تاریخ تحول کشاورزی در زاگرس میانی

مقدمه
   آثار و شواهد فراواني حكايت از آن دارد منطقه زاگرس مياني از چهل هزار سال پيش مسكون بوده است. آبگيرهاي فراوان، دره هاي مستعد و حاصلخيز، جنگل و مراتع و بارندگي مناسب اين منطقه را به يكي از بهترين زيست گاه ها و محل تجمع گروه هاي انساني تبديل نموده، دامنه هاي زاگرس محيط مناسبي براي  رويش نباتات علوفه اي و تغذيه ي گونه هاي مختلف جانوري بوده است. بر همين اساس در دوره ي   گردآوري خوراك كوههاي بختياري و لرستان، يكي از غني ترين كانون هاي استقرار گروههاي بشري بوده است كه مي توانست كفاف تغذيه سالانه مردم بسياري را بدهد. در كتاب «خلاصه ي تاريخ هنر» آمده است :
« در دوره ي پارينه سنگي نجد ايران، در كاوش غاري در تنگ پبده (كوههاي بختياري در شمال شرق شوشتر) ابزارها و سلاحهاي از سنگ ناصاف (چكش، پيكان، تيغه و تبر سنگي) و در نواحي هميان و ميرملاس و دوشه از توابع لرستان تصاوير جانوران و آدميان منقوش بر صخره هاي قائم به رنگ هاي سياه و زرد و سرخ يافت شده است كه قدمتشان به حدود 15 هزار سال قبل مي رسد.

 صاحبان اين آثار از راه شكار دست جمعي و صيد ماهي و گردآوري ريشه و بُرِ گياهان غذاي خود را به دست مي آورده اند.»(مرزبان ، 1379 :25)

پيدايش كشاورزي در زاگرس مياني

   آغاز كشاورزي به دوران نوسنگي باز مي گردد كه از آن با نام «انقلاب  نو سنگي» ياد مي شود، اين انقلاب عظيم كه منشا تغييرات عميق و بنيادي در ساختار زندگي اجتماعي انسان گرديد در ناحيه اي رخ داد كه به «هلال حاصلخيز» شهرت دارد و آن محدوده اي هلالي شكل در نواحي شمال خليج فارس تا سوريه و فلسطين را در بر مي گيرد. تپه ماهورها و دامنه هاي جنوبي زاگرس واقع در استان خوزستان كه بخشي از قلمرو قوم باستاني لر مي باشد، در محدوده ي اين هلال قرار دارد. ارتفاع نسبي 300 تا 1500 متر و متوسط بارندگي بين 300 تا 500 ميلي متر در سال در اين منطقه، شرايط مساعدي براي رويش نباتات و كشت غلات و حبوبات و پروش برخي حيوانات پديد آورد. با استناد به كاوش هاي باستان شناسي مي توان اذعان كرد كه ساكنان قديمي مناطق لرنشين از پيشقدمان انقلاب نوسنگي و توليد خوراك و اهلي كردن حيوانات و ده نشيني بوده اند. دكتر «امان الهي» در اين باره مي نويسد :«سرزمين لرستان از جمله معدود سرزمين هايي است كه براي اولين بار به اهلي كردن حيوانات (بز )و كشت نباتات پرداخته يا به ديگر سخن زندگي ده نشيني و كشاورزي را لازمه پيدايش تمدن است آغاز كرده است» (امان الهی ، 1374 :25)
   كاوش هاي باستان شناسي كه در غار «كُنجي» در نزديكي خرم آباد و تپه ي «علي كُش» در جنوب غربي انديمشك انجام يافته نشان مي دهد كه انسان در حدود 9000 سال پيش دوگونه نبات گندم و جو و دو گونه جاندار يعني بز و ميش را دست آموز كرده و در فاصله 7500 تا 5500 سال پيش اهلي كردن گاو و كشت نباتات تازه اي مانند عدس، ماش و كتان توفيق يافته است . . . و زندگي ده نشيني در جنوب غربي ايران در 9000 سال پيش آغاز گرديده است.(امان الهی ،1367 :26)
   تحقيقات پروفسور «هول» در سال 1352 در تپه ي «علي كش» نشان مي دهد كه 7500 سال قبل از ميلاد آثاري از زراعت ابتدايي و اشكال كهن زندگي كوچ نشيني به جا مانده است. در اين سكونت گاه قديمي گروه كوچكي از كوچ نشينان، مشغول پرورش بز بوده اند و در فصل گرما به كوهستان هاي منطقه لرستان مهاجرت مي نمودند و به كشت غلات و حبوبات مبادرت مي كردند و براي درو غلات از داس هاي تركيبي و براي ساختن ريز تيغه هاي آن از شيشه سنگ اتشفشاني استفاده مي كردند.(همان منبع :27 ؛ دیترامان ، 1369 :55 ؛عزیزیان ، جلد اول ، 1380 :39 )
   هنري.تي.رايت باستان شناس امريكايي در فاصله سال هاي 76-1975 ميلادي منطقه دشت ايوه و حومه ي ايذه را مورد بررسي قرار داد و از حيات انسان در 6500 سال قبل از ميلاد و آثار زندگي روستايي در مراحل بعدي در اين نواحي خبر داد و شواهدي ارائه مي نمايد كه در 1800 سال قبل كشاورزي آبي در منطقه رواج داشته است. وي از آباداني شهر ايوه و رونق تجارت در آن ياد مي كند.
   تحقيقات نشان مي دهد كه در زاگرس مياني «كاسي ها» اولين قومي بودند كه به دشت ها سرازير شدند تا كشاورزي كنند(امان الهی ، 1374 : 73)

تمدن ايلامي

  شكوفايي تمدن ايلامي، جلوه اي خاص از زندگي انسان را در ايذه كه در آن روزگار «آياپير» نام داشت، نمايان مي كنند. شواهدي بسياري وجود دارد كه ايلامي ها اكثرا” مردمي فلاحت پيشه و كشاورز بودند. باورها و معتقدات ايلامي ها چند ويژگي خاص داشت، نخست اهميت جايگاه خدايان مونث و الهه ها كه بيشتر متاثر از عقايد ديني همسايگان غربي آنان در پرستش الهه ي «ايشتار» بوده اين الهه نماد باروري و حاصلخيزي و رونق كشت و كار در بين النهرين بود.
   ديگر اهميت و نقش مار در عقايد ايلامي ها بود، مار نيز گاهي نماد حاصلخيزي و بركت زمين بود. از اين رو پرستش خدايان مونث و تقديس مار در بين ايلامي ها، نشانگر توجه آنان به حاصلحيزي و باروري طبيعت و در نتيجه توليد بيشتر در كشاورزي بود.
   يكي از مهترين مناسك ديني در بين ايلامي ها، انجام قرباني براي جلب رضايت خدايان و استمداد از نيروهاي آنان بوده است، بعنوان مثال روزانه گوسفندي كه با جو تغذيه مي شد براي خداي «اين شوشينك» قرباني مي شد، در آغاز پاييز براي الهه ي «پي ني كير» مراسمي بنام «گوشوم» برگزار مي شد كه گوسفندان پرواري كه از ميان بهترين گله ها انتخاب مي شدند قرباني مي شدند، در جشن «توگا» كه در ارديبهشت ماه براي يكي از خدايان ايذه به نام «شيموت» برگزار مي شد، گاو قرباني مي كردند. در آثار «كول فره» در حومه ي ايذه در چند صحنه ي قرباني، دهها حيوان يا قرباني  شدند يا براي اجراي مراسم قرباني آمده مي شوند.
   در عهد ايلام خداي «نهونته» يا خداي قانون كارش وام دادن پول و غله به مردم بود به علاوه ايلامي ها در آغاز هر لشكركشي گوسفندان زيادي قرباني مي كردند. همه اينها اثبات مي دارد كه ايلامي ها مردماني كشاورز بودند كه به امر زراعت و دامداري بسيار توجه داشتند. (مجیدزاده ، 1370 : 55تا60)

عهد هخامنشي

   از آنجائيكه در پايان عهد ايلام جديد منطقه ايذه يا آياپير به ويژه در زمان حاكم محلي آن «هاني» بسيار پر رونق و آباد بوده است و تمدن ايلامي خصوصا” در مناطق شرقي آن  با آرامش و بدون جنگ و ستيز به امپراطوري هخامنشي الحاق گرديد، «آياپير» بايستي همچنان مهم و پررونق باقي مانده باشد. به نقل از «ديتر.امان» هرودت درباره ارتش خشايارشاه مي نويسد.« 10 درصد از سواران ارتش خشايارشاه افراد ايلي بودند.»(امان ،1369 :57)  اين موضوع نشان مي دهد كه افراد ايلي به موازات كار زراعت به پرورش احشام و تا حدي پرورش اسب نیز اشتغال داشتند.

دوره ي سلوكي، اليمايي و اشكاني

   شواهد فراوان نشان مي دهد كه بعد از فوت اسكندر مقدوني و در دوره  سلوكيه گروههاي از يوناني ها در منطقه ايذه در قالب كلني هاي يوناني استقرار يافتند. تاثير معماري يوناني بر معبد شمي و كشف مجسمه هاي يوناني در اين معبد حضور يوناني ها در منطقه را قطعي مي كند. اين مستعمره نشينان قبل از هر چيز بايد  آذوقه ي موردنياز ساكنان كلني ها و احشام خود را فراهم مي ساختند. اين امر كشت و زرع را براي آنان حياني و ضروري مي نمود چه بقاي آنان به ويژه در صورت مخالفت و تحريم هاي احتمالي بوميان تهديد مي شد «گِيرشمن» معتقد است يوناني ها با روش اقتصادي مبتني بر آزادي و اقدامات فردي تاثير گوناگون و عميق بر كشاورزي منطقه بر جاي گذاشتند، تقسيم اراضي زمينداران بين زارعان و به دنبال آن آزاد شدن طبقه روستائيان و اضمحلال نظام فئودالي از يكسو و بكارگيري روشهاي جديد كشاورزي، طرق جديد در آبياري و احداث جنگل و باغ از سوي ديگر موجب گرديد تا فن كشاورزي در اين دوره، وضعيت بسيار عالي پيدا كند و تا چند قرن نيز پايدار بماند. (گیرشمن ، 1372 :280)
   «ديترامان» با استناد به نظر «استرابون» جغرافيدان يوناني اشاره دارد كه يوناني ها قلمه هاي انگور را به اين نواحي آوردند و نظام آبياري آنان متاثر از شيوه هاي يوناني است. (امان ، 1369 :58)
   در اين دوره معبد شمي يكي از معابد معروف و مهم به شمار مي آمد كه مي توانست جمعيت كثيري را در اطراف خود استقرار دهد. و اگر جايگاه مهم و وفور جمعيت منطقه نبود «مهرداد اول» خود شخصا” به اين منطقه لشكركشي نمي كرد. از طرفي ديگر پارت ها معبد شمي را بعنوان اقامتگاه تابستاني خود برگزيدند. اين شواهد نشان مي دهد كه حضور ساكنان اوليه، يونانيها و توجه پارت ها به اين منطقه باعث گرديد تا جمعيت منطقه رشد رو به تزايدي به خود گيرد و به موازات آن نياز به مواد غذايي نيز رو به افزايش گذاشت و طبيعتا” تنها توسعه و گسترش زراعت و كشاورزي مي توانست اين نيازها را پاسخگو باشد. پس زمين هاي اطراف معابد و قربانگاهها و اقامتگاههاي شاهانه پيوسته زير كشت بوده است تا بتواند كفاف تغذيه و خوراك انسانها و احشام آنان را بدهد.

دوره ساسانيان

   توسعه شهرهايي مثل ايوه، سوسن و ايذه و گسترش آباديها و ساخت راهها و پل هاي فراوان حكايت از آن دارد كه در دوره ي ساساني منطقه با ازدياد و رشد جمعيت مواجه بوده است كه براي تامين نيازهاي آنان، استفاده زراعي بيشتري، از هر نوع زمين را به دنبال داشت. زمين هاي زراعي وسعت پيدا كردند و كار زراعت رونق فراواني يافت. «ديترامان» مي گويد : « وجود گياهاني از خانواده نعناع در ارتفاعات 1500 تا 2000 متر در زاگرس مويد چنين ادعايي است.» (همان :58)
   ازدياد جمعيت در اين دوره سرآغازي براي انهدام بي رويه جنگل ها و مراتع گرديد، زيرا ازدياد جمعيت، موجب گسترش آباديها، توسعه اراضي كشاورزي و چراي بي رويه مراتع گرديد كه لازمه ي آن انهدام جنگل ها و مراتع بوده است.

دوره اسلامي

    در آغازورود اسلام در شمال شرقي خوزستان دو نوع زندگي و شيوه معيشت يا تلفيقي از آنها رواج داشت، يكجانشينان كشاورز و دامداران كوچنده يا نيمه كوچ نشين، شهرهاي آباد و پررونقي مثل شهر «لور» و« ايذج » كوزوك،‌بازنگ، غروه و ... كه در كوهستان واقع اند. و بسيار پر نعمت هستند. سكونتگاه يكجانشيناني بودند كه پيشه ي بيشتر آنان كشاورزي بود.
   در قرن چهارم هجري قمري  در كتاب «سفرنامه ابودلف» درباره شهر ايذه آمده است:
   «در اين محل ( ايذج ) يك قسم گياه شور قاقلي مي رويد كه عصاره ي  آن براي معالجه نقرس مفيد است جمع آوري  خراج در اينجا يك ماه پيش از نوروز ايراني آغاز مي شود اين رويه يا رسم معمول در ساير نقاط جهان مطابق نيست…. ني شكر آنجا از ني شكر ساير نقاط اهواز به ميزان چهل درصد آب دارتر است از شكر آنجا فانيذها  مطابق روش سيستاني و سجزي بعمل مي آيد» (ابودلف ، 1354 :88-87)
از اين موضوع چند نتيجه مي توان گرفت:
1-ايذه از قديم الايام محلي براي رشد گياهان دارويي بوده است و اهالي آن از خواص دارويي گياهان براي درمان بيماريها اطلاع داشته و استفاده مي كردند.
2-بسياري از ساكنان منطقه ايذه زندگي كـوچندگي يا نيمه كوچ نشيني داشتند و به همين خـاطر قبل از فـرا رسيدن زمان كوچ، خراج ساليانه خود را پرداخت مي كردند .
3-كشاورزي در اين منطقه رواج و رونق فراوان داشت حتي اهالي با فنون توليد فراورده هاي كشاورزي آشنايي كافي داشتند.
    مقدس در «احسن التقاسيم…   »نيز در اين باره مي گويد  :
«ايذج مهمترين شهرستان هاي خوره است، مانند اسدآباد در كوهستان است برف بسيار دارد و اهواز و پيرامنش مي برند. از چشمه در سليمان دره مي آشامند، كشتزارشان باراني است و آبي ديگر نيز دارند، خربزه و محصول ديگر هم در آنجا است»(مقدسی ،1361 :619)
   مقدسي درباره شهر «كوزوك» كه كوهستاني است و از توابع رامهرمز است نيز مي گويد: «كوزك نيز كوهستاني است انگورش هميشگي است بنفشه و ريحان بسيار دارد و خوبست»(همان)    مقدسي نيز به زراعت ديم در ايذه كه ريشه چند هزار ساله دارد، صحه مي گذارد و از كاشت و برداشت خربوزه در ايذه و انگور، بنفسه و ريحان در كوهستان شمال شرق خوزستان خبر مي دهد.
   در كتاب «حدود العالم من الشرق الي المغرب» كه در سال 372 هجري قمري تاليف شده است در خصوص ايذه چنين آمده است: «ايذه شهري است با سوادهاي سخت خرم و آبادان و با نعمت و خواسته ي بسيار بر لب رود نهاده و از وي ديباهاي بسيار خيزد و ديباي پرده مكه آنجا كنند»(حدود العالم،1372 :385)
   رونق و آباداني شهر ايذه در اين ايام چنان مورد توجه قرار گرفت كه اين شهر را به ييلاقي براي خلفاي عباسي، (يكي از خلفاي عباسي ملقب به مهدي در سال 127 هجري قمري در ايذه متولد شد و مدتها اولاد و منسوبان او در اين شهر سكني داشتند)، پايگاهي براي مخالفان دستگاه خلافت از خوارج گرفته تا وطن پرستان ايراني و شيعيان و پناهگاهي  امن و مطمئن براي علويان تحت تعقيب و سرزميني سرشار از خير و بركت براي اعراب تبديل كرد.
   از سوي ديگر در همين ايام دامداري و زندگي نيمه كوچ نشيني نيز متداول بود، زيرا اكراد در نواحي لر نشين سكني و غلبه داشتند. و اعراب به مردمان كوه نشين ايراني كه در خانه هاي مويي سكني داشتند كرد مي گفتند: در كتاب «البلدان» در قرن سوم هجري قمري به سكونت اكراد در روستاهاي حد فاصل اصفهان و اهواز اشاره شده است. (یعقوبی ، 1377 :39 ) ابن حوقل نيز درباره شهر «لور» مي نويسد: « داراي باديه و اقليم و روستاهاست كه اكراد بدانها تسلط دارند» ( ابن حوقل ، 1366: 29)    مسعودي و ابن حوقل يكي از قبايل كرد فارس را لريه مي دانند. ( همان : 29 ؛ مسعودی ، 1365 :84) كه كارشان نگهداري و پرورش حيوانات اهلي مي باشد. بنابراين در قرون اوليه اسلامي كشت و زرع و دامداري در حد وسيع در نواحي ايذه رواج داشته است.

قرن پنجم و بعد از آن

    نشانه هاي فراوان وجود دارد كه منطقه ايذه از قرن پنجم و بعد از آن در عرصه كشاورزي و دامداري بسيار پر رونق بوده است تا جائيكه به نقل از «معجم البلدان» در يكي از غرفه هاي كاروان سرايي ما بين ايذه و اصفهان نوشته شده بود
  قبح السالكون في طلب الزر   علي ايــذج الي اصفهــان
 ليت مـن زارهـا فعاد اليـها   قــدرماه الا لـه با الخـذلان
   در اين اشعار كساني كه براي جمع آوري زرو طلب رزق از ايذه به اصفهان مي روند نه تنها ملامت و سرزنش   مي شوند بلكه مورد نفرين نيز قرار مي گيرند. (یاقوت حموی ، 1362: 342 و 343)  در همين كتاب به كوچ و سكونت سلطان ايذه و سپاهان وي در برخي از ماهها سال در بازفت اشاره شده است.(همان) در كتاب «آثار البلاد و اخبار العباد» در قرن هفتم نيز ايذه بعنوان شهري آباد معرفي شده است.(قزوینی، 1373 :302)  در زمان اتابكان ايذج به سرزميني فراخ نعمت و بسيار آباد تبديل مي شود كه كانوني مهم براي جذب و پذيرش گروههاي كثيري مي شود.  حمداله مستوفي درباره ي ايذه در قرن هفتم مي نويسد:«در عهد او (اتابك هزار اسف) ملك لرستان رشك بهشت گشت و بدين سبب اقوام بسيار از جبل السماق شام بدو پيوستند» (مستوفی ، 1364: 540) وي درباره اوضاع ايذه پس از يك دوره كوتاه خرابي و برقراري عادت كوچ نشيني مي گويد: «چون ارغو به لرستان رسيد ولايات خراب ديد و رعايا بعضي بيچاره بودند به حسن تدبير غائبان را جمع كرد و حاضران را استمالت داد و بر عمارت و زراعت محرض گردانيد تا در اندك مدتي به حال عمارت آمد بلكه رشك خُلد و جنان و او همچون عرب و مغول رحله الشتاء و الصيف كردي و زمستان در ايذج و سوسن تا حدود شوشتر و تابستان در جوي سرد و بازفت و دامنه زرده كه منبع آب رودخانه هاي تستر و زنده رود است» (همان: 544)
   مستوفي در « نزهت القلوب » درباره سوسن يا عروج گويد :«عروج يعني – جابلق شهر سوسن را گويند شهري كوچك است بر دو جانب آب نهاده باغستان بسيار دارد و نارنج ، ترنج و ليمو بسيار بود و درخت گرمسيري بسيار دارد.» (مستوفی ، 1336 :78)   وی درباره ي لردگان نيز مي نويسد : « حاصلش مويز بيشتر بود.»( همان )
 ابن بطوطه نيز كه در قرن هشتم از ايذه ديدن مي كند درباره ي اوضاع آن مي نويسد :
« درختي كه در اين كوهستان مي رويد بلوط است كه از آرد آن نان سازند در هر يك از منازل اين كوهستان زاويه اي است كه مدرسه مي نامند و مسافر كه به آنجا مي رسد غذاي او و علوفه مركبش را حاضر كنند و احتياجي به مطالبه دادخواست خود مسافر نيست .  . . و اين جمله از محل اوقاف اتابك تامين مي گردد.» (ابن بطوطه ، 1371 :241)
   اين موضوع به خوبي نمايان مي دارد كه منطقه ايذه در آن زمان چه قدر در عرصه توليدات كشاورزي رونق داشته است كه در زاويه ها كه تعداد آن در قلمرو اتابكان بسيار زياد بوده غذاي موردنياز مسافران و علوفه ي مركبشان به آساني تامين مي شد. ابن بطوطه همچنين از وجود باغهاي فراوان در اطراف ايذه خبر مي دهد درباره ي تشييع جنازه فرزند اتابك مي نويسد :« جنازه را در ميان درختان ترنج، نارنج و ليمو قرار داده بودند. شاخه ها پر از ميوه بود و درختها را چند تن حركت مي دادند. چنانچه گويي جنازه در ميان باغي حركت مي كند.»(همان:243)
   شواهد و قرائن نشان مي دهد كه در قرن هشتم و نهم هجري قمري قنات هاي ايذه كه هنوز آثار آن بر جاي مانده است اراضي فراواني را مشروب مي ساختند. در پايين دست اين قنات ها مزارع برنج و باغ هاي زيادي وجود داشت كه از آب آنها سيراب مي شدند. در دنباله رودخانه ي كارون و در جوار چشمه ها و بركه ها نشانه هايي از چند صدسال كشت و زرع و باغداري يافت مي شود. بسياري از اراضي كشاورزي نيز اسناد ملكي 500 ساله اي دارند كه حكايت از آن دارد كه حداقل 500 سال در آنها كشاورزي مي شود.

نتيجه :
   كاوش هاي باستان شناسي و مطالعات گوناگون حكايت از آن دارد كه ساكنان شمال شرق خوزستان از پيشقدمان زراعت و دامداري و ده نشيني بودند و بالغ بر نه هزار سال است كه در اين منطقه كشت غلات و نباتات علوفه اي رواج دارد و برخي حيوانات نظير بز در اين منطقه اهلي شده شرايط اقليمي مناسب، موجب گرديد كه در تپه ماهورها و دشت ها زراعت ديم و در كنار رودخانه ها و چشمه ها زراعت آبي باسابقه اي چند هزارساله، رواج داشته باشد. همزمان با آغاز فعاليت زراعي، زندگي ده نشيني نيز رواج پيدا كرد. خاك مستعد، بارش هاي مناسب و هواي نه چندان سرد و گرم در منطقه باعث گرديد تا محيط مناسبي براي فعاليت هاي كشاورزي و دامداري بوجود آيد، شواهدي از زندگي نيمه كوچ نشيني با كمي تاخير در شمال شرق خوزستان يافت شده است، اگر چه در برخي از دوره هاي تاريخي تعداد كوچ نشينان كاهش پيدا كرد ولي اغتشاشات و نابسامانيهاي سياسي و هجوم بيگانگان موجب گرديد تا در مقاطعي خاص، زندگي كوچ نشيني عموميت پيدا كند و حاكمان نيز از اين قاعده مستثني نباشند چنانكه در زمان اتابكان اين امر اتفاق افتاد.  به نقل از منابع مستند تاريخي، در منطقه ايذه محصولاتي چون نيشكر، خربزه، انگور، برنج و مركبات توليد مي گرديد و كشت غلات و نباتات علوفه اي نيز چند هزار سال است كه در منطقه متداول است.

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: