فلسطین در گذر تاریخ

   فلسطین قلب جهان اسلام و حلقه اتصال اروپا، آسیا و آفریقا است، یگانه سرزمینی است که تعداد بسیار زیادی از تمدن‌ها و فرهنگ‌های بشری را به رضا یا اکراه پذیرا گشته است. اولین ساکنان این سرزمین مردمانی عرب نژاد بودند که تمدن فنیقیه را به وجود آوردند، بعد از آن‌ها گروهی از کنعانیان به حوالی قدس کوچیدند و در آنجا سکنی گزیدند.

 


قدیمی‌ترین نام فلسطین که مربوط به هزاره چهارم قبل از میلاد است از نام این‌ها گرفته‌شده و این سرزمین را «ارض کنعان» نامیده‌اند.1400 سال قبل از میلاد، فلسطین مورد تهاجم عبراتیان واقع شد، عبرانیان که از نژاد سامی بودند خود را از اولاد حضرت یعقوب، اسحاق و ابراهیم می‌دانند، آن‌ها در شهر «اور» از شهرهای بابل می‌زیستند و از این منطقه مهاجرت کردند و به فلسطین روانه شدند که این مهاجرت دفعتاً صورت گرفته است. واژه «عبری» از ریشه آرامی به معنای ساکن ماوراء رود است و عبراتی مأخذ از کلمه عبر یعنی از عبور ابراهیم از رود فرات گرفته شده است. این قوم بعدها بنی‌اسرائیل، یهود، جهود و کلیمی خوانده شدند.
عبرانی‌ها یا یهودیان سامی 18 درصد کل جمعیت یهود را تشکیل می‌دادند، بقیه یهودیان مهاجر ساکن فلسطین امروزی یهودیان غیر سامی یا «اشکناز» از نژادهای دیگر نظیر یهودیانی از نژاد مغول، ترکان شمالی، فنلاندی‌ها، ساکنان شمال دریای خزر هستند که پس از تشکیل دولت صهیونیستی به آن جا مهاجرت کرده‌اند.
سرزمین فلسطین در طول تاریخ خود، هرگز به صورت کامل در اختیار قوم یهود قرار نداشته است، علاوه بر یهودیان اقوام متعدد دیگری در این سرزمین سکونت داشته‌اند، یهودیان اولیه فقط سه نسل در فلسطین بوده‌اند که به دوران حضرت ابراهیم و اسحاق و یوسف محدود می‌شود، شورش برادران یوسف علیه او و حوادثی که پس از آن اتفاق افتاد، باعث مهاجرت حضرت یوسف از فلسطین شد که به عزیزی مصر رسید و پدرش یعقوب و دیگر فرزندان او نیز عازم مصر شدند و در آن دیار سکونت گزیدند. بازگشت مجدد قوم یهود به سرزمین فلسطین به دوران حضرت موسی (ع) برمی‌گردد که این مهاجرت به علت عناد و سرکشی قوم بنی‌اسرائیل صورت نپذیرفت و این قوم به مدت چهل سال در بیابان «تیه» سرگردان شدند، یهودیان پس از رحلت حضرت موسی (ع) تحت زعامت «یوشع» از رود اردن گذشتند و به شهر «اریحا» رسیدند و به کشتار ساکنان آن اقدام نمودند، فتوحات بنی‌اسرائیل در فلسطین و در زمان یوشع با توفیق همراه نبود و حتی شهر قدس نیز هرگز به تصرف آن‌ها در نیامد.
در دوره‌ای که در تاریخ یهود «دوره داروان» نامیده می‌شود و مدت 200 سال طول کشید نیز هرگز یهودیان موفق نشدند همسایگان غیر یهودی خود را وادار به مصالحه و سازش نمایند، تنها یهودیان در زمان حضرت داوود و پسرش حضرت سلیمان موفق شدند تمام فلسطین را به مدت 76 سال در اختیار داشته باشند.
مدتی بعد از رحلت حضرت سلیمان، بخت‌النصر پادشاه بابل در سال 586 ق. م. به فلسطین لشکرکشید و پنجاه هزار یهودی را به اسارت گرفت و تا سال 326 میلادی – حدود نه قرن – به جز زمان محدودی فلسطین حکومتی به خود ندید. کورش هخامنش در 538 یا 539 در حمله به بابل یهودیان را از اسارت نجات داد و به فلسطین بازگردانید. پس از سقوط هخامنشیان توسط اسکندر مقدونی فلسطین نیز به تصرف او درآمد؛ اما در زمان جانشینان اسکندر تحت سلطه رومیان و یونانیان قرار گرفت تا اینکه در صدر اسلام این سرزمین به وسیله مسلمین فتح شد. فتح فلسطين توسط مسلمانان در زمان خلیفه دوم در جنگ مشهور «یرموک» صورت گرفت و در سراسر دوران خلافت خلفای بنی‌امیه و تمام دوران بنی‌عباس فلسطین یکی از مراکز علمی و مذهبی مسلمانان بود.
طی جنگ‌های صلیبی اگر چه مسیحیان صلیبی موفق شدند بیت‌المقدس را تصرف نمایند، اما پس از 88 سال که این شهر در اسارت مسیحیان بود، سرداری کرد نژاد از تبار کردهای ایرانی به نام صلاح‌الدین ایوبی در نبردی سرنوشت‌ساز در حطین نزدیک «طبریه» آخرین فرمانروای صلیبی بیت‌المقدس را شکست داد و قدس را به تصرف درآورد. پس از آن فلسطین جزئی از قلمرو اسلامی و ضمیمه عثمانی بود، این سرزمین تا سقوط دولت عثمانی در جنگ جهانی اول قسمتی از دولت عثمانی محسوب و توسط آن دولت اداره می‌شد. در مجموع می‌توان از نظر زمانی چنین نتیجه‌گیری کرد که تا سال 1296(سال صدور اعلامیه بالفور) یهودیان در طول تاریخ 4200 ساله خود تنها 76 سال عهده‌دار حکومت فلسطین بوده‌اند که آن هم به زمان حیات داوود و سلیمان پیامبر مربوط می‌شود، مسیحیان نیز در طول تاریخ 2000 ساله تنها 379 سال و آن هم با احتساب دوره جنگ‌های صلیبی بر بیت‌المقدس تسلط داشته‌اند و درحالی‌که مسلمانان در طول 1400 سال تاریخ خویش مدت 1176 سال در بیت‌المقدس زندگی می کرده‌اند و بر آن حکومت رانده‌اند، در این مدت نه تنها بیت‌المقدس که فلسطین هویت اسلامی داشته است.
با شروع جنگ جهانی اول در سال 1295 بر اساس قرارداد «سایکس، پیکو» که بین انگلستان و فرانسه منعقد شد مقرر گردید که فلسطین تحت حاکمیت بین‌المللی قرار گیرد، بین‌المللی کردن سرزمین فلسطین از ناحیه بعضی از سیاستمداران انگلیسی مورد موافقت قرار نگرفت، صهیونیست‌ها هم با بین‌المللی کردن حاکمیت در فلسطین مخالف بودند زیرا آنان می‌خواستند از فرصت به دست آمده در نتیجه تجزیه عثمانی استفاده نمایند. در همین سال «بالفور» در رأس سیاست خارجی انگلستان قرار گرفت و جلسات صهیونیست‌ها با دولت انگلستان بیشتر شد به طوری که رویای تشکیل یهود تدریجاً پس از این ملاقات‌ها تحقق یافت. دو عامل سبب شد که انگلستان سیاست خود را در مورد فلسطین تغییر دهد و آن را به سمت و به نفع صهیونیست‌ها سوق دهد یکی ورود رسمی آمریکا به جنگ جهانی اول و دیگری حمایت بعضی از جوانان یهود از انقلاب روسیه.
نتیجه تماس‌های مکرر میان صهیونیست‌ها و سیاستمداران انگلیسی نامه‌ای شد که از ناحیه «بالفور» وزیر خارجه انگلستان خطاب به «لرد روچیلد» بزرگ‌ترین سرمایه‌دار صهیونیست در سال 1296 صادر گردید که در این نامه آمده بود:
«دولت پادشاهی بریتانیای کبیر موضوع تاسیس میهن ملی یهودیان را در فلسطین با نظر مساعد می نگرد و تمام تلاش های خویش را انجام خواهد داد تا راه رسیدن به این هدف را هموار سازد.»
اعلامیه فوق یکی از عجیب‌ترین اسناد تاریخی است زیرا بر اساس آن یک دولت استعمارگر زمین‌ها و کشوری را که مالک نبود در اختیار کسانی قرار می‌دهد که متعلق به آن‌ها نبوده و استحقاق آن را نداشتند و این به معنای آواره شدن یک ملت و غصب یک میهن است و این اعلامیه در حالی صادر گردید که هنوز ارتش انگلستان به فلسطین نرسیده بود.


علل صدور اعلامیه «بالفور» در سال 1296:

علل صدور این اعلامیه را باید در عوامل زیر جستجو نمود:

1-به‌کارگیری نیروهای اقلیتی ثروتمند در بعضی از کشورها همچون آمریکا به نفع انگلستان می‌توانست برای این کشور بسیار سودمند باشد.
2-انگلستان می‌توانست از وطنی که تحت حمایت و کنترل این دولت در یکی از مهم‌ترین نقاط استراتژیک جهان یعنی فلسطین تشکیل گردد، همچون پلی برای تحقق کامل امیالش سود جوید.
3-نفوذ نیروهای مالی و گاه علمی و بیشتر مطبوعاتی صهیونیست‌ها را در پذیرش اعلامیه مذکور به انگلستان نباید نادیده گرفت.
4-ملاحظات استعماری درازمدت انگلستان در منطقه از قبیل اهمیت کانال سوئز، اهمیت هندوستان و جلوگیری از اتحاد اعراب مسلمان با مسلمانان دیگر عاملی بود که انگلیسی‌ها از نظریه ایجاد دولتی برای یهودیان استقبال نمایند.
5-ترس انگلیسی‌ها از رخنه آلمان‌ها و فرانسوی‌ها در خاورمیانه خصوصاً در جنگ جهانی اول در صدور اعلامیه «بالفور» بی تأثیر نبوده است.
6-تمایل اروپا خصوصاً انگلیسی‌ها به مهاجرت یهودیان به خارج از اروپا، به دلیل اینکه یهودیان مشکلاتی را برای آنان فراهم نموده بودند از دلایل دیگر صدور اعلامیه «بالفور» است.
7-عوامل دینی، اخلاقی و عاطفی، مانند اینکه: تورات مورد احترام مسیحیان است یا بعضی از مسیحیان در مورد ستم به یهودیان احساس گناه می‌نمودند.
 با پایان یافتن جنگ جهانی اول در 1299 و بر اساس تصمیمات متخذه در کنفرانس «سان رمو» از شهرهای ایتالیا، فلسطین نیز به شرط اجرای اعلامیه بالفور به انگلستان واگذار گردید که دو سال بعد یعنی در سال 1301 این قیمومیت از طرف جامعه ملل تأیید گردید.
سرپرستی و قیمومیت انگلیسی‌ها بر سرزمین فلسطین و واگذاری امتیازات فراوانی که از سوی دولت سرپرستی به صهیونیست‌ها داده شد، زمینه لازم را برای تشکیل دولت صهیونیستی فراهم نمود که به برخی از این امتیازات واگذارشده به صهیونیست‌ها اشاره می‌شود:
الف- به صهیونیست‌ها اجازه داده شد تا نسبت به تأسیس کانون ملی یهود که در اعلامیه بالفور پیش‌بینی‌شده بود اقدام نمایند و بر اساس دستورالعملی که تهیه گردید استقلال و خودمختاری کانون یهود به رسمیت شناخته شد.
ب- در ماده اول لایحه سرپرستی اختیار تام به دولت سرپرستی واگذار شد و در ماده دوم با صحنه‌سازی پیرامون وظیفه دولت سرپرستی از جهت اصلاح امور حقوق کلیه مذاهب و نژادها به رسمیت شناخته شد.
پ-در ماده ششم وظیفه دولت سرپرستی در تهیه وسایل مهاجرت یهودیان به فلسطین مشخص گردید و در ماده 22 زبان‌های انگلیسی، عربی و عبری به عنوان زبان‌های رسمی شناخته شدند.
ت- دولت سرپرستی به مهاجرین یهود شناسنامه فلسطینی می‌داد، اما مهاجرین عرب از این امتیاز بهره‌ای نداشتند.
ث- تصویب قوانینی در ارتباط با زمین‌ها توسط دولت سرپرستی صورت گرفت که کار را برای اعراب مشکل ساخت،از جمله آن‌ها قانون ضد مشاع و قانون سال 1307 بود که به سرپرستی اجازه می‌داد زمین‌هایی را که برای پایگاه، بندرها، راه‌آهن، جاده‌سازی و غیره لازم داشت در اختیار گیرد. یا قانون ثبت املاک همراه با بی‌اطلاعی و وحشت خرده مالکین عرب از این قانون به فروش زمین‌ها جهت تازه‌ای داد.
ج- صهیونیسم جهانی به وسیله صندوق قومی یهود به خریداری زمین‌ها مبادرت ورزید و دولت سرپرستی با اجرای این نقشه‌های اقتصادی کار تضعیف اعراب و مهاجرت و سکنی گزیدن صهیونیست‌ها را شدت می‌بخشید.
ح- به صهیونیست‌ها اجازه داده شد تا کمیته‌هایی به نام کمیته‌های صهیونیست،سوسیالیست برپا کنند و شعار زمین، کار و زبان را ترویج نمایند.
خ- واردات صهیونیست‌ها از حق گمرکات معاف بود و یا درصد کمی به آن‌ها تعلق می‌گرفت درحالی‌که اجناس وارداتی دیگر که می‌توانست با تولیدات صهیونیست‌ها رقابت نماید، در چنته مالیات گرفتار می‌شد.
چ-از سوی دولت سرپرستی امتیاز تولید برق فلسطین در سال 1300 به صهیونیست‌ها داده شد که این امتیاز انحصار بهره‌برداری‌های آبی از رود اردن و دریاچه «طبریه» و رودهای حواشی را به همراه داشت و آب و برق صنعتی و به تدریج کشاورزی فلسطین را در اختیار صهیونیست‌ها قرارداد.
د- امتیاز شرکت پتاس فلسطین از سوی دولت سرپرستی به صهیونیست‌ها واگذار گردید.
دولت سرپرستی با هدایت استعمار انگلیس و با واگذاری امتیازات اجتماعی و سیاسی به صهیونیست‌ها سعی در تثبیت و مشروعیت بخشیدن به سکونت یهودیان در فلسطین نمود و با واگذاری امتیازات فراوان اقتصادی به حمایت مالی از آن‌ها پرداخت. علاوه بر این به تسليح یهودیان صهیونیست پرداخت و اسلحه در میان زارعان و کارگران یهود تقسیم نمود با این توجیه که آن‌ها بتوانند از خود دفاع نمایند. حتی نیروهای انگلیسی به تعلیم نظامی افسران و مستشاران یهودی پرداختند. گذشته از این اقدامات علنی، دولت سرپرستی، صهیونیست‌ها و سازمان‌های مخفی‌شان اقدام به وارد نمودن پنهانی مقادیر زیادی سلاح نمودند و با حمایت دولت انگلستان سازمان‌های نظامی صهیونیسم نظیر «سازمان نگهبانان مسلح حمایت از مستعمرات یهود» که ریشه سایر گروه‌های مخفی و تروریستی صهیونیستی بود و از همین سازمان تشکیلات «هاگانا» انشعاب یافت، شکل گرفت این در حالی بود که دولت سرپرستی برای اعراب مسلح فلسطینی مجازات اعدام را در نظر گرفته بود.
در کنار حمایت‌های مالی، سیاسی و نظامی انگلستان از صهیونیسم باید از اقدامات سازمان‌های یهودی در فلسطین و سایر نقاط جهان در جهت تشکیل دولت صهیونیسم نیز نام برد که این سازمان‌ها در ابعاد مختلف و با شیوه‌ها و ترفندهای گوناگون به انجام اقداماتی برای تشکیل دولت صهیونیستی پرداختند. برخی از اقدامات آن‌ها به شرح زیر است:
1-جنبش وحدت طلب یهود که در روسیه تشکیل شده بود وظیفه تشویق یهودیان به مهاجرت و اسکان آن‌ها در فلسطین را بر عهده داشت، این جنبش برای ایجاد وحدت بین یهودیان به احیای زبان عبری پرداخت.
2-یهودیان موفق شدند با تأسیس اتحادیه‌های کشاورزی و استفاده از حمایت سرمایه‌داران یهود آموزشگاه کشاورزی به نام «میکواسرائیل» در نزدیکی «یافا» در فلسطین تأسیس نمایند و در راستای این تشکیلات جنبشی به نام «بیلو» به وجود آمد که هدف آن‌ها خرید اراضی از مأموران عثمانی و دادن رشوه به آنان بود.
3-«هاگانا» شاخه نظامی صهیونیست به تسلیح و آموزش صهیونیست‌ها اقدام نمود و شاخه‌های دیگر نظامی نظیر «ایرگون» و «اشترن» نیز تشکیل و تقویت گردید که هدف آن‌ها ایجاد رعب و وحشت میان ساکنان اصلی فلسطین بود.
4-صهیونیست‌ها به تشکیل بنیادی به نام «بنیاد ملی یهود» اقدام نمودند که مهم‌ترین هدف این بنیاد خرید زمین از اعراب فلسطینی بود، این بنیاد پس از اعلامیه بالفور در سال 1296 گسترش یافت و به بنیاد «موسسان» تغییر نام پیدا کرد، سرمایه این بنیاد از طریق جمع‌آوری اعانه از یهودیان تأمین می‌شد.
5-تشکیل بانک «آنگلوپلستین» که شعباتی در سرزمین‌های فلسطین و حتی در بیروت و استامبول داشت که وظیفه آن حمایت مالی از صهیونیسم بود.
6-تشکیل سازمانی به نام «کارگزاری کانون صهیونیستی» یا «آژانس یهود» که در برنامه کار این آژانس آمده بود، ما کلیه احتیاجات یهودیان را از نظر مذهبی، توسعه فرهنگ، خرید سهام و... تضمین می‌کنیم. ریاست آژانس با دکتر «وایزمن» و ریاست کمیته اجرایی آن با «دیوید بن گوریون» بود. این آژانس برای تحقق اهداف خود تشکیلاتی منظم و اجرایی به وجود آورده بود.
7-با کمک سرمایه‌داران یهودی مجتمع‌های اشتراکی به نام «که وترایا کیبوتص» یا شهرک‌های مهاجرنشین اسرائیلی احداث شد که با مقررات خشک نظامی صهیونیست‌ها اداره می‌شدند.
در مقابل این اقدامات، اعراب فلسطین ضمن اعتراض هیچ‌گونه هماهنگی لازمه را نداشته و کمک کشورهای عربی هم از جنبه حرف و قول تجاوز نمی‌نمود. در طول جنگ جهانی دوم، انگلستان به منظور حفظ منافع خود در کشورهای عربی و فلسطین، بدون توجه به درگیری‌های یهودیان و فلسطینی‌ها به کار تنظیم و اجرای برنامه «کتاب سفید» اقدام نمودند، به طوری که در سال 1319 برنامه انتقال اراضی را اعلام و فلسطین را به سه منطقه تقسیم نمودند و در یکی از این مناطق سه‌گانه انتقال اراضی غیر فلسطینی‌ها به یهودیان آزاد شد و همچنین در منطقه دیگر یعنی در اراضی ساحلی بین شهرهای ««یافا»،«حیفا»، و «عکا» انتقال اراضی به ه یهودیان» قید و بندی نداشت. صهیونیست‌ها از شرایط به وجود آمده در جنگ جهانی دوم نهایت استفاده را بردند و با درک موقعیت آمریکا در جنگ سعی کردند همکاری و پشتیبانی این دولت را جلب نمایند و در طول مدت جنگ برای به دست آوردن اسلحه و تربیت سرباز اقدام نمودند. ادعای سیاست ضدیت با یهود از ناحیه «هیتلر» و سران حزب نازی، به یهودیان کمک کرد خود را در نظر افکار عمومی جهان مظلوم نشان دهند و به تحریک احساسات مردم بپردازند. بر اثر این وقایع بسیاری از سرمایه‌داران و متنفذین آمریکا طی یادداشتی از مهاجرت یهودیان حمایت نموده و از «روزولت» رئیس‌جمهور آمریکا درخواست کمک به یهودیان را نمودند.
پس از پایان جنگ جهانی دوم مسئله فلسطین به سازمان ملل ارجاع گردید، کمیته‌ای به نام کمیته فلسطین تشکیل شد و اعضای آن پس بازدیدهای خود در سال 1327 رأی به تقسیم سیاسی و اقتصادی فلسطین دادند که بر اساس آن فلسطین به دو منطقه یهود و اعراب تقسیم شد و شهر بیت‌المقدس به هیچ یک از مناطق دوگانه تعلق نگرفت بلکه تحت سرپرستی و قیمومیت سازمان ملل قرار گرفت. در این شرایط دولت استعمارگر انگلستان و دولت سرپرستی در فلسطین به گونه‌ای ترتیب امور را داده بودند که برای اذهان هیچ‌گونه ابهامی باقی نمی‌ماند که نتیجه طبیعی این روند به سود صهیونیست‌ها خواهد بود، انگلستان اعزام هرگونه نیرو به فلسطین را تا قبل از اتمام موعد خروج سربازان انگلیسی تجاوز به خود اعلام نمود و این مسئله اعراب را در تنگنای مقابله قرارداد؛ و در چنین شرایطی صهیونیست‌ها با سازمان‌دهی منسجم تر و تجهیزات داخلی بهتر از شانس بیشتری برای جایگزینی نیروهای انگلیسی در فلسطین برخوردار شدند. در مجموع پس از ترک فلسطین از سوی سربازان دولت سرپرستی، صهیونیست‌ها نه تنها بر تمامی منطقه‌ای که طبق قرار و تقسیم قبلی باید به آن‌ها تعلق می‌گرفت مسلط شدند، بلکه بر نواحی متعلق به اعراب نیز تسلط پیدا نمودند.
شورای امنیت در آستانه خروج نیروهای انگلیسی عملیات نظامی را ممنوع اعلام کرد که به این مفهوم استقرار دولت صهیونیست بود و پیشنهاد آمریکا مبنی بر اعزام نماینده‌ای از سوی سازمان ملل برای گفتگو با طرف‌های درگیر به تصویب رسید. توجه به تمامی این قضایا به روشنی نشان می‌دهد، که جریان به چه سمتی سیر می‌کند. ساعتی پس از خروج نیروهای انگلیسی، سران یهود پیدایش «استقلال دولت اسرائیل را اعلام نمودند و لحظاتی بعد از سوی آمریکا که در این هنگام قدرت مسلط جهانی بود دولت غاصب اسرائیل به رسمیت شناخته شد و شوروی نیز که در سیاست خارجی سعی به ایفای نقش دوگانه با «تازی شکار کردن  وبا خرگوش دویدن» را داشت دولت اسرائیل را به رسمیت شناخت و این دولت در واقع از سوی بلوک شرق هم با پذیرش روبرو گردید.
پس از تشکیل دولت صهیونیستی اعراب در ساله‌ای 1352،1346،1335،1327 به جنگ با رژیم غاصب اسرائیل پرداختند ولی به دلیل وجود اختلاف بین این کشورها که هر کدام خود را قهرمان مبارزه می‌دانست و کمبود اسلحه و مهمات، نداشتن تجربه کافی در جنگ، رکود اقتصادی، عربی کردن مسئله فلسطین و تاکید بر ناسیونالیسم عربی، تحمیل آتش بس به آن‌ها از سوی ابرقدرت‌ها و حمایت همه‌جانبه آمریکا و سایر قدرت‌های بزرگ از صهیونیست‌ها اعراب را با شکست مواجه نمود. پس از آن بعضی از سران دولت‌های عربی از جمله مصر و تعدادی از سران خائن سازمان‌های فلسطینی روند سازش با صهیونیست‌ها را در پیش گرفتند که مذاکرات سازش به انعقاد پیمان «کمپ دیوید»و پس از آن به عهدنامه «اسلو» منجر شد ولی هرگز صهیونیست‌ها به تعهدات خود در این عهدنامه هم وفادار نبوده‌اند و نیستند.
از آن زمان تاکنون روزی نیست که صدای ضجه زنان و کودکان از دیار فراموش‌شده فلسطین به گوش جهانیان نرسد و روزی نیست که از رسانه‌های گروهی جهان اخبار شکنجه و شهادت فلسطینیان بی‌گناه شنیده نشود، اما سازمان‌های مدعی حمایت از حقوق بشر،آمریکا و دیگر دولت‌های غربی که به دروغ دم از حمایت و دفاع از حقوق بشر می‌زنند، این ملت مظلوم را که برای احقاق حق خود و برای نجات میهن با دولت غاصب اسرائیل می‌جنگند، تروریست می‌خوانند، اما به خون‌خواران و آدمکشان صهیونیستی جایزه جهانی صلح اهدا می‌نمایند و سیل کمک‌های مالی و نظامی و تبلیغاتی خود را همچنان روانه اسرائیل می‌کنند.
اگرچه ملت مظلوم فلسطین قربانی اتحاد شوم استعمارگران آمریکایی و انگلیسی و صهیونیست‌ها شده‌اند، اما از آن زمان تاکنون هرگز از مبارزه بی‌امان خود با صهیونیست‌ها دست برنداشته‌اند. قیام‌های مختلف مردم فلسطین در طول این مدت بهترین گواه بر این مدعاست. امروز نیز انتفاضه مردم فلسطین با شدت و استواری هرچه بیشتر برعلیه صهیونیست‌ها همچنان ادامه دارد و قطعاً روزی به نتیجه مطلوب خواهد رسید.

نویسنده: دكتر عزت اله عبدالهي نوروزي (مدرس دانشگاه آزاد ايذه)   

 

دیدگاه‌ها   

 
0 # سيدعليرضاشريفي 1393-06-02 04:44
سلام
كتاب" نخستين جرعه از اين جام´ كه پژوهشي ست سياسي –اجتماعي و ورزشي پيرامون نخستين ميزباني و قهرماني تيم ملي فوتبال ايران در جام ملتهاي آسيا(سال 1347-1968) به قلم حقير منتشر شده است.
اين كتاب به حضور تيم فوتبال اسراييل در ايران اشاره داشته و از روابط رژيم پهلوي با صهيونيستها پرده برداري مي كند
.http://fffootball.blogfa.com
پاسخ دادن
 
 
0 # عارف 1393-06-17 09:12
جناب دکتر خیلی عالی بود خسته نباشید
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: