کلیاتی در باره لرها و بختیاری ها

پیشینه
سرزمین کنونی بختیاری هزاران سال است که ماوا و سکونت گاه گروههای مختلف انسانی است. شواهد گوناگون نشان مي دهد كه سرزمين باستاني «قوم لر» دهها هزارسال پيش مسكونی بوده است. منابع و امكانات طبيعي خدادادي از قبيل: آب، جنگل، مراتع، بارندگي مناسب، آبگيرهاي فراوان و درّه هاي مستعد براي كشاورزي اين سرزمين را به يكي از بهترين زيستگاهها و محل تجمع و سكونت گروههاي انساني در گذشته تبديل نموده بود، بعلاوه اين امكانات در بلنديهاي زاگرس و دامنه هاي آن، محيط مناسبي براي رويش نباتات علوفه اي و گونه هاي مختلف حيوانات فراهم کرده بود. كاوشهاي باستان شناسي نشان مي دهد كه قدمت سكونت انسان در اين منطقه به چهل هزار سال مي رسد. بازمانده هاي فرهنگي دوران پارينه سنگي، ميانه سنگي، نوسنگي و شهرنشيني در اين ناحيه به چشم مي خورد. سرزمين بختياری از جمله محدود سرزمينهايي است كه انسان براي اولين بار به اهلي كردن حيوانات و نباتات پرداخته يا به ديگر سخن، زندگي ده نشيني و كشاورزي را كه لازمه ي پيدايش تمدن است آغاز كرده است(امان الهی ، 1374 :25 ) در كتاب «خلاصه ي تاريخ هنر» آمده است كه: «از دوره ي پارينه سنگي نجد ايران، در كاوش غاري در تنگ پبده [كوههاي بختياري در شمال شرق شوشتر] ابزارها و سلاحهايي از سنگ ناصاف [چكش، پيكان، تيغه و تبرسنگي] و در نواحي هميان و ميرملاس و دوشه از توابع لرستان تصاوير جانوران و آدميان منقوش بر صخره هاي قائم به رنگهاي سياه و زرد و سرخ يافت شده است كه قدمتشان به حدود 15 هزار سال قبل از ميلاد مي رسد. صاحبان اين آثار از راه شكار دسته جمعي و صيد ماهي و گردآوري ريشه و بَرِ گياهان غذاي خود را به دست مي آورده اند.»( مرزبان ، 1379 : 25)
انسان شناسان معتقدند كه انقلاب بزرگ نوسنگي يا پیدایش كشاورزي و توليد خوراك در نواحي شمال خليج فارس تا سوريه اتفاق افتاده است كه به «هلال حاصلخيز» شهرت دارد. كشت نباتات و غلات از اين ناحيه آغاز گرديد.

 تپه ماهورها و دامنه هاي شمال و شمال شرق خوزستان كه بخشي از قلمرو قوم لر مي باشد، با ارتفاع نسبي 300 تا 1500 متر و متوسط بارندگي 300 تا 500 ميلي متر در سال شرايط مساعدي براي رويش نباتات و كشت غلات فراهم ساخته است، در محدوده ي «هلال بارور» قرار دارد. همچنين برخي از حيوانات بويژه بز در كوههاي لرستان و بختياري اهلي گرديد.هنري تي رايت باستان شناس امريكايي در سالهاي 76-1975 م. در شمال شرقي خوزستان در دشت ايذه، ايوه و دشت گل به مطالعات باستان شناسي مبادرت نمود و از حيات مستمر و فعال گروههاي انساني در 6 تا 7 هزار سال پيش از ميلاد در اين مناطق گزارش داد. نگارنده نيز در سال 1369 هـ .ش. تيغه و پيكانهاي سنگي كه احتمالاً متعلق به دوره نوسنگي بوده است در اداره ي ميراث فرهنگي شهرستان ايذه مشاهده كردم كه بنا به اظهار سرپرست اداره ي مزبور در منطقه هلايجان كشف شدند.
در هزاره ي پنجم تا سوم قبل از ميلاد در دوره ي «مس و سنگ» شاهد ظهور قوم عيلام هستيم كه از كوهها به دشت سرازير شده و تمدّن تكامل يافته اي را تأسيس نمودند. حدود چهارهزار سال قبل از ميلاد مسيح . . . در سرزميني كه شامل خوزستان، لرستان، پشتكوه و كوههاي بختياري است حكومت عيلام رشد و تكامل يافت. مردم عيلام دولت خـود را آنشـان يا آنــزان مي خواندند و ظاهراً به زبان آنزاني تكلم مي كردند.»(راوندی ، 1356: 138 )بيشترين آثار برجاي مانده از دوره ي عيلامي در محدوده ي شهرستان ايذه قرار دارد كه شامل چندين كتيبه به خط ميخي و صدها نقش برجسته بر روي سنگها، صخره ها و كوهها مي شود و به همين علت باستان شناسان اين منطقه را سرزمين سنگ نگاره ها نام نهاده اند.مصنوعات فلزي فراواني مربوط به عصر آهن شامل: انواع سلاحها، پيكره هاي كوچك اندام آدمي، ابزارهاي مخصوص اسب، سنجاقها و دهها ابزار و وسيله ي ديگر در لرستان كشف شده است كه از زندگي گسترده گروههاي كثيري از انسانها حكايت دارد. در هزاره ي دوم قبل از ميلاد «اكوم» حكومت كاسيان را در بخش علياي سرچشمه هاي كارون در كوههاي بختياري تأسيس نمود. از حدود 700 سال قبل از ميلاد مسيح نيز آرياييها وارد اين منطقه شدند و دولت جديدي تأسيس نمودند. پارسیان « در حدود 700 سال قبل از ميلاد در پارسوماش در كوههاي فرعي سلسله جبال بختياري در مشرق شوشتر، ناحيه واقع در دو سوي ساحل كارون نزديك انحناي بزرگ اين شط پيش از آنكه به سوي جنوب برگردد مستقر شدند. عيلام ديگر در اين زمان آن قدرت را نداشت كه از استقرار آنان در اين ناحيه مخالفت كند . . . چيش پيش پسر و جانشين هخامنش پيشتر عنوان پادشاه شهر انشان يافته و ناحيه مزبور را تا شمال پارسوماش اشغال كرده بود.»(گیرشمن ،1372 :124،125)
اما با ورود آریایی ها به این منطقه ، آریایی ها تبدیل به قوم غالبی شدند که فرهنگ و زبان خود را غالب کردند و رواج دادند.محکم ترین دلیل  «گویش » بختیاری هاست که امتداد زبان پهلوی رایج در بین پارسیان قبل از اسلام است. آداب ، رسوم و سنن فراوان دیگری نیز پیوستگی بختیاری ها را با پارسیان روایت می کند. تا جایی که برخی از منابع عقیده دارند که لرها و بختیاری ها بازماندگان قبیله های« مارافیان » و « ماسپیان»  پارسی هستند که نخستین قبیله هایی بودند که به کوروش پیوستند.(راولینسون ،  )شاید هم بازماندگان قبیله «اسه گرته»( اسه = سنگ ، گرته = غار) باشند که در کوهستان های زاگرس و درون غارها زندگی می کردند.
در يكي از لوحه هاي مكشوفه ، كورش خود را پادشاه آنزان مي داند. وی درآنزان ایالت شرقی ایلام که سرزمین کنونی بختیاری بخشی از آن بود، ، اولين حكومت پارسي را بنيان نهاد. با فروپاشي دولت هخامنشي به وسيله ي اسكندر مقدوني، جانشينان اسكندر بر مناطق مختلف ايران حكومتهايي را بنيان نهادند. بسياري از نظاميان مقدوني و يوناني در كشور ايران سكونت دائم اختيارکردند و  کلنی های يونانی در سراسر ايران از جمله در حوالی ايذه تأسيس کردند که سبب گرديد فرهنگ هليني و يوناني تأثيرات فراواني از خود در اين مناطق بر جاي گذارد. مجسمه هاي مكشوفه ی افراد و رب النّوعها در معبد شمي، در حومه ي ايذه بيانگر حضور فرهنگ يوناني در اين منطقه مي باشد. رقص گروهی بختیاری ها را به یونانی ها نسبت می دهند. « دیترامان » ( 1369) نیز کاشت درخت انگور را ارمغان حضور یونانی ها در خاک بختیاری می داند. تمدن الیمایی تحت تاثیر عیلامی ها ، هخامنشی ها و یونانی ها همزمان با دوره سلوکی و انقراص هخامنشیان و تشکیل امپراطوری اشکانی در محدوه ایذه ، مسجد سلیمان ، سوسن ، بازفت و شیمبار رونق گرفت. آثار برجای مانده از این مردم حکایت از آن دارد که حکومت محلی مستقل و مقتدری برپا کرده بودند تا سرانجام به اشکانی ها ملحق شدند.
در دوره ي پارتي مناطق لرنشين مورد توجه بوده اند و دلايل عديده حكايت از آن دارد كه يكي از مراكز مهم جمعيتي و يكي از سكونتگاههاي فصلي اشكانيان بوده است، معبد شمي، مجسمه برنزي معروف «مرد پارتي» و نقش برجستة مهرداد اول در حومه ايذه اين ادعا را ثابت مي كند. احتمالاً جاده ي دزپارت يا دسپارت یا دسفارد كه يكي از مهمترين راههاي ارتباطي بختياريها مي باشد، منسوب به پارت ها باشد.در دوره ي ساساني نيز مناطق لرنشين به دليل اشتراك نژادي با ساسانيان و همجواري با ايالت فارس همچنـان پررونق و از مراكز مهم جمعيتي قلمداد مي شده است. بسياري از راهها و پلهاي مناطق لرنشين در اين دوره احداث يا مرمت و بازسازي شده اند.بخش وسیعی ار سرزمین لرستان در این دوره از لحاظ تقسیمات کشوری جزء سرزمین « پهله» یا « پهلو» بوده است که بعدها جبال نامیده شد.
در دوران اسلامي براي اولين بار در كتب تاريخي و سفرنامه ها با واژه هاي «لر» و «لور» به عنوان سرزمین ، شهر و قبیله  مواجه مي شويم. مقدسي در قرن چهارم  مي گويد :«لور در مرز كوهستان است گويند از جبال مي بوده سپس به خوزستان افزوده شد.»( مقدسی ،1361 :611 )ابن حوقل نيز در قرن چهارم  مي گويد:«لور شهري است كه ذاتاً فراخ نعمت است و هواي كوهستان بر آن غلبه دارد اين شهر از خوزستان است و پس به اعمال جبال پيوسته شده و داراي باديه و اقليم و روستاهاست كه اكراد بدانها تسلّط دارند.»(ابن حوقل ،1366 :29)مسعودي نيز در همين قرن لرها را به عنوان قبيله اي از اكراد ايران مي داند و مي نويسد:«از آن جمله كردان مازنجان، شوهجان، شادنجان و ستاوره و بوزيكان و لريه . . . كه در قلمرو فارس، كرمان، سيستان، خراسان، اصفهان و سرزمين جبال . . . هستند.»(مسعودی ،1365 :84)اصطخري نیز در قرن پنجم شهر لور را جز جبال مي داند و مي نويسد:«و آن را شهرهاي كوچك (جبال) هست مثل قاشان، لور، كرج، جربايقان، اردستان و غيره.»(اصطخری ،1373 :201 )
ياقوت حموي نيز در قرن هفتم درباره ي بلاد و ناحيه لر مي گويد:« ناحيه اي وسيع بين خوزستان و اصبهان و جزء خوزستان است.»( یاقوت ، 1362 :29) در اوايل قرن چهارم مناطق لرنشين به دو بخش لر بزرگ و لر كوچك تقسيم گرديد.«ولايت لرستان دو قسم است: لر بزرگ و لر كوچك، به اعتبار دو برادر كه در  قرب سنه ي ثلاثمائه هجري حاكم آنجا بوده اند، بدر نامي حاكم لر بزرگ بود و منصور نام حاكم لر كوچك. بدر مدتي دراز در حكومت روزگار گذرانيد چون او در گذشت، حكومت به پسرزاده ي او نصيرالدين محمدبن هلال بن بدر رسيد و او حاكمي عادل بود و مدير ملك او محمد خورشيد بود.»(مستوفی ، 1336 : 538)لر بزرگ شامل بختياريها، ساكنان كهگيلويه و بويراحمد، لرهاي ممسني و لرهاي حيات داودي بود و لر كوچك شامل الوار ساكن استان لرستان فعلي و مناطق شمالي و غربي آن بوده است. از قرن 6 تا 9 هـ .ق. مناطق لـرنشين تحـت حـكومت اتابـكان لـرستان بوده اند و تا دوره ي صفــويه واژه «لر» نام عمومي همه ي قبايل و گروههايي بود كه در منطقه اي به همين نام سكني داشته اند و از دوره ي صفويه به بعد قوم لر در قالب چندين گروه بزرگ جمعيتي و به طور مستقل در عرصه هاي سياسي و اجتماعي ظاهر مي شود. امروزه  لرها به پنج شعبه تقسيم مي شوند:
1- الوار ساكن در استانهاي لرستان، ايلام و همدان كه همان لر كوچك هستند و به الوار فيلي نيز شهرت دارند و شعبه اي از آنها نيز لك نام دارد.
2- بختياريها كه در استانهاي خوزستان، چهارمحال و بختياري، اصفهان و شرق استان لرستان سكونت دارند.
3- لرهاي ساكن استان كهگيلويه و بويراحمد
4- لرهاي ممسني در استان فارس
5- لرهاي حيات داودي در شمال خليج فارس در استان بوشهر
 از قـرون اوليه اسـلامي تا به امروز ، از جنوب راه تاريخي همدان - بغداد تا خاك فـارس و شمال خليج فارس و نواحي مابين اصفهان، اهواز، فارس و همدان بلاد لر محسوب مي شد و همه ي طوايف كوه نشين و ساكنان شهرها و قراء آن لر ناميده مي شدند. با استناد به متون معتبر تاريخي این سرزمين گاهي جزء خوزستان ، گاهي تابع اصفهان و زماني جزء جبال به حساب می آمد و يا بخشهاي آن ميان ايالت های خوزستان، جبال، فارس و اصفهان تقسيم می گردید.به عنوان مثال: ابن رسته نويسنده مشهور اصفهاني درقرن سوم هجري دركتاب خود بنام «الاعلاق النفسيه» بخش سردسیری بختیاری را جز اصفهان قلمداد می کند. وی نامگذاري  رودخانه زاینده رود را به اردشير بابكان نسبت می دهد و چنين مي نويسد: اصفهان تا آنجا كه ما اطلاع حاصل كرده‌ايم سالم ترين آبهاست. آب اصفهان از رودخانه‌اي بنام زيرن رود به دست مي آيد و اردشير پسر بابك اين رودخانه را بدين نام خوانده است. سرچشمه اين آب يكي از روستاهاي اصفهان است كه از آنجا تا قسمت مركزي شهر سي فرسخ فاصله دارد.(ابن رسته ، ) نويسنده «البلدان» در قرن سوم هجری سر چشمه ي رود کارون را خاک اصفهان می داند و می نويسد: «نهر اهواز از اصفهان منبعث می شود و از شوشتر، عسکر مکرم جندي شاپورمی‌گذرد» (یعقوبی ،1356 :112 )حمدالله مستوفي نیز در قرن هشتم هجري در باره زاينده رود نوشته است: « رودخانه اصفهان امروز به زنده رود موسوم است و مصنفين مختلف آن را « زاينده رود» و « زرين رود» نيز نوشته‌اند. زرين رود اكنون به يكي از از شعب اين رودخانه اطلاق ميشود. قسمت علياي شاخه اصلي اين رود « جوي سرد» نام دارد و از زردكوه سرچشمه ميگيرد. اين كوه كه هنوز به مناسب سنگهاي آهكي زردرنگ خود به اين نام خوانده ميشود در سي فرسخي باختر اصفهان نزديك سرچشمه رود« دجيل» يعني كارون واقع است.» (مستوفی ، 1336 ) اما اصطخري در قرن پنجم شهر لور را جز جبال مي داند و مي نويسد:«و آن را شهرهاي كوچك (جبال) هست مثل قاشان، لور، كرج، جربايقان، اردستان و غيره.»(اصطخری ، 1373  ) ياقوت حموي نيز در قرن هفتم درباره ي بلاد و ناحيه لر مي گويد:« ناحيه اي وسيع بين خوزستان و اصبهان و جزء خوزستان است.»(یاقوت حموی ، 1362 ) مقدسي در قرن چهارم از سرزمين لور سخن مي گويد :«لور در مرز كوهستان است گويند از جبال مي بوده سپس به خوزستان افزوده شد.»(مقدسی ، 1371 ) ابن حوقل نيز در قرن چهارم از شهر لور چنين مي گويد: «لور شهري است كه ذاتاً فراخ نعمت است و هواي كوهستان بر آن غلبه دارد اين شهر از خوزستان است و پس به اعمال جبال پيوسته شده و داراي باديه و اقليم و روستاهاست كه اكراد بدانها تسلّط دارند.»(ابن حوقل ، 1366 )
ابن فضل الله العمري (متوفي 740 هجري) از وجود طوايف لر در شام و مصر گزارش داده است. نامبرده در كتاب «مسالك الابصار في ممالك الامصار» خاطر نشان ساخته است كه لرها در سراسر منطقه شام و همچنين در مصر سكونت داشته اند و چالاكي آنها زبانزد بود. همچنين زبردستي و چالاكي آنها صلاح الدّين ايّوبي را به وحشت انداخت و نامبرده به قلع و قمع آنها پرداخت. ( امان الهی ، 1373  ؛ امان ،1369 )

پیشینه بختیاری
واژه ي بختياري به عنوان يك گروه براي اولين بار توسط ابوعلي مسكويه در قرن چهارم مطرح گرديد و آن را به ياران و هواداران عزالدّوله بختيار اطلاق نمود. او مي نويسد:«به عضدالدوله گزارش رسيد كه بختياريان بر آنند كه پس از گذر از نهر اسحاق از چند راه ديگر پراكنده و به سوي بغداد شوند.»(مسکویه ،  1376 جلد6 : 451) واژه «بختياري» به عنوان نام شاعر پارسي سراي کهن « بختياري اهوازي» در قرن چهارم نیز بکار رفته است. حمدالله مستوفي در قرن هشتم كلمه ي بختياري (مختاري) را به يكي از طوايفي اطلاق کرد كه از جبل السمـاق سـوريه مهـاجرت نموده و وارد سرزمين لر بزرگ گـرديد.(مستوفی ، 1336 : 540) ولــي به طور مشخص اين واژه از اوايل حكومت صفويه به نام يك ايل و يك سرزمين، رايج و متداول گشت و از آن زمان به بعد در سطح ملي در عرصـه ها و صحنه هاي سيـاسي و اجتمـاعي مـوقعيّت ممتازي كسب نمود و همواره به عنوان يك جمعيّت تأثيرگذار، كارآمد و موثر در حكومتهاي صفويه، افشاريه، زنديه، قاجاريه و بعد از آن محسوب شده است.
 
وجه تسميّه ي بختياري
واژه ي بختياري از دو جزء «بخت» و «ياري» تشكيل شده است، در مورد علت نامگذاري آن نظرات گوناگوني ارائه شده است.سردار اسعد بختياري، بختياريها را منسوب به عزالدّوله بختيار مي داند و مي گويد:«ايل بختياري جليل، نسب شان به ملوك بويه كه ساساني الاصلند مي رسد و سرسلسله ي ايشان بختيار عزالدوله است زيرا كه قبل از عزالدوله بختيار، نامي در كتب نيست ممكن است در قدرت و سلطنت آل بويه جماعتي از كسـان ايشــان درايران پراكنده شدند.»(سردار اسعد ، 1383 : 7)اصلان غفاري مؤلف كتاب داستان «اسكندر و دارا» و مرحوم پژمان بختياري واژه ي بختياري را مشتق از كلمه باختر تاريخي مي دانند كه در كتب تاريخي از جمله «تاريخ باستان» تأليف حسن پيرنيا آمده است، پژمان در اين خصوص معتقد است:
«بختياريها از قديم ترين دوره هاي تاريخي و شايد پيش از آن همواره ساكن باختر بوده اند و نام خود را از آن مكان گرفته اند و چنانكه مي دانيم باختر در اصل به معني مغرب است و اينان هم در مغرب بوده اند نه در شرق . . . باختر يعني سرزمين بختياريان امروزي جايي بوده است بين عراق عرب، همدان و فارس و اين همان منطقه ايست كه اكنون جايگاه ايلهاي بختياري است و نام آن طايفة باختر بوده كه با پس و پيش شدن حروف مبدل به بختيار گشته و در ادوار اسلامي با افزايش ياء نسبت بختياري گرديده است.»( پژمان بختیاری ،1344 ،148 تا 151 )
اوژن بختياري نيز عقيده دارد:«چون اسكندر بمرد و كشور ايران بين سلوكيه ها به طور ملوك الطوايفي تقسيم گرديد و هر دسته اي از لشكر اسكندر به طرفي پراكنده شدند از جمله يك عده از يونانيها در جبال و صحاري فعلي بختياري كه معقلي محكم داشت سكونت اختيار نمودند و چون ايرانيان به آنها مي گفتند كه شما در فتح ايران هنري نكرديد و بخت شما با شما ياري كرده است به اسم بختياري معروف شده اند و رفته رفته اين اسم براي آنها علم شد.»( اوژن بختیاری ،1345 )سـردار ظفـر در يادداشتهـاي خود از قول جمعي و به عقيده خـود درباره ي وجه تسميّه ي بختياري چنين مي نويسد.«طايفه بختياروند كه حاليه آن را بهداروند مي گويند و يكي از شعب هفت لنگ است كه مردمان دلير بودند و اكنون به همان دلاوري باقي هستند شايد وقتي رشادت فوق العاده از آنها بروز كرد اين ايل بزرگ را به اسم آنها ناميده اند و جز اين ديگر سببي نمي توان حدس زد.»(سردار ظفر ، 1361 :4 )
به نظـر مي رسد جايـگاه مهم طايفه ي بختيـاروند كه از جبل السماق وارد سرزمين لر بزرگ شدند، در عرصه هاي سياسي و نظامي و نفوذ آنها بر طوايف و مناطق همجوار به تدريج سبب گرديد تا نام اين طايفه به همه ي طوايف ساكن در مناطق همجوار نيز اطلاق گردد كه با آنها مشتركات فرهنگي و زباني و نژادي داشتند و جز بر كل اطلاق گرديد و بختياري نام عمومي همه ي طوايف گرديد.برخي نيز مي گويند شاه اسماعيل صفوي در يكي از جنگها سخت مورد حمله ي دشمنان قرار گرفت و نزديك بود شكست بخورد. ناگهان جمعي از سواران بختياري به كمك او شتافتند و دليرانه با دشمن جنگيدند و دشمن مجبور به عزيمت شد. پادشاه از اين پيشامد خوشحال گرديد و گفت: امروز بخت يار من شد. نقل مي كنند از آن روز به بعد ايل بختياري بدين اسم معروف گرديد.(سردار اسعد ، 1383 : 386)
بر اساس روايات متداول بين مردم، بختياريها فرزند شخصي به نام بختيار يا بختك مي باشند و بدين جهت است كه به آنان بختياري مي گويند.به نظر مي رسد كه نظر اول انتساب به بختياريها به عزالدوله بختيار و تعميم نام طايفه ي بختياروند به كل طوايف موسوم به بختياري مقرون به صواب و قابل قبول است.

تركيب قومي و نژادي بختياريها
تحقيقات مختلف نشان مي دهد كه بختياريها يك گروه قومي از يك نژاد خاص نيستند بلكه تركيبي از اقوام، گروهها و نژادهاي مختلف هستند كه امروزه با عنوان قوم بختياري در كنار يكديگر زندگي مي كنند. بدون ترديد مي توان رد پاي اقوام اوليه ساكن در ايران مانند: عيلاميها، آرياييها، سامي ها، يونانيها، تركها، و حتي هنديها را در سرزمين بختياري پيدا نمود. لرد كرزن (crozon ) در سال 1890 راجع به بختياريها چنين مي نويسد: «اينكه لرها چه كساني هستند و از كجا آمده اند يكي از مسائل حل نشده و لاينحل تاريخ است.» (ویلسون ، 1369 :35 )
واقعيّت اين است كه بختياريها از نظر نژادي منشاء واحدي ندارند بلكه مجموعه ايي از طوايف و گروههاي هستند كه از ديرباز و در طي مهاجرتهاي گوناگون در كنار بوميان اوليه در سرزميني با عنوان بختياري زندگي مي كنند و از نظر سياسي و اجتماعي يك اتحاديه ي بزرگ ايلي به نام بختياري سازمان دادند. تركيب جمعيتي بختياريها را گروههاي قومي و نژادي بسياري تشكيل مي دهند كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
الف) بوميان اوّليّه
چنانكه قبلاً گفته شد شواهد و قرائن نشان مي دهد كه قدمت سكونت انسان در لرستان و بختياري به چهل هزار سال پيش بر مي گردد و آثار مكشوفه تنگ پبده به 15 هزار سال قبل از ميلاد تعلق دارد. (امان الهی ، 1373 : 25 ؛ مرزبان ،1379 : 25)بدون ترديد نمي توان گفت كه اين گروهها كاملاً نابود شدند و جاي خود را به گروه ديگري سپردند.
ب) كاسي ها
در هزاره ي دوم قبل از ميلاد «اكوم» حكومت كاسيان را در بلنديهاي جبال بختياري بنيان نهاد كه احتمالاً بنا به اظهار گيرشمن منشاء آسيايي داشتند.(گیرشمن ،1372  : 55-54 )
پ) عيلاميان
عيلام در لغت به معني كوه نشين آمده است و در حقيقت كوه نشيناني بودند كه حدود چهارهزار سال قبل از ميلاد مسيح در سرزمين خوزستان، لرستان و بختياري فعلي حكومت و تمدن عيلامي را تأسيس نمودند. (راوندی ، 1356 :  )بخش وسيعي از شمال شرق خوزستان بيش از نيمي از ايالت آنزان را که يکی از ايالت های مهم عيلام بوده است، تشكيل مي داده است. عيلاميها و كاسيها در نبردهاي گوناگون با اقوام بين النّهرين و با خود به تدريج تضعيف شدند و مغلوب پارسيان شدند ليكن از صفحه ي روزگار محو نشدند بلكه با پذيرش سلطه حكومت پارسي به زندگي خود استمرار بخشيدند، شكوه و عظمت تمدن عيلامي كه از آثار برجاي مانده ي آن آشكار است، ضامن بقاي فرهنگ و مردم عيلام بوده است. يقيناً بازماندگان عيلامي در ميان طوايف كنوني يافت مي شوند.
ت) آرياييها
منابع مستند تأييد مي كند كه حدود 700 سال قبل از ميلاد پارسيان در پارسوماش كه حوالي مسجد سليمان امروزي واقع است، استقرار يافتند و اولين حكومت پارسي را در همين منطقه كه بخشي از آنزان بود بنيان نهادند. (گیرشمن ،1372 :125-124)آرياييها بر اقوام و گروههاي بومي غلبه پيدا كردند و فرهنگشان نيز غالب گرديد. اقوام بومي اگر چه بر تازه واردان آريايي بي تأثير نبودند ولي جذب فرهنگ آريايي شدند. بهترين دليل گويش بختياريها است كه بازمانده يِ زبان پهلوي رايج در زمان اشكانيان و ساسانيان است. اگر چه گروههاي بسياري در دوره هاي بعد با زبان و گويش متفاوت به سرزمين بختياري مهاجرت كردند. ولي زبان رايج گويش متأثر از زبان آرياييهاست. از اين زمان به بعد آرياييها فعّال ترين، كارآمدترين و مؤثرترين گروههاي قومي و نژادي تا به امروز باقي ماندند.
ث) اعراب
با تصرّف ايران به وسيله مسلمانان، به دليل شرايط اقليمي و جغرافيايي مناسب، رفاه وآبادانی فراوان در نواحي ايران، حفظ متصرفات و تبليغ دين اسلام، اداره ي مناطق زيرسلطه امپراطوري اسلامي و اختلاف و كشمكش بين اعراب مسلمان به ويژه بني اميه و بني عباس با علويان و شيعيان، مهاجرت طوايف و گروههاي عرب به كشور پهناور و ثروتمند ايران آغاز گرديد. مناطق خوزستان و جبال كه لرستان قديم در محدوده ي آنها قرار داشت، و در جوار و نزديكي حجاز و عراق بود، مي توانست براي بسياري از گروهها و افراد، اولويّت اول براي سكونت باشد. مهاجرت علويان و سادات به بختياري كه هم اكنون سادات بخش قابل توجهي از جمعيت بختياريها را تشكيل مي دهند و بعداً مفصل پيرامون آن بحث خواهيم كرد و گروههاي ديگري كه منشأ خود را عرب مي دانند، بيانگر حضور گروههاي كثيري از اعراب در بين بختياريها هستند. طوايف بابادي عكاشه، عرب شيران، حموله، تيره ي عرب علي بيك از دوركي، نژاد خود را عرب مي دانند ضمن اينكه گروههاي معروف به «عرب كمري» در مناطق بختياري جمعيت قابل توجهی دارند.
حمداله مستوفي نيز نقل مي كند كه در سال 550 هجري قمري طوايفي از جبل السّماق شــام به منطقه ي لر بزرگ مهاجرت كردند كه منشأ عربي دارند: «در عهده او{ اتابك هزار اسف} ملك لرستان رشك بهشت گشت و بدين سبب اقوام بسيار از جبل السماق شام بدو پيوستند و چون گروه عقيلي از نسل علي بن ابي طالب و گروه هاشمي از نسل هاشم بي عبدمناف . . .» (مستوفی ، 1336 :  540 )

ج) كردها
ريچ (Rich) معتقد است كه بختياريها كرد هستند. ( ویلسون ، 1369 : 34 )اين نظر صحيح نيست ليكن در دوره هاي مختلف گروههايي از طوايف كرد به بختياري مهاجرت كرده اند. حمداله مستوفي از مهاجرت قبايل كرد در قرن ششم از جبل السمـاق سـوريه به سرزمين لـر بزرگ خبر مي دهد. ( مستوفی ، 1336: 541-540 ) هر چند به چند دليل در كرد بودن اين قبايل مي توان ترديد نمود: نخست اينكه در آن زمان به همه ي قبايل كوه نشين و بيابانگرد و چادرنشين ايران كرد مي گفتند و منابع تاريخي مثل سفرنامه ي ابن حوقل، التنبيه و الاشراف و غيره اين موضوع را تأييد مي نمايند. حتي لرها گروهي از كردها به شمار رفتند.
ديگر اينكه به احتمال قوي اين طوايف لر بوده اند كه به مناطق شامات مهاجرت كردند يا جزء سپاهيان صلاح الدّين ايوبي بودند كه در شام و مصر سكونت نمودند و ابن فضل الله العمري (متوفي 740 هجري قمري) از سكونت آنها در شام و مصر خبر مي دهد.
از سوي ديگر چرا اين طوايف در مهاجرت به ايران، سرزمين لر بزرگ را برگزيدند، آيا وابستگي و تعلّق خاطر به اين منطقه موجب انتخاب اين سرزمين به عنوان مقصد كوچ و مهاجرت نبوده است؟
و مهمتر اين كه چرا اين شمار زياد از طوايف نتوانستند زبان محاوره اي خود را حفظ كنند و به سرعت دست از زبان كردي برداشتند و زبان لري را برگزيدند.با اين اوصاف مهاجرت برخي طوايف كرد به منطقه بختياري غيرممكن نيست. در بخش گندمان شهرستان بروجن روستايي به نام «كرد شامي» وجود دارد و نام «شهركرد» نيز بي ارتباط با اين موضوع نيست.در زمان صفويه افرادي از ايل زنگنه به عنوان حکمران منطقه جوانکي (جانکي) منصوب شدند که به همراه اتباع و وابستگان خود در اين منطقه سکونت اختيار کردند و ديگر هيچگاه اين منطقه را ترک نگفتند.
نادرشاه افشار به قصد تضعيف قدرت نظامي و كاهش جمعيت قبايل، قبايل را به اجبار به مناطق ديگر تبعيد مي نمود. بر همين اساس در حوالي سال 1145 هـ..ق. حدود 2 هزار خانوار از ايل كرد زنگنه را كه در حوالي سرپل ذهاب و مرز عراق سكونت داشتند به منطقه مابين ايذه و باغملك كوچ داد تا بدين وسيله خلاء ناشي از مهاجرت اجباري سه هزار خانوار بختياري به خراسان را از بين ببرد.
چ) تركها و مغولها
تركها در جنوب، غرب، شرق و شمال سرزمين بختياري در مناطق هفتگل، اطراف شوشتر و رامهرمز (گندزلوها يا افشار و بيگدلی ها)، اطراف گندمان، حومه ي شهركرد و فريدن سكني دارند بعلاوه شمار زيادي از تركان در ميان بختياريهازندگي مي كنند كه دو زبانه  نيز مي باشند يعني هم به گويش بختياري و هم به زبان تركي تكلم مي كنند.
مهاجرت اولين گروه از تركان به خاك بختياري به زمان سلجــوقيان در قرن ششم هـ .ق. بــاز مي گردد. نورمحمد مجيدي به نقل از «تاريخ وصاف» مي نويسد:
«چون مملكت ال سلجوقي در فارس بر آمد . . . امواج تراكمه از نواحي قفچاق مخدر گشتند. يعقوب بن ارسلان با جمعي از لشكريان قصبه ي خوزستان را بهر اقامت اختيار كرده و امير مودود سلغري امير سلغريان به صحراي گندمان فرود آمد و از آنجا تا به عرصه ي كهگيلويه خيمه اقامت برافروختند.» ( مجیدی ،1371 : 237)
از زمان صفويه دو ايل افشار و بيگدلی در مناطق جنوبي و غربي بختياري استقرار يافتند و با بختياريها آميختگي فراواني پيدا كردند. از ناحيه شرقي نيز بختياريها با قشقاييها همسايه و همجوار هستند كه در مهاجرت دوسويه گروههايي از هر طرف در داخل قلمرو ديگري مؤثر بوده است. در خلال سالهاي 5-1292 هـ .ق. گروههاي از تركان قشقايي كه عمده ي آنها «لركيها» بودند به سبب نزاع و كشمكشهايي به منطقه بختياري كوچ نمودند. همچنين گروههايي از طوايف دره شوري، كشكولي، ايگدر، اصلانلو، محمدتركي و چهرازي در مناطق بختياري سكني دارند و اكثراّ دو زبانه هستند و با بختياريها وصلت و خويشاوندی زيادي دارند.

ح) يونانيها
ريچ (Rich) اين فـرضيه را مطــرح مي سازد كه بختياريها بازماندگان يـكي از مستعمرات يوناني هستند كه اسكندر در آسيا بوجود آورد.  ( ویلسون ، 1369: 35)چنانكه قبلاً گفته شد پس از مرگ اسكندر جانشينان وي عمدتاً در مستعمرات ماندگار شدند و در قالب طبقات مرفه و ممتاز در ميان ايرانيان زندگي كردند، آثار به دست آمده در حومه ي ايذه كه شامل مجسمه ها و پيكر رب النّوعها مي باشد حكايت از حضور يونانيها دارد. برخی واژه بختياری را به يونانی ها نسبت مي دهند كه بخت با آنان يار شد و سرزمين ايران را فتح نمودند و منطقه بختياري فعلي را به عنوان سكونتگاه اختيار نمودند. عده اي تشابه رقص گروهي بختياريها با يونانيها و بعضي شباهتهاي زباني را دليل تأثير نفوذ فرهنگ يوناني و حضور آنان در بين بختياريها مي دانند. برخی نيز کشت انگور در بختياری را به يونانی ها نسبت می دهند.
خ) هنديها
به نقل از مقدسي «زط» قريه يا شهري است در يك منزلي رامهرمز كه اصل آنها از هند مي باشد و زط معرب جت نام قومي در هند است كه به جنوب ايران آمده و در قرون نخستين اسلام ديه هاي به نام ايشان شهرت داشته است و به گفته ي حمزه ي اصفهاني در زمان بهرام گور به ايران آمدند. (مقدسی ،1369 : 629 ؛ لسترنج ،1373 : 263)
گويا بهرام گور حدود 12 هزار نفر را كه اكثراً رامشگر بودند با خود از هند به ايران آورد كه در مناطق خوزستان و پيــرامون آن پــراكنده شدند و در ايـن مناطق سكني گزيدند و شهرها و روستاهايي بنا نهادند. به عنوان مثال شهر هنديجان در ساحل شمالي خليج فارس در اصل «هنديان» بوده است و احتمالاً «اندكا» يا «انديكا» نيز با واژه ي هنديان و انديانا مرتبط باشد، قبيله زط يا زيط در گذشته در قلمرو بختياري نيز سكونت داشته است و بسياري از آنان با بختياريها در هم آميختند و گروههاي كثيري از آنان هنوز به طور مستقل در بين بختياريها زندگي مي كنند و به زبان بختياري تكلّم مي كنند و آداب و رسوم و سنن آنها را نيز برپا مي دارند.
د) علاوه بر گروههاي فوق، افراد و گروههاي بسياري از مناطق همجوار در چند صدساله ي اخير به مناطق بختياري مهاجرت نمودند، بسياري از پيله وران، دوره گردان، استادكاران، مغازه داران غير بومي نيز كه از مناطق همجوار هستند در سرزمين بختياري ساليان مديدي است كه حضور فعال دارند، در مناطق شمالي بختياري در فريدن تعدادي از ارامنه و گرجيها سكونت دارند كه در زمان شاه عباس صفوي از ارمنستان و قفقاز به اين منطقه انتقال پيدا كردند، همچنين تعدادي از ارامنه در نواحي شرقي بختياري استقرار يافتند كه همگي آنها به شهرهاي اصفهان و اهواز مهاجرت كردند.

قلمرو بختیاری ها
وسعت سرزمين بختياري نزديك به 40000 كيلومتر مربع مي رسد كه در فواصل 31 و 34 درجه ي عرض جغرافيايي و 48 و 52 درجه ي طول شرقي قرار دارد و شامل زاگرس مركزي (که كوههاي بختياري ناميده مي شود) و دامنه هاي آن مي شود. اين سرزمين شامل بخشهاي وسيعي از شمال و شمال شرق استان خوزستان (شهرستانهاي ايذه، باغملك، مسجدسليمان و بخش سردشت دزفول) استان چهارمحال و بختياري (شهرستانهاي اردل، لردگان، فارسان، كوهرنگ و بخش گندمان شهرستان بروجن) قسمتهاي غربي استان اصفهان (شهرستان فريدون شهر و بخش چادگان شهرستان فريدن) و شرق استان لرستان (شهرستان اليگودرز و بخشهايي از ازنا و درود) مي شود.البته در چند سده ي اخير گروههايي از بختياريها به استانهاي خراسان، فارس، تهران و قم كوچانده يا مهاجرت نموده اند و در سه دهه ي اخير نيز بخش قابل توجهي از جمعيت بختياريها به شهرهاي مختلف استانهاي خوزستان و اصفهان و ساير مناطق همجوار مهاجرت كرده و اسكان يافته اند.
  
جمعيت بختياريها
بختياريها از قديم الايام يكي از بزرگترين و پرجمعيت ترين ايلات ايران بوده اند. امروزه مردمان بختياري به سه گروه دسته بندي مي شوند :
الف) عشاير كوچنده: ايل بختياري به عنوان بزرگترين و پرجمعيت ترين ايل كشور شنــاخته شده است و عشاير كوچنده ي آن شامل 50 طايفه، 4889 مال، 27960 خانوار، 181777 نفر مي باشد.
ب) روستانشينان: بر اساس سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1375 تعداد 657181 نفر يا 62 درصد جمعيت ساكن در مناطق بختياري نشين در مناطق روستايي و عشايريي سكونت دارند.
ج) شهرنشينان: علاوه بر جمعيت شهرنشين در محدوده ي بختياري بخش قابل توجهي از جمعيت شهرهاي اهواز، آبادان، شوشتر، دزفول، هفتگل، رامهرمز، ماهشهر، اميديه، بهبهان، شهركرد، بروجن، فرخشهر، اصفهان، فـلاورجان، فـولادشهر، زرين شهـر، شـاهين شهـر، نجف آباد، خميني شهر، مباركه، شهركهاي اطراف اصفهان و  . . . را بختياري ها تشكيل مي دهند.بر اساس سرشماري عمومي نفوس ومسكن سال 1375 وباتوجه به مهاجرت بختياريها به شهرهاي فوق الذّكر با توجه به رشد جمعيت، در حال حاضر بختياريها بالغ بر 2 ميليون نفر جمعيت را به خود اختصاص مي دهند.

دیدگاه‌ها   

 
+2 # کورش 1392-01-28 10:05
با درود و سپاس از این مقاله . در باره اندیکا که در گذشته اند کو تلفظ میشد (فتحه روی الف و کسره روی دال+ کو به معنای مو) توضیح می دهم و لطفا انرا در مقاله خویش اصلاح فرمایید اندیکا یا اندکو به هیچ وجه هندی نیستند و این مسئله در باستان شناسی به هیج وجه معتبر نیست و جایگاهی ندارد اما معنای وازه اند کو یا اندیکا یا اندی کو میشود اندی به معنای شگفت یا شگفتی و کو در گویش منطقه به معنای کوه است در واقع اندیکا به معنای کوههای شگفت است که تداعی کننده نام عیلام باستان است (سرزمین کوههای بلند) این منطقه بخش میانی شمال خوزستان است که هنوز هم نام هایی عیلامی در روستاهای دور افتاده آن به چشم میخورد مانند شلا ..حتی...کیدی ونیز نام طایفه للر که به همین شکل در کتیبه های عیلامی موجود است. با سپاس
پاسخ دادن
 
 
-2 # Guest 1392-01-28 13:25
با سلام و خسته نباشید
موضوع فوق یک احتمال است که مبتنی بر برخی شواهد است. ورود هندی ها به خوزستان در چند مقطع تاریخی مورد تایید همه مورخان و صاحب نظران است
ضمن اینکه مطابق تحقیقات انجام شده معتبر مردم ایلام از نظر نژادی با ساکنان و بومیان هند قرابت و پیوستگی داشتند و از یک نژاد بوده و پیوستگی های فراوانی داشتند.
بدرود
پاسخ دادن
 
 
-34 # لک 1392-03-10 23:04
سلام
دوست عزیز لر یک قوم نیست بلکه یک سرزمین است که از اقوام مختلف در آن زندگی میکنند.
من در اینکه لرهای لرستان (خرم آباد ،بروجرد،دروود و بلدختر )ولکها هم نزاد ند شکی ندارم ولی نه اینکه لر باشند بلکه لکهایی هستند که زبانی مابین لکی و فارسی امروزی دارند.
یک قوم نمی شود اینقدر تفاوت را در خود ببیند مثلا لر بختیاری را با لک مقایسه کن به نظر من اشتراکات فیزیو لوژیکی و زبانی و حتی فرهنگی نا چیزی دارند. لک و لرهای جنوبی که اصلا شباهتی با هم ندارند.
موفق باشید
پاسخ دادن
 
 
+14 # کورش 1392-05-06 11:39
با درود . گویی برخی نمی خواهند دست از لجبازی و نظریه های رد شده بردارند. بهترین منبع شناخت تاریخ رشته تاریخ و باستان شناسی است مرجع معتبر کتاب های این رشته است . اما بد ندیدم نکته خنده دار برخی سطحی نگران را پاسخ دهم. برخی به سبب چهره سیه چرده یا قهوه ای رنگ سربازان عیلامی یا تصاویر ایلامی در شوش مدعی شده اند که عیلامیان و مردمان سواحل جنوب پارس از افریقا به این سرزمین آمده اند در حالی که در باستان به دلیل زندگی سخت و نبود رفاه امروزی مردمان درآفتاب داغ جنوب و خاصه خوزستان سیه چرده می شدند و حتی در تصاویر مانده از قاجار یا اوایل پهلوی این پوست تیره را می توان در چهره بختیاری ها دید. رد شدن فرضیه افریقایی بودن یا هندی بودن عیلامیان مدتهاست اثبات شده است اینان مردمان زاگرس بوده اند و خواهند بود . شما را به خواندن کتاب های رشته تاریخ و باستان شناسی دعوت می کنم.
پاسخ دادن
 
 
+5 # فرشته 1392-11-09 13:00
عالی بوووود;-)
پاسخ دادن
 
 
+5 # حمید 1392-11-27 13:23
نمیدونم چرا باستان شناسان از آزمایش DNA برای نژاد شناسی استفاده نمی کنند؟
پاسخ دادن
 
 
+3 # مهدی لر الیگودرزخمین 1393-06-17 14:32
حرف درستی زدی ولی بر انداز استخوانبندی مثل ابعاد جمجمه قد چهارشونگی راهکاری سریعتر ودرست تر وکم هزینه تر است
پاسخ دادن
 
 
+27 # لر بزرگ 1392-12-06 08:25
بعضی هامیگویند تیره های لر با هم شباهتی ندارند مگر شاید اینطور باشد ولی من بختیاری بیشترین شباهتم با لرهای ایلات دیگر است تا اقوام غیر لر
پاسخ دادن
 
 
-1 # پیام 1393-02-08 11:32
با سلام و سپاس فراوان،بسیار کامل بود
پاسخ دادن
 
 
+4 # بختیاری از دورود 1393-02-30 15:42
ما لرها هم یک نژاد داریم ولی بختیاریها همه بختیارین این رو از لحاظ فیزیکی میتوان درک کرد اگر هم شامی بودن باز لر بودن و در هنگام لشکر کشیها اونجا بودند و بعدنها به سرزمین خودشون بازگشتند.
پاسخ دادن
 
 
+10 # ايران اريايي 1393-03-04 03:42
بادرود برهمه لرها:يكي از دوستان نوشته اند كه لر قوم نيست ،دوست عزيز اگز شما به شاخه هاي مختلف لرتوجه كنيد مي بينيد كه گويش وفرهنگ انها با هم تفاوت دارند ولي درعين حال خود را لر مي نامند.اصولا يكي از نشانه هاي يك قوم همين تفاوت هاست امادرمورد لكها بايدگفته شود انها اصيل ترين شاخه قوم لر هستند فقط زبان انها ومردمان استان ايلام وجنوب كرمانشاه به دليل دوقرن حكومت خاندان برزيكاني (حسنويه)كرد بران مناطق زبانشان كمي به كردي متمايل شده است مانند مردم اذربايجان كه به دليل حكومتهاي ترك ،زبانشان درچند قرن به تركي تغيير كرده است.
پاسخ دادن
 
 
+33 # مهر ی تهران 1393-03-18 11:13
لر اصیل تر ین نژاد آریایی است




لر فقط لر است


؟
پاسخ دادن
 
 
-3 # منجزی 1394-08-09 21:31
گویل، لر ربطی به آریایی نداره . لر فقط لره. نژادس ربطی به آرایی نداره. لر نژاد خالصیه برا خودش
پاسخ دادن
 
 
0 # امیر بختیاری هفت لنگ 1393-04-05 08:11
سلام بسیار عالی بود. لطفا در مورد هفت لنگ و چهار لنگ هم یک مقاله علمی و معتبر ارائه دهید. بخدا من گیج شدم انقدر داستانهای مختلف درباره هفت لنگ و چهارلنگ شنیدم.
پاسخ دادن
 
 
-2 # بختیاریهای اریایی 1393-05-06 00:22
من تو چند جمله خلاصه میکنم بختیاریها و لرها همگی از نزاد و بازماندگان پارسیان که از اقوام اریایی بوده اند هستند.... اجدادمان به کوروش کبیر میرسد که در انزان یا ایذه امروزی متولد شده است میخواهند با این حرفها بگویند اگر ما ... از ایرانیان اصیل نسیتیم بختیاریها و لر ها هم نیستند و بختیاری ها در زمان دایوش و خشایار شاه تا مقدونیه ویونان ومصر و سوریه هم رفتند نه اینکه از انجا امده باشند بخوصوص گارد جاویدان از بختیاریها ولرها تشکیل میشد و اریو برزن هم بختیاری بود و در کگلویه با اسکندر جنگید بختیاری بودن اریو برزن را همه میدانند بختیاری ها و لرها یک منشا دارند و ان هم پارسیان مه از اقوام اریایی هستند میباشد.
پاسخ دادن
 
 
+2 # امیر بختیاری هفت لنگ 1393-05-07 10:38
فرمایش شما متین اما جواب سوال من نبود. من میخواهم بدانم واژه هفت لنگ و چهار لنگ به چه معناست؟ و چرا اینگونه نام گذاری شده اند و اساسا چه فرقی با هم دارند؟ ممنون میشم
پاسخ دادن
 
 
+1 # بویراحمدی 1394-08-06 05:32
بادرود فراوان خدمت همه شما
دوست عزیز شما گفتید اریوبرزن بختیاری بوده است
اولا بویراحمد(به قول تیمور لنگ کشور بویر) تا زمان تیمور لنگ که خودش گفته دینشان زرتشت وداری حکومت وفرهنگ اریایی بوده اند در اینکه اریوبرزن بویراحمدی بودی شکی نیست(قلعه طوس جلیل وقلعه مورد جلیل جایگاه اریوبرزن بوده است) ود دربند فارس(دربند اکنون در منطقه جلیل است واسم آن هنوز دربند است) واین را درتمام تواریخ وسنگ نوشته ها وجود دارد پس از شما خواهش می کنیم بدون از مطالعه مطلب نگذارید،
اریوبرزن یک سردار غیور بود که از کشورش دفاع کرد کسی نمی تواند از اسم آن به نام خود بهره برداری کند.
پاسخ دادن
 
 
0 # مهدی لر الیگودرزخمین 1393-06-17 14:24
با سلام در مورد افریقایی بودن عیلامیان باید گفت که اینچنین نیست انان اصلا برای زاگرس هم نبودند انان با ارامنه کاسیان و گرجی ها هم نژادند زیرا انان در گذشته های دور از قفقاز به این سرزمینها مهاجرت کرده اند ونیز در مورد سیاه بودن پوست برخی باید گفت که از نظر علمی بدن انسان همیشه خودش را با محیط تطبیغ میدهد و این کاملا مشخص است شایدسبزه بودن پوست یاتیرگی بیش از حد پوست در برخی بدلیل افتاب باشدوباید به سراق فاکتورهای دیگر همچون استخوانبندی و یا حتی dni رفت
پاسخ دادن
 
 
+1 # لر 1393-07-10 21:54
جدبویراحمدیهابه اریوبرزن میرسه جنگش هم میگن توی تنگ پیرزال یا تنگ تامرادی بوده.
پاسخ دادن
 
 
-14 # حسین 1393-08-26 10:26
ما بختیاری ها از نژاد پارس هستیم تمام شدو رفت
پاسخ دادن
 
 
-15 # حسین 1393-08-26 10:32
بختیاری از نژاد پارس هستن
پاسخ دادن
 
 
+12 # رسول 1393-09-03 04:09
ژنده باد لر که اسمش هر جا بیاد لرزه به اندام دشمنش میوفته
پاسخ دادن
 
 
+2 # پهله 1393-11-14 07:30
موضوع مهاجرت آريايي با واقعيت سازگار نيست اين ساخته و پرداخته ذهن انسانهاست .ميگن آريايي ها از سيبري به ديگر مناطق دنيا مهجرت كرده اند .آخه سيبري كه از زرو سرما ميكروب هم توي اون رشد نمي كنه چطور اين همه مهاجر داشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصل قوم لر بازماندگان همان حكومت ايلاميان هستيم .اينكه گفته ميشه مردم عيلام سياه بودند يك چيز نسبي بوده است و به احتمال زياد مربوط به مردم كنارهاي خليج فارس است كه كمي رنگ پوستشان تيره تر است.
سلسله كاسيها كه هشتصد سال بر بابل حكومت كردند نيز يكي از سلسله هاي ايلامي بودند.
پاسخ دادن
 
 
-1 # علی 1393-11-21 01:23
متن خوبیه مصطفی ولی برا حرفات سندیت کامل نداره اما هموشون ن بعضیاشون مرسی
پاسخ دادن
 
 
-9 # بهروز 1393-11-26 17:23
تاریخ و تمدن ایران برخاسته از سرزمین کهن سیستان بر اساس متون کهن اوستا و متون پهلوی اشکانی و ساسانی و کشقیات اخیر در شهر سوخته دست از این تاریخی که یهودیا و یونانیا برامون نوشتند بردارید و بیخود واسه خودتون شجره نامه سازی نکنید شهر سوخته کهنترین تمدن جهان و پیشرفته ترین تمدن پیش از تاریخ با قدمت هفت هزارسال
پاسخ دادن
 
 
-3 # امیر 1394-02-09 09:30
قولی گله - از طایفه هفت لنگ (بابادی باب ) از آنجا که سکونت بختیاری ها دردامنه های مرکزی وجنوبی زاگرس ومناطق صعب العبور می باشد به نظر می رسد این قوم ،بومیان اصلی ایران زمین بوده که با آمدن آریائیها به منطقه ودرگیری بین آنها ،سرانجام به این کوهها ومناطق صعبور پنا هنده می شوند تا اینکه از دست دشمنان ویا آرائیها درامان باشند.
پاسخ دادن
 
 
-24 # ایوه تیه ن،دلفان 1394-02-25 18:18
لرهای اصیل(بختیاری.شو لی.لیراوی)اصلیت رین تیره قوم پارسن.ولی لرهای خرمآبادی (مینجای که حدود۳۵۰هزارنفرن )دراصل لک بودن و جزؤ اقوام شمال غربی.فقط زبانشونو در زمان سلسله اتابکان که بختیاری بودن از دست دادن.باور کنید حقیقت اینه
پاسخ دادن
 
 
-26 # مریم 1394-03-04 10:54
سلام و درود
نیاز میبینم بگم که همه اقوام ایراین پ لر ترک بلوچ عرب و بختیاری پاره تن ایران هستند
ودرافتخارات ایران و ایرانی سهیمند
چرا که این اقوام بزرگ بودند که ایران را ساخته و حفظ کرده اند
تمام این اقوام بزرگانی را پرورانده اند که هرکدام
درصحن جهان سخنی برای گفتن داشته و دارند
من به این که یک ایرانی ام وازتمام این اقوام خویی دارم
مفتخرم
اما عزیزان لازم به ذکر است با تمام احترمای که برای قوم بزرگ لر قائل هستم بگویم لر وبختیاری یکی نیستند لر ازقوم ماد و بختیاری از قوم پاس بوده و همه اریایی اند
بتیاری و لر دو قوم مختلف و ازهم جدایند اگرچه همه باهم برادریم و درکنارهم به ابادانی ایرانمان می اندیشیم
اما این اشتباه را از ذهن بیرون کنید که قوم قهرمان لر و قوم بختیاری یکی نیستند
این را میتوانید در تاریخ جست و جو کنید
k8b4m
پاسخ دادن
 
 
+20 # مردی از دیار لرستان 1394-04-02 09:55
هیچ میدونستید لرهای بویر احمد هم به خودشون لر میگن؟ یعنی اونها هم مادن؟ هیچ میدونستید لرهای لک و مینجایی (لرستان) تا چند سال پیش چوخا میپوشیدن
پاسخ دادن
 
 
+18 # اسی از کاشان 1394-03-06 16:55
من بختیاری و لرم با افتخار تمام
پاسخ دادن
 
 
+22 # ساسان 1394-03-17 21:52
با سلام میخواستم بگم که این فکر که بختیاری ها لر نیستن و به طور کامل پارسی اند اشتباه است.بختیاری ها جزو قوم لر هستند و لر ها هم اصالتاشان بیشتر به پارس ها و ماد ها و در حدودی عیلامی ها و کاسی ها برمیگرده
پاسخ دادن
 
 
-1 # سعید 1394-03-28 15:38
با دروفراوان
برنامه رادیویی (ایران وج) در رادیو اینترنتی (صدای امید) آغاز به پخش کرده است
کارشناسان
1)خانم دکتر آزاده احسانی دکتری فرهنگ و زبان های باستانی از کشور کانادا
2) سورنا فیروزی کارشناس ارشد ژنتیک از دانشگاه شهر کرد و کارشناس ارشد باستان شناسی دانشگاه تهران
3)ایران مهر پژوهشگر آزاد
4) سعید کریمی دانشجوی کارشناسی ارشد فرهنگ و زبانهای باستانی دانشگاه علامه طباطبایی که مدت 5 سال نیز از آموزش های استاد فریدون جنیدی بهره برده است.
موضوع این برنامه رد دروغ کوچ آریایی ها در هزاره دوم پیش از میلاد است که هر هفته 2 برنامه از آن پخش می شود
. سپاس گزار میشوم برای یاری رساندن به ما برای زدایش این دروغ تاریخی، اگر تمایل داشتید این برنامه را به دوستان و خوانندگان خویش معرفی بفرمایید.
پاسخ دادن
 
 
+22 # مردی از دیار لرستان 1394-04-02 09:52
با عرض سلام و احترام به تمام دوستان
ما لرها (لک،بختیاری،مین جایی،ثلاثی،بویر احمدی و ...) ابتدا باید با هم اتحاد داشته باشیم و بعد میتونیم حقمون رو از بعضی افراد که حقمون رو خوردن پس بگیریم. اون دوستانی که میگن بختیاری یا لک از لر جداست، باید بدونن پوشش محلی مینجاییها،بختیا ریها و لکها یکیه و اسمش هم چوخاست. امیدوارم بعضی دوستان ابتدا مطالعه کنند بعد تصمیم بگیرند. کردها رو نگاه کنید همه شاخه هاشون زبان و فرهنگ کاملا متفاوت دارن اما همه میگن کردیم. اون فردی هم که میگه بختیاریها پارسن و لرها ماد، حنما نمیدونه بویر احمدی ها هم مثل ما لرستانیها به خودشون لر میگن.
پاسخ دادن
 
 
+17 # روزبه 1394-04-17 15:28
با سلام و درود خدمت همه همتباران عزیز. من لور بختیاری هفت لنگ هستم و به جرات میتونم بگم که بعد از تحقیقات به صورت جداگانه متوجه این مسئله شدم که لورها پیوند بین عیلامیان و مادها هستند و بیشک بختیاری یکی از اقوام لور هست و دوستانی که میگن بختیاری لور نیست کاملا در اشتباهند. فرهنگ و زبان و چهره و آناتومی اندام بر یکی بودن الوار و اکراد(مادها) در اثر آمیزشها به دلیل همجواری حکایت میکند. استاد مسعود بختیاری که در جمع آوری اشعار کهن شهیر هستند بر لور بودن بختیاری در اشعارش اشاره دارد. حتی در همین اشعار کهن بختیاری در کلیپی دیدم که مدام میگفتند دختر فارس نگیر فارسها با ما بیگانه اند.
پاسخ دادن
 
 
+4 # نیکاتور 1394-05-30 06:43
سرداراسعددرتاری خ بختیاری ص۹میگه:ایل بختیاری را لرگوینداین ایل ازمنشعبات لربزرگ میباشد و زبان و عادتشان بااهالی لرستان افتراقی ندارد.فصلنامه دانشگاه علوم پزشکی لرستان دوره۱۵ شماره۳ تابستان۹۲نوشته: ژنهای کی آی آر میان بختیاری,لک و لر مشترک است وتفاوتی بین شاخه های قوم لرنیست
پاسخ دادن
 
 
+7 # نیکاتور 1394-05-30 06:49
لر,لک وبختیاری باهم معنامی یابند اینان همزاد,همریشه,هم سرگذشت,همسرنوشت ند اینان ازیکجا آمده وبه یکجا خواهندرفت نمیتوان اینان راجدای ازهم تصورنمود.همگی شیعه اند.مایکدست ترین قوم ایرانیم برعکس کردها که شیعه وسنی دارند وگویشهای متفاوتی دارندازجمله شکاک,گوران,کرما نج,هورامی…ولی همه برکردبودن خوداصراردارند
پاسخ دادن
 
 
+3 # نیکاتور 1394-05-30 06:58
کاسیها"اجدادلره ا"سال۱۷۵۰قبل ازمیلادبابل راگرفتندتا۱۱۸۵ق بل ازمیلادکه۵۷۶سال میشدو۳۶شهریارکا سیت بربین النهرین فرمانروایی کردندبعداز۱۲قرن کوروش۵۵۰اکباتان راگرفت.تاریخ ماکاسیتها خیلی قدیمیترازپارسها ست.واژه لربرای اولین باردرکتیبه نینورتای اول۱۲۴۳قبل ازمیلاددرکتیبه آشوری آمده باردوم هم درکتیبه شلمنسر۸۵۸قبل ازمیلاد.برای اطلاع بیشتربه کتاب لرستان وقوم کاسیت محمدسهرابی مراجعه کنید
پاسخ دادن
 
 
+6 # نیکاتور 1394-05-30 07:04
دکتروانیلو روسی:لرهااصیلتر ین ودست نخورده ترین قبایل این مرز و بوم اند که شخصیت نژادی خودشان راحفظ کرده اند.ریپلی قرن۱۹درباره نژادهای اصیل ایران میگه:دونژادخالص درایران وجود داره لرها و مردم اطراف تخت جمشید.مینورسکی میگه:هخامنشیان به لرها هنگام عبور ازسرزمینشان باج میدادند.دراصالت قوم لرهمین بس که ایران رادرموزه لوورپاریس باآثارکشف شده درمناطق لرنشین میشناسند
پاسخ دادن
 
 
+6 # نیکاتور 1394-05-30 07:10
همه مناطق لرنشین ازنظرنژادی"لر"ه ستندولی درمناطق مختلف به لحاظ گویش خصوصیات فرهنگی وسنتهای خاص خودرایافته اندگویشهای لری,دستورزبان واحد و واژه مشترک دارندتنهاتفاوت آنهاآوایی است.قومیتها,مجت بی مقصودی صفحه۶۵
پاسخ دادن
 
 
-2 # افشین 1394-07-18 08:25
با درود خدمت شما .. من خیلی مطالعه روی قومیت ها انجام میدم این بار کنجکاو شدم درباره قومیت بختیاری ها و بویر احمدی های دلیر و مهمون نواز بکنم خیلی شک داشتم به اینکه بویراحمدی ها و بختیاری ها از نژاد پارس هستن تا لر تا اینکه به نظرم شکم به یقین تبدیل شد .. البته نطر من ... ی دوستی از استان بختیاری داشتم که می گفت شهرکرد به زبان پارسی صحبت می کنن به نظرم درسته بویراحمدی ها و بختیاری ها از نژاد پارس هستن و البته اصیل و اینکه قومیت لرهای دلیر ما بیشتر در غرب ایران سکونت دارن فکر کنم از خود همدان باید بگیری تا پلدختر ... و اینکه لری گویشی که هم ریشه با پارسی و البته به دلیل گستردگی امروزی میشه گفت لری با لهجه های مختلف : لهجه ملایری،لهجه خرم آبادی،لهجه همدانی،لهجه بروجردی و ... و البته لک ها کاملا تلفیقی از لرها و کردها هستن که خیلی سخته نمیشه بگی لر هستن یا کرد ... اما همه قومیت های ایران زمین عزیزن و گرامی و هیچ قومیتی به قومیت دیگه برتری نداره ... درسته بد و خوب کم و زیاد داره هر قومیتی اما برتری ندارن
پاسخ دادن
 
 
+4 # بختیاری مسجد سلیمان 1394-07-22 14:56
شهرکردی ها که بختیاری نیستن. اونا فارسن و خودشونو بختیاری نمیدونن. ما بختیاری ها لریم و لر خواهیم ماند. شما هم بهتره تحقیقاتت کامل باشه.
پاسخ دادن
 
 
-1 # شرلوک 1395-06-29 20:58
شما هم بهتره یه کم مطالعه کنی یا بیشتر توجه کنی که فرقهای بزرگی بین لر و بختیاری وجود داره. از لباس و گویش و موسیقی بگیر تا مراسمات عزا و عروسی
شما احتمالا از اون دسته هستید که لر رو بختیاری میدونن و لر و عرب رو برادر (از یک پدرو مادر متولد شدن) میدونن واقعا برای این همه عدم آگاهی هم تبارانم متاسفم
پاسخ دادن
 
 
+3 # مصطفی 1394-07-20 21:19
سلام اولا لر با فارس فرق داره دوما لری گویش نیست بلکه یک زبانه که با فارسی هم خانواده ست و زیر مجموعه فارسی نیست
پاسخ دادن
 
 
-2 # له ک خوین یاوار 1394-10-16 06:25
لک جز کورده حرفهاتون بی مدرک هست
لک از لحاظ زبانی بنابر گفته زبان شناسان بی طرف نه زبان شناسانه مغرضانه و بدون مدرک وبر اساس چند کلمه مشترک واقع در مرکز زبان شناسی بریتانیکا که 4000پروفسور زبان شناس(نه مثل بعضیا که دو تا کلمه رو میکتتد مدرک)حضور دارند که لک رو هم خانواده و مادر زبان کوردی می دونند در ضمن من با برادران لور بسیار خوبم واین تجربه رو مستقیم دارم که یه لور خرم آباد اصلا لکی نمی دونه چی میگن!!!!بعد میگید لک لوره!!!!؟؟؟؟؟؟
مثلا شما بختیاریها می تونید این جمله رو معنی کنید:
کوره چه ته منه مه تو هه ر مه زانین لک ئه ژ کوو هه تیه لک ووژی پشت که لنگی دیری؟؟؟
لطفا کسایی که واقعا بختیاری هستند این جمله رو معنی کنند تا بدونید لک با لور کلا فرق داره....زنده باد کورد...زنده باد لور
پاسخ دادن
 
 
+1 # بختیاری 1395-02-12 19:42
با سلام اولا مگه همه کوردا زبون همو میفهمن؟ ثانیاً نوشتار با گفتار فرق داره، اینم بگم نژاد و زبان به هم ربط دارن اما نمیتونی اقوام رو با زبان دسته بندی کنی، الان بختیاری ها سه گویش دارن و این فقط بخاطر فاصله ست نه چیز دیگه، خود لک ها هم فکر کنم همینطور باشه، اگه از لحاظ ژنتیکی مدرک آوردی که لک کورده اونوقت حرفت سنده، با اینکه شک دارم لک باشی ولی بد نیست اینم بدونی لورهای منهاي لک هم نفت دارن هم آب هم طبیعت بکر هم بندر که یک دهم این مقدار رو کورد به اضافه لک نداره، اگه لکی و فکر میکنی لور نیستی ما هم اصراری نداریم، یا حق
پاسخ دادن
 
 
+2 # مردی ازدیار بویراحمد 1394-11-14 22:40
شما...چه افتخاری برای لر بدست اوردین ک ب لر های بویر احمد توهین میکنید روی شما جک و داستان میسازند شما هستید که تهرانی و طبرستان (مازندران) ها شما ومردم لر را به تمسخر کشیده اند نژاد و افتخار ما اردشیر بابکان کی خسرو آریوبرزن و...اینها بوده اند پس خواهش میکنم شما ب فکر تفرقه میان قوم لر نباشید لک ها از اصیل ترین مردمان لر هستند با تشکر وحید بویراحمدی
پاسخ دادن
 
 
+3 # آریوبرزن طیبی 1395-03-08 19:08
لرآریایی اصله نسل داریوش کوروش آریوبرزنه شماپان ترک هستیدیاپان فارس چون رگ وریشه ندارید میخواین لرهاروایلامی بنامید درصورتی که پادشاه آشوددرسنگ نبشته اش گفته تمام ایلام راازجمعیت تهی نمودم حتی صدای گربه وواق واق سگ هم درآن شنیده نمیشوددرسته که زاگرس تمدن ده هزارساله داره اما تمدنهای قبل ازآیایی نتوانستند که دربرابربابل وآشور مقاومت کنند وتماما منقرض شده وشاید حتی تمام ان اقوام نیز قتل عام شده باشند
پاسخ دادن
 
 
-2 # آگران 1395-03-11 10:24
لکها از نژاد کاسی....لرها از نژاد لولوبی ها ...کردها هم از نژاد گوتی ها هستند
پاسخ دادن
 
 
0 # سعید 1395-09-11 22:45
چرا سعی میکنید خودتون رو به بختیاری بچسبونید ما بختیاری ها دارای محدوده جغرافیایی مشخص و زبان مشخص و فرهنگ مشخصیم حتی نژاد ما با لرها متفاوته ، به هم وطن های لرم احترام میگذارم اما ما یه قوم جداییم ، در ضمن سعی نکنید بختیاری رو دشمن فارس و کرد معرفی کنید ما از نژاد اریایی و از یک ریشه اییم ، دشمنی شما با فارس و کرد به ما ربطی نداره
پاسخ دادن
 
 
0 # لرم 1396-05-22 15:09
خوش باش یا بختیاری بودنت...خخخ دیگه چیزی دارید که غارت نشده باشه؟ تاریخ لر اونقدر بزرگه که با بودن یا نبودن یه ایل تغییر نمی کنه... شما هم کلاتون بگیرید اینم ازت نگیرن سر همینه تو شهرکرد هم بیگانه اید...
پاسخ دادن
 
 
0 # مهدی 1395-10-02 08:35
هیچ قوم و گروهی در طول تاریخ اون هم در منطقه ای مثل خاورمیانه یک دست و خالص باقی نمونده. منتها برخی اقوام بیشتر و برخی اقوام کمتر باهم مخلوط شدن. تاجایی که دو قوم که تا یک دوره خیلی شبیه و نزدیک بودن بر اثر سرنوشت متفاوت و اختلاط غیر مشابه با اقوام دیگه از یک زمانی به بعد راهشون از هم جدا میشه. به طور مثال با ورود سکاهاو سکونت در استان لرستان امروزی در دوران اشکانی از اون موقع به بعد تفاوت لر لرستان با بقیه اقوام مجاور چشمگیر شد. غیر از بحث اختلاط نژادی کشور گشایی ها، ظهور ادیان، وقوع جنگ ها، اتفاقاتی که به لحاظ سیاسی یا جغرافیایی میفتادن روی سرنوشت گروههای مختلف جمعیتی تاثیر داشتن. ولی به هرحال تکنولوژی میتونه کمک کنه. در علم ژنتیک حتی قدمت بروز یک ژن رو هم میشه مشخص کرد. میشه یک قوم رو از لحاظ ژنتیکی تحلیل کرد و کل سرگذشتش رو مشخص کرد. اما این کارها با شرایط فعلی هزینه های سرسا آوری دارند. همین موضوع راه را برای کسانی که دنبال اهداف خاص و نظریه سازی هستند بازتر میکنه
پاسخ دادن
 
 
0 # نورآباد گیانه کم 1396-01-07 21:33
آقایان لربختیاری اصیل ترین لرها هستند و مردم خوبیند.ولی جان هرکی دوست دارین کم بگید لکها لرن!!اگه ما لر بودیم چرا اینهمه باهم فرق داریم.ازنظر زبانی که نگو از نظر قیافه لکها بلندقدتر وسفیدتر از سایر لرهان(البته حدود۶۰درصداز لرهای مینجایی فعلی دراصل لکن که زبانشون لری شده)ازنظر دین لکها الحق و علوی بودن البته الان دیگه ۹۰درصدشون شیعه شدن.فرهنگی لکها هوره دارن کامریجان داشته و دارن و خیلی چیزای دیگه.براکه م،ئیمه به شیکیم ژ کرد،له شتان ساق.
پاسخ دادن
 
 
0 # ایرانی 1396-03-07 05:07
برای اطلاع از نتایج تحقیق ژنتیک در مورد بختیاریها به آدرس ذیل مراجعه نمایید:

http://iraniangen.blogfa.com
پاسخ دادن
 
 
0 # علی 1396-03-18 03:52
سلام دوستان . من بختیاری هستم ، با وجود اینکه احترام زیادی به هم وطنان لرم میگزارم اما بختیاری و لر کاملا متفاوتن ، بختیاری دارای زبان جدا فرهنگ جدا پوشش جدا است اما زبان لری لهجه ای از فارسی و لرها دارای فرهنگ و پدششی شبیه کردها هستند به عقیده من لر قوم نیست بلکه دارای فرهنگ تلفیقی از فارس و کرده . بختیاری مانند فارس و کرد از نژاد اریایی است و البته پارس است اما لر نژادی بین ماد ( اریایی ) و عیلامی دارد
پاسخ دادن
 
 
0 # کورش 1396-06-14 12:45
خاستگاه اولیه همه لرهاو کردها، شهرستان ممسنی و رستم در استان فارس است و ریشه در قبایل کرتی ( کردی) و مردی و مکه پارس یاستان دارند.
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: