مقدّمه ای تحلیلی به وضعیّت شعر معاصر بختیاری

 چرا روشن سلیمانی، شعر را، به گویش بختیاری  می‌سراید؟

 قصد آن دارم- اگر خداوند بزرگ یاری نماید-  باب نقدی منصفانه و محقّقانه بر شعر معاصر بختیاری و بررسی مؤلفه های آن را، آغاز کنم. شروع این کار را با مقدمه ای انتقادی- تحلیلی به وضعیت شعر معاصر بختیاری با نگاهی تبارشناسانه وسپس نقد شعر شاعران این زیر گونۀ (ژانر) شعر پارسی ادامه می دهم. ابتدای این نگاه انتقادی را با شعر روشن سلیمانی بنا می گذارم. زیرا با خوانش شعر او بود که شعر بختیاری وجهان ویژه ای که ایشان و دیگر شعرای بختیاری پیشنهاد داده اند، برایم جدّی شد و باعث گردید این گونه را جدّیتر دنبال کنم. در این پیگیری، مؤلفه هایی را یافتم که در ادامه، به تبیین آنها خواهم پرداحت. این مسودّه حاصل دو سال مطالعه وتعمّق در این جهان ویژۀ شاعرانه است. (که بررسی مفصل تری را می طلبد) امید است مقبول اهل نظر افتد و آغاز گفتمانی انتقادی در هر دو متن باشد. زیرا معتقدم هر دو می توانند متأثر از هم شوند...تا چه در نظرآید!  

   در طول تاریخ شعر فارسی و در ادامه، در طول تاریخِ شعری هر شاعری، عرضی قرار می گرفت که شاعر گاه به تفنّن، با توجّه به خاستگاهی که در آن متولّد شده و بالیده بود، شعر یا اشعاری به وزن و لحن و گویش محلّش می سرود؛ ولی هیچگاه جدّی نمی انگاشتش. تا این که شاعری همدانی در قالب دوبیتی با گویشی محلّی (ملایر همدان)، اشعاری سرود که هرچند آن را فهلویّات نامیدند، امّا در شعر پارسی، شاهکاری در نوع خود محسوب شد و تنها شعر گویشی ای شد که به عرصۀ شعر پارسی آمد و جایگاه بلندی یافت و ماندگار ماند و هرکه بعد از او در این قالب و با گویش محلّش شعر گفت، نتوانست اوج او را تکرار کند. جای پرسش است که، چه عاملی باعث این رخداد تاریخی در شعر فارسی شدکه نام باباطاهر را ماندگار کرد؟  به حتم قالب شعرش نبود، بلکه نوع نگاه و حساسیّت و تخیّل شاعرانه و جهان بینی اش – جهان بینی شهودی؛عارفانه-  بود که باعث مانایی شعرش شد. شاید- نمی دانم- باباطاهر در قالب های دیگری شعر سروده، امّا همین ها بجا مانده و نامش را تاریخی کرده است. هرچند باباطاهر آنها را به لهجۀ لریِ ملایری که از شاخه هایِ گویشِ لریِ قسمت مهمّی از سرزمین ایران( زاگرس) سروده است؛ امّا لحن و زبان خاصّ و نگاه ویژه اش مهر و امضاء او را دارد و او به حتم به قصد تفنّن این کار را نکرده ؛ بلکه نگاه خاصِِّ عرفانی او، این اشعار را ویژه کرده است؛ وگرنه، شاعران زیادی بعد از او آمدند و نتوانستند به این مهمّ دست پیدا کنند. حتّی به تقلید از او نشستند، که نزدیکترین فرد به او فائز دشتستانی است- در صورت، نه نوع نگاه- و نتوانست جایگاه باباطاهر را تکرار کند و شعر عامیانه ای شد و سلاست و تخیّل او را به هیچ وجه نیافت.
    اگر به دیوان شاعران پارسی گو سری بزنیم، از این دست تفنّنها خواهیم دید. اما اخیراً در یک دورۀ تقریباً ده ساله، موجی در شاعران گویش سرا اتفاق افتاده است؛ و آن توجّه ویژه به گویش محلّشان است. در مورد زبان ترکی و گویش های مختلفش این را در ایران داشته ایم، و حتّی این شاعران، کمتر به زبان ترکی شعر سروده اند و بلکه بیشتر، فارسی سرا هستند و هیچ کدام نتوانستند شاهکاری در زبان ترکی خلق کنند. تنها یک شاعر به این مهمّ دست پیدا کرد و او، «شهریار» است، در منظومۀ «حیدر بابایه سلام» امّا آن هم به لطف روایت و فرم منظومه توانست دست به این مهم زند. و حتّی شاعری به نام «مختوم قلی» با منظومۀ معروف «کوراوغلو» توانست قبل از این، این کار انجام دهد. امّا اساساً مختوم قلی، شاعری ترک تبار و ترکی سرا بوده است و به پارسی شعر ندارد. لااقل جایی ندیده و نشنیده ام.
    امّا مدّتی است در گویش لری، جنبشی اتفاق افتاده است و شاعران، بی این که از کار یکدیگر خبر داشته باشند، شعر با گویش لری را جدّی گرفته اند و غیر از طبع آزمایی، حتّی به جدّ دفتر شعرشان را کاملاً به گویش لری آمادۀ چاپ می کنند و این جسارت و شجاعت زیادی است که شاعر ذهن و زبانش کاملاً  به سمت و سوی لهجۀ محلّی برود و حتّی زبان برای خود دارای تشخّص شود؛ و جهان بینی شاعر، از دل این زبان بیرون آید و حتّی یکی شود.
    در شعر معاصر بختیاری، پیشقدم این کار، ملّا زلفعلی کرونی در دورۀ قاجار بوده است که اشعاری از او به دست ما رسیده است (به همّت مرید محمّدی ) ؛ امّا این مهم را، داراب افسر بختیاری جدّی گرفت و بعد از او، شاعران دیگری، چون عبدلعلی خسروی، قهرمان محمّدی، داراب رییسی و... در این زمینه، طبع آزمایی کرده اند و آثار معروفی را بجا گذاشتند. امّا، این شاعران جوانند که با تأسّی به این بزرگان؛ و در ادامه، با خلق و نوآوری در ذهن و زبان، شعر بختیاری را دارند به جایگاه بالایی می رسانند . به حدّی که تماماً، شعرشان را به این گویش، می سرایند و به آن، ساختار ویژه ای حتّی داده اند؛ و در شعر غیر عروضی (نیمایی،سپید و...) نیز، به لهجۀ بختیاری شعر سروده اند؛ که جسورانه ترین کار را روشن سلیمانی، از شاعران جوان (و حالا جا افتاده ) در مجموعۀ "ترنه ها افتو" کرده است که کاملاً شعر سپید، به گویش بختیاری را در یک مجموعه قرار داده است که این نوآوری تازه ایی است. شاید، کسانی بگویند که چرا ایشان چنین کرده است؟ ما هم قبلاً گفته ایم که، درست، امّا این که بتوانی در این قالب، کاملاً یک مجموعه را به آن اختصاص دهی، دل شیر می خواهد. چرا دل شیر می خواهد؟! به این خاطرکه باید بتوانی، در بین این همه شاعر کلاسیکِ عروض سرا، خود را در شعر عروضی اثبات کنی، بعد بتوانی این نوآوری را عرضه کنی؛ که هم پسندِ عروض سراها را خوش آید، و هم نوگراها را؛ که بجایش در مورد این مجموعه، جداگانه خواهیم گفت.
   همانطور که گفتیم، این شاعران، تمامیِ دفاترِ شعرشان را به این نوآوری سپرده اند؛ اما ماجرا عمیق تر از این است. ایل بختیاری، به عنوان یک ایل پویا و مانا در طول تاریخ ، فراز و نشیب های زیادی به خود دیده و همیشه قدرتش را در دو عنصر پایدار و مانا کرده بود. (که الآن چنین نیست، که دلایلش را بعد خواهم گفت) اقتصاد و فرهنگ، امّا متأسفانه هیچ وقت فرهنگ مکتوبی نداشته است و این همیشه، موجب آسیب پذیری شان شده است. زیرا قوام و قدرت یک فرهنگ، به فرهنگ مکتوب آن است. امّا جای بسی امیدواری است که ایل بزرگ بختیاری، دارای فرهنگِ شفاهی غنی ای است که گذشتگان، سینه به سینه و نسل به نسل، آن را منتقل کرده اند. اما همین نیز، دستخوش تلاطم های سیاسی شده و باقدرت گرفتن بختیاری در دورۀ قاجار به دلیل این که اقتصاد آن زمان ما، اقتصادی متّکی به دامپروری و کشاورزی بود؛  با سیاست و کیاست دو نفر: به نامهای محمدتقی خان چهارلنگ و حسین قلی خان ایلخانی، توانستند بین طوایف بختیاری اتحاد برقرار کنند و نیمی از تولید گوشت و دام و لبنیات و صنایع دستی و سنتی وابسته به آن را تولید کنند و ثروتی به هم زنند. (این  ویژگی مولّد بودن، بخاطر زندگی ایلی همیشه دربختیاری بوده است که همچنان سر بر آسمان می ساید) و توانستند دورۀ طلایی را در بختیاری رقم بزنند که تا به قدرت رسیدن و کمک به ایجاد مشروطه ادامه داشت و منجر به فتح تهران نیز شد؛که تاریخش را از بزرگ تا کوچک، به تحقیق یا به فحوا خوانده اند و شنیده اند. این دورۀ طلایی، در ذهن و خاطرۀ جمعی هر بختیاری وجود دارد؛ بخصوص در شاعران. و ازآنجا که شاعران در این سرزمین، همیشه پاسدار اندیشه ها و فرهنگ شفاهی بوده اند، این دوره در خاطرۀ جمعی شان پررنگتر است. بعد از اضمحلال مشروطه، و به قدرت رسیدن رضاخان پهلوی، بخاطر حبّ و بغضی که از تمام طوایف داشت و نیز به علل سیاسی دیگر(که در این مقال، مجالش نیست و آن را به تاریخدانها می سپاریم)کمر به نابودی آنها و طوایف پراکندۀ سراسر کشور بست. اگر چه در ظاهر توانست تا حدودی موّفق شود، اما از رضاخان موّفقتر، این هجوم مدرنیته بود که زندگی ایلی را دستخوش طوفان و ساختارشکنی کرد. از واقعۀ تنگ شلیل و سرکوبی قیام علی مردان خان بختیاری و کنار گذاشتن سردار اسعد سوّم به دست رضاخان، و قلع و قمع خوانین بختیاری، اضمحلال بختیاری در کنار هجوم مدرنیته آغاز شد.این اضمحلال، به فرو پاشی جامعۀ ایلی وطایفه ای در دوران پهلوی منجر شد؛ که از آن سترگی و قدرت و جمعیّت خاطر، تنها پوسته ای باقی مانده است. این خاطرۀ جمعی و درخشان، در ذهن و زبان شاعر بختیاری نیز، به مانند دیگر افراد، باقی مانده است اما با این تفاوت عمده که از آن جایی که شاعر، زبان گویای مردم خاموش است، بهتر می تواند بیانگر این حال و وصف و زنده کردن گذشته باشد. کما این که شاعران که به علّت همین فرهنگ دیرپا و اضمحلال آن، اکثراً گذشته گرا هستند.
   با نگاهی به دفاتر شعر این شاعران، مشاهده می کنیم که این غم غربت و دوری از وطن مألوف، که همان زندگی ایلی درآیند و روند باشد؛ در سطر سطر شعر شاعران تصویر و یا بازخوانی شده است. امّا در شعر شاعرانی که به جدّ در این وادی پانهاده اند و به این موضوع می پردازند، این بازخوانیِ دوبارۀ فرهنگ گذشته به باز سرایی آن فرهنگ انجامیده و دایرۀ لغات شاعر نیز، واژگان خاص آن زندگی را بازتاب می دهد.
   پس به معنای عمیق تر، شاعران بختیاری، در نبود آن وطن مألوف و از بین رفتنش یک بار، دیگر در جهان شاعرانه شان، به بازساخت آن زندگی می پردازند. شعر زیر از روشن سلیمانی مثالِ شاهدی از آن است:
                 

                    اِترسم دی نیاهه وادیاری                        
                     پَل افتو ز کول آسماری.
                     دهون دیمه ترسم بسته وابو            
                     من گورُو، بمیره بختیاری.
                                  یا:
                    دلم تنگه هنی سی دوو و چمتر                
                    دلم تنگه هنی سی چشمه ها پر.
                    نصیوی غیر دلتنگی ندارُم                  
                    ز دلتنگی نهادن اسممه لر.


    شاعر در شهر زندگی می کند؛ امّا نصیبش از زندگی شبه مدرن و دنیای ماشینی ، اضطراب و دلتنگی و خستگی است. و هنوز به فکر گذشته است؛ آن زندگی آرامش بخش و مصفای وطن! :
                    هنی هم مست کلخنگ و چویلم                        
                    هنی دلتنگ مرداس و خلیلم.
                    اخوم قام آبووم، پاچشمه دیمه                          
                    هنی هم تی به ره، او ترنه هیلم.
و دریغی برای شاعر است که حتّی این زندگی نصف و نیمۀ ایلی که باقی مانده است و دیگر از آن اصالت و یکدستی گذشته برخوردار نیست. به بهانۀ تحقیقی در مسیر کوچ، در کنار سیاه چادرها، آخرین امکانات و وسائط نقلیه را دیدم که این زندگی ایلی را بازتعریفِ جدیدی می کند. شاهدِ مثال این وضعیت، در عشایر منطقۀ بازفت، کاملاً قابل مشاهده است. و این، دریغِ شاعر را بیشتر و دلتنگی اش را مضاعف می کند که در دایرۀ لغاتش، بسامد دلتنگ و دلتنگی سه بار، در سه دو بیتی تکرار شود؛ و حتّی ترس از آن دارد. مثالهای زیادی از دریغ و افسوس می توان در شعر شاعران بختیاری پیدا کرد؛ و همانطور که گفتم، بطور حتم این جنبش شاعرانه، که به خصوص در شعر شاعرانی چون : روشن سلیمانی، کوروش کیانی، قاسم سلیمانی، جبار رضایی و شاعران جوان زیادی دیده می شود؛ به سمت نقد از این وضعیت پیش خواهد رفت؛ که اگر نرود شاعر به تکرار می افتد و دیگر، چیزی برای گفتن نخواهد داشت.  این جنبش، کار دیگری را نیز دارد صورت می دهد، و آن بازآفرینی لغات آرکائیک (کهن گرا) و فراموش شدۀ گویش بختیاری در مدار عمودی و افقی سطور شعرشان و زنده کردن آنها در قالب همان باز آفرینی زندگی ایلی است؛ که هم می تواند مثبت باشد و هم منفی. زیرا آن لغات، در دایرۀ همان زندگی ایلی معنا و تعریف داشت و دارد. امّا در وضعیّت کنونی آیا کار شاعر ساخت واژگان و اصطلاحات نو و شاعرانه، با توجّه به وضعیّت امروز نیست؟
   امید است بتوانیم از بررسی شعر شاعران بختیاری به مؤلفه های مشترک این شعرا برسیم. اما لزوم توجّه جدّی به یک امر است، که در کار شاعرانِ نو گرا دیده نمی شود و آن نوشتنِ مانیفست یا بیانیه این شاعران است که آیا با تأکید زیاد در سرایش به گویش بختیاری، به دنبال چه مؤلفه ها و چه نوآوری هایی هستند ؟ چه جهانی را می خواهند فرو ریزند و چه بنایی را بنیان نهند؟ چه نوآوری هایی را پیشنهاد می دهند که شعر بختیاری به تکرار نیفتد و شعرشان فقط غم غربت یا بازسرایی چند بارۀ شعر عاشقانه نباشد؟ چه پیشنهادِ فرمالی را دارند ؟آیا با توجّه به ظرفیت های گویش بختیاری، با تکرار مجدد همان بحور عروضی هزاران ساله، می خواهند به بنای کلاسیک شعر پارسی، دوباره طبقات دیگری بیفزایند. امّا پیشنهاد می کنم که ظرفیت دایرۀ لغات بختیاری و محورافقی و عمودی جمله در گویش بختیاری و ظرفیت های بسیاردیگر وزنی آن می تواند راهگشا باشد که توجّه به آن می تواند نحله های گوناگونِ حتّی جغرافیایی در شعر به گویش بختیاری را ایجاد کنند. کما این که محقّقانی این ظرفیتها را پیدا کرده اند. این مهم می تواند مورد توجه شاعرانی که به جدّ به دانش شاعرانه و نقد و نظریه پردازی اهمیت می دهند و هم برایشان آشناست قرار گیرد .امید است این اتّفاق بیفتد.
   این بررسی کوتاه و مختصر، نقد و تحلیل دامنه داری را طلب می کند و گنجایش یک گفتمان انتقادی با متون این دسته از شاعران را دارد؛ اما روند رو به رشد این شاعران ، نقد و تحلیلِ دانش مدار و منصفانه ای را از منتقدین با دانش می طلبد؛ که متأسفانه در این مورد کم توجّهی زیادی می بینیم و همه می خواهند شاعر شوند و نقد را هنر نمی دانند و یا شهرتی در آن نمی بینند و نگاهی تقلیل گرا به آن دارند.

نویسنده: مسعود سینایی فر( هارونی)

 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: