سابقه تشیع در شهرستان الیگودرز

مقدمه
شهرستان اَلیگودَرز یکی از شهرستان‌های استان لرستان است که در شرق این استان قرار دارد و از سه بخش،‌مرکزی، زز و ماهرو و بشارت(ذلقی) و ده دهستان تشکیل شده است.5870کیلومتر مربع وسعت و جمعیتی بالغ بر ۱۴۵۰۰۰ نفر دارد. در باره وجه تسمیه الیگودرز چند نظر وجود دارد: عده ای الیگودرز را را برگرفته از واژه «آلیورز»به معنی گندم سرخ می دانند که در دشت ها و دامنه های حاصلخیز آن برداشت می شود.گروهی نیز بر این باورند چون کوههای الیگودرز جایگاه گودرز، پهلوان افسانه ای ایران یا شخصی به این نام بوده و ساکنان منطقه بازماندگان  و از نژاد او هستند.ساکنان منطقه را آل گودرز می نامیدند و شهر الیگودرز نیز این نام گرفته شده است. نظر دیگر اینکه الیگودرز واژه ای است مرکب از دو جزء آل(ال=اله)+گودرز ترکیب یافته و معنی آن کوه عقاب وگودرز می باشد زیرا در زبان پهلوی«اله»و«الو»به معنی عقاب می باشد که در اسامی زیادی بکار رفته است مانند:الموت،،الوند،آلان،الاشت و....

جابلق و بربرود

برای اولین بار نام الیگودرز در منابع مربوط به دوران صفوی دیده شده است.قبل ازآن به فراوانی در منابع و متون مختلف به اسامی«گاپله»،«چاپلق»،«جابلق»و«برق رود» برمی خوریم.جابلق و«کابله» معرب «چاپلق »و «گاپله» است.پیش از ورود مسلمانان به ایران،جابلق«گاپله»نام داشت شامل سرزمین وسیعی بود که تمام بروجرد،الیگودرز،ازنا،درود و کوهستانهای اطراف را دربر می گرفت.

 پیش از اسلام،گاپله و«برق رود»یا «بربروت»یا «بربرود» جزء ایالت«پهله» یا«پهلو»بود که در دوران اسلامی به ایالت«جبال»تغییر نام یافت و از قرن ششم به عراق عجم شهرت پیدا کرد. «ابن خردادبه»در سده سوم،رستاق های چاپلق و برق رود را از توابع اصفهان ذکر می کند بعد از برای مدتی تابع قم گردیدند.وقتی آل عجل در کرج به قدرت رسیدند،معتصم خلیفه عباسی جابلق و بربرود را از حکومت اصفهان مجزا و ضمیمه قلمرو آل عجل گردانید.رستاق در معنای امروزی معادل شهرستان بود. هر روستا به چند طسوج(بخش) و هر طسوج به چند قریه و روستا تقسیم می شد. بنابر این می توان گفت برق رود شامل ناحیه ای وسیع بود که قسمت اعظم مرکز,جنوب و شرق،شهرستان الیگودرز را دربر می گرفت و چاپلق شامل مناطق شمالی و غربی الیگودرز بود.
در تایید این مطلب که برق رود همان بربرود است به«تاریخ قم» استناد می شود که در خصوص آب رودخانه قم و کیفیت منبع و منشاء آن آورده است:« و چنین گویند که برابر تیمره و برق رود چشمه بود بسیار آب بدیهی که آن را کب می گفتند بیشترین این آب که بزمین قم جمع میشد از چشمه کب رود بود یعنی از وادی کب بعد از آن کب رود را معرب گردانیدند گفتند قمرود :22)». تیمره بعدها به کمره شهرت پیدا کرد که با قلمرو شهرستان خمین فعلی مطابقت دارد و در جوار و همسایگی بربرود است و در تاریخ قم نیز این دو ناحیه در جوار هم ذکر شده که در برابر آنها چشمه آبی قرار دارد.همچنین در تاریخ قم آمده است:« روایت کرده اند بعضی از مردمان قم که آب این رودخانه که میان قم و کمیدان جاریست و مصب و رفتن آن با قمرودست. اصل این از ناحیت تیمره است که از منبعی و موضعی که نزدیک به قریه اسفیده(شاید نام روستای در دامنه کوه سفید) از ناحیت تیمره کبری و گویند که آنجا کوهیست که آنرا[] خوانند از جهت آن کوه و طرف آنرا جانان خوانند آب از آن بیرون می آید و از آنجا به قم[میرود]».
در نوشته فوق به سرچشمه رودخانه قم اشاره شده است. و چنانچه می دانیم دامنه های شمالی کوههای بختیاری در منطقه بربرود و فریدن سرچشمه اصلی رودخانه قم می باشند. در حقیقت رودخانه ای که با شاخه های مختلف  از کوههای بختیاری، خمین و خوانسار و در مجاورت سرشاخه های زاینده رود و دز سرچشمه می گیرد و پس از طی ۲۸۸ کیلومتر به دریاچه نمک قم می ریزد ، در دوران مختلف اسامی گوناگونی به خود گرفته است مانند:کب رود،قم رود،رودخانه اناربار،لهل رود،لعل رود،دربند،گلپایگان،قبله،گل افشان .
باز در تایید این مطلب، در نوشته فوق به چشمه«جانان»(در برخی منابع خانان-خان به معنی چشمه) اشاره شده که درآن سوی سرچشمه قمرود قرار دارد. همانطور که می دانیم. آب چشمه جانان، غربی ترین سرچشمه رودخانه زاینده رود در کوههای بختیاری و شمال شرق زردکوه است که پس طی مسافتی حدوداً 18 کیلومتری، آب چشمه«چهل چشمه»نیز به آن ملحق می شود.در منطقه فریدن نیز آب دو چشمه بزرگ به نام های «خُرِسنگ» و «کودَنگ» به آنها اضافه شده و به مسیر خود ادامه داده تا با شاخه مهم شرقی که در گذشته بیشتر «زرین رود»نامیده می شد و از زردکوه(تونل کوهرنگ) و چشمه دیمه می آید،بهم پیوسته به طرف اصفهان سرازیر می شود. نتیجه آن که برق رود همان بربرود امروزی است که سرچشمه رودخانه قم در آن قرار دارد.
دلیل دیگر اینکه در منابع تاریخی همواره نام چاپلق و بربرود همراه هم ذکر شده است در حالیکه اگر بربرود در ناحیه ای دیگر جای داشت، چه لزومی داشت که در کنار نام چاپلق بیاید.
چاپلق و بربرود در ابتدای دوران اسلامی، جزء اصفهان بودندمدتی نیز جزء قم شدند. با به قدرت رسیدن خاندان عجلی ضمیمه قلمرو آنها شدند.با تشکیل حکومت اتابکان لربزرگ, این دو ناحیه بخشی از قلمرو آنان گردید.در این دو منطقه چند واقعه مهم به وقوع پیوست.خروج خرم دینان، جنگ بین قحطبه بن شبیب طائی فرمانده اعزامی ابومسلم خراسانی و داود بن عمر بن هبیره فرمانده سپاه مروانیان ، در روز شنبه هفتم رجب سال 130 یا 131ه.ق. و نبرد اتابکان لربزرگ با سپاه مغول از مهمترین این رویدادهاست. مطابق روایت بسیاری از مورخان، قلعه معروف«فرزین» نیز در منطقه جابلق قرار داشته است.در حال حاضر  بربرود شامل دو هستان بربرود شرقی و بربرود غربی درمشرق  شهرستان الیگودرز است. در چند صد سال گذشته منطقه بربرود بخشی از سرزمین بختیاری بوده است. منطقه جاپلق نیز بین سه شهرستان ازنا، الیگودرز وخمین تقسیم شده است

پیشینه تشیع در شهرستان الیگودرز

شواهد و قرائن تاریخی اثبات می کند که شهرستان الیگودرز یکی از کانون های اولیه تجمع شیعیان بوده است و از اواخر قرن اول هجری گروهها و قبیله های عرب شیعی به این منطقه وارد شده و سکونت اختیار کردند.مستندات تاریخی که دلالت بر پیشینه تشیع در شهرستان الیگودرز دارد به شرح زیر است:

1-.وقتی حجاج بن یوسف که با شیعیان و دوستدارات اهل بیت علیهم السلام بسیار دشمنی و عناد می ورزید، بر عراق و مناطق شیعه نشین آن چیره گشت،شیعیان را تحت تعقیب قرار داد.حجاج مرد سفاک و خون ریزی بود. از نظر او اتهام شیعه بودن برای قتل هر کسی کافی بود.بسیاری از علویان و سادات دستگیر،شکنجه،زندانی و اعدام شدند.در دوران حکومت بیست ساله وی اوضاع بر شیعیان بسیار سخت گردید. نقل می کنند،حجاج 120 هزار نفر را در بیرون از میدان جنگ قتل عام کرد. در زندان‌های مختلطش 50 هزار مرد و 30 هزار زن بودند که 16 هزار نفر آنان برهنه بودند.عده ای از دوستداران خاندان رسالت و نبوت که به دست وی به فجیع ترین روش به شهادت رسیدند عبارت اند از: قنبر، خدمتکار  حضرت علی علیه السلام، کمیل بن زیاد ،یحیی بن ام طویل و سعید بن جبیر.  دشمنی حجاج با اهل بیت و شیعیان به اندازه ای بود که به آن افتخار می کرد.می گویند در مجلسی، برخی از فضائل خود را چنین برشمرد:« در مجالس ما هیچگاه از عثمان بدگویی نشده است. هفتاد نفر از بستگان ما در جنگ صفین به نفع معاویه کشته شدند؛ از طائفه ما هیچکس با زنی که دوستدار علی باشد، ازدواج نکرده است؛ زنان ما نذر کردند اگر حسین کشته شود ده شتر بکشند؛ هر کس از خاندان ما نام علی را بشنود به او و حسن و حسین و مادرشان نیز بد می‌گوید».
رفتار ستمگرانه حجاج باعث گردید تا گروه زیادی از علویان و سادات به مناطق امن و دوردست مهاجرت کنند. چند گروه از شیعیان عازم ایران شده و در مناطق قم,گلپایگان،جابلق و برق رود(بربرود) استقرار یافتند. چنانچه مستندات تاریخی، حکایت از آن دارد از سال 94 تا 114 هجری در زمان امامت امام محمد باقر علیه السلام، چند قبیلۀ شیعه به منطقۀ جبال مهاجرت کرده و برای همیشه، در آن‌جا سکنی گزیدند. «حسن بن محمد قمی» به سال 378 ﻫ.ق. در کتاب «تاریخ قم» می‌نویسد: «... چون حجاج بن یوسف، عبدالرحمن بن محمد اشعث را در روز  دیر الجماجم (لجام)بگرفت و مردم او را بهزیمت کرد و اصحاب و یاران او در شهرها متفرق شدند؛ جماعتی از ایشان به طرف اصفهان عدول کردند و ایشان از چهار قبیله بودند. از قبیلۀ تیم[تمیم] و قیس و عنزه و اشاعره. تیم بقریۀ طیره، از رستاق جی اصفهان فرود آمدند و نسل و اعقاب ایشان آنجاست و قیس به رستاق انار و تیمره و ایشان را الی یومنا هذا قیسیه می‌خوانند و اعقاب ایشان آنجایند و عنزه برستاق جاپلق و برق رود فرود آمدند و در آن‌جا عجم گشتند و اشاعره به رستاق کمیدان که از جمله آخرین رستاق‌های اصفهان بود». بنابراین می توان گفت با وروداعضای قبیلۀ عنزه به روستاهای جاپلق و برقرود(بربرود امروزی)در اطراف الیگودرز (مناطق لرنشین)، در اواخر قرن اول هجری گروههای شیعی در این مناطق سکونت اختیار کردند و به تبلیغ و گسترش تشیع اقدام کردند.

1- یعقوبی در سده سوم هجری در کتاب «البلدان»در ذکر روستاهای اصفهان آورده است: «....  و روستای فریدین ... روستای رادمیله و دو روستای سردقاسان و جرمقاسان(گلپایگان)که اشرافی از کشاورزان و قومی از عرب از اهل یمن از (قبیله) همدان در آن دو سکونت دارند... و دو روستای تیمری و در این دو روستا قومی از عرب از بنی هلال و و جز آنان از طوائف قیس سکونت دارند و حد فاصل میان توابع اصفهان و کرج همینجاست» بنابر مستندات تاریخی، قبیله همدان یکی از قبایل ساکن یمن بود که افراد آن به دعوت حضرت علی علیه السلام، اسلام آوردند. رفتار پسندیده حضرت علی با آنان سبب گردید تا افراد این قبیله در شمار شیفتگان و دلبستگان آن جناب درآیند. با مهاجرت بخشی از این قبیله به عراق و کوفه،اعضای آن همواره از پیروان و طرفداران خاندان رسالت و اهل بیت علیهم السلام بودند. گروهی از افراد این قبیله به منطقه گلپایگان و فریدن مهاجرت کردند. این قبیله به همراه دیگر قبایل شیعه که در منطقه ای از بروجرد و الیگودرز تا قم  و کاشان سکونت داشتند،سهم مهمی در گسترش تشیع وگرایش ساکنان منطقه به مذهب شیعه داشته اند. در کتاب« نقض» عبدالجلیل راضی رازی ضمن برشمردن شهرها و نواحی شیعه نشین به دهستان «جربادقان»(گلپایگان)نیز اشاره می کند که همه ساکنان آن شیعه اصولی امامتی باشند.
تیمری بزرگ و تیمری کوچک نیز همان «کمره» یا خمین امروزی در همسایگی الیگودرز می باشد که گروهی از قبیله قیس شیعه مذهب در آن سکونت اختیار کردند و به همراه قبیله های فوق الذکر به عنوان اولین گروههای شیعه مذهب در منطقه استقرار پیدا کردند و به پایگاهی انسانی برای تشیع تبدیل شدند.
 
2- اگرچه خرّم‌دینان با نام بابک خرّم دین، از سال 192 ﻫ.ق. به بعد شناخته می‌شوند؛ امّا منابع تاریخی نشان می‌دهد که بسیار پیشتر از بابک، گروه‌های خرّم دینی در مناطق ایران بر ضدّ دستگاه خلافت عبّاسی فعالیت داشتند. از میانۀ قرن دوّم هجری قمری، قیامی بر علیه بنی‌عبّاس رخ داد که منابع و متون تاریخی از آن به قیام «خرّم‌دینان» یاد می‌کنند. در این قیام که تا سال 300 قمری استمرار داشت، گروه‌های مختلفی با عقاید گوناگون در مناطق کوهستانی ایران به جنگ با خلفای عبّاسی پرداختند و تلفات بسیاری به ارتش عبّاسی وارد ساختند.
منابع تاریخی، منطقه جبال و کوههای زاگرس میانی را خاستگاه اولیه قیام خرم دینان معرفی کرده اند.چنانچه یعقوبی به صراحت خاستگاه  و جایگاه خرم دینان را کوههای حدفاصل اصفهان و اهواز می داند و می نویسد:«...روستای میرین و روستای قامدان که کردها و مردم بهم آمیخته ای از عجم...آنجا هستند و خرم دینان از همینجا ظهور کردند و همین روستا حد فاصل  میان توابع اصفهان و مضافات اهواز است. و روستای فهمان(شاید همان روستای فهره در بربرود باشد) که نیز کردها و خرم دینان در آن سکونت دارند  و روستای فریدین ... روستای رادمیله و دو روستای ... »
مسعودی نیز در «التنبیه و الاشراف» در باره خاستگاه خرمیان می گوید:« ... گفته ام که آئین خرمیه و کوذکیه و کوذک شاهیه و جزان در خاک اصفهان و برج و کرج ابی دلف و ززین یعنی زز معقل و زز ابودلف و روستاهای ورسنجان و قم و کوذشت از سرزمین صمیره از مهرجان قذن و بلاد سیروان و اریوجان... و نواحی دیگر بوده اند».
نظام‌الملک نیز در کتاب«سیاست نامه»به صراحت کوهستان و به طور خاص مناطقی از زاگرس میانی مانند(کابله،دسته،کره) را خاستگاه قیام خرم دینان می داند و می‌نویسد: «در سال 137.... سنباذنام... خروج کرد... و دانست که مردمان کوهستان و عراق از درمی نیم درم (نصف) رافضی، مشبّهی و مزدکی‌اند. مذهب خرّم دینی با گبری و شیعی آمیخته شد....در آن وقت که هارون الرّشید به خراسان بود بار دیگر خرّم‌دینان خروج کردند از ناحیت اصفهان از ترمدین، کابله و دیگر روستاها و مردم بسیاری از ری، همـدان و دسته و کره بیرون آمدند و به این قوم پیوستند و عدد ایشان بیش از صد هزار بود....در سال دویست و دوازده از هجرت، در عهد مأمون، چون خرّم‌دینان خروج کردند؛ از ناحیت اصفهان قومی از باطنیان به ایشان پیوستند. چون سال دویست و هژده اندر آمد دیگر باره خرّم‌دینان به اصفهان و پارس وآذربایگان و جمله کوهستان خروج کردند... در ایام واثق دیگر باره خروج کردند. خرّم‌دینان در ناحیت اصفهان فسادها کردند، تا سنۀ ثلثمائه (سیصد) خروج می‌کردند و در کوه‌های اصفهان مأوی می‌گرفتند و دیه‌ها می‌غارتیدند... سی و اند سال فتنه ایشان در میان بود».  
 اگر چه اشخاصی که به طور خاص در شمار خرّم‌دینان قرار داشتند، بازماندگان مزدکیان بوده و بر مذهب مزدکی بودند. امّا در قیامی که بیش از 150 سال به درازا کشید و با نام خرّم‌دینان شناخته می‌شود، گروه‌های مختلفی از جمله شیعیان، مشارکت و حضوری فعّال داشتند. در آن ایام، دستگاه خلافت برای بدنام کردن مخالفانش اتّهاماتی را به آنان نسبت می‌داد. در بسیاری از منابع هر شخص یا گروهی که علیه دستگاه خلافت، جنبشی راه می‌انداخت و قیام می‌کرد، جنبش وی را بدمذهبی، رافضی،بی‌دینی و زندقه لقب داده‌اند و خود او را زندیق، ملحد، کافر و بددین خوانده‌اند و نام او را به انواع تهمت و افترا آلوده‌اند. شیعیان مخالف نیز در ردیف ملحدان و گبرها قرار گرفته‌اند و انواع تهمت‌ها را به آن‌ها نسبت داده‌اند. نظام‌الملک، در باره مذهب قیام‌کنندگان می‌نویسد: «در سال 137.... سنباذنام... خروج کرد... و دانست که مردمان کوهستان و عراق از درمی نیم درم (نصف) رافضی، مشبّهی و مزدکی‌اند. مذهب خرّم دینی با گبری و شیعی آمیخته شد». در جای دیگری از کتاب «سیاست‌نامه» آمده است: «اصل مذهب مزدک، خرم دینی و باطنیان همه یکی است و پیوسته آن خواهند تا اسلام را چون بر گیرند. اوّل خویشتن را به راستگویی و پارسایی و محبت آل رسول فرا نمایند تا مردم را صید کنند». استخری نیز در «المسالک و الممالک» در بارۀ دین خرّم‌دینان می‌نویسد: «کوه‌های خرّم‌دینان کوه‌های استوارست و گویند کی مردمان آنجای که دین خرّم‌دینان دارند و همانا نوعی باشد از گبری و در مسجدها قرآن خوانند؛ لکن به ظاهر و الّا طریق اباحت دارند».
حال این پرسش مطرح می‌شود،  اگر خرم دینان بطور آشکار بر ضد خلیفه عباسی و مذهب رسمی شورش و مبارزه می کردند چرا می بایست مسجد بنا می کردند و در آن قرآن تلاوت می نمودند و مردم را به اهل بیت علیهم‌السلام دعوت‌کنند؟ اگر مسلمان و شیعه نبودند، چه دلیلی داشت که در مساجد قرآن بخوانند و به آل رسول محبت بورزند؟
به نظر می رسد وقتی گروههای مختلف شیعی دست به قیام می زدند،بسیاری ازمخالفان امویان وعبّاسیان اعم از اهل سنت،زرتشتی،مزدکی،مانوی،زنداقه و کفار و... برای مبارزه با این دولت های فاسد،به جنبش های آنان می پیوستند.این افراد به طورمعمول به امامت علویان به عنوان یک نصّ الهی باورنداشتند،امّادرمجموع ،علویان را شایسته تر و صالح تر از امویان وعبّاسیان می دانستند.این قبیل افراد نیزمتهم به تشیع بودند و دستگاه خلافت انواع تهمت ها و بدگویی ها را باره تشیع رواج می داد.
پس می توان گفت حدود بیش از 150 سال در قرون دوم و سوم هجری گروههای از خرم دینان در کوههای اصفهان حد فاصل اصفهان و اهواز و همدان در مناطقی مانندقامدان،میرین، فهمان، فریدن،رادمیله، گاپله،کره، دسته و... برعلیه دستگاه خلافت عباسی مبارزه می کردند که بخشی از آنان شیعه و دوستدار خاندان رسالت بودند.

3- در منابع تاریخی آمده است بعد از شهادت جناب زید بن علی (ع) در سال122ه.ق. یکی از یاران وی شخصی بود به نام«محمد بن علی» که به زندان افتاد و توسط یوسف بن عمرثقفی به شهادت رسید.اما پسرش عبدالرحمن به همراه نوه اش خالد به منطقه جبال گریختند و در «برق رود»(بربرود امروزی)پناه گرفتند.نقل می کنند خاندان برقی از موالی طایفه اشعری بودند.به همین دلیل پس از آمدن طایفه اشعری به قم و مناطق اطراف آن ،عبدالرحمن و پسرش نیز به برق رود در نزدیکی قم آمدند. خالد نیا و سرمنشاء خاندان برقی  است. از این خاندان اشخاص بزرگی قدم به عرصه گذاشتند که با پسوند«برقی» شهرت دارند.بزرگترین چهره این خاندان احمد بن محمد بن خالدبرقی است که نام کامل وی ابوجعفر احمد بن ابی عبدالله محمد بن خالد بن عبدالرحمن بن محمد بن علی برقی است. وی محدث و فقیه بزرگی در میان شیعیان بود که در ادب و تاریخ نیز ید طولانی داشت. صاحب تالیفات بسیاری بود که معروف ترین آنها کتاب شریف و عظیم«محاسن»است و بین سالهای 274 تا 280ه.ق. وفات یافت.در منابع تاریخی نام 33 نفر شخصیت برجسته دینی و علمی را به خاندان برقی و برق رود نسبت داده اند.
 منطقه بربرود دو ویژگی خاص داشت:نخست حضور قبیله شیعه مذهب«عنزه» در این منطقه از اواخر قرن اول هجری و دیگری حضور خاندان شیعی برقی در این ناحیه از نیمه اول قرن دوم هجری و ظهور شخصیت های برجسته شیعه در این منطقه. این دو ویژگی منطقه بربرود را در طول تاریخ به یکی از مراکز فعال و پویای مذهب تشیع درآورد که در نشر و گسترش مذهب تشیع بسیار موثر افتاد.
 
4- یعقوبی در قرن سوم هجری در کتاب«البلدان» به سکونت خاندان عجلی در کرج که شهری است بین همدان و اصفهان اشاره می کند و می نویسد:« و کرج همان منزلهای ابودلف عیسی بن ادریس بن معقل بن شیخ بن عمیر عجلی است... ودر شمار آبادیهای بزرگ روستایی از استان اصفهان بنام فائق قرار داشته...پس عجلیان در آن فرود آمدند  و دژها  و قصرها ساختند...و چهار روستا به آن اضافه گشت که یکی از آنها را فائقین گویند و جابلق و برقرود و کرج میان چهار کوه واقع است». از آنجاییکه در منابع بسیاری آمده که ابومسلم خراسانی در میان خاندان عجلی،در روستای فاتق(فریدن)بین سال های 100 تا 105 هجری زاده و پرورده شد،خاندان ابودلف عجلی  نیز بایستی در اواخر سده اول هجری به همراه گروهی از طایفه خود به ناحیه جبال، میانه اصفهان و همدان آمده و در آنجا سکونت اختیار کردند.مدتی از سکونت آنها نگذشته بود که ادریس و عیسی پسران معقل عجلی از سرشناسان این خانواده به دلیل گرایش های شیعی ، دوستی با بنی هاشم ، ضدیت با خلافت اموی و تاراج خراج های حکومتی در سال 124ه.ق. دستگیر و در کوفه زندان شدند.پس از برافتادن خلافت اموی به سکونتگاه خود بازگشتند و بر منطقه وسیعی چیره شدند که از فریدن تا تفرش ،اراک و بروجرد را شامل می شد و گاهی بر تمام جبال حکم می راندند. در زمان هارون الرشید نفوذ و اعتبار زیادی کسب کردند.حکومت خاندان عجلی از سال 185تا 285ه.ق. ادامه داشت.
گرچه در باره مذهب خاندان عجلی اختلاف نظر است اما دلایل متقن و محکمی وجود دارد که بر شیعه بودن چند نفر از بزرگان این خاندان دلالت دارد. این دلایل عبارتند از:

1- در باره امیر ابودلف قاسم بن عیسی عجلی کرجی(150-226ق) نقل می کنند:«در یکی از روزها که بیماری اش اندکی فروکش کرد،از دربان خود پرسید: چه کسانی بر درگاه به نیاز آمده اند؟ گفت: ده تن از شریفان(سادات علوی) که از خراسان رسیده اند و اینک چندین روز است بر درگاه هستند و راهی نیافته اند. پس وی بر بالش خود نشست و آنان را فراخواند. ایشان درآمدند و او با آنان مهربانی نمود،از شهرها و حال های آنان و سبب آمدنشان پرسید.گفتند: اوضاع برما تنگی گرفته و چون کرم و سخای ترا شنیدیم،روی به تو آوردیم. پس ابودلف به گنجور خود فرمان داد صندوقی را آورده،بیست کیسه که در هر یک هزار دینار بود از آن بیرون کشید و به هر یک از آنان دو کیسه داد.سپس هر یک را نیز هزینه سفر پرداخت کرد و گفت: به این کیسه ها دست نزنید تا آنها را درسته به خانواده تان برسانید و برای سفر از این مبلغ هزینه کنید.آنگاه گفت: هر یک از شما به خط خود(نامش را) برای من بنویسد که:فلان بن فلان تا برسد به علی بن ابی طالب(ع) و مادر نیای خود(فاطمه) دخت پیامبر خدا(ص) را یاد کند،سپس بنویسد که ای پیامبر خدا! من در شهر خود دچار تنگنایی و بدحالی شدم و روی به ابودلف عجلی آوردم، او دو هزار دینار به خاطر بزرگواری تو و طلب خورسندی تو و امید به شفاعت تو، به من عطا نمود. پس هریک از آنان، این را نوشتند و اوراق بدو سپردند.ابودلف به متولی کفن و دفن خود سفارش کرد که آن اوراق را در کفن وی گذارد،تا چون با پیامبر خدا(ص) دیدار کرد،آنها را به او نشان دهد.
»
2- ابن خلکان نیز در باره امیر ابودلف قاسم بن عیسی عجلی کرجی می گوید:« حکایت شده است که یک روز ابودلف گفت: هر کس که در شیعی گری تندرو نباشد همانا زنازاده است».

3- در زمان خلافت «معتز بالله»(252-253ق)  خاندان عجلی به دلیل طرفداری از علویان مورد حمله قرار گرفتند و خسارت و تلفات فراوانی متحمل شدند. در همین زمان عبدالعزیز عجلی رابطه بسیار حسنه ای با محمد بن زید علوی – داعی الی الحق-(275-287ق) داشت و چکامه ای در تجلیل از منزلت وی سرود که  داعی سه هزار درهم پیش او فرستاد.

4- به نقل از «تاریخ قم» وقتی عرب قم به ابوجعفر موسی بن محمد بن علی بن موسی (ع) پیغام فرستادند که ترا از همسایگی ما بیرون می باید رفتن، او برقع از روی انداخت و ایشان او را بشناختند. پس همت و اعتقاد ایشان محقق شد و این سرای و سهام و اموال بدو دادند.پس موسی بن محمد بن علی بن موسی  قصد عبدالعزیز بن دلف کرد، و عبدالعزیز او را اعزاز و اکرام کرد، و خلعت ها و مرکب ها بخشید و وظیفه سالیانه معین کرد، چنان که یاد کرده شد و بعد از آن با قم مراجعت کرد.

چون در آن زمان شهرستان الیگودرز تماماً در قلمرو خاندان عجلی قرار داشت حتی برخی معتقد هستند که «برج» یکی از پایگاهها و قلعه های مشهور آنها در جابلق قرار داشت، پس می توان نتیجه گرفت که شیعیان منطقه از آزادی نسبی برخوردار بوده و می توانستند آزادانه عقاید خود را ترویج و مذهب خود را گسترش دهند.
 
1- یک از خاندان هایی كه تاثير فراواني در گسترش تشيع در قسمتي از سرزمين لرستان گذاشت خاندان مهزيار بود.از شخصيت هاي مهّم اين خاندان، حسن بن علي بن مهزيار است. وی از محدثان و علماي شيعه ي قرن سوم هجري است ، پدرش علي (متوفاي 254 ه.ق.)از اصحاب امام جواد(ع) و امام  هادي (ع) و كتاب هايي در فقه شيعه نگاشته است. حسن بن علي مهزيار معمولاً احاديث خود را از طريق پدرش نقل مي كرد ، در كتب معتبر شيعه احاديثي نقل شده كه يكي از سلسله روات آنان حسن بن علي مهزيار است.در روستای«شش جوان» فریدن- در مسیر داران به الیگودرز- آرامگاهی وجود دارد معروف به«شیخ مهزیار» اهالی معتقدند که این آرامگاه متعلق به حسن به علی بن مهزیار است که در اواخر قرن سوم هجری وفات یافت و در این مکان به خاک سپرده شد. در آن زمان فریدن و برق رود که در همسایگی هم قرار داشتند یکی از مناطق عمده شیعه نشین قلمداد می شدند و به احتمال قوی حسن بن علی به دعوت اهالی و با هدف تبلیغ و ارشاد مردم به این منطقه مهاجرت کرده باشد. و البته زمینه آشنایی قبلی نیز داشته است زیرا  ابوعبدالله محمد بن خالد برقی از علمای بزرگ شیعه و برادرش که اهل برق رود بودند از شاگردان پدرش بودند.شاید دلیل مهاجرت یا مسافرت حسن بن علی همین آشنایی و ارتباط بوده است.
 
 6-فعالیت اسماعیلیان در کوههای زاگرس
 شواهد و مستندات فراوانی وجود دارد که فعالیت اسماعیلیان را در کوه‌های نزدیک اصفهان یا همان کوه‌های بختیاری تأیید می‌کند. در کتاب «فارس‌نامۀ ابن بلخی» که در ابتدای قرن ششم هجری قمری تألیف شده است در باره شول‌ها، جایگاه، مذهب و سوابق مبارزات آن‌ها آمده است: «به رزوگار قدیم شبانکاره را در پارس ذکری نبود... از جمله ایشان اسماعیلیان اصیل‌اند... نسب ایشان بابطنی [باطنی] است.... از جمله، اصفهبدان بودند و در عهد اسلام چون لشگر عرب پارس بگرفتند این قوم[شول] را چون دیگر پارسیان قهر کردند و آواره شدند و به شبانی و گوسپنداری افتادند... این اسماعیلیان در اعمال اصفهان دست درازی می‌کرده‌اند و راه می‌داشتند....این دیگر کردان کی اکنون بپارسند جماعتی بودند کی عضدالدوله ایشان را از حدود اصفهان آورده و نسل ایشان بماند».
حمدالله مستوفی، در بارۀ جایگاه و قلمرو شول‌ها که با قلمرو فعلی بختیاری‌ها مطابقت دارد، می‌گوید: «در آن عهد (قرن سوّم و چهارم سال 300) نیمی از زمین لرستان در تصرّف شولان بود و پیشوای ایشان سیف الدّین ماکان روزبهانی بود و او را در آن‌جا خاندانی قدیم بود و از عهد اکاسره، باز حاکم آن دیار بودند و حاکم ولایت شول را نجم الدّین اکبر گفتندی و تا اکنون قوم شول در تصرّف نوادگان اویند».
شهر شول آباد  مرکز بخش ززوماهرو در شهرستان الیگودرز  منتسب به قوم شول است که تا قرن ششم نیمی از سرزمین لرستان متعلق به آنان بود  اتابکان لربزرگ، لرستان را از چنگ آنها درآورده و قلمرو شول  به ناحیه ممسنی محدود گردید.پس مدتی از آنجا نیز رانده شدند و در مناطق جنوبی، اطراف کازرون مستقر شدند.
اسماعیلیان به‌طور معمول، مناطق سخت گذر کوهستانی که نفوذ به آن‌ها سخت و دشوار بود را به‌عنوان قرارگاه انتخاب می‌کردند و از آن‌جا نیروهایشان خود را برای انجام مأموریت‌های مختلف آماده و سازماندهی می‌کردند. مناطق لرنشین که عمدتاً روستایی و کوهستانی و صعب‌العبور بود و چنان‌که گفته شد گروه‌ها و فرقه‌های مختلف شیعه در آن سابقۀ مبارزه و فعّالیت داشتند، برای فعالیت اسماعیلیان بسیار مناسب بود. در کتاب «تاریخ و عقاید اسماعیلیه»آمده است: «نزّاریان (یکی از بزرگ‌ترین گروه‌های اسماعیلی) ایران چند قلعۀ مهمّ در بخش مرکزی زاگرس در منطقۀ لرستان در دست داشتند که احتمالاً پس از آن که ارجان و قلاع دیگری را در جنوب زاگرس از دست دادند گرفته بودند».
 
اشپولر معتقد است یکی از رهبران اسماعیلی به نام« محمد بن حسین دندان» از نواحی بین کرج و اصفهان،دو میلیون دینار از ثروت خود را برای نهضت اسماعیلیه تخصیص داده... وی بخصوص بین کردان(چادرنشینان)جبال بسیار نفوذ یافت و سرانجام به گوشه نشینی به قم برگشت و در آنجا وفات یافت».بنابراین می‌توان نتیجه گرفت، حضور شیعیان در سرزمین لرستان بزرگ و منطقۀ بختیاری قطعی است و فعالیت اسماعیلیان در کوه‌های اطراف اصفهان چنان شدّت گرفت که در سال 524 ق دو تن از رؤسای شافعی در اصفهان و در سال 532ق یکی از بزرگان عبّاسی به نام راشد در اطراف اصفهان به دست اسماعیلیان به قتل رسیدند».

7-دلیل دیگری که  بر قدمت تشیع مردم الیگودرز صحه می گذارد. نوشته«ویلیام ارسکین»است.وی در کتاب «ایران و بابر» که مربوط به اوایل تشکیل سلسه صفوی می باشد برای اولین بار از شهر الیگودرز نام می برد و ضمن توصیف این شهر در باره مذهب ساکنان آن می نویسد:« الیگودرز که از قدیم از مراکز شیعه بوده... در قدیم و قبل از سلطنت شاه اسماعیل از مراکز شیعه بوده است....». پیشینه مذهب شیعه در بین طبقات الوار را« اسکندر بیک منشی» در کتاب « تاریخ عالم آرای عباسی » در ابتدای قرن يازدهم تایید می کند و می نویسد: «چون طبقه الوار و دودمان عبائيان لر مذکور از قديم الزّمان شيعه ودوستدار اهل بيتند ... طايفه لر کوچک از قديم الايام به تشيّع فطری و ولای اهل بيت طيبين و طاهرين معروفند» اسکندر بیک در قسمت اول نوشته خود، به الوار یعنی همه لرها اشاره می کند و می خواهد بگوید که همه لرها از قدیم الایام شیعه و دوستدار اهل بیت علیهم السلام بودند.
8-دلیل دیگری که سابقه،اهمیت و جایگاه تشیع در شهرستان الیگودرز را نشان می دهد، تعیین حاکم شرع برای چاپلق و بربرود در زمان صفویه آنهم از سوی مقام «صدرخاصه» بود. صدر خاصه بالاترین مقام مذهبی کشور بود. وی برای ایفای وظایف و مسوولیتهای خود در حوزه تحت نظارتش، اشخاصی را به عنوان نماینده انتخاب می کرد که معمولاً عالمان دینی از خانواده های سادات بودند. مقام صدر خاصه فقط برای مناطقی نماینده -که او هم صدر نامیده می شد- انتخاب می کرد که از نظر جمعیت شیعیان و موقوفات اهمیت زیادی داشت. میرزا سمیعا در خصوص مناطقی که بوسیله صدر خاصه اداره می شود می نویسد:« عالیجاه صدر خاصه: روز شنبه و یکشنبه با دیوان بیگی در کشیخانه عالی قاپو بدیوان می نشیند و در محال ایران حکام شرع یزد و ابرقوه و نائین و اردستان و قومشه و نطنز و محلات و دلیجان و خوانسار و برورود و فریدن و رار و مزدج و کیار و چاپلق و جرفادقان و کمره و فراهان و کاشان و قم و ساوه و مازندران و استرآباد و کرایلی و حاجیلر و کبود جامه را ،صدر خاصه تعیین و امور متعلق بصدر خاصه را در ولایات مفصله مذکوره نایب الصدره و سایر مباشرین صدر خاصه متوجه میشده اند»
اگر حکومت های شیعه‏ی آل‏بويه و آل حسنویه که نسبت به شیعیان تسامح و مدارا داشت را در نظر بگیریم که لرها در نیرو گرفتن آنها نقش مهمی ایفا کردند و مناطق لرنشین در قلمرو این حکومتها قرار داشت. می توان نتیجه گرفت  که شیعیان و علویان نیز که تعداد آنان بسیار بود آزادانه در قلمرو آنان به تبیلغ مذهب خود می پرداختند. حال اگر همه عوامل وشرایط فوق را کنار هم بگذاریم می توانیم نتیجه بگیریم که مناطق لر نشین، یکی از مهمترین پایگاه های مردمی تشیع بود و به تبع آن، یکی از مراکز مهم نشر و گسترش مذهب شیعه بوده است.

ورود سادات به شهرستان الیگودرز
 
 سادات و فرزند زادگان ائمه معصومین علهیم السلام  به واسطه سخت گیری های حاکمان اموی و عباسی  مجبور شدن برای نجات خود در چند مرحله سرزمین حجاز و عراق را ترک کنند و به مناطق امن و دوردست مهاجرت نمایند. سرزمین ایران،مقصد بسیاری از سادات و علویان بود.به ویژه مناطق کوهستانی به لحاظ ویژگی هایی که داشت بیشتر مورد توجه علویان قرار گرفت.یکی از این کوهستان ها،رشته کوه زاگرس بود که بر سر راه ایران قرار داشت و به مناطق شیعه نشین عراق بسیار نزدیک بود.بعلاوه مناطق سخت گذر این کوهها که از امکانات فراوانی مانند آب،جنگل،شکار،میوه های جنگلی، زمین های حاصلیخیز،مرتع و چراگاه و همچنین از دژها و استحکامات دفاعی طبیعی نیز برخوردار بود،محیط مناسبی برای سادات و علویان تحت تعقیب بود.آنها می توانستند با تکیه بر این امکانات و ظرفیت ها، آزادانه و به دور از هر خطری بر اساس عقیده و روش خود زندگی کنند.امروزه در کوهها و منطق بختیاری نشین بیش از چهارصد بقعه و مکان مقدس وجود دارد که اکثریت قریب به اتفاق آنها متعلق به سادات و علویان است.این خود دلیل روشنی است که این مناطق یکی از گزینه های اصلی سادات و شیعیان برای سکونت و زندگی بوده است.

در شهرستان های الیگودرز و ازنا  نیز حدود50 بقعه متبرکه و مکان مقدس شناسایی شده است که معروف ترین آنها عبارتند از:

1- امامزاده محمد بن حسن معروف به مومد حسن یا مهمد حسن در 130 کیلومتری جنوب شرق الیگودرز
2- امامزادگان سید محمد،سیدابراهیم و سید احمد در روستای پیر امام در بخش ززوماهرو
3- امامزاده قاسم به حسن در منطقه چاپلق در شهرستان ازنا
4-  امامزادگان شاهزاده ابراهیم،شاهزاده احمد، شاهزاده یوسف،وبی بی زبیده در روستای فرسش
5- امامزادگان سید محمد و سید احمد روستای سنج
6- امامزاده غیفر ابن علی در روستای دوزان
7- بقعه پیرعباد در  ازنا
8- بقعه ابراهیم بن نالک اشتر نخعی در روستا گایگان
9- مكان متبركه حضرت قاسم در داخل شهر الیگودرز
10- خانقاه یا مزار اکبر بن علی در روستای ده جانی
11- بقعه جمیله خاتون در روستای کانسرخ
12- بقعه بی بی دو خواهران در روستای اردودر

دیدگاه‌ها   

 
+1 # اسماعیلی شش جوانی 1392-10-21 05:50
درباره خسن ابن علی مهزیار لطفا تضیح بیشتربدهید
پاسخ دادن
 
 
+1 # اسماعیلی شش جوانی 1392-10-21 05:59
دربارروستای شش جوان فریدن که حسن ابن علی مهزیار دران محل دفن می باشدونام قیم ان اگر اطا عاتی موجودارید خواهشمندم اطلاع رسانی شود باتشکر بهرام اسماعیلی منتظر اطلاعات جدید شماهستیم
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: