علل گرایش خوانین بختیاری به انگلستان

 در  دوران حکمرانی شاهان قاجار ، کشور ما عرصه نفوذ و جولانگاه قدرت هاي بيگانه به ويژه دولت های روسيه و انگليس بود. سيطره ی نفوذ بيگانگان به اندازه ای بود که شاه يعنی بالاترين مقام مملکت ، نمی توانست بدون اجازه قدرت بيگانه به شمال يا جنوب کشورش مسافرت کند.شاه به جای تکيه بر نيروی مردم خود ، برای حفظ سلطنتش سرسپرده بيگانه بود ، وليعهد برای رسيدن به قدرت با دادن امتياز و وعده به خارجی ها ، آينده سياسی خود را تضمين می کرد. مقامات کشوری و لشگری که تصاحب پست ها و مسئوليت ها را بدون جلب حمايت بيگانه غير ممکن می دانستند ، برای رسيدن به اين مناصب ،برای نوکری و سرسپردگی به بيگانه با هم رقابت می کردند. قدرت های محلی مانند خوانين و فئودال ها نيز که می ديدند ، مقامات برا ی نزديکی به سفارتخانه های خارجی هزينه های هنگفتی را متحمل می شوند ، بی ميل نبودند تا آنان نيز در اين گيرودار به قدرت های خارجی چراغ سبز نشان دهند و راه نفوذ آنان را به مناطق مختلف کشور هموار سازند. در پهنه جنوبی کشور شيخ خزعل ، خاندان قوام و خوانين قدرتمند بختياری با دولت انگليس روابط دوستانه و نزديکی برقرار کردند که نتيجه آن تسلط انگليس ها بر جنوب و بهره مندی از منافع متعدد آن بود. اما چرا بسياری از خوانين يا بهتر بگويم شاهک های بختياری با آن همه نفوذ ، قدرت و توانمندی  وابسته و سرسپرده دولت انگلستان شدند؟ پرسشی است که در صدد پاسخ به آن هستم.
 
اهميّت سرزمين بختياری برای انگليس
برای انگليسی ها منطقه بختياری از چند جهت حائز اهميت فراوان بود:

1- اهميّت سوق الجيشی جنوب ايران
اهميت سوق الجيشی جنوب ايران و خليج فارس به اندازه ای بود که استعمار پير هيچ گاه از فکر آن غافل نماند و با اتخاذ سياستهای گوناگون تلاش کرد تا نفوذ و سلطه خود را بر اين ناحيه گسترش دهد تا دولت روسيه ، رقيب ديرينه او  نتواند  رويای دست يافتن به آبهای گرم جنوب را تحقق بخشد.

ازطرفی  دولت انگليس مرزهای شرقی و جنوبی ايران را دروازه ورود به هند می دانست لذا تسلط بر اين مناطق ، به معنی استمرار سلطه بر هند تلقی  می شد. اهميت منطقه به گونه ای بود که « در سال 1899 ميلادی  لرد کرزن  نايب السلطنه هندوستان اظهار عقيده کرد، (گارثويت ، 1373: 171)که مناطق شمال کارون و سرزمين عشاير بختياری و ديگر قبايل بدوی آن منطقه برای بريتانيا منطقه اميد بخشی است و دولت انگليس می تواند ..... جای پايی برای خود پيدا کند. » از سوی ديگر تسلط بر اين حوزه ،  منافع تجاری فراوانی برای دولت انگلستان بدنبال داشت و بازرگانان انگليسی می توانستند روابط تجاری خود را گسترش دهند. لذا برقراری و تامين امنيت اين منطقه برای دولت انگليس بسيار اهميت داشت. گارثويت( گارثويت ، 1373 : 170) در اين زمينه می نويسد:  « در اواخر قرن نوزدهم ترس و وحشت انگليس از اين بود که مبادا روس ها در اثر ضعف و ناتوانی سلسله قاجار از فرصت استفاده کرده و جای پايی برای خود در حوزه خليج فارس  بازکنند لذا سريعا" در سياست خود تجديد نظر کرد و شيخ خزعل شيخ المشايخ محمره را زير چتر حمايت خود گرفت. با افتتاح راه بختياری و کمی بعد با اکتشاف حوزه های نفتی در خاک بختياری و احداث خط لوله در قلمرو شيخ محمره و همچنين با موقعيت مهم سوق الجيشی منطقه خوزستان در خلال جنگ جهانی اول دولت انگليس بيش از پيش  روابط خود را شيخ خزعل و خوانين بختياری گسترش داد و تلاش می کرد تا نفوذ خود را   در اين منطقه هر چه بيشتر تقويت کند.»
2- کشف نفت: با کشف ميادين نفتی ، بر اهميت منطقه بختياری افزوده شد زيرا منابع نفت عمدتا" در قلمرو گرمسيری بختياری ها قرار داشت . و توليد نفت امکان پذير نبود مگر به واسطه جلب نظر و حمايت خوانين بختياری .
3- از سوی ديگر کوتاه ترين و نزديک ترين راه ارتباطی خوزستان با مناطق مرکزی ايران ، راه بختياری بود که از مناطق صعب العبور بختياری می گذشت و تجارت بريتانيا به اصفهان را می گشود. پس توجه انگليسها را به خود جلب کرد. دولت انگليس به خوبی می دانست دسترسی به فلات مرکزی ايران از طريق اين جاده ، فقط با جلب نظر و رضايت خوانين بختياری عملی می شود.
4- از جهتی ديگر در آن زمان ايل بختياری بزرگترين و قدرتمند ترين  ايل کشور بود و از توان رزمی بالايی نيز برخوردار بود و می توانست بر اوضاع جنوب ايران و ايلات و عشاير همسايه خود مانند : قشقاييها ، بوير احمدی ها ، اعراب و طوايف لرستان تاثير گزار باشد. اين ظرفيت از ديد ماموران و مستشاران سياسی و نظامی انگليس پنهان نماند.با اين اوصاف منافع انگليسی ها اقتضاء می کرد که با خوانين و روسای ايلات به ويژه بختياری روابط نزديک و دوستانه ای برقرار کنند. شيوخ قبايل عرب خوزستان را به خود وابسته کردند. و با اعزام ماموران خود به خاک بختياری کوشيدند ، خوانين بختياری را به خود متمايل سازند. « سر هنری لايارد » به محمدتقی خان نزديک شد. جرج مکنزی ، ادوارد استاک ، والتر بارينگ ، کاپيتان ولز ، هوتوم شيندلر و برادران لينچ با حسين قلی خان وارد مذاکره شدند و روابط دوستانه ای برقرار کردند. در کتاب « روابط ايران و انگليس »( 1380 : 36 ) در اين خصوص آمده است که: « انگلستان به رغم ميل و خواسته دولت ايران با شيخ محمره و روسای بختياری قراردادهايی را به امضاء رسانيده و به موجب آنها خودمختاری اين گروهها را به رسميت  شناخت. انگليس در امورسياسی ايل قشقايی نيز مداخله کردند و تلاش نمودند تا صوالت الدوله رهبر مخالف خود را بر دارد و رهبری را جانشين آن کنند که موافق ميل انگليس باشد.»
 
زمينه های گرايش خوانين بختياری به انگليس

1- قدرت طلبی خوانين
 خوانين بختياری از  نفوذ دولت انگليس در دربار ايران و وابستگی شخصيت های مملکت به اين دولت استعماری آگاهی کامل داشتند و می دانستند که دستيابی به مناصب و پستهای حکومتی و سياسی  ممکن نيست مگر با حمايت دولت های روسيه و انگليس. چون سرزمين بختياری در حوزه نفوذ انگليس قرار داشت  ، نزديکی به روسها برای آنان ثمری به دنبال نداشت لذا روحيه جاه طلبی و قدرت طلبی خوانين آنها را وادار کرد تا با نزديکی و گرايش به بريتانيا  از نفوذ آنها برای رسيدن به مناصب مختلف و تحکيم موقعيت خود بهره ببرند. بخصوص در دوران جنگ جهانی اول دولت انگليس اصرار داشت که حکام و استانداران جنوب و ايلخانی بختياری با صوابديد سفارت انگليس در تهران انتخاب شوند. سردار ظفر(1356:206) در « خاطرات خود » می نويسد:
 « انگليسی ها با وثوق الدوله قراردادی کردند مشتمل بر چند ماده که از آن جمله تعيين حکام جنوب ايران بود که بايستی انگليسی ها معين کنند.» گارثويت( 1377: 67) نيز در اين زمينه می نويسد: « خوانين بختياری ارتباطات خود را با بريتانيا به همان خوبی روابطشان با يک وزير ايرانی ، فرماندار  يا رهبر يک ايل ديگر ، برای حفظ مقام خود ، تقويت می کردند.»
2- دشمنی با سلسله قاجار
ايل بختياری دشمنی ديرينه ای با شاهان قاجار داشت. حمايت بختياری ها از جانشينان کريم خان زند که پيوستگی نژادی با هم داشتند ، موجب گرديد بختياری ها به فرماندهی ابدال خان دو بار رودروی آغامحمدخان قرار گيرند. بار اول پيروز ميدان و دفعه دوم مغلوب شاه قاجار شدند و شکست سختی خوردند. در نتيجه نه تنها ابدال خان و جمعی از سران و قشون بختياری کشته شدند بلکه با دسيسه های قاجار ، نفاق و دشمنی بين بختياری ها شدت گرفت. آزار و اذيّت اسدخان شيرکش ، قتل محمدتقی خان چهارلنگ و حسين قلی خان ايلخانی و دهها دسيسه و توطئه ديگر ، دامنه و وسعت دشمنی بختياری ها با قاجار را  بسيارگسترش داد و به تبع آن بدبينی و بی اعتمادی بختياری ها را به شاهان قاجار افزايش داد که يکی از نتايج آن گرايش خوانين به دولت انگليس و جلب حمايت و پشتيبانی آنها بود.  به نقل از نامور ( 1357: 228)« سروانتيس چيرول » نيز در کتاب خود « مساله خاورميانه » در باره انگيزه خوانين بختياری به نزديکی به انگليس می نويسد:  « نظر به تنفر قديمی که بختياری ها به حکومت ايران دارند و تا امروز عادت کردند  اميدهای خودشان را به روی اصل حمايت انگليس قرار دهند چون که انگليسی ها يگانه خارجيانی هستند که رابطه  دوستانه با بختياری ها دارند.»
پريس( گارثويت ، 1373: 177) در گزارش به وزارت امور خارجه انگليس می نويسد: «کليه خوانين بختياری حاضرند در زير چتر بريتانيا قرار گيرند و خواسته های ما را بدون چون و چرا به مرحله اجرا در آورند. اينان به قدری قوی هستند که می توانند اصفهان را هر لحظه به تصرف درآورند تا هر زمانی که ما اراده کنيم آن شهر را در اشغال خود داشته باشند آنها به قاجارها وفادار  نيستند.»
« اوژن بختياري »( 1345 : 200) نيز  معتقد است« اولاد حسينقلي خان( سردار اسعد و برادرانش) به علت پدر كشتگي مخالف استبداد و سلطنت قاجاريه بودند.» سردار اسعد (  1383 : 174) نيز  در باره انگيزه قانون خواهی خود به قتل پدرش و دشمنی شاهان قاجار اشاره می کند و می نويسد:  « در مدت توقف در طهران تمام خيال و حواسم در اجرای مقاصد خود بود. يعنی در ايران هم اجرای قوانين بشود و باعث سعی من در اين باب به جهت اين بود که چون مرحوم  ايلخانی {پدرم } را کشتند و ظلمهای بی شماری نسبت به من و اسفنديار خان نمودند ، قبايح استبداد را ديدم. چنانکه کمتر کسی دچار اين بدبختها شده بود. از آن پس مصمم  شدم که مردم را به حکومت قانون دعوت نمايم و در اين مدت که در طهران بودم با جماعتی هم عهد شدم که دست استبداد را کوتاه داريم.»
3- رقابت با شيخ خزعل
چنان که گفته شد ، انگليس در راستای منافع استعماری خود ، شيوخ عرب خوزستان را که در بسیاری از جهات رقیب خوانین بختیاری بودند ، زير چتر حمايت خود قرار داد. وجود شيوخ قدرتمند بهره مند از پشتيبانی دولت انگليس ، می توانست جايگاه ، قدرت و قلمرو خوانين بختياری را بطور جدی تهديد نمايد. خوانين بختياری که نمی خواستند در اين رقابت از رقبای ديرينه خود ، يعنی بسياری از روسای قبايل و ايلات جنوب ، عقب بمانند ، نزديکی به دولت انگلستان را ضامن بقا و حيات خود می ديدند. در سلسله گزارشهای ماموران دولت انگليس به وزارت خارجه آن دولت ( دالوند ،  1379 : 16) آمده است :
« در حال حاضر اوضاع ايران از هر لحاظ بسيار وخيم است و دولت مرکزی به کلی فرسوده ناتوان و کارآيی خود را از دست داده است. اينان ( خوانين بختياری ) بدون شک می دانند دولت اعلی حضرت پادشاه انگلستان از شيخ محمره حمايت می کند. لذا تقاضا دارند تضمين مشابهی نظير شيخ موصوف به آنها داده شود. آنها اميدوارند که دولت بريتانيا در اين مورد مسامحه به خرج ندهد و آنان حاضرند هر اقدامی که موجب استحقاق چنين حمايتی باشد ، انجام دهند.»
خوانين بختياری به اندازه ای به دولت انگليس اعتماد و اتکاء کردند که زير چتر حمايت آن کشور قرار گرفتند و به سفارش انگليس در جنگ جهانی اول طی قردادی ايلخانی بختياری را به مدت 5 سال به نصيرخان سردار جنگ واگذار نمودند. همچنین دولت انگليس برای وابستگی بيشتر خوانين بختياری ، فرصت هايی را ايجاد کرد تا خوانين با تشکيلات فراماسونری آشنا شوند و به عضويت آن در آيند تا رشته ی وابستگی آنان محکمتر و ناگسستنی شود.

پيامدهای رابطه خوانين و انگليس

نزديکی و روابط دوستانه خوانين با دولت انگليس چند نتيجه به دنبال داشت ، که به  پاره ای از آنها اشاره   می شود:
1 - چنانکه قبلا گفته شد انگليسی ها علاقمند بودند تا از طريق خاک بختياری به بازارهای داخلی ايران دسترسی پيدا کنند. برای رسيدن به اين هدف مهم بسيار کوشيدند. اما خوانين نگران بودند که انگليسی ها از طريق اين جاده به منطقه بختياری نفوذ کنند و آنها را  کنترل و برايشان ايجاد محدوديت ومزاحمت کند. برای رفع اين نگرانی، در سال 1895 ميلادی « پريس » کنسول انگليس در اصفهان به بختياری اعزام گرديد تا ضمن مذاکره با خوانين به آنها اطمينان داده و آنها را از نگرانی خارج سازد.  وی ابتدا يکی دوبار بصورت خصوصی با اسفنديار خان و حاجی علی قلی خان ديدار و گفتگو کرد. بخصوص علی قلی خان از احداث جاده بسيار استقبال کرد.  پريس سپس با خوانين به مذاکره نشست  ، علی قلی خان سردار اسعد که نقش سخنگوی خوانين را ايفا می کرد علاقمندی خود را به ايجاد جاده کاروان رو  نشان داد.  « سرانجام قرار داد اعطای امتياز جاده شوشتر – اصفهان بوسيله کلنل پيکوت وابسته نظامی سفارت انگليس در تهران تنظيم و با موافقت مشيرالدوله وزير امور خارجه و اسفنديارخان سردار اسعد ، محمد حسين خان سپهدار و حاجی علی قلی خان در بيست و سوم آوريل 1897 به امضاء رسيد.(گارثويت ، 1375 :122) امتياز اين جاده به برادران « لينچ » داده شد( اگرچه به ظاهر خوانين بختياری صاحب امتياز بودند) که صاحب شرکت  « کشتيرانی در دجله وفرات بغداد و بصره » بودند و بسيار تمايل داشتند که مجوز کشتيرانی در رودخانه کارون را اخذ نمايند و از طريق جاده بختياری مال التجاره ی خود را به اصفهان و فلات داخلی ايران حمل کنند.  قرارداد  احداث ، بهره برداری و نگهداری جاده در ده ماده  در تاريخ 21 ماه مه 1898 ميلادی بوسيله پريس کنسول انگليس  در اصفهان تنظيم و تحرير گرديد و  نماينده شرکت لينچ و چارلز هاردينگ شارژ دافر سفارت انگليس در تهران آن را امضاء و به مهر اسفنديار خان سردار اسعد ، محمد حسين خان سپهدار و حاجی علی قلی خان ممهور گرديد. بر اساس اين قرارداد  تمام کارهای بازسازی جاده و ايجاد کاروان سرا و تاسيسات مورد نياز به برادران لينچ واگذار گرديد و خوانين بختياری نيز موظف شدند علاوه بر تامين کارگر ، تامين امنيت جاده را نيز بر عهده گيرند. و در پايان هرساله شش درصد از درآمد حاصله را به کمپانی لينچ بپردازند. بدنبال آن کار بازسازی جاده و احداث تاسيسات مورد نياز آن آغاز گرديد و در 14 دسامبر 1899  کار نصب پل معلق روی رودخانه کارون به پايان رسيد. و جاده مورد بهره برداری قرار گرفت . مسير جاده از شوشتر آغاز و با طی کردن گل گير ، مورد فل ، ايذه ، پل شالو ، دهدز ، مرواری ،گندمکار ، دوپلان و ناغان به اصفهان منتهی می شد. بنابر نوشته گارثويت(1373 : 188) « قرارداد بختياری – لينچ نقطه عطفی در روابط بريتانيا و عشاير جنوب غربی ايران بود .... بريتانيا موفق شد که نفوذ خود را به طور گسترده ای در مناطق بختياری و قبايل عرب تحت نفوذ شيخ محمره  توسعه و گسترش دهد.»

2- مسئله نفت : در 29 ماه مه سال 1901 امتياز معروف نفت ايران توسط مظفرالدين شاه به « ويليام نوکس دارسی » داده  شد. پس از آنکه عمليات حفاری چاه نفت در مرز عراق متوقف شد. انگليسی ها متوجه قلمرو گرمسيری بختياری ها شدند تا در آنجا کار استخراج و توليد نفت را آغاز نمايند. برای اينکار لازم بود با خوانين وارد مذاکره شوند در سال 1905 مجددا" « پريس » به بختياری مسافرت کرد و با خوانين وارد مذاکره شد پس از گفتگوی های طولانی مقرر گرديد قراردادی تنظيم و به امضاء طرفين برسد. در اين زمان صمصام السلطنه ايلخان و غلامحسين خان شهاب السلطنه ايل بيگی بختياری بودند. اما علی قلی خان سردار اسعد تلاش داشت با حمايت شيخ خزعل و روسها سمت ايلخانی بختياری را بدست آورد. چون در اين زمان  انگليسی ها از سردار اسعد حمايت نمی کردند وی در جريان مذاکرات روش مستقلی پيش گرفت و با برخوردی مودبانه ولی سرد تلاش کرد تا موقعيت خوانين را به خطر اندازد. وی که بيش از ديگران از آثار و نتايج قرارداد نفت مطلع بود هنگامی که خوانين با تمام مواد قرارداد موافقت کردند ، عازم محل اقامت خود جونقان شد و قبل از عزيمت در مقابل جمع خوانين ، تيری به طرف ايلخانی و ايل بيگی شليک کرد. و به آنها هشدار داد که شما با موافقت با اين قرارداد ، خود و ايل بختياری را به مخاطره انداختيد. خوانين دچار ترس و وحشت شدند و تصميم گرفتند از امضاء قرارداد خودداری کنند ( گارثويت 1373 : 208) اما رويه حيله گرانه استعمار سبب گرديد تا هم خوانين و هم سردار اسعد قرارداد را امضاء کنند. در نهايت در 15 نوامبر 1905 بدون دخالت دولت ايران ، قرارداد نقشه برداری ، حفرچاه ، احداث جاده ، ايجاد خط لوله و بنای تاسيسات و ساختمان های مورد نياز در شش ماده  بين شرکت نفت دارسی و خوانين  با حضور پريس کنسول انگليس در اصفهان ، رينولدز نماينده دارسی ، نجف قلی خان صمصام السلطنه ، غلامحسين خان شهاب السلطنه ، حاج علی قلی خان سردار اسعد و نصيرخان صارم الملک به امضاء رسيد.
شرکت نفت دارسی پذيرفت ساليانه مبلغ دوهزار پوند به خوانين بپردازد و بابت حفاظت از خطوط لوله نيز هزارپوند پرداخت نمايد و سه در صد از درآمد سهام شرکت های خود را به غير از سود سهام متعلق به خوانين ، نيز به آنان پرداخت کند. در مقابل خوانين بابت زمين های غير مزروعی بهايی دريافت نکنند و از تاسيسات و خطوط لوله نيز حفاظت کنند. اين قرارداد اعتراض دولت ايران را برانگيخت. اما در نهايت تلاش دولت انگليس نتيجه داد و موافقت دولت ايران نيز حاصل شد. زيرا انگليسی ها معتقد بودند اگر دولت ايران اين قرارداد را به رسميت بشناسد در صورت بروز اختلاف می تواند از حمايت دولت مرکزی برخوردارباشد  البته قرارداد انگليس و خوانين بعدا" دستخوش تغييراتی شد.
در تمام مراحل اين قراردادها  علی قلی خان سردار اسعد نقش سخنگوی خوانين را برعهده داشت. اگرچه هميشه در مذاکرات شرکت نداشت ولی هيچ نوع قراردادی هم بدون تصويب او به امضاء نمی رسيد.( گارثويت ، 1373 :183) نمايندگان دولت انگليس از عقد قرارداد نفت به اندازه ای خوشحال و ذوق زده شدند که آن را يک پيروزی بزرگ می دانستند و در گزارش خود ( گارثويت ، 1373 :207) به وزارت امورخارجه انگليس نوشتند: « آنها (خوانين ) هيچ حد و مرزی برای خواسته های خود قائل نبودند ولی سرانجام با سه درصد از سود سهام ، بدون محدوديت گردن نهادند. صراحتا" بايد بگويم که بسيار متعجب شدم که چنين معامله سودآوری را با خوانين انجام دادم. دوازده ، شانزده و يا بيست درصداز سود سهام را پيشنهاد می کردند. سه درصد نمی تواند رقم قابل ملاحظه ای باشد. بله تنها سه درصد! در حقيقت آنها چيزی از سهام و اين طور چيزها نمی دانستند و بعضی اوقات در مقابل پرسش های من پاسخ های درهم و برهم و آشفته ای می دادند.»
3-  انحراف مشروطه: بدون ترديد بختياری ها در سقوط استبداد صغير و بازگشت مشروطه ، به گواه تاريخ ، بيشترين نقش و سهم را ايفا کردند ليکن بسياری از خوانين آن  درسرکوب و انزوای مشروطه خواهان و خارج ساختن مشروطه از مسير واقعی خود نيز نقش داشتند. اسناد و مدارک بسياری  دلالت بر اين دارند که در اين جريان ها از دولت انگليس الهام می گرفتند.
4-  دخالت خوانين بختياری درسرکوب قيام های مردمی به ويژه قيام مردم فارس: بسياری از خوانين بختياری به اندازه ای به انگلستان خوش خدمتی کردند که در راستای تشکيل « قوای شرق » و « پليس جنوب » و با هدف حفاظت از منافع دولت انگليس در مناطق داخلی ايران « تشکيل نيروهای چريک بختياری»  در سال 1916 پيشنهاد شده بود.{اگرچه } تنها به صورت طرح و نقشه باقی ماند و به اجرا در نيامد. اما وخامت اوضاع ، احيای اين نقشه را جالب توجه ساخت و وزارت جنگ در اين مورد دست به کار شد. وزارت جنگ به فرماندهی قوای بين المللی اطلاع داده که دولت درصدد بر آمده که به منظور حفظ مواضع انگلستان در ايران نيروهای چريک بختياری را تشکيل دهد.» ( اولسون ، 1380 : 352) بختياری ها در جريان مبارزات ضد استبدادی مردم و عشاير فارس ، جانب طرفداران استبداد و خصوصا" خانواده قوام را گرفتند. بعد از خلع محمدعلی ميرزا  نه تنها تلاش کردند تا اعضای اين خانواده را از مجازات نجات دهند بلکه کمک کردند تا مناصب و مسئوليت هاي دولتی نيز به آنان واگذار شود.
5 - در جريان جنگ جهانی اول ، خوانين صاحب منصب و مسن بختياری از انگلستان حمايت کردند. در سال 1912 بريتانيا قراردادی در حضور خوانين بختياری با نصيرخان سردار جنگ منعقد کرد که وی به مدت 5 سال ايلخانی بلامنازع بختياری شود و خود او هرکسی را که مايل بود به سمت ايل بيگی انتخاب کند. وی وظيفه داشت تا امنيت را  ر بختياری و حوزه های نفتی تامين کند. با موافقت دولت انگليس اميرمفخم به حکومت کرمان منصوب گرديد.    ( کتاب آبی ، جلد 3 : 1891تا 1897) همچنين دولت انگليس به خوانين جوان اخطار کرد که از سردار جنگ اطاعت کنند. به دنبال آن مناطق بختياری تا کرمان و بندرعباس برای طرفداران آلمان و عثمانی ناامن گرديد.و خوانين بختياری به تعقيب و آذار و اذيّت آنها  پرداختند.  به توصيه انگليس ، ابراهيم خان ضرغام السلطنه را بدليل همکاری با آلمانها و پناه دادن به اتباع آلمان ، عثمانی و اعضاء کميته دفاع ملی سخت در تنگنا قرار دادند و تبعيد نمودند. بيش از همه سردار ظفر به انگليسی ها خوش خدمتی کرد. انگليسی ها نيز از اوحمايت کردند تا حاکم اصفهان شود و مبالغی پول ، اسلحه و مهمات نيز به او دادند. به دنبال خدمات خوانين  به پيشنهاد سر والتر تونلی وزير مختار انگليس در تهران ، دولت بريتانيا يک نشان K.C.M.G به سردار جنگ و يک نشان K.C.I.E . به سردار اسعد اعطا کرد ( آهنجيده ،1374 : 57)
      6- حمايت از تاسيس پلپس جنوب : خوانين بختياری  تشکيلات ژاندارمری و تقويت آن را به زيان خود و به منزله تهديدی جدی برای خود قلمداد می کردند لذا در ابتدا تلاش کردند تا از گسترش حوزه فعاليت و حيطه اختيارات آن جلوگيری کنند. از طرفی از تاسيس پليس جنوب که خواست انگليسی ها بود استقبال کردند زيرا از يک سو وفاداری خود را به انگليسی ها نشان می دادند و از طرفی ديگر فعاليت پليس جنوب در قلمرو ايل قشقايی موجب می شد تا موقعيت و قدرت اين ايل که رقيب ديرينه آنها بود به خطر بيفتد و اسماعيل خان قشقايی رييس ايل قشقايی نيز که  چهره ای ضد انگليس و رقيب سرسخت خوانين بختياری بود تا حد زيادی تضعيف و قدرتش محدود می شد.
 
7- در قبال اين خدمات ،  انگليسی ها ترجيح دادند با حمايت خود بسياری از خوانين بختياری به مناصب وزارت ، ايلخانی و ايل بيگی بختياری ،حکمرانی و فرمانداری بسياری از شهرهای جنوب کشور منصوب شوند.. زيرا معتقد بودند حکام اين مناطق بايد دوست آنان باشند تا در امر تجارت با آنان همکاری کنند.( گارثويت ،1373 : 288) بر همين اساس حکمرانی شهرهای اصفهان ، کرمان ، يزد ، بهبهان ، کاشان و... به بختياری ها واگذار شد. گارثويت   ( ، 1377 : 53) به نقل از « ريچارد کوتام » در کتاب « ناسيوناليسم در ايران » در اين باره می نويسد.:
« اين تصور وجود دارد که بريتانيا برای استيلای خود بر قلمرو ايلات هميشه از آن شيوه ديرينه خود به نام تفرقه بينداز حکومت کن استفاده می کند و به استناد بيوگرافيهايی که دولت انگليس از خوانين و روسای قبايل در آن آرشيوهای محرمانه خود نگهداری می کند بخوبی از نقاط ضعف و مثبت هر يک از آنها اطلاع کافی دارد .... چنانچه يکی از خوانين به دلايلی از دستورات بريتانيا سر پيچی کند بلافصله رقيب و دشمن او مورد حمايت عمال انگليس قرار می گيرد و شايد با به  کاربردن همين شيوه آنها توانستند از راههای تجاری و ميدانهای نفتی خود حفاظت کنند.»
 
 نتيجه گیری:

منطقه بختیاری به لحاظ نزدیکی و همسایگی با آبهای گرم و آزاد و مرزهای شبه قاره هند ، استقرار منابع نفتی در آن ، دسترسی آسان و سریع به مناطق داخلی کشور از طریق این منطقه ، استعداد و ظرفیت بالای انسانی و نظامی و ویژگی های خاص ساختارسیاسی و اجتماعی آن ، مورد توجه انگلیسی ها قرار گرفت. انگلیسی ها دریافتند که کلید سلطه بر مناطق جنوبی کشور و فشار به دولت ایران ، نزدیکی به خوانین بختیاری است. خوانین بختیاری نیز به دلیل جاه طلبی ، ضعف دولتمردان و وابستگی آنان به بیگانگان ، دشمنی با شاهان قاجار و بی اعتمادی به آنها و رقابت با سران قبایل جنوب ، فرصت را مغتنم شمرده با دولت انگلیس روابط دوستانه و نزدیکی برقرار کردند. نتیجه آن بهره برداری از چاههای نفت و منافع جاده لینچ بوسیله دولت انگلیس و استفاده از خوانین بختیاری در فشار به دولت مرکزی و سرکوب سران قبایل مخالف انگلیس در جهت تحقق منافع خود بود. خوانین بختیاری نیز با جلب پشتیبانی دولت انگلیس نه تنها از حمایت های مالی و سیاسی دولت انگلیس برخوردار شدند بلکه توانستند  حکمرانی و اداره بسیاری از شهرهای جنوبی را تصاحب کنند.
 
 



 

دیدگاه‌ها   

 
0 # رحیمی نهاد 1394-01-25 13:49
با تشکر
بسیار جالب بود.
فقط یک نکته رو ذکر می کنمو آن این هست که اکثر افراد نان رو به نرخ روز می خورند. خوانین ان روز هم(بر اساس برداشت من از همین مقاله)نان رو به نرخ روز خورده اند.
امروزه هم افرادی که هر روز خود را عضو و طرفدار یک جناح و حزب (حزب حاکم در هر دوره و زمان) بسیار شبیه همین مسله هست با ظاهر و صورتی متفاوت.
در مورد کشورهای طرفدار ابرقدرتها و رهبرانشان نیز مسله به همین صورت هست.
اگر بخواهم بیطرفانه قضاوت کنم می توانم بگویم که خوانین شاید راهی جز این نداشتند چون رقابت برای موقعیت و قدرت و پول بوده البته نه به قیمت سپردن کشور به بیگانگان و همکاری با آنان برای تسلط بر کشور خود.
پاسخ دادن
 
 
0 # m 1394-09-05 09:53
بله در دوستی بزرگان این قوم و شهرت آنها به دوستی با انگلیس شکی نیست و انگلیس هیچگاه دوست ایران نبوده ونیست. این را به افرادی که باعث تعطیلی فیلم سرزمین کهن شدند بگویید
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: