لایارد کیست؟


سر اوستین هنری لایارد (Sir Austin Henry Layard) به یک خانواده سرشناس پروتستان فرانسوی‌الاصل تعلق داشت «هنگامی‌که پیتر لایارد و همسرش مارین در پاریس اقامت داشتند؛ اولین فرزند آنان به نام هنری در تاریخ پنجم مارس 1817 میلادی (1232 ق) قدم به عرصه وجود نهاد.



پیتر به علت عدم بضاعت مالی نتوانست فرزند خود را به یک آموزشگاه عمومی یا دانشگاه روانه نماید. به همین علت هم هنری موفق نشد تحصیلات خود را به‌طور کامل به پایان برساند. او در هشت‌سالگی هنر نقاشی را نزد پدرش که در صنعت پیکرتراشی و نقاشی دست داشت به‌خوبی فراگرفت و از همان دوران کودکی گرایش و دل‌بستگی فراوانی به فرهنگ و تمدن مردم خاورزمین از خود نشان می¬داد. در سال 1829 مارین لایارد که در آن هنگام با شوهرش پیتر در فلورانس اقامت داشتند موافقت کرد که هنری نزد برادر و زن‌برادرش سارا که تا آن موقع صاحب فرزندی نبودند به انگلستان برود و به تحصیلات خود ادامه دهد. هنری در سن 12 سالگی به همین منظور از فلورانس راهی انگلستان شد ولی چندان رغبتی به ¬تحصیل از خود نشان نداد و در سن 16 سالگی در یک اداره به‌عنوان مشاور حقوقی به کار اشتغال جست (....)».


بر اساس روایتی دیگر نیاکان او در قرون گذشته به انگلستان کوچ کرده در شرق شهر کنت اقامت گزیدند و بعدها به‌فرمان ملکه الیزابت اول در کلیسای کنتربوری، به خدمت اشتغال جستند. پیتر لایارد و همسرش مارین در پنجم مارس 1817 میلادی صاحب فرزند پسری شدند که نام او را هنری گذاشتند (...).


لایارد قبل از مسافرت به ایران با اندک پولی که داشت (بدون استفاده از خط آهن) سرتاسر فرانسه، سوئیس، شمال ایتالیا، دانمارک، سوئد، پترزبورگ را سیاحت کرد. گردون واتر فیلد نویسنده زندگی‌نامه لایارد می‌نویسد: «وی در سن 17 سالگی (1834 م) پدرش را از دست داد و رسماً کفالت و سرپرستی خانواده‌اش را به عهده گرفت؛ و کمی بعد به پیشنهاد عمویش چارلز لایارد که یک وکیل دادگستری و مقیم سیلان بود تصمیم گرفت که به آن کشور برود و در دارالوکاله وی به‌عنوان وکیل دعاوی بکار بپردازد. او به خاطر انجام این مسافرت امتحانات رشته حقوق و مثلثات را گذراند و با اعضاء انجمن پادشاهی جغرافیائی ملاقات کرد و با آقایان چارلز فیلوز باستان‌شناس معروف (کاشف شهر قدیمی یونان در آسیای صغیر) و بایلی فریزر نویسنده نامدار انگلیسی (که بارها به ایران و کردستان مسافرت کرده است) مشورت نموده و همچنین از آقای جان مگنایل وزیرمختار سابق انگلیس در تهران که پس از قطع رابطه سیاسی ایران و انگلیس بر سر قضیه هرات در لندن اقامت داشت دیدن کرد و اطلاعات مورد لزوم را از وی کسب نمود (...)».


او قبل از سفر سیلان، نقشه‌برداری را آموزش‌دیده و در مورد عوارض و طرق علاج بیماری‌های گوناگون نیز اطلاعات لازم را کسب کرده بود (...).


هنری لایارد در تاریخ ژوئیه 1839 همراه با مأمور ورزیده سیاسی به نام میتفورد -که مدتی در مراکش به شغل تجارت اشتغال داشت و در ظاهر اینک می¬خواست به سیلان برود تا به کشت و پرورش قهوه بپردازد- انگلستان را به مقصد ایران و هندوستان ترک گفتند. این دو مسافر از طریق بلژیک، آلمان، عثمانی و آسیای صغیر وارد شامات و فلسطین شدند ازآنجا روانه موصل شد. طی دو هفته توقف از تپه‌های تاریخی بازمانده از تمدن نینوا دیدن کرده، آنگاه خود را به بغداد رسانیدند و در منزل کلنل تایلور نماینده سیاسی انگلیس منزل نمودند و مدت دو ماه در بغداد توقف کردند و با شاهزادگان فراری ایرانی که در بغداد اقامت داشتند و مدعی سلطنت ایران بودند ملاقات نمودند (...)».


لایارد و میتفورد از طریق بغداد وارد ایران شدند و در همدان با میرزا آقاسی صدراعظم و میرزا مسعود خان گرمرودی وزیر امور خارجه ملاقات کردند و تقاضا داشتند که با اجازه دولت ایران از طریق یزد و کرمان و سیستان به‌قصد افغانستان و هندوستان مسافرت نمایند. میرزا آقاسی صدراعظم در ظاهر به علت عدم امنیت راه¬ها و در باطن به خاطر طغیان آقاخان محلاتی در کرمان که در همان اوقات با کمک انگلیس¬ها صورت گرفته بود با مسافرت این دو نفر انگلیسی (که تصور می‌رفت مأموریت سیاسی دارند) از طریق کرمان و سیستان به افغانستان و هندوستان مخالفت ورزید. ولی با یاری و استعانت «بارون دبد» منشی سفارت روس در تهران به آنان اجازه داده شد که میتفورد از طریق مشهد به هرات برود و لایارد نیز جهت دیدن آثار باستانی به بختیاری مسافرت نماید (همان).


لایارد (...) درباره چگونگی مسافرت خود از همدان به اصفهان می‌نویسد: «پادشاه سخاوتمندانه رفتار کرد، زیرا در فرمانی که توشیح کرده بود دستور داد که به‌طور مجانی و با هزینه عمومی دربار شاهنشاهی، مسافرت کنم و ضمناً چند رأس چهارپا نیز به این مسافرت اختصاص داده شد که منزل‌به‌منزل در اختیار من قرار گرفت و در هر محلی که اطراق می‌کردم مایحتاج خوراکی، برای هشت نفر از قبیل مرغ، گوشت، تخم‌مرغ، برنج، شکر و غیره به انضمام کاه و علوفه برای چهارپایان آماده می‌شد».


لایارد در اواخر سال 1840 میلادی (1256 ق) از طریق مسیر بروجرد - الیگودرز - فریدن - اصفهان- بروجن -لردگان - مالمیر خود را به قلعه تل، محل سکونت محمدتقی خان رساند و مدت مدیدی- بیش از دو سال- در پناه و حمایت این خان مقتدر و همسرش بی‌بی‌خاتون جان در خاک بختیاری اقامت گزید. لایارد خود می‌گوید بعدازآن که موفق نشد از طریق یزد، کرمان و سیستان به قندهار مسافرت نماید با نظر و سفارش معتمدالدوله حاکم اصفهان به بختیاری مسافرت نمود «من فرمان و نامه میرزا آقاسی را به وی (معتمد) تسلیم کردم... مجدداً با معتمدالدوله ملاقات کردم او گفت شما بایستی در معیت یک نفر که شایستگی و صلاحیت داشته باشد، مسافرت کنید و قول داد مرا همراه یکی از افسران خود به نام شفیع خان که از خوانین بختیاری بود، روانه نماید (همان)».


حضور لایارد در بختیاری از دو منظر قابل‌بررسی و تأمل است: نخست پیامدها و پس‌لرزه‌های مسئله هرات است که موجب بالا گرفتن اختلاف شدید ایران و انگلیس گردید. انگلیسی‌ها تلاش داشتند به هر نحو ممکن اوضاع ایران را در کنترل خود داشته، آشفته و مغشوش نگه‌دارند و مانع از تکرار مسائلی از قبیل «محاصره هرات» شوند. شاید اعزام مأمورانی مانند میتفورد، لایارد و دیگران در همین راستا بود. دیگری عزم معتمدالدوله برای نابودی محمدتقی خان.


عاملی که سبب گردید محمدتقی خان و همسرش با صمیمیت و گرمی از لایارد میزبانی کنند، معالجه حسینقلی خان فرزند محمدتقی خان بود. این کار باعث گردید تا خان به او بسیار علاقه‌مند شود. چنانکه لایارد (...) می‌نویسد بعد از درمان حسینقلی‌خان «محمدتقی خان و همسرش اصرار کردند که بعدازاین من در اندرون اقامت نمایم. یک اطاق در اختیارم گذاشتند و یک رأس اسب هم به من هدیه کردند».
لایارد (...) به‌صراحت بیان داشته است که در ایام حضورش در خاک بختیاری «خوی و منش کریمانه محمدتقی خان به من اجازه می‌داد که مدت‌ها بدون هزینه زندگی و خالی از هرگونه خطرات احتمالی در آنجا اقامت نمایم. تلقیح و مایه‌کوبی را در بین عشایر رواج دادم. نامه‌ای به هندوستان نوشتم و امیدوار بودم که خان بختیاری را وادار به مکاتبه با حکومت هند و تجار بمبئی نموده و حتی‌المقدور امکان ایجاد روابط اقتصادی و بازرگانی بین هندوستان و خوزستان را فراهم نمایم».



دلایل سفر لایارد به بختیاری


درباره دلایل سفر لایارد به سرزمین بختیاری نظرات مختلفی مطرح‌شده است. خود او مدعی بود که قصد داشت از طریق خاک ایران به سیلان رفته و در آنجا به کار در دفتر وکالتی که توسط عمویش اداره می‌شد، مشغول گردد؛ اما او به خاطر انجام این مسافرت امتحانات رشته حقوق و مثلثات را گذراند، نقشه‌برداری و نقشه‌کشی را فراگرفت، با اعضاء انجمن پادشاهی جغرافیائی ملاقات کرد، با آقایان چارلز فیلوز باستان‌شناس معروف و بایلی فریزر نویسنده نامدار انگلیسی که بارها به ایران و کردستان مسافرت کرده بود، مشورت نموده و همچنین ملاقات او با وزیرمختار سابق انگلیس در تهران، سکونت در منزل کلنل تایلور نماینده‌ی¬ سیاسی انگلیس در بغداد و ملاقات و مذاکره با شاهزادگان تبعیدی؛ گفته وی را از اعتبار ساقط می‌کند زیرا اگر واقعاً قصد او مسافرت به هند و سیلان بود، چه لزومی داشت این آمادگی‌ها را کسب و با یک دیپلمات آشنا با مسائل ایران و شاهزادگان فراری گفتگو کند. وانگهی توانایی، آگاهی و دانش وی پیرامون علوم تاریخ، باستان‌شناسی، جغرافیا، پزشکی و نظامی برای جوانی که فقط 23 سال سن داشت به همراه انگیزه و علاقه فراوان و تلاش خستگی‌ناپذیر وی برای گشت‌وگذار در مناطق مختلف و جمع‌آوری گسترده اطلاعات؛ این نظر را تقویت می‌کند که وی مأموری آموزش‌دیده و ورزیده‌ای بود که برای انجام چنین مأموریت‌هایی تربیت‌شده بود.


لایارد (...) حتی در باره شک محمدتقی‌خان به خود می‌نویسد: «قبول این مسئله برایش دشوار بود که من فقط از روی کنجکاوی و به‌منظور کشف آثار باستانی این‌همه مخاطرات و محرومیت را تحمل کرده و به میان مردم این مناطق مسافرت کرده باشم. این تردید و سوءظن باعث شده بود که تصور کند در این موقع که دولت انگلیس با ایران قطع رابطه کرده، من به‌عنوان یک مأمور ویژه یا یک نماینده سیاسی برای نقشه‌برداری جهت یک تهاجم نظامی دولت انگلیس به ایران به این منطقه اعزام‌شده‌ام».


قبل از پرداختن به علل مسافرت لایارد به بختیاری لازم است گفته شود سرزمین بختیاری از چند جهت برای دولت انگلیس از اهمیت زیادی برخوردار بود:


 اهميت سوق‌الجيشی جنوب ايران و خلیج‌فارس به‌اندازه‌ای بود که استعمار پير هیچ‌گاه از فکر آن غافل نماند. بلکه با اتخاذ سياست‌های گوناگون تلاش کرد تا نفوذ و سلطه خود را بر اين ناحيه گسترش دهد تا دولت روسيه، رقيب ديرينه او نتواند رؤیای دست يافتن به آب‌های گرم جنوب را تحقق بخشد. از طرفی دولت انگليس مرزهای شرقی و جنوبی ايران را دروازه ورود به هند می‌دانست لذا تسلط بر اين مناطق، به معنی استمرار سلطه بر هند تلقی می‌شد. اهميت منطقه به‌گونه‌ای بود که «در سال 1899 ميلادی لرد کرزن نایب‌السلطنه هندوستان اظهار عقيده کرد: «که مناطق شمال کارون و سرزمين عشاير بختياری و ديگر قبايل بدوی آن منطقه برای بريتانيا منطقه امیدبخشی است و دولت انگليس می‌تواند ... جای پايی برای خود پيدا کند (...)».


از سوی ديگر تسلط بر اين حوزه، منافع تجاری فراوانی برای دولت انگلستان به دنبال داشت و بازرگانان انگليسی می‌توانستند روابط تجاری خود را گسترش دهند. لذا برقراری و تأمین امنيت اين منطقه برای دولت انگليس بسيار اهميت داشت. «گارثويت» در اين زمينه می‌نويسد: «در اواخر قرن نوزدهم ترس و وحشت انگليس از اين بود که مبادا روس‌ها در اثر ضعف و ناتوانی سلسله قاجار از فرصت استفاده کرده و جای پايی برای خود در حوزه خلیج‌فارس بازکنند لذا سريعاً در سياست خود تجدیدنظر کرد و شيخ خزعل شیخ‌المشایخ محمره را زير چتر حمايت خود گرفت. با افتتاح راه بختياری و کمی بعد با اکتشاف حوزه‌های نفتی در خاک بختياری و احداث خط لوله در قلمرو شيخ محمره و همچنين با موقعيت مهم سوق‌الجیشی منطقه خوزستان در خلال جنگ جهانی اول، دولت انگليس بیش‌ازپیش روابط خود را با شيخ خزعل و خوانين بختياری گسترش داد و تلاش می‌کرد تا نفوذ خود را در اين منطقه هر چه بيشتر تقويت کند(...)».


از جهتی ديگر در آن زمان ايل بختياری بزرگ‌ترین و قدرتمندترین ايل کشور بود و از توان رزمی بالايی نيز برخوردار بود و می‌توانست بر اوضاع جنوب ايران و ايلات و عشاير همسايه خود مانند قشقایی‌ها، بویراحمدی‌ها، اعراب و طوايف لرستان تأثیرگذار باشد. اين ظرفيت از ديد مأموران و مستشاران سياسی و نظامی انگليس پنهان نماند.


با اين اوصاف منافع انگلیسی‌ها اقتضاء می‌کرد که با خوانين و روسای ايلات به‌ویژه بختياری روابط نزديک و دوستانه‌ای برقرار کنند. شيوخ قبايل عرب خوزستان را به خود وابسته کردند؛ و با اعزام مأمورانی به خاک بختياری کوشيدند، خوانين بختياری را به خود متمايل سازند. «سر هنری لايارد» به محمدتقی خان نزديک شد. جرج مکنزی، ادوارد استاک، والتر بارينگ، کاپيتان ولز، هوتوم شيندلر و برادران لينچ با حسين قلی خان وارد مذاکره شدند و روابط دوستانه‌ای برقرار کردند. در کتاب «روابط ايران و انگليس» در اين خصوص آمده است که: «انگلستان به‌رغم ميل و خواسته دولت ايران با شيخ محمره و روسای بختياری قراردادهايی را به امضاء رسانيده و به‌موجب آن‌ها خودمختاری اين گروه‌ها را به رسميت شناخت. انگليس در امور سیاسی ايل قشقايی نيز مداخله کردند و تلاش نمودند تا صولت‌الدوله رهبر مخالف خود را بردارد و رهبری را جانشين آن کنند که موافق ميل انگليس باشد (...)».


درباره علل مسافرت این جوان 23 ساله به سرزمین بختیاری چند دیدگاه وجود دارد:


1. عده‌ای معتقدند، لایارد، مأمور سیاسی ویژه‌ای بود که برای تأمین هدفی خاص تربیت‌شده بود و با نظر دیپلمات کارکشته‌ای به نام جان مکنایل و مأموران اطلاعاتی بریتانیا برای کسب اطلاعات به بختیاری سفرکرده تا بتواند با جمع‌آوری اطلاعات موردنیاز پیرامون قبایل مختلف، راه‌های ارتباطی، امکان کشتی‌رانی در رودخانه کارون و اوضاع اقتصادی و جغرافیایی جنوب ایران، زمینه حضور دولت انگلیس را در مناطق خوزستان و بختیاری و دیگر نواحی نزدیک به آن‌ها را فراهم سازد. پیش از لایارد نیز از سال 1246 میلادی یک جاسوس یهودی انگلیسی در بختیاری دعوی مسلمانی کرده، اسم خود را درویش‌علی گذارد و زن بختیاری گرفته بود. بعد از ورود مستر لایارد به آن صفحات، مأموریتش پایان‌یافته به لندن احضار شد.


محمود (...) لایارد را یک شخص سیاسی می‌داند. کسروی (...) نیز در سیاسی بودن مأموریت لایارد تردیدی ندارد و می‌نویسد: «در این هنگام که میانه ایران و انگلیس رنجیدگی پیداشده و انگلیسی‌ها سپاه خود را به جزیره خاک آورده و آماده تاخت بر ایران نشسته بودند، کارکنان سیاسی ایشان در ایران محمدتقی خان و شیخ ثامر و دیگران را از سرکشان جنوب بر نافرمانی دلیرتر می‌گردانید ازجمله لیارد معروف که ازجمله کارکنان سیاسی انگلیس بود و به نام کاوش‌های علمی در ایران گردش می‌کرد، این زمان در بختیاری نزد محمدتقی خان می‌زیسته و این شگفت که دولت قاجار جلوگیری از آن دشمنان زیان‌کار نمی‌نموده و به آنان اجازه گردش در ایران می‌داده».


گارثویت (...) نیز تائید کرده است که لایارد نماینده سیاسی دولت انگلیس بود و مأموریت داشت «در مورد تجارت و دادوستد بازرگانی بین قلمرو بختیاری و بریتانیا و خرید مقداری اسلحه انگلیسی و همچنین ارتباط مناطق مرکزی ایران از طریق خاک بختیاری به خلیج‌فارس به‌منظور حمل‌ونقل محموله‌های تجارتی با محمدتقی خان وارد مذاکره شد و موافقت او را در این رابطه کسب کرد و خان بختیاری به لایارد اختیار داد تا با مقامات انگلیسی گوشزد کند که وی حاضر است جاده‌ای جهت حمل‌ونقل مال‌التجاره و محمولات بازرگانی خارجی در خاک بختیاری احداث کند و امنیت این شاهراه را نیز تضمین کند». همچنین از نوشته‌های گارثویت استنباط می‌گردد که لایارد وظیفه داشت محمدتقی خان را علیه حکومت مرکزی تحریک کرده و بشوراند.


عبدالحسین نوایی باور ندارد، ورود لایارد به منطقه بختیاری باآن‌همه مقدمه‌چینی، اتفاقی صرفاً تصادفی بوده باشد و می‌نویسد: «گاهاً دست تصادف‌ها چه‌ها می‌کند؟! لایارد برحسب‌تصادف مشتاق سیاحت مشرق زمین می‌شود و تصادفاً نقشه‌برداری و نقشه‌کشی و استفاده از زاویه‌یاب را فرامی‌گیرد و باز تصادفاً به شناخت و معالجه امراض بومی علاقه‌مند می‌شود و بر سبیل تصادف با سرجان مک نیل که تصادفاً در آن هنگام در لندن بوده، آشنا می‌شود و جناب سفیر هم او را به سفر ایران، آن‌هم به ناحیه بختیاری برای یافتن قصر شوشان تشویق می‌کند و بازهم به‌تصادف، او در اصفهان با یک خان بختیاری که قبلاً زیردست انگلیس‌ها تعلیم‌یافته، آشنا می‌شود و او لایارد را لابد تصادفاً به نزد محمدتقی خان کنورسی که سالیان دراز با دولت مرکزی می‌جنگیده و درصدد تجزیه خوزستان بوده، هدایت کرده است (...)».
صفی‌نژاد (...) نیز معتقد است: «لیارد انگلیسی افسری بود جغرافیدان، سیاستمدار و پزشک، او برای مأموریتی محرمانه به خوزستان آمده بود که مناطق نفت‌خیز خوزستان را از پیکره ایران جدا سازد، وی با این نیت در قلعه تل نزد محمدتقی خان چهارلنگ بختیاری میهمان بود، لایارد زبان لری را فراگرفته و لباس لری می‌پوشید و با خان کمال الفت را به هم زده بود، زیرا به خاطر پزشک بودنش در اندرون خان نفوذ کرده بود. لیارد سعی فراوان می‌نمود تا بانفوذ در قدرت و وسعت قلمرو زیر سلطه محمدتقی خان امیال خود را به اجرا درآورد و در تمام مدت اطلاعات جنگی مناطق لرنشین را جمع‌آوری می‌نمود و روابطی دوستانه بین محمدتقی خان و شیخ عرب ثامر فرمانروای قبایل چعب که بر فلاحیه و دشت‌های چپ کارون و بهمنشیر حکومت می‌کرد و همیشه 15000 سوار جرار آماده داشت، برقرار کرده بود».


جمشید کیانفر در تعلیقات پایان کتاب «تاریخ بختیاری» لایارد را جاسوس انگلیس معرفی کرده است که در حدفاصل سال‌های 1840-1842 میلادی در جنوب ایران مشغول یک سلسله فعالیت‌های سیاسی و جاسوسی بود. آخرین اقدام او فعالیت برای جدایی خرمشهر از ایران بود (...).


اوژن (...) بختیاری او را جاسوس و مأمور دولت انگلیس نامیده و در گسترش نفوذ محمدتقی خان به او کمک کرده و مشوق او بوده حتی واسطه ارتباط او با انگلیسی‌ها شد. مسجدی (...) نیز لایارد را از مأموران سیاسی دولت انگلیس دانسته که به‌صورت پنهانی و پشت نقاب تحقیق و اکتشاف، قصد برقراری ارتباط با مخالفان دولت مرکزی داشته و به تحرک روسای قبایل جنوبی ایران اقدام کرده بود.


در کتاب «تاریخ روابط سیاه ایران و انگلیس» نیز آمده است: «در میان تمام جاسوسان انگلیس استقامت سراوستن هنری لایارد از همه بیشتر بود؛ زیرا از سال 1352 تا 1367 هجری قمری به مدت 15 سال با لباس بختیاری برای تحریک و راهنمایی محمدتقی‌خان چهارلنگ و تجزیه استان خوزستان از ایران نهایت کوشش خود را به کار می‌برد (...)».


 گروهی نیز معتقدند که مسافرت لایارد به بختیاری با مسئله هرات ارتباط دارد (...) چنان‌که گفته شد انگلیسی‌ها برای حفظ مستعمره ثروتمند خود هندوستان و برای جلوگیری از گسترش نفوذ روسیه تزاری، بسیار مایل بودند دیوارهای حائلی ایجاد کرده تا هم حاشیه امنی برای هندوستان ایجاد نموده و هم مانع از گسترش نفوذ روسیه و دسترسی او به آب‌های گرم جنوب شود. در راستای هدف‌های استعماری خود بسیار مایل بود، شهر هرات را از خاک ایران جدا سازد. به همین دلیل محمدشاه قاجار برای جلوگیری از تجزیه ایران به همراه قشون ایران به سمت هرات حرکت کرده شهر را به محاصره درآورد. انگلیسی‌ها که از اوضاع پیش‌آمده بسیار نگران و عصبانی بودند، جزیره خارک را به تصرف درآوردند و برای تضعیف دولت ایران در گوشه و کنار به تحریک سران قبایل ایران پرداختند. آقاخان محلاتی پیشوای فرقه اسماعیلیه در سیستان و کرمان طغیان و آشوبی برپا کرد. شاهزادگان قاجاری از لندن به بغداد آمدند تا برای دست یافتن به سلطنت، کشور ایران را به هرج‌ومرج بکشانند. لایارد نیز مأموریت داشت محمدتقی خان قدرتمند را علیه دولت ایران تحریک کرده، وسایل طغیان و شورش وی را علیه حکومت مرکزی فراهم نموده و اعلام استقلال نماید. همچنین امیدوار بود که بتواند بین شاهزادگان فراری در بغداد و کلنل هنل فرمانده ناوگان انگلیس در خارک ارتباط و هماهنگی برقرار کند.


پوربختیار (...) در مقاله‌ای با عنوان «لایارد و خان بختیاری» به‌نقد و بررسی سفرنامه لایارد پرداخته و معتقد است: «تشویق و تحریک محمدتقی خان نیز یکی دیگر از اقدامات دولت انگلیس بر ضد محمدشاه بود. به نظر می‌رسد لایارد که از جانب دولت انگلیس این مأموریت مهم را عهده‌دار بوده است، قصد داشت که ابتدا خود را به خان بختیاری رسانده و بین او و شاهزادگان فراری و کلنل هنل فرمانده ناوگان انگلیس در خارک ارتباط برقرار نماید. سپس از راه اصفهان، یزد و کرمان و سیستان خود را به قندهار رسانیده و به راولینسون-که در این هنگام در قندهار اقامت داشت- در تحریک آقاخان محلاتی به شورش کمک نماید... میرزا آقاسی به‌طورکلی با مسافرت لایارد و میتفورد از طریق کرمان و سیستان به خاطر قیام آقاخان محلاتی جلوگیری به عمل آورد. لذا لایارد ناگزیر قصد اصفهان کرد. در اصفهان نیز معتمدالدوله از نیت باطنی او آگاه بود و اجازه‌ی مسافرت به کرمان و سیستان را به او نداد. لامحاله از اصفهان روانه‌ی بختیاری شد تا نقشه‌ی دیگری را اجرا نماید».


واقعیت این است که اکثریت مورخان و نویسندگان ایرانی با توجه به عملکرد لایارد، وی را از مأموران زبردست سیاسی و اطلاعاتی دولت انگلیس معرفی می‌کنند که مثل بختیاری‌ها لباس می‌پوشید، لهجه لری را بسیار خوب حرف می‌زد، در خلال سال‌های اقامت در خوزستان علاوه بر تنظیم سفرنامه خود، گزارش جامع و مبسوطی درباره اوضاع سیاسی و جغرافیایی و ریشه‌های نژادی عشایر و ایلات خوزستان تهیه کرد؛ که بعدها تحت عنوان (شرحی پیرامون خوزستان) در لندن منتشر شد. لایارد زمانی که در کِسوَت یک دیپلمات بیست‌وسه‌ساله انگلیس به ایران سفر کرد، مواجه بود با قضیه منوچهرخان معتمدالدوله حاکم اصفهان و خوزستان که درصدد برآمده بود به سلطه چندین ساله محمدتقی خان، ایلخانی مقتدر بختیاری خاتمه دهد. در همین زمان بود که لایارد برای هدایت بهتر شرایط و اوضاع موجود در راستای منافع دولت انگلیس، به مدت دو سال در شرایطی سخت در منطقه کوهستانی بختیاری به سر برد؛ و همین هم‌نشینی طولانی سبب گردید تا شناخت خوبی از منطقه بختیاری به دست آورد.


وی فردی نظامی بود و از علوم تاریخ، باستان‌شناسی، زمین‌شناسی، جغرافیا و پزشکی اطلاعات ارزنده‌ای داشت و متخصص در آثار و ابنیه قدیمی بود. در هر منطقه‌ای که گام می‌گذاشت به اوضاع جغرافیایی، حکمرانان محلی، تعداد نیروهای جنگنده، مقدار و نوع سلاح‌های مورداستفاده و موضوعاتی ازاین‌دست، سخت توجه داشت. در فاصله سال‌های 1842- 1840 در جنوب ایران مشغول یک سلسله فعالیت¬های سیاسی بود و چندین بار از خوزستان به بغداد و از بغداد به خوزستان مسافرت کرد. اولین کسی بود که طرح کشتی‌رانی در کارون را به دولت انگلیس پیشنهاد کرد و برای انجام این مقصود دو بار با کشتی از بغداد به محمره (خرمشهر) مسافرت کرد. یک‌بار در معیت ناوبان سلبی با کشتی آشور از طریق رودخانه کارون خود را به شوشتر رسانید و اطلاعات موردنیاز را راجع به نحوه کشتی‌رانی در این رودخانه در اختیار کلنل تایلور کنسول انگلیس در بغداد نهاد. او تمام مناطق خوزستان را قدم‌به‌قدم سیاحت و از کلیه آثار باستانی آن حدود بازدید به عمل آورد، با روسا و خوانین و شیوخ محلی ملاقات کرد و اوضاع سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی منطقه را بررسی نمود و تعداد خانوار هر طایفه و عشیره و منبع مالیات و مال دیوانی و اقامتگاه تابستانه و زمستانه و ییلاق و قشلاق و محل تعلیف احشام طوایف کوچ رو را با دقتی خاص مشخص کرد (...).


لایارد (...) از طرف محمدتقی خان مأمور بود خود را به کلنل هنل فرمانده ساخلوی مستقر در جزیره خارک رسانده و پیام او را ابلاغ نماید. وی مدت زیادی در جنوب ایران حضور داشت و بارها به ملاقات محمدتقی خان رفت و تلاش می‌کرد تا به او کمک نماید. فعالیت‌های او در خصوص محمدتقی خان خشم معتمد را برانگیخت و دستور دستگیری او را صادر کرد. لایارد طی نامه‌ای به عموی خود چنین نوشته بود: «با دستگیری خان بختیاری تمام طرح‌ها و آرزوهایم به پایان رسید. با وقوع این حوادث تصمیم گرفتم به بغداد مراجعت نمایم (...)».


لایارد جاسوس بود یا نبود، گناه اعزام او را به منطقه بختیاری و خوزستان بایستی متوجه دولتمردان قاجار دانست. او بنا بر دعوت محمدتقی خان به بختیاری نیامد بلکه با اجازه و هدایت عوامل حکومت وارد منطقه گردید و مطابق سفارش‌نامه، خان بختیاری موظف بود، از او پذیرایی کرده و اسباب راحتی و امنیت مسافرت او را به هرجایی که تمایل داشت برود، تأمین کند. او حتی تمام اطلاعات مربوط به بختیاری‌ها را به انگلیس‌ها می‌داد و بعید نیست که دولت انگلیس اطلاعات مربوط به محمدتقی خان را به عوامل خود در دربار می‌داد. حتی می‌توان لایارد را سرزنش کرد که چرا در مقابل مهمان‌نوازی و محبت صادقانه محمدتقی خان و خانواده‌اش، اقدامی مؤثری در جهت نجات محمدتقی خان انجام نداد؟ آیا او به‌عنوان یک مأمور سیاسی برجسته، نمی‌توانست از طریق دولت انگلیس بر حکومت قاجار فشار وارد آورد و به محمدتقی کمک کند؟ به نظر لایارد همانند سیاستمداران کشورش فقط در پی منافع خویش بود و به‌آسانی از انسان‌ها عبور کرده و برایشان اهمیتی نداشت که چه بلایی بر سرشان می‌آید.


2. برخی نیز می‌گویند وقتی لایارد در بغداد با شاهزادگان فراری ملاقات کرد با نظر آنان و به دلیل ارتباطی که با محمدتقی خان داشتند، تصمیم گرفت به بختیاری مسافرت کند.


3. گروهی نیز بر این باورند که لایارد برای بازدید از آثار باستانی و مطالعه آن‌ها وارد خاک بختیاری شد و هدفی جز کاوش‌های باستان‌شناسی نداشته است. میرزایی (...) در کتاب «بختیاری‌ها و قاجاریه» با ابراز تردید در مأموریت سیاسی لایارد معتقد است: «کسانی که او را مأمور و جاسوس انگلیس می‌دانند عمدتاً به موقعیت زمانی مسافرت او و هم‌سفرش میتفورد اشاره دارند». وی معتقد است جاسوسان پول‌های گزافی هزینه می‌کنند درحالی‌که لایارد پولی به همراه نداشت که بخواهد هزینه کند. رابطه او با محمدتقی خان یک رابطه عاطفی و دوستانه بود اگر او جاسوس بود باید بعد از نومیدی از کمک انگلیس‌ها به محمدتقی خان، رابطه‌اش را با وی قطع می‌کرد اما او همچنان با محمدتقی خان ارتباط داشت و در فکر او بود. بعد از پایان مناقشه ایران و انگلیس، معاهده هشت ماده‌ای منعقد گشت که بر اساس یکی از مفاد آن، ایرانیانی که در خدمت انگلیس‌ها بودند از هرگونه آزار و تعقیب درامان بودند، اگر لایارد جاسوس انگلیس بود می‌توانست از این ماده استفاده کرده و نجات محمدتقی خان را فراهم سازد.


بعدازآن لایارد در سال 1845 میلادی (1261 ق) توجه خود را به مناطق شمال عراق معطوف ساخت و علاقه‌مند به مطالعه مکان‌های باستانی و تاریخی گردید. لایارد با کمک مالی سر استراتفورد کانینگ (در حدود 16000 لیره انگلیس) به سال 1845 در موصل شروع به حفاری نمود و در سن 35 سالگی به خاطر کشف نینوا از شهرهای آشور شهرت جهانی یافت و با کشفیات خود تاریخ دولت آشور را روشن ساخت. در روزهای پایانی سال 1848 میلادی به‌پاس خدمات و تلاش‌های او در حفاری‌های نینوا به سمت وابسته افتخاری سفارت علیاحضرت ملکه انگلستان در دولت عثمانی منصوب شد. با ورود به استانبول موردتوجه سفیر انگلیس در ترکیه قرار گرفت. به همین دلیل از طرف سر استراتفورد کانینگ سفیر انگلیس در دربار عثمانی مأموریت یافت تا طرحی در مورد حل اختلافات مرزی ایران و عثمانی (مرزهای جنوبی ایران) تهیه نماید. چون طرح تنظیمی وی به سود دولت عثمانی و به زیان دولت ایران بود و باعث جدایی خرمشهر از ایران می‌شد، مورد موافقت لرد ابردین وزیر امور خارجه انگلیس که در آن موقع با نظریات و عقاید روس¬ها هم آهنگی نشان می¬داد، قرار نگرفت.


هنگامی‌که سر استراتفورد کانینگ او را به‌عنوان نماینده دولت انگلیس در کنفرانس ارزنة الروم معرفی نمود، لرد ابردین به خاطر جلب نظر روس¬ها (با این اعتقاد که لایارد از ترک¬ها حمایت خواهد کرد) با این انتخاب مخالفت کرد و به‌جای او کلنل فن ویک ویلیامز و ربرت کرزن به آن کنفرانس اعزام شدند (...).


شهرت لایارد سبب گردید تا در سال 1852 میلادی به‌عنوان معاون وزارت خارجه انگلستان منصوب گردد. بعداً از طرف حزب لیبرال به نمایندگی پارلمان انتخاب گردید و مبارزات شدیدی را علیه حکومت لرد ابردین به خاطر سوءتدبیر او در اداره جنگ¬های کریمه آغاز کرد. لایارد از میدان نبردهای عظیم جنگ¬های کریمه بازدید نمود. هنگام انقلاب بزرگ هندوستان او به این سرزمین سفر کرد تا علل این قیام مردمی را کشف کند. او از نزدیک شاهد مبارزات مردم ایتالیا برای کسب آزادی بود (...).


 او جنبش بزرگی را که به‌منظور کاستن نفوذ مالکان بزرگ در کنترل پارلمان و اداره کشور آغازشده بود در انگلستان رهبری نمود. عده کثیری انتظار داشتند که او به مقام وزارت امور خارجه برسد ولی او دشمنان سیاسی زیادی برای خود به وجود آورد که در میان این عده، سیاستمدار معروف انگلیسی گلادستون بود.


لایارد در موقعی که سیاست حکومت محافظه‌کار دیزرائیلی را نسبت به روس‌ها با عقاید خود هم آهنگ دید دشمنی و تنفر دوستان سابق لیبرال و رادیکال¬ها را علیه خود برانگیخت. او در سال‌های 1869 تا 1877 یعنی سال‌هایی که کشور اسپانیا با حوادث و بی¬نظمی¬های فراوانی دست‌به‌گریبان بود به مدت هفت سال در سمت نمایندگی کشور خود در مادرید انجام‌وظیفه می¬کرد و در سال 1877 به سمت سفیر انگلیس در قسطنطنیه منصوب گردید و اولین کسی بود که مدیریت بانک عثمانی را به عهده گرفت.


لایارد در سال 1869 در سن 52 سالگی با خانم انیدگست فرزند هشتم خانم چارلت که تقریباً 25 ساله بود ازدواج کرد و تا آخرین روزهای زندگی از این ازدواج رضایت داشت و روزهای خوش و آرامی را در کنار همسرش به پایان رسانید. لایارد آخرین سالروز ازدواج خود را با حضور همسر و سایر دوستانش در مارس 1894 در شهر ونیز جشن گرفت و در آوریل همان سال جهت ملاقات و مذاکره با سر هنری تامسون به انگلستان سفر کرد و در خیابان شماره یک کوئین¬آن لندن اقامت نمود. او از دیرباز به یک نوع بیماری مزمن ورم پا مبتلا بود و هنگام ورود به لندن این بیماری شدت یافت و او را بستری کرد.


دوستان زیادی مانند سِر هنری تامسون و سِر جیمز پاگت از وی عیادت نمودند. ملکه ویکتوریا و پرنس فردریک به‌وسیله روزنامه رسمی و پرنس والز تلگرافی وی را مورد تفقد قرار داده و احوال‌پرسی نمودند. بیماری روزبه‌روز شدت یافت تا سرانجام در روز پنجم ژوئیه 1894 در سن 77 سالی چشم از جهان فروبست (...).


لایارد در آثار نقاشان ایتالیایی صاحب‌نظر بود و کلکسیون خود را به گالری ملی انگلیس اهداء نمود و سه اثر کلاسیک خود را به نام¬های: «ماجراهای اولیه در ایران»، «نینوا و باقیمانده¬هایش» و «نینوا و بابلیون» را به رشته تحریر درآورد. لایارد هنگام اقامتش در خوزستان گزارش جامعی درباره اوضاع سیاسی و تقسیمات ایلی و عشیره¬ای و نژادهای مردم آن استان تهیه نمود که در سال 1846 تحت عنوان a description ot province of khozestan   در مجله «انجمن پادشاهی جغرافیایی» در لندن منتشر گردید(...).

 

 

منبع: کتاب ایل کیان ارثی، فراز و فرود محمد تقی خان بختیاری



 




نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: