت این دو نفر در جنگ دشت شیر می گفتند . اما متاسفانه شما فقط یک طرفانه مطلب می نویسید . بیا داخل منطقه تحقیقی کن ببین کاید علی عسکر کی بود ودر دشت شیر چکار کرد .
پاسخ دادن
 
 
0 # حسین 1393-05-15 11:17
آقلا رضا من که نگفتم خواجه امیری ها نبودند گفتم همگی باهم بودند . حتی نظامی ها خواستند حاج راهخدا را بکشند اما آحسنقلی خان نجاتش داد . کاید علی عسکر هم دیگه ....... کشت داخل دشت شیر . یه کمی انصاف داشته باش
پاسخ دادن
 
 
0 # زاگرس 1393-06-02 14:40
از دوستان استدعا دارم
مباحث به حاشیه کشیده نشود ..
من نوه ی حاج راه خدا بردبار هستم
ایشان از رفاقت بسیار صمیمی خودش با ا حسنقلی ،کای رضا ،علی عسگر کمال بسیار میگفت ،همچنین از رشادتهایی که آفردیند..ایشان حتی در مورد رشادت و مردانگی طایفه ی ممبینی و بختیاری در جنگ دشت شیر گفتند.که حتی در همانجا کودرتهای قبلی را کنار گذاشتند و دست رفاقت و اتحاد دادند تا بر ضد رژیم رضا شاه بجنگند
سند صحبتهای پدربزرگم بصورت فیلم در میراث فرهنگی رامهرمز موجوداست
این را بجرئت قسم میخورم که در این بیست سالی که من در کنار مرحوم پدر بزرگم زندگی کردم هیچ وقت درباره ی جنگهایی طایفه ای با ما حرف نزد.و از این جنگها اصلا بنکویی یاد نمیکرد.
پاسخ دادن
 
 
0 # محسن 1393-10-22 15:01
باسلام لطفا اگه اطلاعاتی در مورد یدالله جلیلی و کلا طایفه جلیلی دارید بذارید و یا کتابی در این مورد. و سوال آخر اینکه منظور از یدالله جلیلی لردگان است؟اگه جواب بدین تشکر
پاسخ دادن
 
 
0 # modir 1393-10-22 18:38
بله منظور یدالله جلیلی از لردگان است
پاسخ دادن
 
 
0 # محسن 1393-10-25 12:32
تشکر
پاسخ دادن
 
 
0 # ممبینی 1393-12-13 23:54
ممبینی ها بزرگترین ایل از مردمان بختیاری اند.هرجای خوزستان که بگید طایفهای ممبینی سکونت دارد.
پاسخ دادن
 
 
0 # رحمانی 1394-01-16 10:27
باسلام. زندگی ایلیاتی آنهم در شرایط مکانی و زمانی آن موقع ( فقر مالی و فرهنگی و نبود مشغولیات روزمره )زمینه بروز تعارضات اجتماعی را آماده میکرد و اینهم خاص منطقه ما نیست و تمام اقوام کشور مبتلا به این قضیه بودند. از طرفی حاکمان آن زمان هم بدلیل اینکه ذهن عشایر را( بدلیل روحیه یاغیگری) از تعرض به خود دور نگهدارد وساطت نمیکرد. تعارضات بوجود آمده در میان بهمئی و جانکی ( خاصه ممبینی) بدون توجه نگارنده به ماحصل جنگهای پیش آمده،بهمین دلیل بود. خوشبختانه واقعه دشت شیر آب سردی بر این آتش ریخت و پایه گذار درهم آمیختگی این دو ایل بزرگ شد وبحمداله تاکنون در کمال آرامش و نهایت حسن همجواری در کنار هم روزگار میگذرانند . قطعا" رشادتهای دلاوران ممبینی و بهمئی و کردزنگنه در کنار سایر بختیاری ها فتح بزرگ دشت شیر را رقم زد. فقط و فقط جهت اطلاع دوستان عزیز به عرضتان برسانم که حاج درویش مسیحی، ملامندنی و فرزندش مشهدی محمد،مشهدی خدامرادرحمانی پدر حاج سهراب، ملا فرج اله رحمانی کلانتر و فرزند برومندش حاج کریم همگی اولاد ملارحمان (رحمانی) می باشند. موفق باشید
پاسخ دادن
 
 
0 # مهران 1394-03-15 12:45
دوست من درنوشته هایت کمی بی اطلاعی در آنها وجود دارد برای صحبت کردن بیشتر دراین موردلطف کنید بااین شماره تماس حاصل فرمایید .ممنون میشم 09391613917
پاسخ دادن
 
 
+1 # لر بختیاری 1394-05-14 16:10
چه در گفتار چه در رفتار چه در کتاب چه در نقل قول همه بختباری بودن ممبینی ها اایمان دارند.ولی نمی دانم چرا بعضی ها از بهمئی ها دوس ندارن که بگن ممبینی ها بختیاری هستند
پاسخ دادن
 
 
0 # محمود 1394-06-16 17:25
محمود علیزاده هستم ساکن اهواز متولد دهستان میان آب شوشتر. اصل خانواده ما از ناحیه میداود است که در حدود ۱۳۰ سال پیش مهاجرت کردند سمت شوشتر. پدر بزرگ پدر بزرگم به اسم علی با پسرش محمد سمت شوشتر آمدند و از طایفه کرد زنگنه بودند اسم پدر علی صفر بود. حالا دنبال پسر عموها و فامیلهای پدر بزرگم هستم اگر کسی اطلاعی داره ارسال کنه به ایمیل من. ممنون میشم.
پاسخ دادن
 
 
0 # نواده آمراد ممبینی 1394-06-30 20:20
از نوادگان میرشکار مراد ممبینی(بزرگ سردارایل چارلنگ در عصر قاجار/ شاخه پتکی)
با سلام خدمت همه دوستان
سپاس از چیزهایی که نوشتین. همه ما میدونیم که جنگ دشت شیر سند افتخار ایل چهارلنگ و خاصه طایفه ممبینی (از شاخه کیان ارثی) در استبداد ستیزی تاریخ معاصر ایران است. در اینجا جا داره از ایل غیور بهمئی نیز که در آفرینش آن حماسه سهیم بودند به یاری گویل بختیاری شتافتند، قدردانی کنم. برخی بزرگان ایل ممبینی که در جنگ مذکور حاضر بودند:
1- آعلی بور ممبینی (پسر کوچک میرشکار مراد) 2- آحسنقلی ممبینی 3- آحسن گودرزی 4- آولی کاظمی 5- آابول ممبینی کاظمی 6- ملا درویش ممبینی 7- فرزندان بزرگوار ملا فرج اله رحمانی
پاسخ دادن
 
 
+1 # چارلنگ 1394-07-07 19:15
با سلام
بنده برای دیدن مطالب خوب سایت آمدم که در بین نطرات به نامدار ایل چارلنگ، میرشکار مراد ممبینی برخوردم و متأثر گشتم؛ نامی که از پدران و بزرگان ایل بارها به زبان تحسین و بزرگی شتیدم. متاسفانه این مرد بزرگ در دوره ای می زیست که کمتر اسناد تاریخی از آن موجود است و آنچه مانده بیشتر نقل قول شفاهی و سینه به سینه است... منقول است در جنگ موسوم به «بالیو» که میان دو ایل چارلنگ و بهمئی بر سر مسأله سرحدات جانکی رخ نمود، وی رشادت های عظیمی از خود به نمایش نهاد. در آن زمان ریاست چارلنگ به عهده کج کلاه خان کیان ارثی بود و وی آمراد ممبینی را همچون سردار دست راست خود به نیکی بزرگ می داشت. چارلنگ توانست با شجاعت کم نطیر میرشکار مراد، بر جنگ فایق آید و سرحدات خود را بازپس گیرد.در این جنگ مراد ممبینی پیشاهنگ سواران چارلنگ بود. پس از جنگ، کج کلاه خان شش نفر را با اهدای تفنگ پیشرفته ان زمان خلعت نمود و پیروزی خود را مدیون آنان دانست.در رأس این افراد آمراد ممبینی و همچنین آعلی مؤمن رحمانی (پدربزرگ فرج الله خان رحمانی کلانتر ایل ممبینی) و کاید عبدالله مکوندی بودند... یادشان بزرگ و گرامی..
پاسخ دادن
 
 
0 # مخمد 1395-02-30 14:40
بابا از حماسه های علی عسکر فرزند کمال . حسنقلی خان خشنود و دیگران بنویسید اقایون تاریخ نویس الکی
پاسخ دادن
 
 
0 # ممبینی 1395-08-20 00:18
چرا از سردارجنگ ایل ممبینی چیزی ننوشتید.ملا خلیل اسطوره ی تاریخ ایل ممبینی میباشد
پاسخ دادن
 
 
0 # مصطفی مقصودی 1396-03-07 22:00
با سلام،در زمان محمد تقی خان چهارلنگ بیسترین تعداد تفنگچی های آن خان بزرگوار اول طوایف جانکی گرمسیر و در صدر آنها طایفه ممبینی بعد از آن طوایف دینارونی در صدر آن طایفه عالی محمودی بودند،
ملا علی مومن پدر ملادرویش پدر ملاکریم رحمانی که نسل بر نسل کلانتر طایفه ممبینی بودند،
دختر ملاعلی مومن به نام بی بی مازاده همسر خداکرم خان کیان ارثی که فرزند علیرضا خان چهارلنگ ایلخانی بودند می باشد،در جنگ ابولقاسم خانی از تمامی طوایف بودند و در اصل اتحاد چهارلنگ و هفت لنگ بودند،
این نکته نیز خالی از لطف نیست که قشون ابولقاسم خان به رهبری پسر عمویش علی عسکر خان یا علی اکبر خان ارشد بوده که چندین روز قشون در اردوت چهارمحال مهمان آدیدار کیانپور از طایفه سهید بوده و سپس در فالح مهمان آجواد و آامیرحسین کیانپور بوده و از آنجا قشون به طرف ایذه آمده و در کوشک نورآباد اتراق میکنند و از آنجا از راه ناشلیل به طرف قلعه تل حرکت میکنند در تنگ ناشلیل شور و مشورتی میکنند برای چگونگی قلعه و سپس راهی قلعه تل میشوند..
پاسخ دادن
 
 
0 # ممبینی 1396-06-13 09:08
جنگ دشت شیر افتخاری ندارد که مال کسی باشد کشتن سربازهای بیچاره ایرانی هیچ افتخاری نداره ......یکی مثل رئیسعلی دلواری با انگلیس جنگید ابوالقاسم خان شورش کرد مردم وسربازان را به کشتن داد بعد رفت تهران وپست گرفت ****تعصب بی جا نداشته باشید ***ملافرج اله رحمانی کلانتر میداود درجنگ نقشی نداشت ومنطقه را ترک کرده بود. خیلی ها هم به طمع تفنگ برنو کشته شدند
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: