درآمدی بر آسیب‌شناسی مسائل جامعۀ بختیاری،«از ماست که بر ماست!»

 وقایع اخیرِ بعد از نمایش سریال سرزمین کهن در استان‌های بختیاری‌ نشین، اهمیت توجه و پرداختن به مسائل فرهنگی بختیاری را برای بختیاری‌ها دو چندان کرد؛ و از طرفی بیتوجهی و کم‌کاری اصحاب فرهنگ بختیاری را نشان داد؛ که از ماست که بر ماست. خودمان کمکاری کردیم که بر ما چنین میرود. بیاییم نگاهی از درون بیندازیم که چه کردهایم که چنین نارواییها بر سرمان رفته و میرود؟

 

این سستی و کاهلی، از چند وجه صورت گرفته است:

 الف- عدم حمایت مسؤولین فرهنگی از نخبگان بختیاری و اهل هنر و ادبیات.

ب- عدم وحدت کلمۀ بعضی نخبگان بختیاری، دربارۀ مسایل بختیاری. عدم تعقل گرایی، عدم مدارا در برخورد با آرای مخالف، گرایش‌های احساسی و شووینیستی، یک‌جانبه‌گرایی دربارۀ مسایل بختیاری، اظهارنظرهای غیر کارشناسانه در حوزه‌های مختلف، عدم تربیت نیروهای کارشناس فرهنگی و هنری. (و اگر تلاشی صورت گرفته تلاش‌های فردی بوده است)؛ و از همه مهم‌تر، نبود رهبریت فکری در مورد مسایل فرهنگی درون قومی.
    قبلاً این سمت را کلانتران و خوانین مصلح به عهده داشتند (رهبریت فکری)؛ اما حالا چه کسی است؟ من خود از کودکی در کنار این بزرگان، زندگی کردم و شاهد اضمحلال این بزرگان، در قوم بختیاری بودم و هستم. قومی که در برزخ زندگی عشیره‌ای و مدرن در نوسان است و روانشناسی جدیدی را می‌طلبد.
 هر چند، مدتی است تلاش‌هایی جهت انعکاس و ترسیم فرهنگ و تاریخ گذشته بختیاری صورت گرفته است؛ اما بیشتر در درون قوم بختیاری است و تلاشی برای شناساندن فراگیر آن در سراسر کشور صورت نگرفته است. غیر از تجربه‌ای که به دلیل عدم، حمایت به فراموشی رفت (نشر آنزان).

 امّا تصویر بختیاری‌ها در رسانه‌ها، به خصوص سیما!

 کدام تصویر روشنی از زندگی بختیاری‌ها، چه در رسانۀ ملی و چه در سینما؛ چه قبل و بعد از انقلاب دیده شده است؟ هرچند در سینمای مستند، بارها زندگی عشایر با روایات مختلفی نشان داده شده- آن هم با نگاهی توریستی- اما به مسایل و مشکلات و زندگی جامع بختیاری‌ها و تاریخ بختیاری - که جدای از تاریخ ایران نیست- اصلاً توجّهی نشده است! در صورتی که تاریخ وزندگی بختیاری‌ها، دارای پتانسیل دراماتیک و نمایشی قوی‌ای است؛ وگرنه، آمریکایی‌ها در سال 1304، یعنی 92 سال پیش، برای ساختن فیلم علف متحمل آن مشقات نمی‌شدند و آن فیلم زیبا را نمی‌ساختند. از اتفاق، اولین ساختۀ سینمای ناطق ایران، دختر لر نام دارد که اصلاً ربطی به زندگی بختیاری‌ها ندارد.
 اما باید بدانیم، معضل از کجاست؟ از درون یا بیرون؟ ما طی یک بیماری تاریخی، عادت کرده‌ایم مشکلاتمان را فرافکنی کنیم و گردن این و آن بیندازیم. مشکل از درون است که از بیرون، هجمه صورت می‌گیرد؛ که هجمه در طول تاریخ، در دو شکل صورت گرفته است: وقتی که در قدرتی، یا در حضیض! که کم شاهد مثال ندارد.
 بارها در جلسات متعدّد، در جمع اصحاب فرهنگ، پیشنهاد جمع نخبگان بختیاری، آسیب‌شناسی مسایل فرهنگی‌مان را داده‌اند، اما هنوز هیچ مدیر و سازمان و حتی نهاد فرهنگی، به این پیشنهاد وقعی ننهاده است و آن را جدی نگرفته است!! مگر این که، اتفاق توهین‌آمیزی صورت گیرد و آن وقت به فکر چاره بیفتیم!
  حال بهتر است از منظر آسیب‌شناسی (به شکل اجمال) به چند آسیب جدی درونِ جامعۀ بختیاری، نظری بیفکنیم. شاید در نظر افتد و چاره‌ای اندیشیده شود.

1-  بزرگ‌ترین تفرقه‌ای که انگلیسی‌ها در ایران، بدان اقدام کردند و بعداً دامن زدند، تفرقۀ بین اقوام با شیوۀ به سخره گرفتن اقوام ایرانی، با ایجاد ساختن جوک بود؛ که هم در مذهب، وهم در بین عقلا، آن را تقبیح کرده‌اند؛ اما اسفناک تر از آن، این است که خودمان، خودمان را به سخره بگیریم و کوچک کنیم که اصلاً دور از شأن بختیاری است. گذشتگان ما، به کرامت افراد و شأنشان بسیار اهمیت می‌دادند و اصطلاح گپ و کوچیر، فرهنگ اخلاقی بسیار دیرپایی است، اما آیا امروز چنین است؟! بسیار شِکوه شنیده می‌شود که دیگر گپ و کوچیر، وجود ندارد که همان احترام به شأن بزرگ و کوچک است و قابل تأمّل جامعه‌شناسان! این یکی از نشانه‌های اضمحلال یک قوم است، به خصوص قوم بختیاری، یعنی فروکش کردن اخلاق ... که در اضمحلال یک قوم، به راحتی به شأن آن می‌توان ضربه زد؛ و شاهد مثال بسیار است، به خصوص ماجرای اخیر.

2-  به علّت فقر مالی فراوان، در گذشتۀ نزدیک و همچنین حال، همیشه چشم اسفندیار بختیاری‌ها، اقتصاد بوده است. در صورتی که بختیاری‌ها، قبل از کشف نفت، دارای اقتصاد خودکفایی بودند و نیمی از دام و لبنیات کشور را تأمین می‌کردند. ولی به خاطر سیاست کثیفِ پهلوی، با از بین بردن آن اقتصاد، آن‌ها را پراکنده و راهی شهرها کردند و مصرف گرا؛ اما مدتی بعد از جنگ تحمیلی و رونق اقتصاد- به مدد پول نفت- این مهم در بختیاری نیز جدی گرفته شد؛ اما نه با یک برنامۀ مدوّن، جهت تقویت همۀ آحاد بختیاری که این نابهنجاری، فقط مربوط به بختیاری‌ها نیست و همه‌گیر شده است. این توجّه، به مانند افراط در بقیۀ مسائل، منجر به زراندوزی و اعتبار بخشیدن زیاد به جمع‌آوری پول و نه سرمایه (البته در قلیلی) و بی‌توجهی به فرهنگ‌سازی و اصحاب فرهنگ شد؛ که عموم افراد فرهنگ‌ساز و تولیدکنندگان فرهنگی، مورد بی‌توجهی قرار گرفتند و به علّت مشکلات اقتصادی، یا به جوان‌مرگی فرهنگی دچار شدند و یا عزلت گزیدند و یا مورد سخره قرار گرفتند؛ و متأسفانه چه در درون خانواده‌ها و چه در میان فامیل، یا مدیران فرهنگی توجهی بدانها نشد و نمی‌شود و این افراد، با تلاش فردی، بی‌مزد و منّت، برای فرهنگ بختیاری کوشش کرده و می‌کنند؛ که اکثر این فرهنگ‌سازان از قشر متوسط به پایینِ جامعۀ بختیاری هستند و از قشر کارگر! این فاصلۀ طبقاتی، از بالا به پایین سرایت کرد و به خاطر مسایل معیشتی اولیه، خیلی از این افراد را با مشکل مواجه کرده است. این فرهنگ‌سازان، اکثراً برای تولید آثار هنری خود با نبود سرمایه مواجه‌اند و متأسفانه این سرمایه یا در دست عدۀ قلیلی سرمایه‌دار است، یا در دست نهادهای دولتی و نیمه‌دولتی! هنرمندان با عزت نفس و به سختی، در حال ساخت و تولید آثار هنری‌اند؛ اما برای بهره‌برداری‌های سیاسی و اجتماعی، همان دستۀ قلیل، خود را قیّم فرهنگ و هویت بختیاری می‌دانند! و جالب این‌که خود مصرف‌کنندۀ این تولیدات هنری‌اند و در صف اوّل مجامع هنری! البته هستند افرادِ دلسوزِ دارایِ سرمایه‌ای که خدماتی کرده‌اند که راهگشا نبوده و نیست. شاهد مثال، هنرمند شهیر، بهمن علاءالدین که با چه سختی‌ها آثارش را تولید کرد، اما بهره‌اش را چه کسانی بردند؟ یا فیلم‌ساز شهیر جهانی، محمود رحمانی که در طول ده سال، فقط توانسته با مشقّت، چهار فیلم بسازد با صدها جایزۀ جهانی!

3-  به دنبال این جهش ظاهراً اقتصادی، برخی از بختیاری‌ها، تجمل‌گرایی را وجه قالب تشخّص و فخرفروشی کرده‌اند و در بسیاری از مراسم قومی و طایفه‌ای به سمت فرهنگ اشرافی و افراط در مراسم پر زرق‌وبرق و جشن و عزا و چشم و هم‌چشمی رفته‌اند که بسیار، آفت بزرگ و شکننده‌ای برای بختیاری شده است (و تعجّب آور این است که قشر پایین اجتماع نیز به تأسّی نسبت دادن فرهنگ غلط، زیر بار کمرشکن این تجملات رفته‌اند). ولی در سنّت بختیاری، قناعت ارزش اخلاقی گران‌قدری بود و در گذشته‌مان، سراغ کمی از این آفت داریم. می‌بینیم میلیون‌ها پول برای یک مراسم عزاداری صرف می‌شود، در صورتی که یتیمان آن عزا، بیشتر به آن پول نیاز دارند! چه اسراف‌ها در این مراسم می‌شود؛ و جالب، وقتی اعتراضی صورت می‌گیرد، معترضان به تیر طعنه و حسادت و...متهم می‌شوند!   

4-  بی توجّهی به سنّت و آداب و فرهنگ قومی و احساس حقارت در پوشیدن پوشش محلی در برابر دیگران! کدام یک از اقوام دور و بر ما، مانند کردها، بلوچ‌ها و جنوبی‌ها و ... این قدر مسخ فرهنگ غربی شده‌اند که ما شده‌ایم؟! حتی کشورهای غربی و شرق! کردها به لباس خود افتخار می‌کنند و همه جا آن را می‌پوشند، عرب‌ها نیز، اما ما چه؟! کدام یک از آدابِ فرهنگی قومیمان را حفظ کرده‌ایم و بدان می‌بالیم؟ که تنها از آن سنت‌های زیبا، آواز سازیِ و دودِ کبابی باقیمانده است! و این، خود حدیث مفصّلی است!

5-  بی‌توجهی برخی افراد، به آداب و شعائر مذهبی و حتی اظهار آن، در مقابل بعضی از افراد غرض‌ورز و سوءاستفاده دیگران از این امر، باعث نقطه‌ضعف ما شده است؛ که به شهادت تاریخ، ما اولین قوم تمام شیعۀ ایران هستیم و حتی قبل از اسلام، دارای آداب و سنن دینی بوده‌ایم (که هنوز در برخی اقوام و در بعضی جاها باقی مانده است)؛ که البته استعمار، با استفاده از فقر فرهنگی و بی‌سوادی جامعۀ بختیاری، (و بعداً نفوذ گرایش‌های کمونیستی) از این نقطه‌ضعف استفاده کرد و بی‌توجهی به اعمال دینی را رواج داد. کافی است به تاریخ چند سدۀ گذشته نظری بیفکنیم و ببینیم چقدر انگلیسی‌ها برای تهی کردن ما از مذهب و فرهنگ تلاش کرده‌اند؛ که در خاطرات مستشرقین انگلیسیِ معاند بسیار یافت می‌شود. (شاهد مثال خاطرات مستر همفر و...) در صورتی که بسیاری از بختیاری‌ها به عقاید خود می‌بالند و گذشتگان ما بسیار مقیّد به دین و مذهب بوده‌اند. کافی است به نام بسیاری از گذشتگانمان نظری بیفکنیم که بر گرفته از نام ائمۀ اطهار است. یا در بسیاری از مراسم عرفی یمان این تقیّد را می‌بینیم؛ که مذهب مگر غیر از عمل به اعتقادات و احکام و اخلاقیات و محرمات است؟ که ما همیشه، زبانزد عمل به این احکام بوده‌ایم.  

6- افراط در تاریخ نویسی‌های آماتور و احساسی و عدم توجّه به تاریخ‌نویسی علمی و فرهنگ نحیف کتبی، چه در زمینۀ تاریخ و چه در ادبیات.
 هیچ قومی در ایران، به اندازۀ بختیاری‌ها، به گذشتۀ خود نمی‌بالد و هیچ قومی هم به مانند بختیاری‌ها، چیزی از گذشتۀ خود نمی‌داند. نبود ثبات، بی‌سوادی، فرهنگ شفاهی، فرهنگ کوچ و اقتصاد کوچ رو، باعث شد که بختیاری‌ها، به ابزارهای مدرن مجهز نشوند و وقتی بر اثر ابتلائات تاریخ و استبداد و عدم توجّه بزرگان، به شهرنشینی رو آوردند، کم‌کم در مواجه با شهر، به خلأهای خود پی بردند. یکی از این خلأها، هویت یابی بود. البته تلاش‌های اولیه‌ای صورت گرفته است، اما بی‌توجهی اصحاب فرهنگ و نبود نقد عالمانه، تاریخ‌نویسی آماتور و احساسی را باب کرد؛ که این خود باعث به سخره گرفتن بسیاری، چه از درون و بیرون شده است؛ که بارها با آن مواجه شده‌ایم.

7-  عدم تلاش برای داشتن یک یا چندین کانال رادیویی تلویزیونی و نبود رسانه‌های مکتوب فراگیر.
 هرچند به علّت تفرق جمعیتی بختیاری‌ها در چند استان (از ضربه‌های رضاخان برای اضمحلال بختیاری) دیگر داشتن یک استان، با شرایط موجود محال و حتی غیرعقلانی است. آیا داشتن یک رسانه که مخصوص بختیاری‌ها باشد ضرورت ندارد؟ نبود رسانه‌های مکتوب و تقویت انتشارات محصولات فرهنگی بختیاری که عموماً با تلاش فردی افراد سامان داده شده است، از اهم مهمات جهت بازتاب مسائل بختیاری نیست؟!
 اصحاب فرهنگ! مدیران فرهنگی! سران طوایف! بی‌توجهی به مسائل فرهنگی، تبعات وحشتناکی برای ما بختیاری‌ها و حتی اقوام دیگر دارد. آن را تنها از چشم مدیران کلان مملکت ندانید! الآن دیگر، دورۀ تکثر فرهنگی و روایت‌های مختلف است. برای تقویت فرهنگ بختیاری بکوشیم وگرنه فردا دیر است...
 امید است اصحاب فرهنگ بختیاری، خود به فکر چاره باشند، چون از بیرون اتفاقی نمی‌افتد. ایجاد بنیادها و نهادها و مؤسسات فرهنگی، برای تولید فرهنگ از ضرورت‌های زندگی ما بختیاری‌ها است.

8- عدم توجّه جامعۀ بختیاری، به تربیت فیلم‌سازان و کارگردانان تئاتر و داستان‌نویسان و شعراء و ظرفیت‌های این هنرها، جهت بازتاب مسائل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی بختیاری‌ها.
 ما بختیاری‌ها که استان لرستان را جدای از خود نمی‌دانیم، چقدر کارگردان بزرگی همچون ناصر غلامرضایی را که شاهکارهای سینمایی مثل خون بس را ساخته است، تشویق و ترغیب کردیم که او حالا گوشه‌نشین نباشد؟! چقدر مدیران فرهنگی عوض توجه به سمت‌هایشان، فیلم‌سازی مثل مسعود جعفری جوزانی را تشویق کرده و از او خواستند، فیلم‌هایش را که باکمی اغماض می‌رفت، تصویری از جامعۀ بختیاری نشان دهد را ادامه دهد؛ که ایشان، غیر از دو سه فیلم اول، دغدغه‌اش را عوض کرد و به مسیر دیگری رفت!
 و تئاتر: که کارگردانان و نویسندگان توانایی توانستند، آثار خوبی را ارائه دهند؛ چقدر مورد تشویق قرار گرفتند. مثل عزت‌الله مهرآوران، یارعلی پور مقدم و دیگران ... روی صحبت من بیشتر با مدیران فرهنگی مناطق بختیاری نشین است- که البته آن‌ها نیز مشکلاتی دارند- که بودند مدیرانی که برش و توانایی لازم را داشتند و نکردند و حتی از همه مهم‌تر نمایندگان مجلس که غیر از چند نطق پیش از دستور مجلس، چه خدمات فرهنگی را برای جامعۀ بختیاری دنبال کردند. می‌شناسم فیلم‌سازانی را که سالیان درازی برای ساخت فیلمشان به این در و آن در زده‌اند و به در بسته خورده‌اند...
 در پایان، این معضلات که به اجمال بدانها پرداخته شد، نیاز به نوشتن صدها کتاب و کار کارشناسی و رهبریت فکری دارد؛ که در جامعۀ بختیاری، به مانند دیگر استان‌ها، این مهم، وظیفۀ ائمۀ جمعه، نمایندگان مجلس، سران طوایف و مدیران فرهنگی و مشاوران نخبۀ علمی و هنری است که این معضلات را بشناسند و در راستای اهداف نظام و مملکت، رهبری و مدیریت کنند؛ که بختیاری‌ها، جدای از این مملکت نیستند و هیچ‌وقت سودای جداسری از این ملّت و تاریخ و نظام را نداشته‌اند و همیشه بخت یارِ دولت‌های مختلف، در حکومت‌های مختلف بوده‌اند؛ امّا ظلم‌ستیز و آبرومند و صادق و قانع. بیاییم در جهت تکریم تاریخ و فرهنگ بختیاری بکوشیم!
 یک پیشنهاد به بزرگان: برای بررسی این وضعیت برزخی، پیشنهاد می‌شود، همایشی آسیب شناسانه، با حضور سران طوایف بختیاری، به مرکزیت یکی از استان‌های بختیاری نشین، همراه با حضور ائمۀ جمعه و نمایندگان مجلس و نخبگان مناطق بختیاری نشین، برای برون‌رفت از این وضعیت برگزار شود. مسجدسلیمان، به خاطر امام جمعۀ شجاع و مدبّر آن شهر، پیشنهاد مرکزیت این همایش می‌تواند باشد. تا چه در نظر آید...!   

                  2/اسفند/92  مسعود سینایی فر. کرج

 

 

 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: