انگیزه پنهان سازندگان آمریکایی فیلم علف‌زار در سال 1924

 فیلم مستند «علف: نبرد یک ملت برای زندگی»(Grass: A Nation's Battle for Life)، یک فیلم صامت و سیاه سفید است که محصول سال 1924 (1303 شمسی) و یکی از معروف‌ترین آثار سینمایی مستند و از نخستین فیلم‌های مردم‌نگارانه معروف، به حساب می‌آید. این فیلم حاصل سفر مرموز 45 یا 46 روزه، سه نفر ماجراجو: یک زن «مارگریت هاریسون» و دو مرد «ماریان سی كوپر» و «ارنست شودساک»، به سرزمین بختیاری در ماه‌های آوريل و مه سال 1924، است که در پوشش ساخت یک اثر مستند، به دنبال اغراض سیاسی خاصی بودند.

مصطفی علیزاده گل سفیدی

این سه آمریکایی در سال 1924 میلادی وارد ایران شدند و با همکاری سرگرد «رابرت ایمبری» معاون وقت کنسول آمریکا در تهران و دلال کمپانی نفتی آمریکایی سینکلر، «جورج فولر» كنسول آمریكا در شيراز و كاپیتان «پیل» كنسول بریتانیا در اهواز و با همکاری مقامات محلی و در زمانی که نصیر خان سردار جنگ1، ایلخان بختیاری بود، وارد شهر اهواز شده و از آنجا راهی ناحیه بختیاری شدند.
این گروه، هم راه با طایفه بابا احمدی -از شاخه دورکی باب، هفت‌لنگ ایل بختیاری- در فصل بهار، سفری پرمخاطره از گرمسیر این طایفه در استان خوزستان آغاز کرده و پس از پشت سر گذاشتن تپه‌ها، کوه‌ها، گردنه‌های صعب‌العبور و رودخانه‌های خروشان خود را به مقصد یا ییلاق رساندند.
برای پی بردن به ماهیت این سه مسافر آمریکایی و هدف‌های آن‌ها، معرفی آنان ضروری است:
 1- مارگریت هاریسون: کسی که طرح ساختن فيلم ماجراجويانه «گراس» را به او نسبت می‌دهند، در خانواده‌ی متمولی بزرگ شده بود و اشتیاق زیادی به ماجراجویی داشت. این ماجراجویی‌های بالأخره او را در سمت جاسوس مخفی به خدمت اداره جاسوسی ارتش آمريکا زير پوشش خبرنگار (پوششی که اغلب توسط سازمان‌های جاسوسی بکار گرفته شده است) کشاند. هاریسون جهت انجام مأموریت در دوران پر آشوب بعد از پایان جنگ جهانی اول به عنوان روزنامه‌نگار به كشورهای بی‌شماری، از جمله آلمان، سفر كرد. او همچنین زیر پوشش روزنامه‌نگار دو بار به روسیه انقلابی رفت و گزارش‌هایی از تحولات سیاسی آن كشور را كه غرب جهت اتخاذ سیاست‌های مناسب محتاج آن بود می‌فرستاد. هر دو بار هم دستگير و در وضعیت سختی زندانی شد. شرح زندانی شدن هاریسون در كتاب «علف‌زار» بسیار جذاب و جالب به نگارش درآمده است، كه همزمان گوشه‌ای از وضع زندانیان در اوایل حكومت اتحاد جماهير شوروی را توصیف می‌کند. جالب این است كه هاریسون در این هنگام «جان رید» آمریكایی، بنیان‌گذار حزب كمونیست آمریكا را که با وی آشنایی قبلی داشت، ملاقات كرد، قصد جان رید از این سفر، شركت در دومين كنگره بین‌الملل كمونیست در مسكو و همچنين اولين كنگره خلق‌های خاور زمین در باكو، بود. وی در این سفر به حصبه مبتلا شد و در مسکو جان سپرد.
2- مریان سی کوپر، وی در خانواده‌ای نه چندان ثروتمند پرورش‌یافته بود، ولى اشتیاق وافر به زندگی پرحادثه و ماجراجویانه داشت. كوپر به عنوان خبرنگار شهر كوچكی، حرفه‌ی خود را آغاز كرده بود. او سپس به گارد ملی – كه به فرمان رئیس‌جمهور وقت «وودرو ویلسون» در زمان جنگ جهانی اول پایه‌گذاری شده بود - پیوست و سپس به مدرسه‌ی خلبانی نظامی آمریكا در فرانسه رفت. بعد از آن در جبهه لهستان به رهبری «پیلسودسكی» علیه اتحاد جماهير شوروی درگير جنگ مخاطره‌آمیزی شد. نقل می‌کنند به عنوان جاسوس، دو سال در «لوبیانکا» مقر کاگ‌ب، حضور داشته است. بالأخره، او به وسیله نيروهای بلشویک دستگير و در وضعیت غیرقابل‌تحملی زندانی شد اما موفق شد هویت واقعی خود را پنهان نگه دارد. در این بين، هاریسون در ورشو با کوپر آشنا شده بود و کوپر با شودساک، كه در نيروی هوایی ارتش آمریكا در وین كار می‌کرد، ملاقات كرده بود؛ بنابراین، این سه ماجراجوی تا آن زمان به نحوی با یكدیگر آشنا شده بودند. آشنایی بين هاریسون و كوپر بسیار به نفع کوپر تمام شد زیرا موقعی كه او با نام دروغين در زندان اسير بود، هاریسون از خارج از زندان به او كمک كرد. كوپر می‌دانست اگر نام حقیقی او شناخته می‌شد، سرنوشت مهلكی در انتظار او می‌بود. بالأخره، كوپر توانست در آوریل ١٩٢١ بعد از رنج بسیاری كه در زندان متحمل شده بود، با فرار متهورانه‌ی خود از اتحاد جماهير شوروی بگریزد. او بعد از چهارده روز پیاده‌روی مشقت‌بار به ریگا در كشور لاتویا كه امن بود وارد شد. مریان سی کوپر با ساخت فیلم علف‌زار به یک موفقیت جهانی دست یافت و وی را به صدر فیلم‌سازی هالیوود رسانید.

3- ارنست شودساک: او نیز در خانواده‌ای نه چندان ثروتمند پرورش‌یافته بود، ولى همانند دو هم‌سفر خود او نیز روحیه‌ای سرشار از ماجراجویی داشت. مطابق مستندات موجود وی نیز در نیروی هوایی امریکا خدمت می‌کرد و سال‌ها با مریان سی کوپر آشنایی داشته است.

به ترتیب مریان سی کوپر، حیدرخان، لطفعلی و شودساک

بعد از بازگشت این سه نفر به آمریكا، «هاری دوایت» دوست خانم هاریسون، كه در وزارت خارجه‌ی آمریكا كار می‌کرد و با خاورمیانه آشنایی داشت، پیشنهاد ساخت فیلمی در خاورمیانه را به آن‌ها داد.
خانم هاریسون پس از تهیه پول لازم که مبلغ آن 10000 دلار بود، به اتفاق دو نفر دیگر زیر پوشش تهیه فیلم به خاورمیانه سفر کردند. به نظر می‌آید كه این گروه ابتدا كردها در آناتولى تركیه را برای فیلم خود انتخاب كرده بودند، ولى پس از چند ماجراجویی بی‌معنا، كه منجر به دلسردی آنان از آن كشور شد، این سه تن به سوی خوزستان، منطقه نفت‌خیز در جنوب ایران، كه تحت كنترل شركت نفت انگلیس بود، رهسپار شدند و از آنجا به محل ایل بختیاری رفتند.

تلاش این سه نفر در ساخت این فیلم مستند از چند منظر قابل بررسی است:
1- این سه نفر چند سال بعد از پایان جنگ جهانی اول و با خواست وزارت امور خارجه آمریکا وارد خاورمیانه شدند؛ یعنی درست زمانی که دولت آمریکا برنامه تکاپوی افزایش حوزه نفوذ خود در دیگر کشورها و قاره‌ها را آغاز کرده بود. قصد کشورهای استعماری قدرتمند از دست‌اندازی به مناطق دیگر در درجه اول تسلط بر منابع انرژی بود. اعزام این سه نفر که سابقه خدمت در ارتش آمریکا و جاسوسی برای این کشور را داشتند، گویای این حقیقت است که وزارت امور خارجه آمریکا این سه نفر را در پوشش تهیه فیلم به میان ساکنان حوزه نفتی ایران فرستاد تا با جمع‌آوری اخبار و اطلاعات مورد نیاز، بتواند در آینده‌ای نه چندان دور کنترل حوزه‌های نفتی ایران را در دست بگیرد. به نظر می‌رسد این سه جاسوس ورزیده و ماجراجو که دقیقاً همان روحیات و ویژگی‌های شخصیتی «سر هنری لایارد» را داشتند همانند او که توانست راه تسلط دولت بریتانیا را بر جنوب ایران هموار سازد؛ آن‌ها نیز وظیفه و مأموریتی کاملاً مشابه بر عهده داشتند.
2- چنان که صاحب‌نظران زیادی تاکید کرده‌اند این سه جاسوس با رویکردی تطورگرایانه، 50 هزار کوچ رو بختیاری را یک جماعت فرهنگی گمشده تصور کرده که موفق به کشف آنان شده بودند.به همین دلیل تلاش می‌کردند بختیاری‌ها را بسان قوم و قبیله‌ای ابتدایی معرفی نمایند که در مراحل ابتدایی‌تر به نسبت دیگر جوامع به سر می‌برند که از مدنیت و تمدن به دور بوده و واجد خلق و خوی نامناسبی هستند و برای اینکه در جریان و روند تکامل و تطور قرار گیرند، نیازمند کمک و یاری هستند. در حقیقت این همان رویکرد توجیه‌گرانه استعمارگران بود که با نام آبادانی و عمران به خود اجازه حضور در مستعمره‌ها را می‌دادند و در قبال این نگاه به ظاهر انسانی هم به غارت و چپاول منابع و ذخایر کشورهای زیر سلطه می‌پرداختند و هم پاسخی گمراه‌کننده به افکار عمومی جهانیان عرضه می‌کردند.
پیش‌تر استعمارگران به همه ملل و اقوام دیگر عنوان «وحشی نازنین» اعطا کردند؛ یعنی موجوداتی قابل ترحم که از مدنیت و انسانیت فاصله‌دارند و به همین دلیل به قصد کمک به این آدم‌ها و برای عمران و آبادانی و بهبود شرایط زندگی آن‌ها، وارد سرزمین آن‌ها شدند و این‌چنین حضور خود را توجیه کرده و مشروعیت بخشیدند.
به نظر می‌رسد از نگاه این آمریکایی‌های مغرور و خودشیفته، بختیاری‌ها، گروهی غیر سفیدپوست هم‌ردیف سرخ‌پوستان آمریکا بودند که استحقاق انتساب هر خصلت و ویژگی را داشتند و به خود اجازه می‌دادند که هر گونه که بخواهند در سرزمین آن‌ها جولان دهند و این مهمانان ناخوانده نگاه نژادپرستانه‌ی خود را آشکارا ابراز دارند.
این گروه سه نفره که خود را متمدن و بافرهنگ معرفی کرده‌اند در توجیه حضور خود و بزرگ‌نمایی آن و برای اینکه دریچه‌ای برای بازگشت استعماری خود، باز گذاشته باشند، بختیاری‌ها را واجد چنان خلق و خویی معرفی کردند که قابل ترحم و کمک بوده و البته باید این رویه را باز تولیدی از بینش «وحشی نازنین» دانست تا بگویند چاره، نجات بخشی این مردمان از این خلق و خوی و اوضاع اسفبار و ناگوار، ورود غربی‌ها و البته آمریکایی‌ها و تجویز راه رسم زندگی آمریکایی به آنان است. این‌چنین بود که آمریکایی‌ها با این قبیل توجیهات آرام‌آرام با قیافه‌ای حق‌به‌جانب و دلسوزانه زمام امور کشور ما را پیدا و پنهان در اختیار گرفتند.
به همین دلیل سازندگان این فیلم، در ضمن شرح‌حال بختیاری‌ها، جملات توهین‌آمیز و نژادپرستانه‌ای که حکایت از خود برتر بینی مفرط آن‌ها دارد به بختیاری‌ها نسبت می‌دهند. این گروه مغرور و نژادپرست که بدون هیچ هزینه‌ای، بیش از 45 روز مهمان خوان نعمت بی‌منت بختیاری‌ها بودند، با گستاخی تمام، میزبان را دزد و غارتگر، خشن و ظالم، بی‌نهایت مادی و تهی از هرگونه احساسات بشری و بدون پیشینه فرهنگی معرفی کرده‌اند؛ اما نه گفته‌اند اگر میزبان فاقد احساسات بشری بود، چرا و به چه دلیل زنان و کودکان این مردمان دو روز در سرمای شدید و در برف و یخبندان در ارتفاع 4000 متری، متوقف شدند تا هم‌سفر آن‌ها سلامتی خود را به دست آورد؟
اینان که خود ذاتاً دزد، غارتگر، ظالم و جاده صاف کن استعمار و استثمار بودند، نگفته‌اند که این مردمان پرتلاش و زحمتکش، کجا و چه زمانی به کشور و منابع و ذخایر آن‌ها دست برده زده و چه ظلمی به هم وطنان آن‌ها روا داشته بودند که این‌چنین در مظان اتهام قرار گرفتند.
هاریسون جاسوس نگفته است که یک جاسوس در کشوری دیگر با چه توجیه و انصافی، بی‌پروا به شهروندان یک کشور توهین می‌کند؟ آیا اگر در همان زمان یک مسافر عادی خارجی، ساکنان سفیدپوست آمریکا را که هنوز با دوران برده‌داری و کشتار سرخ‌پوستان خداحافظی نکرده بود مورد توهین قرار می‌داد دولت متبوعش چه رفتار و برخوردی از خود نشان می‌داد؟
نمونه‌هایی از عبارت‌ها و جمله‌های توهین‌آمیز که هاريسون در مورد بختیاری‌ها نوشته فراوان است مانند آنجا که گفته: «جدايی از بختياری‌ها براي من يا شودساک تأسف آور نبود. براستی، فقط ماريان کوپر بود که محبت بختياري‌ها را به دل گرفت. آنان مردمانی دوست داشتی و جالب نبودند – خشن، ظالم، دزد، بدون هرگونه پيشينه ی فرهنگی. آنان تحت يک نظام فئودالی، بدون پيشينه فرهنگی، زندگی می‌کردند؛ بي‌نهايت مادی، و تهی از هرگونه احساسات بشری بودند. دو خصوصيت عمده ای که داشتند تکبر و غرورنژاد پرستانه ی قوم خود ونفرت از هرگونه ضعف بدنی بود حتی حيدر (راهنماي آنان) که ما هرروز می ديديم هيچوقت کوچکترين نشانی از دوستی و رفقاقت نشان نداد و در هرزمان که امکان داشت از ما سوء استفاده کرد». هاریسون برای اینکه گفتار خود را مستند کرده باشد به سخنان خانی استناد می‌جوید که او نیز دست‌کمی از دولت استعمارگر او ندارد، آنجا که می‌نویسد: «به راستی، امير جنگ1 [شاید سردار جنگ] رئيس ايل و افراد خانواده‌ی او، نه تنها افراد فقير ايل را مورد استثمار قرار می‌دادند، بلکه ساليانه مبلغ 65000 دلار هم از شرکت استعماری بريتانيا دريافت می‌کردند، می‌گفت که مردم «ايل او گر...».
3- این فیلم اگر چه بختیاری‌ها و شیوه معیشت آن‌ها را جهانی کرد لیکن این نکته را نیز نباید از نظر پنهان کرد؛ که سازندگان این فیلم با اظهارات و نوشته‌های نژادپرستانه خود پیرامون بختیاری‌ها و تصویر و توصیفی که از آنان ارائه داده‌اند؛ بختیاری‌ها را در خلق و خوی و رفتار، بسیار بد به جهانیان معرفی کرده‌اند. تصویر و توصیفی که از یک بختیاری ارائه داده‌اند، بسیار ناخوشایند بوده و متأسفانه تأثیری منفی بر ذهن بیننده این فیلم مستند از خود برجای می‌گذارد.
4- خلاصه آن که اگر به این نکته دقت کافی شود که هاريسون به عنوان جاسوس ورزیده مدت طولانی براي دولت آمريکا کار کرده بود و باتجربه زندگی در شرایط سخت، راهی کوهستان‌های بختیاری شده بود، خودبه‌خود این موضوع به ذهن آدمی خطور می‌کند که آيا فعالیت هاريسون و دو نفر ماجراجوی ديگر، دنباله‌ی همان مأموريت قبلی (جاسوسی در کشورهای اروپای شرقی) به منظور خدمت به دولت آمريکا نبود که قصد داشت به منابع انرژی منطقه که همانا منابع فراوان نفتی بود، دست يابد؟
تلاش آمریکایی‌ها در آن زمان برای کسب امتیاز نفت چنان چشمگیر بود که حساسیت‌های زیادی را ایجاد کرد. یک هفته بعد از پایان فیلم‌برداری فیلم علف‌زار و خروج تهیه‌کنندگان فیلم از ایران در روز 27 تیرماه 1303 شمسی، سرگرد رابرت ایمبری معاون کنسول امریکا در تهران و دلال کمپانی نفتی آمریکایی سینکلر - همان کسی که به سازندگان فیلم کمک کرد تا وارد منطقه بختیاری شوند- کشته شد. در باره ترور وی این شايعه بر سر زبان‌ها بود که علت اين ترور رقابت‌های میان دولت‌های خارجی بر سر منابع نفتی بود؛ بعد از این واقعه، تلاش آمریکایی‌ها برای گرفتن امتیاز اکتشاف نفت موقتاً متوقف و کمپانی سینکلر از ایران خارج شد.

با برداشتی آزاد از کتاب «علف، داستانهای شگفت و ناگفته2» نوشته بهمن مقصودلو


پانویس:

1- در کتاب علفزار به ایلخانی یا ایل بیگی محمدتقی خان امیر جنگ اشاره شده است. پوربختیار در کتاب بحتیاری نامه، غلامحسین خان سردار محتشم را ایل خان معرفی کرده است. در برخی منابع آمده است که در فاصله سالهای 1923 تا 1925 سردار ظفر ایلخان و نصیرحان سردار جنگ ایل بیگی بوده است و غلامحسین خان سردار محتشم و محمدتقی خان امیر جنگ در فاصله سالهای 1921 تا 1923 به ترتیب ایلخان و ایل بیگی ایل بختیاری بودند. در اول فیلم و کتاب در سفارش نامه ای نام محمدتقی خان امیر جنگ آمده است. اما گویا سفارش آنها را نصیرخان سردار جنگ کرده و از طریق او به طایفه بامدی رفتند. در این خصوص ابهام وجود دارد که دقیقاً در زمان مسافرت این سه نفر چه کسانی ایلخان و ایل بیگی ایل بختیاری بودند.
2- کتاب «علف، داستانهای شگفت و ناگفته» نوشته بهمن مقصودلو است. نسخه اصلی کتاب به انگلیسی نوشته و در سال 2009 در آمریکا به چاپ رسانده است. او در مقدمه توضیح داده است: اولین نسخه تایپ‌شده انگلیسی این کتاب متجاوز از پانصد صفحه بزرگ بود که پژوهش و نگارش آن بیش از شش سال طول کشید. از آنجا که زندگی استثنایی این سه انسان جسور و حادثه‌جو در مقطع زمانی جنگ جهانی اول و حوادث اولیه پس از آن دستمایه پر ارزشی هم برای نوشتن کتاب و هم برای ساختن یک فیلم محسوب می‌شد سعی کرده‌ام تمام حوادث و وقایع مهمی را که در شکل‌گیری شخصیت‌ها و حوادث زندگی آن‌ها اثرگذار بوده‌اند با جزئیات کامل در کتاب بیاورم. این کتاب شامل یازده فصل است که عنوان برخی از آن‌ها عبارت‌اند از: روزهای دردناک روسیه، ولگردی‌های شودساک در اروپا، سفر مارگریت هریس به شرق، ساختن فیلم علف و نمایش فیلم علف.


دیدگاه‌ها   

 
+4 # خواجه وند 1392-11-05 18:46
در تا یید بیانات استاد علیزاده بایدعرض کنم که جان ریزواز ماموران سابق سیا در کتاب جدیدش تحت عنوان «مرد کمپانی:30 سال بحران و جنجال در سیا» نوشته است که برخی از ستاره های هالیوود به عنوان جاسوس برای این سازمان کار می کنند.
به گفته او مدیران اجرایی،تولید کنندگان،کارگردا نان و هنرپیشه های هالیوود،اغلب برای انجام ماموریت هایی که دولت آمریکا و سازمان سیا انجام آنها را برای خود سخت می دانند،به کار گرفته می شوند.
این فرآیند به وِیژه برای زمانی است که فیلمبرداری های هالیوود در خارج از کشور انجام می شود.
ریزو همچنین می گوید که بعضی از هنرپیشه ها خودشان برای جاسوسی سیا به عنوان یک «وظیفه وطن پرستانه» داوطلب می شود.
مامور سابق سیا گفت که ستاره های هالیوود معمولا برای دیدار با مقامات جهانی فرستاده می شوند و سپس از آنها خواسته می شود تا جزئیات دیدار را برای سازمان اطلاعات و جاسوسی بازگو کنند.
علاوه بر این،سیا همچنین از فیلمسازان می خواهدتا عوامل دارای قابلیت این سازمان را برای بازی در بخش هایی از فیلم ها قبول کنند تا دسترسی آنها به کشورهای خاص آسان تر شود.
پاسخ دادن
 
 
-4 # بینام 1392-11-06 07:10
بابا از این یکجانبه نگری بیا بیرون ، الان امریکا قدرت اول جهان از نظر اقتصادی ، سیاسی، نظامی، علمی، پزشکی ، پزوهشی و بسیاری موارد دیگر است ، اینهمه پیشرفت در طول 300-400 سال شگفت انگیز نیست که یک سرزمین که جولانگاه سرخپوستان بدوی بوده تبدیل شده به پیشرفته ترین کشور دنیا؟ آیا سرخپوستانی که از بدویتشان دفاع میکنید نیز مانند شما در این برهه از زمان نظر شما را دارند یا جنگهای خود با سفیدپوستان را یک اشتباه تاریخی میدانند؟ اگر سفیدپوستان به این سرزمین مهاجرت نمیکردند الان ساکنین اولیه آن در چه شرایطی زندگی میکردند؟
پاسخ دادن
 
 
0 # مدیر سایت 1392-11-10 18:21
با سلام
کسی نمی تواند برتری قدرت علمی و اقتصادی آمریکا را انکار کند. اما به نوع سیاست و شیوه عمل آمریکا ایراد اساسی وارد است. پرواضح است که غرب پیشرفت خود را برپایه استعمار و غارت منابع کشورهای ضعیف شروع کرد.
اروپاییها میتوانستند بدون خون ریزی و کشتار وارد خاک آمریکا شوند.
کشتار و خون ریزی محکوم است از ناحیه هر کسی که باشد.
در ضمن حقیر در مقابل سخن منطقی و علمی حرفی برای گفتن ندارم. اماانتظار نداشته باشید در مقابل سخنان احساسی و نسنجیده و غیرعلمی برخی ها سکوت نمایم و کوتاه بیایم.
پاسخ دادن
 
 
-1 # بینام 1392-11-06 07:10
من که فیلم علف را دیده ام تعجب میکنم از سخنانی که تهیه کننده گان نگفته و شما از قول آنها و بر اساس برداشت خودتان بیان کرده اید.
غربی ها اگر منابع ما را غارت و بما ظلم کردند قبل از اینکه بخواهیم هر نسبتی به آنان بدهیم باید بی دانشی و بی فرهنگی خود و خیانت دولتمردان و برخی خوانین خودفروخته را بعنوان عوامل اولیه و غاترگری آنان را بعنوان عامل ثانویه بپذیریم !
اگرچه بنظر نمیرسد شما هیچگونه انتقادی به خود و نظراتتان را بپذیرید و از قبل موضع شما برای من مشخص است اما امروز همه پذیرفته اند که : از ماست که بر ماست ! بیاییم و واقعیات را بپذیریم ، بپذیریم که از جهل ما غربیها موج سواری میکنند !
پاسخ دادن
 
 
+1 # مدیر 1392-11-06 13:47
درود بر شما
فیلم علف چندین نوبت مورد بازنکری قرار گرفته فیلمی که شما دیدید برخی زیرنویسها و گفته های آن حذف شده است. خوب بود اول نوشتههای خانم هاریسون را میخواندید و یا یک بار هم شده کتاب علفزار را می خواندید، تا مطمئن شوید بعد اظهار نظر نماید.
تردیدی نداریم که حضور خارجیان در زمان قاجار و پهلوی با بی لیاقتی مسئولان مملکتی مربوط میشود
. و البته همانطور که گفتید کم دانش هستیم اما بی فرهنگ نیستیم
غربیها نیز از کم دانشی ما سوء استفاده میکنند
پاسخ دادن
 
 
+1 # خواجه وند 1392-11-07 11:45
در این فیلم وقتی ایل به منطقطه گرم سیر می رسد زیرنویسی نمایش داده می شود با این محتوا

به سرزمین شیر و عسل رسیدیم

عبارت شیر و عسل از رایج ترین نسبتهایی است یهودیان به ارشالیم می دهند وبر حسب عادت و آموختهای تلمودی این سه نفر در این بخش از فیلم هم به کار رفته
عزیزان بینام ومدیر باز هم حرفی هست
پاسخ دادن
 
 
0 # امیدی 1392-11-10 08:14
با سپاس باز نشر در سروش نیوز بختیاری
http://www.sorooshnews.ir/?cat=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA
پاسخ دادن
 
 
+1 # بینام 1392-11-10 09:05
جناب آقای علیزاده ممنون از پاسختان سربلند باشید
پاسخ دادن
 
 
+1 # امیر هاشمی مقدم 1392-11-10 22:00
(1)
با درود و خسته نباشید
این تئوری توطئه کی می خواهد دست از سر ما بردارد؟ درباره هر سه مسافر مورد نظر، فقط بر پایه حدس و گمان گفته شده که چون با دولت یا ارتش امریکا ارتباط داشتند، پس جاسوس بودند! بدون اینکه استناد متقنی بدهد. کسانی که فعالیت مردم‌نگاری یا مردم‌شناسی می کنند، همیشه در مظنه اتهام جاسوسی قرار داشته و در بسیاری موارد هم قربانی شده اند. نویسنده خیلی تلاش کرده زندگینامه ها را به گونه ای تنظیم کند که آنها به عنوان جاسوس معرفی شوند، اما در این تلاش ناکام مانده. اینکه شوروی آنها را به عنوان جاسوس گرفت، دلیلی نمی شود که واقعاً جاسوس بوده باشند. شوروی هزاران انسان بی گناه را به عنوان جاسوس دستگیر کرد و بسیاری شان در اردوگاههای کار اجباری جان دادند. شخصاً در افغانستان به عنوان جاسوس بازداشت شدم. تنها یک شبانه روز بازداشت بودم، اما انگ جساسوسی ای که بر من وارد کردند، برایم بسیار سخت بود. به هرحال من خیلی خوش شانس بودم، اما همه اینقدر شانس ندارند.
(ادامه دارد)
پاسخ دادن
 
 
+1 # امیر هاشمی مقدم 1392-11-10 22:02
(2)
نگاه هاریسون به بختیاری ها تأسف بار است و نمی توان از آن دفاع کرد. اما در آن زمان هنوز بحث نسبیت گرایی فرهنگی جا نیفتاده بود و بیشتر کسانی که به مردمنگاری می پرداختند، دیدگاههای منفی خودشان را هم می نوشتند. برای نمونه از برانیسلاو مالینوسکی که پدر مردمنگاری میدانی نامیده می شود، پس از مرگش کتابی منتشر شد به نام «یک دفترچه یادداشت روزانه به معنای واقعی کلمه». در این کتاب که حاوی یادداشتهای شخصی روزانه مالینوسکی از حضور در جزایر تروبریاند است، اصطلاحات خشنی درباره مردم بومی دیده می شود. با این وجود اگر منظور نقد و بررسی فیلم است، این عبارات در فیلم گنجانده نشده و من نسخه های قدیمی این فیلم را دارم و هیچ کدام زیرنویسهایی اینچنین نداشتند. در عین حال اگر آنان 90 سال پیش چنین چیزهایی درباره ما گفته اند، نویسنده این مطلب بدون هیچ سند و مدرکی آنان را «ذاتاً دزد، غارتگر، ظالم و جاده صاف کن استعمار و استثمار» می نامد.
(ادامه دارد)
پاسخ دادن
 
 
+1 # امیر هاشمی مقدم 1392-11-10 22:03
(3)
درباره اصطلاح «وحشی نازنین» باید چند نکته را یادآوری کنم. نخست اینکه این اصطلاح را ژان ژاک روسو به صورت Bon Savage به فرانسوی کار برد که به فارسی به «وحشی نیک» ترجمه اش کرده اند. دوم اینکه استعمارگران این واژه را کمتر به کار برده اند و آن هم تنها برای برخی اقوام. نمی دانم نویسنده بر چه اساسی گفته این اصطلاح را برای همه اقوام و ملل دیگر به کار می بردند.
نویسنده اذعان کرده که آنان ابتدا به سراغ کردهای آناتولی رفته و پس از ناامیدی به ایران آمدند؛ اما همچنان بر تئوری توطئه خود پافشاری می کند که بر اساس طرح و نقشه قبلی به میان بختیاری ها آمدند.
اینکه در این نوشته تأکید شده که جنبه فلاکت بار زندگی بختیاری ها برجسته شده، نظر نویسنده و البته خلاف واقع است. در کدام صحنه می تواند چنین شاهدی بیابد؟ در واقع زندگی آن روزه بختیاری ها اینچنین بوده که در فیلم نمایش داده شده است.
در بخشی از این نوشته به «صاحبنظران زیادی» اشاره شده، اما نامی از هیچکدام از این تعداد «زیاد» برده نشده.
(ادامه دارد)
پاسخ دادن
 
 
+1 # امیر هاشمی مقدم 1392-11-10 22:03
(4)
نهایتاً آنکه اکنون این شاهکار سینمای مردمنگاری دنیا، یادگاری است برای جهانیان. به عنوان یک مردم شناس بارها این فیلم را در جاهای مختلف دیده ام و هیچگاه چنین برداشتی از آن نشده بود؛ به جز اینجا که نخستین بار است. بیایید کمی عینک بدبینی را از روی چشمان مان برداریم. هر کسی به ایران می آید جاسوس نیست. با همین جاسوس بازی های مان درهای کشور را به روی گردشگران و درآمدهای ناشی از آنان بسته ایم تا کشور تازه تأسیسی همچون امارات گوی سبقت از ما برباید و ترکیه داشته های فرهنگی مان را به نام خودش کند و آذربایجان گردشگران را به دیدن نمادهای ایرانی، البته با نام آذری دعوت کند و... .
پاسخ دادن
 
 
-2 # پاسخ به امیر هاشمی مقدم 1392-11-10 22:34
پاسخ به امیر هاشمی مقدم

با سلام
دوست عزیز لازم است:
1- کتاب «علف، داستانهای شگفت و ناگفته» نوشته بهمن مقصودلو را با دقت بخوانید. نسخه اصلی کتاب به انگلیسی نوشته و در سال 2009 در آمریکا به چاپ رسانده است. او در مقدمه توضیح داده است: اولین نسخه تایپ‌شده انگلیسی این کتاب متجاوز از پانصد صفحه بزرگ بود که پژوهش و نگارش آن بیش از شش سال طول کشید.
تمام اسناد و مدارک لازم در اثبات ادعای این‌جانب در این کتاب آورده شده است.

مقصودلو یکی از منتقدان بنام سینما و از نویسندگان مشهور است. ترجمه فارسی این کتاب را انتشارات هرمس منتشر کرده است

اگر پایین متن را دیده باشید، به منبع و رفرنس اشاره شده است. توصیه می‌کنم کتاب مورد نظر را بخوانید اگر بعد از خواندن و دیدن اسناد قانع نشدید، آن وقت بخواهید تا اسناد را برایتان بفرستم


2- اینکه فیلم علف‌زار یک شاهکار سینمایی استٰ شکی نیست اما اگر قصد خارجیان را از این مسافرت‌های دشوار و پرهزینهٰ صرفاً علمی بدانیمٰ ساده‌انگاری است.
اتفاقاً در غرب به این فیلم انتقادهای زیادی شده است حتی به شیوه کار و میزان تسلط آنان بر گروه مورد مطالعه و نوع نگاه این سه نفر به بختیاری‌ها انتقادات زیادی صورت گرفته است
آن‌ها در مواردی بختیاری‌ها را با سرخ‌پوستان مقایسه کرده‌اند و به عنوان یک جامعه بدوی معرفی کردند.
در کتاب علف... نوشته آقای مقصود لو به همه این جزییات اشاره شده است

3- این یک بحث علمی و مستدل است ربطی به برخی مسایل و مقایسه‌هایی که شما مطرح کردید ندارد.
ضمناً خوش بینی زیاده از حد به غربی‌ها ساده‌لوحی است.

4- این گروه سه نفره با توصیه و پول وزارت خارجه آمریکا به این سفر مبادرت کردند.
در اینکه بسیاری از خارجیانی که به بختیاری آمدند جاسوس بودند تردیدی نیست و نباید از آن به عنوان توهم توطئه یادکرد.


5- برخی صاحب‌نظرانی که مورد نظر شما هستند عبارت‌اند از:

الف) دکتر نادر افشار نادری نیز در شماره‌های ۱۳ و ۱۴ فصلنامه فرهنگ و زندگی ساله‌ای ۵۲ و ۵۳ اشاره می‌کند که این فیلم با نگاه تطورگرایانه به بختیاری‌ها ساخته شده است.

ب) همچنین در مجله فرهنگی و هنری بخارا به این موضوع اشاره شده است

ج) شهاب‌الدین عادل اصلاً شیوه علمی آنان را نقد میکندو معتقد است اصلاً بر موضوع اشراف نداشتند و حتی نمی‌دانستند که این کوچ متناوب است

د) اتفاقاً بر خلاف نظر شما بسیاری معتقد هستند کوپر و شودساک بیشتر تحت تأثیر نظریه رمانتیک آمریکایی بودند تا نظریه مالینوسکی و به همین دلیل تصور می‌کردند که آن‌ها بختیاری‌ها را کشف کرده‌اند.
حتماً لازم است نقدهایی که در آمریکا و اروپا در خصوص فیلم علف انجام شده است را مطالعه کنید.

و) بسیاری از مردم‌شناسان معتقد هستند این گروه سه نفره بدون هیچ پژوهش مردم‌شناسی این فیلم را تهیه‌کرده‌اند؛ زیرا کلاً! حضور این اشخاص در منطقه حداکثر 46 روز بود و فقط موفق به فیلم‌برداری از صحنه کوچ شدند.
همین تعجیل در انجام کار و بدون مطالعه مردم‌شناسی شک برخی را برانگیخته که مردم‌شناس نبوده و قصد علمی نداشتند زیرا اگر قصدی علمی داشتند باید برای مدت‌ها به تحقیق و مطالعه روی میاوردند.

ز) از طرفی ارتباط آن‌ها با ایمبری و قتل او یک هفت بعد از خروج آن‌ها، تأییدی بر جاسوس بودن آن‌ها و فعالیت سیاسی دارد.

ح) در بسیاری از کتب علمی به ویژه در کتب مردم‌شناسی، بسیاری از پژوهشگرانی که به مطالعه اقوام پرداخته‌اند را جاده صاف کن استعمار نام نهاده‌اند و شما بی‌اطلاع. خوب است تاریخ مردم‌شناسی را با دقت مطالعه نمایید


6- ضمناً در تعجب هستم که بسیاری از کتاب‌ها حتی مردم‌شناسی به موضوع وحشی نازنین پرداخته‌اند اما شما به واضع آن اشاره نموده‌اید و خود را به بی‌اطلاعی زده‌اید. محض اطلاع شما باید گفت: وحشی نازنین یا نیک یا وحشی نجیب (به انگلیسی: Noble Savage)، (به فرانسوی: Bon Sauvage) اصطلاحی است که در سده هجدهم توسط پیروان مکتب بدوی‌گرایی درباره مردم جوامع ابتدایی ابداع شد. این اصطلاح نخستین بار در نمایشنامه تصرف گرانادا اثر جان درایدن به کار رفت و در قرن هجدهم یکی از واژگان کلیدی سانتی‌مانتالیست ‌های اروپا شد.

خوب است کتب معروف مردم‌شناسی حتی کتاب‌هایی که به وسیله ایرانیان نوشته‌شده‌اند را بخوانید. حتماً به فرهنگ مردم‌شناسی نگاه کنید.


بدرود
پاسخ دادن
 
 
# Guest 1392-11-10 22:56
این دیدگاه توسط مدیر حذف شده است
 
 
# Guest 1392-11-10 23:01
این دیدگاه توسط مدیر حذف شده است
 
 
+1 # پاسخ به امیرهاشمی مقدم 2 1392-11-11 16:12
دوست عزیز سلام
بنده هم تحصیلات و رشته تخصصی ام نزدیک به شما و دانش آموخته دانشگاه تهران هستم
تقریباً بیشتر کتابهای مردم شناسی را خوانده ام. در مورد «وحشی نازنین» بحث فراوان است. که در این مقوله نمیگنجد.

من همان لحظه که شما پیام فرستادید انلاین بودم و پاسخ دادم شایدباب گفتگوی دوطرفهای باز گردد. به همین دلیل از اطلاعات دم دست استفاده کردم که هر کس که نوشته باشد درست است . خود نیز در باره تحقیق کردم.

بنده با شما موافق هستم و برای مردم شناسان احترام خاص قایل هستم و نگفتم که مردم شناسان برای استعمار کار کردند. بسیاری از مردم شناسان مکرر مخالفت و انزاجار خود را نیز ابراز داشته اند.
اما واقعیت این است همان طور که شما هم میدانید که در دوران استعمار بسیاری از کسانی که گروهها و اقوام مختلف را مطالعه کردند یا مستشار نظامی یا سیاسی بودند یا مبلغین مذهبی به همین دلیل اکثر مطالعات این دوره در خدمت استعمار بود. و اصطلاح جاده صاف کن استعمار از همان زمان رایج شد.

شما حتماً میدانید که انتقادهای وارده به مکاتب تکاملگرایی و کارکردگرایی چیست. خود غربیها در آثار مختلف پیوستگی و نسبت تکاملگرایی با استعمار و کارکردگرایی با سرمایه داری را اعلام داشته اند.
بسیاری از دیدگاههای تکامل گرایی همسو و در راستای اهداف استمعاری بوده است.

در باره جاسوس بودن این سه نفر هیچ تردیدی وجود ندارد. خود غربیها به این مسئله اقرار کرده اند. مدارکی و مستنداتی که آقای مقصودلو ارائه داده است کاملاً درست و قانع کننده است
اگر شما قبول ندارید. شما هم مدارک و مستنداتی ارائه دهید که آنها جاسوس نبودند. تا اسناد شما را هم ببینیم اگر قانع کننده بودند حتماً نظر شما را میپذیرم.

ضمناً توهین به اقوام کاری ناپسند و غیرعلمی است چه ابن فضلان گفته باشد چه ابن خردادبه، ابن خلدون،سازندگان فلیم عفلزار، مالینوفسکی و یا هر کسی دیگری. علم توهین به کسی را نمیپذیرد.

یادآوری میشود این مقاله نقد فعالیت سازندگان فیلم بود و حتماً لازم است نوشته‌های آنان نیز خوانده شود.

در ضمن اگر تمایل به ادامه بحث داردید ایمیل خود را بفرستید تا با یک بحث دوطرفه شاید این بحث تخصصی نتیجه بهتری بدهد.
البته بنده شما را میشناسم. بدرود
پاسخ دادن
 
 
+2 # عالی محمودی علیمردان 1393-01-18 06:56
استاد علیزاده سلام سال نو مبارک
اینکه سازندگان فیلم علفزار با چه نیتی آنرا ساخته اند نه مهم است ونه واقعا معلوم مهم آنست که آنها با کشف زندگی قومی که ارزش دیدن شنیدن وپزوهیدن داشته است در شناخت زندگی انسانی و کوشش حیات آدمی و معرفی آن به دیگران خادمی شایشته بودهاند ، اینکه دیگران چه استفاده ی جانبی از آن می کنند بحث دیگری است و اصلا نباید مانع کار هنرمند و پزوهنده شود همانطور که کاشف کبریت گناهکار نیست اگر با آن سیگار روشن میکنیم یا خانه ای را به آتش می کشند ،این فیلم مارا آنگونه که بوده ایم گزارش داده است. واقعا اگر یک ایرانی از جانب دولت ایران در آمریکا با همین نیت که جنابعالی میفرماییداینگون ه فیلمی بسازد شما آنرا حماسه ای جاودانه و غیره نمی نامید وجایزه وفلان /بگذاریم جهان از دریچه ی آنچه هستیم ما را تماشا کنند /وجهان را از دریچه ی آنچه هستند به تماشا بنشینیم / هیچکس زشت نیست الا آنکه خود را در تاریکی پنهان میکند
پاسخ دادن
 
 
0 # مدیر سایت 1393-01-19 13:36
با سلام سال نو شما هم مبارک
با نظر شما موافق هستم
در این مقوله فقط انگیزه پنهان سازندگان معرفی گردید.
کار و فیلم بسیار عالی است
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: