آیا تاریخ شفاهی بختیاری موثق، معتبر و مستند است؟


تاریخ شفاهی شامل روایت‌ها و گزارش‌های شفاهی است که از یک رخداد و واقعه ارائه می‌شود. اگر گزارش دهنده خود شاهد و ناظر واقعه یا رخداد باشد، منبع دست اول شناخته می‌شود و چنانچه با قیاس عقلی اظهارات وی تایید گردد و منبع معتبرتری گزارش وی را نقض نکند، قابل استناد و معتبر است.




اما اگر گزارش دهنده شاهد رخداد نبوده و در صحنه‌ای که واقعه اتفاق نیفتاده، حاضر نبوده است، به شرطی که از منبع دست اولی نقل کند، منبع دست دوم به شمار می‌آید. در غیر این صورت هر نوع گزارش دیگری منبع دست چندم و غیرقابل اطمینان و استناد است. مگر اینکه منابع معتبر دیگری خبر و گزارش او را تایید کرده باشد.


به دلیل مکتوب نشدن وقایع تاریخی و فقدان سنت تاریخ‌نگاری، تاریخ کهن و معاصر بختیاری غالباً با روایت‌های شفاهی سینه به سینه منتقل شده است؛ اما این تاریخ از چند جهت قابل ایراد و نقد و بررسی است:


1) این گزارش‌ها اغلب روایت‌های عامیانه است که شاخ و برگ زیادی پیدا کرده، گرفتار تحریف و مبالغه و گاهی با افسانه و تخیل آمیخته شده است و تشخیص درست از نادرست را بسیار دشوار کرده است.
مثال:
اسدخان شیرکش به تنهایی 3000 نفر را شکست داد.
اسدخان گر چه بسیار شجاع و بی‌باک بود؛ اما قطعاً نمی‌توانست به تنهائی 3000 نفر را شکست دهد.


2)معمولاً گزارش‌دهندگان دوستدار یا مخالف سوژه بوده و در واقعه ذی‌نفع بوده و نتوانسته‌اند، تمایلات و ذهنیات خود را دخالت ندهند بلکه به گونه‌ای روایت کرد‌ه‌اند که نفع آن‌ها لحاظ شده باشد. معمولاً روایت دوستداران و مخالفان دو روایت متفاوت است.
مثال:
پیرامون تفنگ حجی-تفنگ معروف اسدخان شیرکش- دو روایت متفاوت، یکی از سوی دورکی‌ها و دیگری از سوی بهداروندها وجود دارد که نشان می‌دهد هر کس به نفع خود آن را روایت کرده است. یا چگونگی روایت قیام سال 1308 شمسی و یا روایت در باره علی مراد امامی الاسوند.


3) بر اساس نقل معروف«تاریخ را فاتحان نوشته‌اند» بسیاری از روایت‌ها ساخته و پرداخته اربابان قدرت است و آنان با انتشار برخی روایت‌ها خواسته‌اند خود را تبرئه کرده، گناه را گردن دیگری اندازند.
مثال:
داستان قتل آعلیداد و فرزندان کلبعلی خان، راویان خواسته‌اند گناه آن را گردن مقتولان و یا شخص دیگری(اصلان خان چهارلنگ) بیندازند. یا داستان جنگ شلیل، عاملان تلاش کرده‌اند حتی آن را به طوایف کهگیلویه نسبت دهند.


4)گاهی چرایی و چگونگی رخداد به رغم جالب و جذب بودن، خوشایند ذائقه و سلیقه شخص و یا سازگار با عرف جامعه نبوده به همین دلیل آن را به سمت و سویی سوق داده که خود می‌پسندد و دوست دارد.
مثال:
داستان عبده ممد للری


5) در جنگ‌ها و وقایعی که خارج از جامعه بختیاری رخ داده؛ اما گروهی از بختیاری‌ها در آن مشارکت داشته اند، فارغ از درستی یا نادرستی آن، به دلیل تعصبات ایلی و طایفه‌ای، آن وقایع و عوامل تجلیل و اقدام آنان مثبت ارزیابی شده است. این امر البته کار تاریخ نگاری و ارزیابی آن را بسیار دشوار نموده است.
مثال:
هم کسانی که در طرفداری از محمدعلی شاه و هم اشخاصی که در مخالفت با محمدعلی شاه جنگیدند و کشته شدند، از آنان تجلیل شده و از کشته شدگان با نام شهید یاد شده است.
یا همواره از حمله نصیرخان سردار جنگ به کهگیلویه و بویراحمد و قتل عام مردم و بریدن پستان زنان تجلیل شده است.


6) گاهی انگیزه و علت برخی از وقایع و تحرکات از چشم ایلیاتیان پنهان مانده و تنها اشخاصی خاص از آن‌ها مطلع بوده و ایلیاتیان بنابر اعتماد و اطمینانی که به آن شخص خاص داشتند و بر اساس عرف و مناسبات ایلی در آن مشارکت کرده و از اصل موضوع کاملا بی‌اطلاع بودند. در نگاه آنان این حرکت موجه و مثبت ارزیابی شده در حالی که از واقعیت امر بی‌خبر بودند.
مثال:
واقعه شلیل، حرکت ابوالقاسم خان در سال 1331 و 1332، قیام سعادت، شرکت در جنگ تبریز و محاصره مردم تبریز، پیوستن به قشون محمدعلی شاه و ... .


7) در موارد بسیاری، گزارش‌های شفاهی در میان بختیاری‌ها از یک موضوع واحد، بسیار متناقض و متفاوت است. این موضوع ریشه در آن دارد که برخی  نخواسته‌اند علل و عوامل واقعی مشخص گردد و آشکار شدن واقعیت به سود و مصلحت آنان نیست.
مثال:
علت جنگ کلن چین، انگیزه و فلسفه قیام سال 1308، علت قتل  ملا محمد قمه طلا، فلسفه تشکیل اتحادیه چهارمحال و پشتکوه، علل شکست محمدتقی خان و ... .


8) میل به قهرمان‌پروری، اسطوره‌سازی و حماسه آفرینی در بین عوام چنان زیاد است که به آسانی به هر اتفاقی رنگ افسانه و اسطوره و قهرمان پروری داده اند. به همین دلیل بسیاری از این روایت‌ها در این راستاست و با اصل و واقعیت موضوع انطباق ندارد و فاصله بسیاری دارد.
مثال:
داستان عبده ممد للری


9)گاهی برای کم رنگ کردن اختلاف‌ها و ایجاد زمینه برای اتحاد و انسجام بین گروه‌ها، تلاش شده با تحریف رخدادها، اصل موضوع به فراموشی سپرده شود تا اختلاف‌ها و تضادها فروکش نماید. این موضوع در همه رده‌های جامعه بختیاری به روشنی قابل مشاهده است.


10) در نظام ایلی روند شکل‌گیری شناخت و داده‌های اطلاعاتی در اشخاص نیز تابع ساختار سیاسی و نظام قدرت است؛ از این رو روایت مورد قبول تنها روایتی است که مورد پذیرش بزرگ و ریش سفید رده‌های ایلی باشد. معمولاً نیز روایت‌ها دستوری و آمرانه است. حال میزان درستی بیشتر گزارش‌ها تا حد زیادی به نوع تمایلات و ویژگی‌های شخصیتی و میزان درستکاری سرشاخه رده ایلی بستگی دارد. به همین دلیل است که یک گزارش در موضوع واحدی در دو طایفه و رده گاهی بسیار متفاوت است.


11) روایت‌های شفاهی تاریخ معاصر بختیاری اغلب روایت مورد پسند نظام خان سالاری حاکم است که از طریق کلانتران، کدخداها و عوامل دیگر به بدنه ایل سرایت کرده و بیشتر هدف آن تطهیر و موجه جلوه دادن برخی خوانین حاکم و به زیان مخالفان آنان بوده است.
مثال:
علل اعدام موسی خان بابادی و جعفرقلی خان بهداروند، علل و چگونگی تصرف اراضی و روستاهای چهارمحال و پشتکوه، انگیزه‌های قیام علی مردان خان و تقلیل آن به رقابت درون ایلی بین چهارلنگ و هفت لنگ، پنهان ماندن و بایکوت برخی اخبار و وقایع مبوز به بی بی مریم، ابراهیم خان ضرغام السلطنه و برخی اقدامات انگلیس ها در بختیاری و ... .


12) در روند تنظیم گزارش‌های شفاهی به وضوح می‌توان تاثیرپذیری این روایت‌ها را از جناح بندی‌های داخلی بختیاری در رده‌های مختلف مشاهده کرد. در بسیاری از این گزارش‌ها تعلقات اشخاص به جناح ایلخانی یا حاج ایلخانی، هفت لنگ بودن یا چهارلنگ، دروکی بودن یا بهداروند بودن، محمودصالح بودن یا کیان ارثی بودن و ... دیده می‌شود.
این بدان معنا است که گزارش‌دهندگان به هیچ وجه نتوانستند ذهنیات و تمایلات خود را در این گزارش‌ها پنهان نگه دارند. از این رو بسیاری از این روایت‌ها ارزش علمی و تاریخی ندارد.


13) نظام خان‌سالاری زاییده زور، ستم و نابرابری است. خوانین در برخورد با غیربختیاری‌ها اغلب رفتارشان زورمدارانه و بسیار ظالمانه بود؛ اما چون طوایف بختیاری پشتوانه مردمی و اجتماعی خوانین بودند، رفتار خوانین با آن‌ها معتدل‌تر بوده و کمتر مورد ظلم قرار گرفتند. برخورد دوگانه خوانین باعث گردید تا برخی باورشان نشود که بسیاری از خوانین مرتکب رفتارهای بسیار ستمگرانه و نابخشودنی شده باشند. از این رو در نگاه آنان انتساب برخی حرکات و کارها به برخی خوانین بختیاری قابل هضم و پذیرفتنی نیست. به همین دلیل است که شاید داستان کشته شدن عوض قصاب و بستگان و برهنه کردن زن و دخترانش و بستن گیسوان آن‌ها به دم اسب و چرخاندشان در روستاها و ده‌ها مورد دیگر از این ستم‌کاری‌ها برای کمتر بختیاری قابل درک و هضم باشد.


14) آنچه باعث بقای برخی وقایع تاریخی شده است، اشعار فولکلوریک باقی مانده پیرامون آن رخدادها بوده است. عامه مردم برای تجلیل از شخصیت‌ها و توصیف رخدادها، اشعار فولکلوریک را به خدمت می‌گیرند. با گذشت زمان، انعطاف‌پذیری این اشعار باعث گردید تا با کمی تغییر در مورد افراد مختلف به کار گرفته شوند که خود باعث خلط مبحث و آمیختگی و تکرار روایت‌ها در گزارش‌های مختلف گردد. که خود تحریف واقعه را دامن زده و تشخیص درست از نادرست را بسیار دشوار کرده است.
مثال:
بخش قابل توجهی از اشعار پیرامون محمدتقی خان، علی محمدخان کیان ارثی، آعلیداد، علی مردان خان، ابوالقاسم خان، مهراب خان بهداروند و ... مشترک است.


15) با گذشت زمان، حافظه اشخاص نتوانسته است کلیت رخداد با همه ابعاد و جزییات آن را حفظ کند. بلکه به مرور زمان بخشی از واقعه به فراموشی سپرده شد و بسیاری از جوانب یک رخداد برای همیشه پنهان ماند. به همین دلیل نمی‌توان گفت آن‌چه اکنون روایت می‌شود، کاملاً درست و منطبق بر واقعیت است. به ویژه این که گزارش دهندگان عوام الناس بوده و ممکن است آن را آمیخته به تخیل و افسانه کرده باشند.


16) از نگاه علم، اسناد و متون مکتوب بسیار باارزش‌تر و معتبرتر از گزارش‌های شفاهی است. گزارش‌های شفاهی وقتی قابل قبول و معتبر است که عقل پذیر بوده و منابع معتبر دیگر آن‌ها را نقض نکند.


اینکه چرا قلیل افرادی خاص با اسناد و شواهد مکتوب دشمنی و عناد می‌ورزند و فقط گزارش‌های شفاهی را می‌پسندند و بسنده می‌کنند؛ بدون تردید نه تنها اهل پژوهش نبوده؛ بلکه حتما اسناد مکتوب به زیان آنان است.

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: