خطر شوونیسم

 

مقدمه

هزاران سال است که درکشور ما ایران  اقوام گوناگونی در کنار هم زندگی می کنند و تن به مشروعیت ملی ایرانی داده و آن را پذیرفته و در پاسداری از استقلال و تمامیت ارضی آن جانفشانی و فداکاری نیز نموده اند. آنچه مبنای تشکیل کشور و عامل وحدت ساکنان این سرزمین شده است ، نژاد و قومیت نبوده بلکه وحدت فرهنگی و تکیه بر مشترکات فرهنگی و تاریخی بوده است. اما در طول تاریخ  بدخواهان و دشمنان این مرزوبوم درصدد بودند تا از ظرفیت های قومی در جهت تضعیف هویت ملی و مخدوش ساختن وحدت ملی ایرانیان سود برده و به اهداف و نیات خود دست یابند. مهمترین حربه

 

آنان ترویج روحیات و احساسات ناسیونالیستی و شوونیستی بوده است. در این مقاله کوشش می شود که پدیده « شوونیسم» ، زمینه و پیامدها و برخی مباحث مربوط به آن مورد بررسی قرار گیرد و اطلاعاتی در این خصوص به کاربران محترم ارائه گردد.

مفهوم شوونیسم  

شوونیسم (Chauvinism) یا میهن‌شیفتگی واژه ای فرانسوی است که در دو مفهوم بکار می رود. نخست در معنای خاص که اصطلاحاً به یک نوع میهن‌پرستی افراطی و ستیزه‌جو، و یک ایمان

 

کور به برتری و شکوه ملی اطلاق می شود.  دیگری در معنای عام آن بکار گرفته می شود و از این منظر شوونیسم یعنی طرفداری مفرط و غیرعقلانی از گروهی که فرد درآن عضویت دارد و نسبت به گروه رقیب کینه و بداندیشی دارد. جینگوییسم معادل انگلیسی این واژه فرانسوی است.این واژه از نام یک سرباز فرانسوی به نام« نیکولا شوون» گرفته شده‌است، که تحت فرمان و شیفته شخصیت  ناپلئون بناپارت بود و حتی بعد از عزل بناپارت همچنان با شدت و حرارت از وی طرفداری می کرد و اغلب در لباسی با نماد امپراطور معزول مشاهده می‌شده‌است.

حالت پیچیده شوونیسم ، شوونیسم ایدئولوژیک یعنی برتر دانستن «نوع تفکر»، «اندیشه»ها و سرانجام «ایدهآل»های خود نسبت به دیگران است. به بیان دیگر درک انحصاری از حقیقت یا حقایق است که بر بستر درک «مطلق از حقیقت» استوار است. از شوونیسم به معنی ناسیونالیسم مبتنی بر عصبیت نیز یاد شده است.
شوونیسم با «ناسیونالیسم» یا ملی گرایی متفاوت است. ناسیونالیسم مثبت تکیه بر عناصر ملی برای پیشرفت و ترقی است. ملی گرایی اگر با تکیه بر اشتراکات فرهنگی بین اقوام یک جامعه باشد ، مفید خواهد بود و باعث تقویت احساس مشروعیت ملی ، همبستگی ، تعلق خاطرسرزمینی و موجب احسان ، همکاری ، خدمت و رابطه حسنه بین افراد ملت می‌شود حال آن که شوونیسم به معنی شیفتگی به شکوه و عظمت گذشته و  بر مرگ آن اشک ریختن است و داشتن نوعی مشغولیات ذهنی است بدون اینکه بتواند دست مایه پیشرفت و تغییر گردد. شوونیسم اقوام یک ملت را از هم جدا می سازد،حقوقشان را نادیده و موجب برقراری روابط خصمانه میان آنها می شود و به همین دلیل عقلاً مذموم و مردود است. استعمار گران در موارد بسیاری با ناسیونالیسم به مقابله پرداختند اما از شوونیسم استقبال کردند زیرا مردم یک جامعه را به سمت تفرقه و جدایی سوق می دهد چنان که در کشور ما دعوای ایرانی با عرب و مغول و ترک، را به دنبال دارد.

شوونیسم  مغایر با فرهنگ ایرانی

بنابر مستندات فراوان احساسات شوونیستی ، نژادپرستی وخودشیفتگی قومی در فرهنگ ایرانی به چند دلیل هیچگاه رواج نداشته و به تفکر غالبی تبدیل نگردیده است زیرا:
1- فرهنگ و تمدن ایران امروزی حاصل تلفیق دو عنصر با یکدیگر است. فرهنگ اسلامی و فرهنگ ایرانی. در این دو عنصر نشانه های تبعیض و نژادپرستی دیده نمی شود. مطابق آموزه های دین مبین اسلام، خداوند علاوه بر اینکه به انسان مقام خلافت الهي می دهد به انسان عظمت و شرافت ديگري نیز بخشيده و آن دميدن روح خود در او بوده است(و نفخت فيه من روحي) و این بدان معناست که خداوند سبحان انسان را در نيكوترين وجه و زيباترین تركيب آفريد. در سور های تين و مؤمنون نیز بر این موضوع تاکید شده است و می فرماید:« لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم»(حقيقتاً ما انسان را در بهترين بنيان آفريديم) و«فتبارك الله احسن الخالقين» (خجسته و پر بركت باد بر خداوند كه بهترين آفريننده است.) مخاطب خداوند باریتعالی همه انسان ها می باشند نفرموده است که انسان خاصی یا فلان نژاد و گروه را چنین آفریدیم. به همین دلیل خداوند همه انسانها را چون فرزندان حضرت آدم هستند ، قابل احترام و تکریم می داند و برای اولین بار خود آنها را تکریم کرده است چنانکه در قرآن کریم می فرماید: « و لقد کرّمنا بنی آدم».
مطابق دستورات دین اسلام همه انسانها همانند دندانه های شانه با هم برابر هستند و هیچکس بر دیگری برتری ندارد. پیامبر بزرگ اسلام که بزرگترین رسالتش گسترش فضایل اخلاقی و از بین بردن تبعیض ، نابرابری و بردگی بوده است در این باره می فرماید: « ای مردم خدای شما یکی است، پدر شما یکی است. هیچ برتری برای عرب و عجم نیست و نه عجم بر عرب و نه سیاه بر سفید و سفید بر سیاه و سرخ پوست به سیاه و سیاه بر سرخ پوست شرافتی ندارد، مگر به تقوی. شریف ترین شما نزد خداوند کسی است که تقوایش بیشتر باشد.» پیامبر بزرگ اسلام همچنین می فرماید: «هر کسی که در دلش به اندازه دانه ای خردل از عصبیت (تعصب قبیله ای )باشد خداوند او را در روز قیامت همراه اعراب زمان جاهلیت محشور می کند.( وسایل الشیعه ،ج 15 باب 57)»
2-  خاورمیانه از قدیم الأیام سرزمین امپراطوریهای بزرگی بوده كه هر كدام چندین قرن دوام آورده اند و امپراطوری حاصل تفوق یک قوم بر اقوام دیگر نیست بلکه ماهیتاً نوعی از حكومت است كه اقوام و تیره‏های گوناگون مردمی را كه دارای فرهنگ‌ها و نژادهای مختلفی هستند، تحت پوشش یك ساختار واحد سیاسی قرار می‏دهد و شرایط امتزاج و درهم آمیختگی این اقوام را از همه نظر فراهم می‏آورد. امپراطوری های هخامنشی ، اشکانی ، ساسانی و حکومت هایی که بعد از اسلام در ایران به قدرت رسیدند ، همگی توانستند اقوام گوناگونی را كه دارای فرهنگ‌ها و نژادهای مختلفی بودند، تحت پوشش یك ساختار واحد سیاسی متحد کنند. حتی در دوران بعد از اسلام نزدیک به هزار سال سلسله هایی در ایران قدرت گرفتند که از نژاد مغول و یا ترک بودند اما خود را ایرانی معرفی کردند. هویت تاریخی ما ایرانیان به گونه ای شکل گرفته است که هیچکس نمی‏تواند با خاطر جمعی ادعا كند كه پنج، شش، یا ده دوازده نسل پیش در میان اجداد ونیاکانش هیچ ترك و عرب و مغول و هندی وجود نداشته است و یا با قاطعیت بگوید كه پیشینیانش از روز اوّل زردشتی بوده‏اند و هیچ كلیمی و مسیحی و بودایی یا از پیروان هزار و یك مذهب دیگر در میان آنها نبوده است.
3-  از همان آغازكار، حتّی در اذهان شعوبیانی(ملت گرایانی) چون مهیار دیلمی،ایرانی بودن و مسلمان بودن هیچ تضادی با هم نداشته است.چنانكه پیش از این گفتیم تمدّن اسلام تا حدّ بسیار زیادی متعلّق به ایرانیان و مرهون تلاشهای علمی، هنری، و فرهنگی نیاکان ما بوده است .اسلام در این هزار و چند صد سال اخیر جزء جدا ناشدنی فرهنگ ایران شده است و باید ازآن دفاع كرد زیرا این تمدّن میراث پدران ماست. به دلایلی كه محققان تاریخ نشان داده اند، وضع دینی ایران در زمان ورود اسلام به گونه ای بود كه حتّی اگر حملۀ اعراب مسلمان به ایران صورت نمی‏گرفت، مردم ایران به تدریج در پارۀ غربی به مسیحیت و در پارۀ شرقی به بودیسم می‏گرویدند زیرا آیین زردشت دیگر پاسخگوی احتیاجات معنوی تمدّن ایرانی نبود.
4- رواج  آموزه ها و معانی ارزشمند فراوانی در فرهنگ ایرانی که پیشینه برخی از آنها به صدها و بلکه هزاران سال پیش باز می گردد به روشنی هویت فرهنگی ما را آشکار می سازد که هیچگاه به دنبال اثبات برتری نژادی و فرهنگی خود نبوده ایم بلکه فرهنگ ايراني در طول تاريخ، فرهنگ صلح دوستي ، نوع دوستي و پرهيز از جنگ بوده است و همواره از منظر احترام و تکریم به گروههای انسانی دیگر نگریسته ایم. برخی از این موارد عبارتند از:
• در ایران سابقه برده داری به گونه ای که در بسیاری از تمدن ها و کشورها رواج داشته ، مرسوم نبوده است.
• اگر مبنای پایه گذاری کشور ما ناسیونالیسم یا شوونیسم بود هیچگاه کشوری به این وسعت و تعدد اقوام شکل نمی گرفت.بلکه لازمه وفاق و انسجام اقوام و ملت ها برای تشکیل یک ملت احترام متقابل و رعایت حقوق یکدیگر است. کشور ایران با توافق و تفاهم اقوام و ملت های مختلفی تاسیس و تشکیل گردید و هزاران سال است که کشور ما، سرزمین همزیستی و آمیزش قومی و فرهنگی بوده آن‌چه باعث وحدت ساکنان این سرزمین شده است ، نژاد و قومیت نبوده بلكه وحدت فرهنگی و تاکید بر مشترکات فرهنگی ، تاریخی و سیاسی بوده است.
• اشعار ، ضرب المثلها و پندهای فراوانی در فرهنگ و ادبیات ما رواج پیدا کرده و گویای این واقعیت است که فرهنگ غنی ما از نژادپرستی و تحقیر اقوام و ملل دیگر مبری است. مانند:
                   بنی‌آدم اعضای یکدیگرند       که در آفرینش زیک گوهرند
            چو عضوی به‌درد آورد روزگار             دگر عضوها را نماند قرار
• ساکنان ایران زمین از اقوام مختلفی تشکیل شده اند که هزاران سال است خود را وارث این سرزمین و تاریخ و فرهنگ آن می دانند و در کنار هم در کمال آرامش و برادری زندگی می کنند. هزاران سال قبل از ورود آریایی ها در گوشه و کنار این مرزوبوم گروههای انسانی فراوانی بطور مستمر زندگی می کردندکه جمعیت شان بسیار بیشتر از گروههای مهاجر آریایی بود. آریایی ها نیز در کنار این اقوام استقرار پیدا کردند و از دستاوردهای آنان بهره فراوانی بردند. شاهان هخامنشی از خدمات معماران و مهندسان عیلامی ، مصری و یونانی در ساختن بناهای بزرگ سود جستند، از نظام اداری عیلام و بین النهرین الهام گرفتند و مهمترین شاخصه تمدن یعنی «خط» را از عیلام و ملل بین النهرین اقتباس کردند. با این اوصاف چند فرهنگی یکی از برجسته ترین ارزش های تاریخی سرزمین ما بوده و همین عامل به فرهنگ و تمدن ایرانی اعتباری جهانی می بخشد. ایرانیان امروزه نمی توانند اثبات کنند که به یک نژاد خالص و ناب تعلق دارند.در طول تاریخ یونانی ها ، سامی ها ، مغول ها ، هندی ها و... به دلایل مختلف به خاک ایران آمدند و در کنار بومیان اولیه و مهاجران آریایی زندگی کردند. امروزه می توان با بهره گیری از علمDNA  نژاد اشخاص را مشخص کرد. طبق تحقیقات ژنتیکی دکتر «مازیار اشرفیان» عضو هیئت علمی دانشگاه«پورت موت» انگلستان اگرچه « آریایی ها از یک هویت ژنتیکی خاصی برخوردار هستند، اما بیشتر از ۱۰-۱۵ درصد ایرانیان را تشکیل نمی دهند و مابقی جمعیت ایران متعلق به نژادهای دیگری هستند».
 
زمینه های رشد ملی گرایی و شوونیسم در ایران

جریان ناسیونالیسم و پان ایرانیسم  برای اولین بار در سال 1306 شمسی مطرح گردید.اوضاع و احوال آن زمان به گونه ای بود که عده ای به زعم خود ترویج احساسات و افکار ناسیونالیستی را برای جامعه بحران زده ما یک راه حل فرهنگی قلمداد کرده بودند. انگلیسی ها ترجیح داده بودند در ایران یک حکومت مرکزی مقتدر شکل گیرد ، لازمه آن قلع و قم ایلات و عشایر و اضمحلال نظام خان سالاری بود. کشتار دستجمعی ایلات و سران آنها این نگرانی را برای بسیاری بوجود آورد که می تواند اسباب فروپاشی هویت ایرانی را فراهم سازد. به همین دلیل طرح پان ایرانیسم می توانست واکنشی در جهت انسجام بخشی با هدف تشکیل یک ملت باشد.از طرفی شاید می توانست چهره خون ریز و ضد مردمی رضاشاه را ترمیم سازد.
از زمان تاسیس دولت صفوی تا به قدرت رسیدن رضا شاه مهمترین عامل وحدت بخش در کشور ما ، مذهب بود. اما با سیاست دین ستیزانه ای که رضاشاه در پیش گرفته بود ، این نگرانی وجود داشت که با آسیب دیدن مذهب ، ممکن است استقلال و تمامیت ارضی ایران به خطر بیفتد به همین دلیل این باور در عده ای روشنفکر باستانگرا بوجود آمد که با تکیه بر «ملی گرایی» می توان خلاء دین را جبران کرد و ایرانیان را حول محور ملی گرایی منسجم و یکپارچه ساخت.
مهمترین عامل در گسترش احساسات شوونیستی و ناسیونالیستی  در کشور ما دولت های استعمارگر خارجی بوده اند. در حقیقت استعمارگران با هماهنگی تشکیلات فراماسونری در برخورد با ناسیونالیسم رویکردی دوگانه اتخاذ کردند. هر جا احساسات ناسیونالیستی سلطه و منافع آنها را به خطر انداخته است ،با ترویج و گسترش آن به مقابله برخاسته و در عوض به تبلیغ فرهنگ انسانی و حکومت جهانی پرداخته و ملت ها را به نفی و طرد ملی گرایی تشویق نموده اند. از سوی دیگر چون صهیونیسم با حمایت استعمارگران به ویژه انگلیسی ها موفق شد سرزمین فلسطین را اشغال نموده و کشور صهیونیستی اسرائیل را تاسیس نماید ، استعمارگران برای تثبیت این کشور و تامین امنیت آن لازم دانستند تا زمینه های مقاومت های مردمی و مخالفت های بین المللی را نابود سازند و زمینه پذیرش این رژیم جعلی و مشروعیت بخشیدن به آن را فراهم سازند. بنابر این اگر احساسات عربی و پایان عربیسم می تواند برای این رژیم خطرآفرین باشد ، این گرایش و احساس سرکوب و خاموش گردید. چنانچه با مرگ جمال عبدالناصر اندیشه پان عربیسم نیز تاحد زیادی افول کرد.
در کشورهای اسلامی مهمترین عاملی که با استناد به نص صریح قرآن کریم که می فرماید: « خداوند سلطه کافر را بر مسلمان نمی پسندد» ، نظام سلطه و استعمار را تهدید می کند و با آن به مقابله می پردازد ، دین و مذهب است. به همین دلیل استعمارگران به دنبال شناسایی پادزهری بوده اند که بتوانند با اندیشه و آموزه های دینی به مبارزه پرداخته و آنها را منزوی ساخته و از متن زندگی مردم خارج نمایند. به زعم آنان ترویج ملی گرایی بهترین گزینه است. از اینرو مهمترین عامل گسترش ناسیونالیسم در کشورهای اسلامی از جمله ایران ، کشورهای استعماگر بوده اند. آنان برای مقابله با اسلام بر ناسیونالیسم شوونیستی تکیه زدند. با تاکید بر «عظمت باستانی ایران» نه تنها طرح برتری عجم بر عرب و ملی گرایی  را در ایران دامن زدند بلکه کوشش کردند اینگونه القاء نمایند که عقب ماندگی کشور ایران حاصل حمله اعراب و ترکان می‏باشد. از آن سو با طرح سیادت،اصالت و شرافت عربی، عرب ها را علیه دولت عثمانی شوراندند و با تجزیه و فروپاشی دولت عثمانی ، از خطر یک کشور اسلامی بزرگ و قدرتمند آسوده خاطر شدند.
 تشکیلات فراماسونری نیز که ذاتاً ماهیتی ضد دینی و به ویژه ضد اسلامی دارد تمامی تلاش خود را بکار گرفت تا به جای دین و ارزشهای دینی ، گرایش های قومیتی و ملی گرایانه را جایگزین و به این ترتیب خلاء دین را جبران نماید. « موسی حقانی» نویسنده کتاب« تاریخ تحولات سیاسی ایران» می نویسد: «احیای باستان گرایی و تاریخ پیش از اسلام هدف مشترک وزارت مستعمرات بریتانیا و سازمان فراماسونری در ایران و کشورهای اسلامی بود. هدف معرفی اسلام به عنوان عامل مخرب در تاریخ ایران و عنوان نمودن این مطلب بود که تاریخ ایران پیش از اسلام درخشانتر از ایران بعد از اسلام بود».
سرلشگر ارفع، كه به دوستي با انگلستان شهرت دارد، در كتاب خاطراتش از قول يك ديپلمات انگليسي مي‌نويسد:« انگليسي‌ها قصد داشته‌اند ايران را به جمهوري‌هاي مختلف كردستان، مازندران، گرگان، گيلان، آذربايجان، خوزستان، بختياري، فارس و غيره تقسيم كنند.» برنارد ليويس نامی که ظاهراً یکی از دانشگاهیان آمريكایی است، چند سال قبل از پیروزی انقلاب  مقاله ای منتشر کرد. پیوست این مقاله  نقشه‌ ای بود که آینده ی تقسیم بندی منطقه و نیز ایران را نشان می داد. پیشنهاد نویسنده مقاله این بود که استان های خراسان ، سیستان وبلوچستان ،خوزستان وکردستان به چندین کشور کوچک تجزیه شوند.
ریچارد فرای مورخ یهودی تبار که در باره تاریخ ایران تحقیقات زیادی انجام داده و متهم است که با سازمان جاسوسی امریکا(سیا) ارتباط نزدیکی دارد، طرح « مکتب ایرانی» را ارائه نمود. قصد وی این بوده که با تاریخ سازی ، ناسیونالیسم ایرانی را دامن زده و ترویج نماید.
ریچارد رورتی فیلسوف امریکایی که در سال 1386 به ایران آمد در مصاحبه با روزنامه « کوریره دلاسرای» ایتالیا ، ملی گرایی را تنها پادزهر در مقابل اسلام گرایی در ایران شناخت و اظهار داشت: « نیروهای سکولار ایران چاره ای به جز جستجوی مخرج مشترک های دیگری بر پایه ملی گرایی ندارند زیرا در کشورهای چون جمهوری اسلامی ایران که حکومت در اختیار مذهبی ها قرار دارد ، نیروهای سکولار برای مقابله با کسانی که سعی دارند مذهب را وجه مشترک جامعه تبدیل کنند چاره ای جز جستجوی مخرج مشترک های دیگری بر پایه ملی گرایی ندارند زیرا نسبت گرایی و گذشت از ریشه های ملی هرگز نخواهند توانست در مقابل مذهب گرایی قد علم کنند.»
در ترویج شوونیسم کمونیست های شوروی نیز با اقدامات خود تلاش کردند تا از رقبا عقب نمانند. به شكل نظري و ايدئولوژيك، اولين بار كمونيست‌ها  مساله‌ي مليت‌ها و خلق‌ها را در ايران مطرح کردند. قصد آنان این بود تا با حمایت از فرقه دموکرات و جعفر پیشه وری و تشکیل جمهوری آذربایجان عملاً آذربایجان را از خاک ایران منفک و جدا ساخته و ضمیمه کشور خود نمایند.
آلمانها نیز در جنگ جهانی اول اتحاد دولت عثمانی را با خود بهانه قرار داده و ایرانی ها را تشویق کردند تا به یاری دولت اسلامی عثمانی و متحدش یعنی آلمان به شتابند. بسیاری از ایرانیان که از ظلم و ستم روس و انگلیس به ستوه آمده و ناراضی بودند ، جانب آلمان ها را گرفتند. با به روی کار آمدن آدلف هیتلر در آلمان، طرح برتری نژاد آریا مطرح گردید. در سال 1936م. آلمان ها با تبلیغات فراوان نژاد نوردیک و مردم ایران را برادر اعلام کردند و کابینه آلمان ایرانیان را از نژاد خالص آریایی دانست و تسهیلات فراوان اقتصادی در دسترس دولت ایران قرار داد حتی نشان صلیب شکسته (گردونه مهر) بنام نماد پیوند دو ملت آریایی شناخته شد.
چنانکه گفته شد به دلیل تنفر و دشمنی ایرانیان با انگلیسی ها و روسها تعدادی از ایرانیانی که گرایش باستانگرایانه (آرکائلیست) داشتند به دولت آلمان تمایل پیدا کردند. دکتر داوود منشی زاده یکی از اولین اشخاصی است که به آلمانها گرایش زیادی پیدا کرد. در سال 1937 به آلمان رفت ضمن تحصیل و تدریس در آلمان به عضویت حزب ناسیونال سوسیالیسم (نازیسم) درآمد و خدمات زیادی به آلمانها ارائه نمود حتی در جنگ زخمی نیز شد. منشی زاده حتی سعی می کرد در حرکات ، حالات ، چهره و ظاهر از آدولف هیتلر تقلید نماید موی سر و صورت خود را نیز همچون هیتلر آرایش می کرد و بر نظم و دسیپلین حزبی بسیار تاکید می نمود.منشی زاده به همراه عده ای دیگر تحت تاثیر اندیشه های هیتلر و با الهام از حزب ناسیونال سوسیالیسم ؛حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران معروف به « سومکا» را تاسیس کرد. نفرت از اعراب، ، یهودی‌ها ، کمونیست‌ها و جذب روشنفکران از ویژگی‌های حزب سومکا بود.
پان ایرانیسم نیز برای اولین بار در سال 1306 توسط دکتر محمود افشار یزدی مطرح شد. وی در مجله « آینده» از پان ایرانیسم به عنوان یک راه حل فرهنگی نام برد. چنانکه گفته شد با ظهور هیتلر عده زیادی از ایراینان حتی رضاشاه به آلمان تمایل پیدا کردند. آلمانها به خصوص در مناطق جنوبی ایران نفوذ کرده و به تحریک قبایل و عشایر جنوب مبادرت کردند.با آغاز جنگ جهانی دوم، متفقین در شهریور 1320 کشور ما را اشغال کردند. این موضوع باعث افزایش نفرت از شوروی و انگلیس و فراهم آمدن زمینه بیشتری برای رشد اندیشه های پان ایرانیسم گردید. با طرح جمهوری آذربایجان از سوی فرقه دموکرات موج جدید پان ایرانیسم با هدف دفاع از تمامیت ارضی ایران شکل گرفت و در 15 شهریور 1326 مکتب پان ایرانیسم در شهر تهران بنیان گذاری شد. در سال 1330 حزب پان ایرانیست به رهبری محسن پزشکپور با هدف تربیت و پرورش نیروهای ناسیونالیست و در اختیار گرفتن زمام امور کشور بنیان گذاری شد.
امروزه در کشور ما شوونیسم از جهات مختلف با تفکرات نئونازی ها ، نژادپرستان ، تشکیلات فراماسونری و سازمان های جاسوسی کشورهای قدرتمند ارتباط تنگاتنگی دارد.
حال این سوال مطرح می شود؟ چرا کشورهای غربی که ناسیونالیست و ملی گرایی را در کشورهای اسلامی دامن می زنند ، خود از آن بیزارند و با وجود ستیزجویی های فراوان در قرن های گذشته و جنگ های ویرانگر جهانی ، با وجود تفاوتهاي زباني و فرهنگي از كينه‌هاي تاريخی چشم پوشانده برای نزديكي و يگانگي تلاش می کنند و خیر خود را در ایجاد يك اروپاي متحد ، بزرگ، قدرتمند و يكپارچه می دانند، چه اصراری دارند که باورهای ناسیونالیستی و شوونیستی را در ایران دنبال می کنند وجامعه‎اي كهن ، با فرهنگ و يكپارچه را مي‌خواهند به سوي تجزيه بكشانند؟

کدام افراد و گروهها تفکرات شوونیستی را دامن می زنند؟

چون در کشور ما اقوام و گروههای مختلفی زندگی می کنند ، در بین همه اقوام و گروهها و در همه مناطق زمینه های رشد و ترویج احساسات شوونیستی وجود دارد. احساسات شوونیستی تجزیه طلبانه بیشتر درسیستان وبلوچستان،آذربایجان،کردستان و خوزستان دیده می شود.تفکرات شیفتگی قومی و پان ایرانیسم در مناطق جنوبی و غربی ایران در بین کردها و لرزبان ها بیشتر دیده می شود. همچنین در مناطق فقیرنشین که دارای خرده فرهنگی قومی و منطقه ای هستند ، زمینه ترویج افکار و احساسات شوونیستی وجود دارد و شوونیستها با بهانه قرار دادن فقر و محرومیت و بزرگ نمایی آنها ، احساسات شوونیستی را دامن زده و فقر و محرومیت را نشانه وجود تبعیض و نابرابری میان اقوام معرفی می کنند. زمینه دیگر ترویج شوونیسم اختلاف های مذهبی و قومی است. شوونیست ها با تاکید بیش از حد بر این اختلاف ها و بزرگ نمایی آنها سعی می کنند بیشترین بهره برداری را ببرند.
شوونیست ها غالباً افرادی کم سواد و از سطح آگاهی پایینی برخوردار هستند ، فاقد تحصیلات دانشگاهی می باشند و یا در رشته های فنی تحصیل نموده و سررشته ای تخصصی از تاریخ،زبان شناسی،ادبیات و... ندارند و از حوزه سیاست و دانش اجتماع به کلی دور و بیگانه هستند.
بررسی زندگی و شخصیت شوونیست ها نشان می دهد که اینان بیشتر از مهاجرینی هستند که در شهرهای اقماری و یا حاشیه شهرها سکونت دارند و از قشرهای کم سواد،کم درآمد و فاقد شغل ، فن و حرفه ای ثابت بوده و غالباً انگل وار زندگی می کنند و از کمک های اشخاص صاحب ثروت و حتی کشورهای بیگانه استفاده می کنند. این اشخاص که معمولاً شکست خورده ، متعصب ، منزوی ، متوهم ، بدرو از منطق و بیگانه با واقعیت ها می باشند ، بسیار ماجراجو ، احساسی ، جنجال آفرین و اهل هوچی گری هستند. در موارد بسیاری بصورت مجهول الهویه و غایب الوجود و به اسامی مختلفی فعالیت می کنند. نه تنها عمده کار آنها سیانمایی است بلکه با خودزنی های فراوان درصدد مظلوم نمایی هستند.اغلب مطلق گرایی جزو ذاتی وجود این افراد است ، نژادپرست و نا متعادل بوده و از خلاء شخصیتی به شدت رنج می برند ،بسیار جاه طلب می باشند و از خردورزی و دیدن حقایق گریزان هستند. وعده های غیرعقلانی متوهمانه می دهند و در نادیده گرفتن حقیقت بسیار افراط می کنند.در گفتار و رفتار خود نشان می دهند که با همه اقوام و خرده فرهنگ های ایرانی به نوعی مشکل دارند. آشفتگی فکری و عدم هماهنگی ذهنی ویژگی دیگر آنان است. به عنوان مثال :مهمترین شوونیست بختیاری ، دارای مدرک تحصیلی دیپلم می باشد ، شخصیتی نامتعادل و بیمارگونه دارد و به اخلاقیات پایبندی ندارد. دیگر شوونیستها نیز تحصیلات دانشگاهی ندارند قلیل افرادی از آنها که تحصیلات دانشگاهی دارند عمدتاً در رشته های زراعت ، باغبانی ، منابع طبیعی ، داروسازی ، ماشین های کشاورزی و از این قبیل تحصیل کرده اند.

  حوزه های فعالیت

در حال حاضر مهمترین فضا برای فعالیت شوونیست ها فضای اینترنت می باشد. هدف آنان تخریب هویت ملی و ایجاد جنگ روانی در میان اقوام مختلف ایرانی می باشد.این افراد می کوشند از طریق اینترنت و شبکه های اجتماعی مطالبی نادرست و نا صحیحی جهت تهییج عده ای از نوجوانان که قابلیت فریب خوردن دارند منتشر  سازند.
رادیو و تلویزیون هایی که با هزینه بیگانگان اداره می شوند ، بستر مناسبی برای فعالیت شوونیست ها فراهم ساخته است. آنان در برنامه های خود دین ستیزی ، تخریب سرمایه اجتماعی ایرانیان و نابودی وحدت و هویت ملی را به جد تعقیب می کنند و می کوشند تا با سیانمایی تصویر نادرستی از کشور ایران ارائه نمایند. در حال حاضر معروف ترین شوونیست بختیاری در یکی از این شبکه های تلویزیونی در حال اجرای این ماموریت است.
نشریات محلی نیز بعضاً مطالبی از شوونیست ها منتشر می کند. مجالس، محافل و گردهمایی های مختلفی  که بصورت سالیانه ، فصلی و یا به مناسبت های مختلف برگزار می شود ، بستر مناسبی برای ترویج افکار شوونیستی و احساسات قوم مدارانه ایجاد کرده است.

مطالبات شوونیست ها

1- شوونیست ها ادعا دارند که «خلقي از خلق‌هاي ايران» زبان فارسي دري را به زور و جبر به ساير اهالي ايران تحميل كرده است. پس خواهان آن هستند تا زبان و ادبیات آنان در مناطق محل سکونت آنان آموزش و ترویج داده شود.

پاسخ

اگرچه مطابق قانون اساسی آموزش و ترویج زبان و ادبیات اقوام مختلف ایرانی در نظام آموزشی کشور بلامانع می باشد. اما این پرسش مطرح می شود آیا زبان فارسی به زور و اجبار به اوقام ایرانی تحمیل شده است؟
واقعیت این است که طرح این موضوع،  گمراهي خطرناك و زشتي است كه بيگانه در ذهن عده كمي رواج داده است تا از آن بهره برداری لازم را ببرد. در پاسخ به این غرض ورزی زشت و گمره کننده باید گفت:
زبان فارسی،  زبان قوم يا «خلق»! خاصي از ايران نيست بلکه زبان مشترک همه کسانی است که در طول تاریخ 1400 ساله خود را ایرانی نامیده و در قلمرو کشوری به نام ایران زندگی کرده اند ، این زبان طي هزار سال گذشته در اثر تحولات تاريخي در سراسر ايران تکامل و رواج يافته است و فرهنگ آن سرشار است از واژه‌هاي گوناگوني كه از ساير شاخه‌هاي زبان ايراني ميانه به آن افزوده شده و آن را غني‌تر ساخته است. به همین دلیل است که ساکنان کشور ما با وجود زبان ها ، گویش ها و لهجه ها ی متفاوتی که داشتند:
• تمام اسناد ، نامه ، کتبیه ها ، سنگ قبرها و نوشته های خود را به فارسی دری نوشته اند.
• تمام شاعران بزرگ ایران سروده های خود را به همین زبان سروده و نوشته اند. به عنوان مثال با اینکه نظامي گنجوي از اهالی اران يا آران، ناصر خسرو از بلخ، غزالي ، فردوسي ، رودكي و... از خراسان، خاقاني از شروان قفقاز‌، قطران تبريزي ، شيخ محمود شبستري ، محمد حسين خلف تبريزي و محمد حسین شهریار از آذربايجان، سعدي و حافظ از فارس و پژمان بختیاری،داراب افسر و... از اهالی بختیاری بودند،ولی بهترین و ماندگارترین اشعار خود را به همین زبان سروده اند و به نگارش درآورده اند.
• بسیاری از کتاب های ارزشمند تاریخی که روایتگر تاریخ کشور ما هستند و مهمترین و معتبرترین منابع به شمار می روند به زبان فارسی دری نگاشته شده اند. مانند: تاریخ بیهقی ، سیاست نامه ، فارسنامه، تاریخ گزیده، نزهت القلوب ،تاریخ بلعمی ، تاریخ جهان گشای جوینی ، تاریخ وصاف ،تاریخ عالم آرای عباسی ، حبیب السیر و...
• زبان علمی در کشور ما زبان فارسی دری بوده است.از زمان های قدیم تا به امروز میراث گنجینه علمی و ادبی و بسیاری ازآثار و نوشته های علمی که دسترنج گروههای مختلف ایرانی است به زبان فارسی دری نوشته است.
• آثار ارزشمندی مانند شاهنامه ، بوستان ، گلستان ، دیوان حافظ ، اشعار مولانا ، شمس تبریزی ، سنایی غزونی و ... به این دلیل برای همه اقشار و گروههای ایرانی قابل فهم و هضم و شیرین و دلنشین است که به زبان فارسی دری نوشته شده اند. شاید به هر زبان دیگری که نوشته می شدند این چنین مورد قبول و پذیرش و استقبال مردم قرار نمی گرفتند و قابل فهم نیز نبودند.
• در پایان این پرسش تامل برانگیز نیز قابل طرح است که چگونه ممکن است نزدیک به هزار سال پادشاهان مغول و ترک بر کشور ما حکمرانی کرده باشند اما زبان فارسی به توده های ایرانی تحمیل شده باشد.
پس روشن است كه فارسي، زبان یک خلق و گروه نبوده است بلکه زبان مردم یک کشور بوده که قدمتی بیش از هزار سال دارد.

2- اتحاد اقوام ایرانی و بازگشت به عظمت گذشته ایرانیان:  
برخی از شوونیست ها  با نادیده گرفتن حقایق تاریخی خواهان اتحاد همه اقوامی هستند که نه در درون مرزهای سرزمین فعلی ایران بلکه در حوزه فرهنگ ایرانی قرار دارند و در کشورهای دیگری زندگی می کنند. آنان حتی فراتر رفته و خواهان الغای بسیاری از قراردادهای ننگین مانند: گلستان و ترکمن چای و ... هستند. به عنوان مثال یکی از معروف ترین شوونیست های بختیاری می نویسد: این است پیام من: « پیش به سوی تعامل فرهنگی و یکپارچگی همه ی ادیان، اقوام وتیره های ایرانی،  پیش به سوی محو همه معاهده های بندگی آور و استعماری که در طول این دو قرن برمیهن ما تحمیل شده معاهده های از قبیل ، گلستان،ترکمن چای،آلخا، پاریس...».

پاسخ

آیا مردمان کشورهایی مانند افغانستان ، تاجیکستان ، ترکمنستان ، آذربایجان ، ارمنستان ، گرجستان ، قزاقستان و اوزبکستان  حاضرند دست از استقلال خود برداشته و همسو با خواسته ما سرزمین خود را به کشور ما الحاق کنند؟
معاهده ننگین گلستان در سال‎ ‎‏۱۸۱۳‏‎میلادی برابر با ۲۹ شوال ۱۲۲۸ه .ق (198 سال پیش) و عهدنامه خفت بارترکمنچای در۱ اسفند۱۲۰۶شمسی مصادف با۲۱ فوریه ۱۸۲۸ میلاد(184سال پیش) بین روسیه و ایران امضا شد.این دو عهدنامه اگر چه برای ما ایرانیان بسیار تلخ و تحقیر آمیز است و یادآوری آنها ناگوار و ناخوشایند است، چگونه می توانیم باگذشت نزدیک به دو قرن با نادیده گرفتن عرف بین المللی به سه کشور آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان که در سازمان ملل عضویت دارند و کشورهای دنیا استقلال آنها را به رسمیت شناخته اند ، تعرض نماییم و خاک آنها را ضمیمه کشور خود نماییم.

3- تجزیه ایران و تشکیل حکومت های مستقل
یکی از آرمان های بسیاری از شوونیست ها در مناطق مختلف تجزیه ایران و تشکیل حکومت های مستقل می باشد.

پاسخ

اگر قرار باشد برای تحقق افکار جدایی طلبانه خود بکوشیم چه بر سر این مملکت خواهد آمد؟ تقریباً در بیشتر استانهای بزرگ مانند: خراسان ، فارس ، خوزستان ، اصفهان ، تهران ، گلستان ، گیلان ، مرکزی ، همدان ، کرمانشاه ، کردستان ، کرمان ، سیستان و بلوچستان و... گروههای مختلفی از اقوام ایرانی زندگی می کنند اگر هر گروه بخواهد مستقل از دیگران، کشوری مستقل پایه گذاری نماید شاید در کشور ما صدها حکومت مستقل تشکیل می شود و که خود از هر بی نظمی و هرج و مرجی  بدتر و اسف بارتر است. به عنوان مثال در خراسان که تنوع قومی زیادی دارد اگر هر گروه و قوم بخواهد یک حکومت مستقل تشکیل دهد ، وضع چنین می شود: جمهوری خودمختار قوچان و روستاهای پیوسته به آن به نمایندگی از سوی کردهای قراچورلو، زعفران لو (زفرانلو)، بادانلو، شادلو و … با جمهوری فدرال بیرجند و قائنات که پاسدار حقوق اعراب خزیمه خراسان خواهند بود هم پیمان خواهد شد تا مبادا حکومت فدرال ترک تباران خراسان که پاسدار حقوق ایل های قرقلو(قرخلو)، قاسملو، سرورلو، کوسه احمدلو، ارشلو، ایمانلو، بکشلو، ایمرلو، ایده لو، پاپالو، گوندزلو و … در سرخس، کلات، ابیورد، میاب، دستگرد، نسا و گزگان است و بی گمان قوچان را «سرزمین اترک» می داند، به حریم ملی ایشان تجاوز کند! بی گمان، بلوچ ها، هزاره ای ها و تاجیک های خراسان هم بر سر تقسیم سرزمین دولت های خودمختار متبوع خویش و پاسداری از ملل ستمدیده خود از پای نخواهند نشست! لک ها و لرانی هم که از ملایر به درگز کوچانده شده اند، دولت خودمختار لرهای خراسان را خواهند ساخت و ده ها هزار اوغوز تباران بیات، جمهوری خودمختار اوغوز را در نیشابور و پیرامون آن بنا خواهند کرد. این سیمای آینده خراسان، خاستگاه زبان پارسی و حریم ملت ستمگر فارس از دیدگاه هواداران فدرالیسم قومی است.

4- از بین بردن تبعیض و نابرابری
شوونیست ها با تکیه بر برخی محرومیت ها و بزرگ نمایی و سوء استفاده از آنها هدف خود را نابودی تبعیض و نابرابری می دانند. در سراسر این مقاله گفته خواهد شد که این ادعا دروغی زشت و گمراه کننده است. صرفا بهانه ای برای ترویج باورهای غلط خودشان است. شوونیسم ذاتاً نژاد پرستی ، تبعیض و نابرابری را نهادینه می کند و به رسمیت می شناسد حال چگونه می خواهد  تبعیض و نابرابری را از بین ببرد در حالی که از نگاه آنان مردم به دو گروه تقسیم می شوند: یکی خودشان که برتر و بالاتر هستند و دیگری گروههای دیگر که پست و حقیر هستند.

پیامدهای شوونیسم

1- توهین به اقوام
توهین به سایر اقوام ایرانی و نسبت دادن القاب نامناسب و توهین آمیز به هم وطنان مانند: دسته بندی اقوام کشور به ایرانی و انیران ، ددخو ، ددمنش ، زشت منظر ، پابرهنه ، مغول صفت ، سوسمار خور ، شترچران ، خر چران ، وحشی و...

2- خردگریزی،توهم زدگی و خیال پردازی
 به عنوان مثال یکی از معروف ترین شوونیست های بختیاری می نویسد: این است پیام من: « پیش به سوی تعامل فرهنگی و یکپارچگی همه ی ادیان، اقوام وتیره های ایرانی،  پیش به سوی محو همه معاهده های بندگی آور و استعماری که در طول این دو قرن برمیهن ما تحمیل شده معاهده های از قبیل ، گلستان،ترکمن چای،آلخا، پاریس...»

3- انکار علم و به سخره گرفتن آن
 اکثر قریب به اتفاق شوونیست ها و قوم گراها اشخاص  متعصب وکم سوادی هستند که افکار آنها فاقد پایه و پشتوانه علمی بوده و در چارچوب علم نمی گنجد. ویژگی های بارز این افراد کم دانشی یا برخورداری از خرده دانش، فقر در دریافت آموزه های مثبت فرهنگی، هیجانی بودن رفتار ، برتری احساس در آنها ، خردگریزی و دوری از منطق و عقل است. به همین دلیل  آشکارا جایگاه علم و دانش را نفی می کنند و آن را به سخره می گیرند. این عده وقاحت را به جایی رساندند که برای کسب وجاهت لازم ، با تحریف تاریخ و نادیده گرفتن حقایق خود را با برخی شخصیت ها مانند: بقراط ، ابوریحان و فردوسی مقایسه می کنند. یکی از معروف ترین شوونیست های بختیاری(ب – الف) که سوادی در سطح دیپلم دارد ، در مقابل منتقدانش که وی را فاقد سواد و تخصص لازم در علوم تاریخ ، سیاست وجامعه شناسی می دانند و به همین دلیل صلاحیت ابراز نظر ندارد ، به شدت واکنش نشان می دهد و می گوید: «اما بزرگواری دیگر نیزدر گزینه نظرها از من درخواست ارایه مدرک تحصیلی را نمودند در اینجا لازم می دانم  در پاسخ به گفته ی ایشان بگویم که آیا شما می توانید نام دانشگاهی که بزرگانی همچون آشوزرتشت بزرگ،کوروش بزرگ هخامنشی،کاوه آهنگر، زکریای رازی، ابوریحان بیرونی، خیام نیشابوری،حکیم گران مایه توس فردوسی بزرگ،ابن خلدون ،ابن مقنع، گالیله، سقرات ،فیثاغورس وهزاران فرهیخته دیگر در سراسر گیتی راکه  از هنگامه ی پیدایش تاریخ بشریت تا هم اکنون براندیش های پیشین بشری سهم  وتاثیربسزایی داشته اند را نام ببرید؟ ... من با کمال احترام به پاسخ شما هم اکنون اعلام آمادگی این را می نمایم که می شود نام هزاران ناکس را که با دارا بودن مدارک آنچنانی خود را به جای کَسان جازده در حالی که به قول مثال معروف (هم را، از غم) تشخیص نمی دهند را فاش نمود !کمی خودمانی تر باشیم آیا شما داستان چهل تفنگ پُری که بر الاغی بارشده بود وآن الاغ در بیابانی تنها طعمه گرگی گرسنه شد...آیا این نکته را می دانید که بنا به شواهد پرشمار تاریخی همه ی مردان و زنان مهم تاثیر گذار در جهان کسانی نبوده اند که ازدانشگاها وآکادمی های علمی برخواسته اند، بلکه از بتن توده های خردمند مردم بوده وسبب دگرگونی های بزرگی را در جامعه خویش وبرخی اوقات در جهان پیرامون  گسترانیده اند.»
شوونیستی دیگر(ح-د-ش)که زراعت و باغبانی خوانده و خود را نظریه پرداز معرفی می کند، در مقابل این انتقاد می گوید: «تاریخ نگاری علمی است تجربی و اکتسابی بزرگترین مورخان لزوما مدارج آکادمیک مرتبط نداشته اند.همین حالا هم من افرادی را می شناسم که مدارک دکترای تاریخ دارند و در دانشگاههای دولتی سمت واقعی استادی دارند ولی نمی توانند مورخ و تاریخ نگار باشند.در حالیکه اکابر خوانده ای در همین اصفهان مورخ نامداری بشمار می رود.مهم مطالعه واستعداد است استعداد هم ودیعه ای الهی است واستعدادی خدادادی....تاریخ نگاری هم میتواند شاخه ای از هنر نویسندگی باشد و نویسندگی چون خلاقیت و استعداد می طلبد خودش هنری است ماندگار.»

4- تاریخ تحریف و دروغ پردازی
شوونیست ها که دچار خودشیفتگی غیر معمولی می باشند ، با نادیده گرفتن بسیاری از واقعیت های تاریخی و در جهت برزگ نمایی باورهای خود ، آشکار به تحریف تاریخ ، کتمان حقایق  و دروغ پردازی می پردازند و درصدد هستند تاریخ را آن گونه که خود می خواهند تفسیر و تعبیر کنند. به عنوان مثال یکی از شوونیست ها بختیاری(ب –الف) که هم اکنون در شبکه تلویزیونی سلطنت طلب پارس ، به بیگانگان خدمت می کند ،هنگامی که به موضوع جنگ ایران با عراق می رسد ،صراحتاً به عقیده قومیت های ایرانی در جنگ اهانت نموده و در صدد تحریف هدف شرکت این قومیت ها برآمده و می گوید:«تمام قومیت های ایرانی مثل لرها،کردها،ترک ها،بختیاری ها،به خاطر دین اسلام و عقیده اسلامی و دینی به جنگ عراق نرفتند،چون اصلا رابطه ای با دین اسلام نداشتند،بلکه به خاطر کشور ایران به جبهه رفتند...این قومیت ها بر خلاف دیگران که در سنگرها ،قرآن می خواندند،شاهنامه خوانده و جنگ می کردند....امثال محمد جهان آرا و بهنام محمدی به خاطر دین اسلام جنگ نکردند،بلکه به خاطر کشور ایران جنگ نمودند»
شوونیستی دیگر  بدون در نظر گرفتن همزیستی مسالمت آمیز اقوام ایرانی در هزاران سال گذشته ، به گونه ای وانمود می کند که به زعم خودش یکی از خلق های ایران در طول تاریخ بر خلق های دیگر ظلم و ستم روا داشته و باید برای رهایی از این ستم ، قیام کرد و بپاخاست. حال این سوال را باید پرسید. معمولاً گروههایی که به توده های مردم ایران باید ظلم کرده باشند ، لابد حکومت را نیز در دست داشته اند. چون بدون داشتن قدرت امکان ظلم و ستم به مردمان وجود ندارد. چگونه در دوره قاجاریه ، افشاریه ، صفویه ، غزنویان ، خوارزمشاهیان ، قراقویونلوها ، اتابکان ، ایلخانان ، تیموریان و ... که حاکمان فارس نبودند ، فارس ها توانسته اند به خلق های دیگر ظلم کنند؟ خلق هایی که با حاکمان هم نژاد بوده و با آنان قرابت و وابستگی داشتند.
شوونیست ها با نادیده گرفتن حقایق بسیاری تلاش می کنند تصویری غیر واقعی از دین زرتشت ارائه نمایند و زمینه بازگشت به این آیین را فراهم سازند. حال آنکه بنا به اعتراف بسیاری از مورخان در پایان دوره ساسانی ، آیین زرتشت چنان رو به انحطاط گذاشته و مفسده آفرین شده بود که اگر اسلام را نمی پذیرفتند ، به یقین ایرانیان به مذاهب بودایی و مسیحیت می گرویدند.(برای اطلاع بیشتر به مقاله –ایرانیان چگونه مسلمان شدند- در همین سایت مراجعه نمایید) شوونیست های کم سواد حتی نمی دانند یا نمی خواهند بازگو کنند که در آیین زرتشت احکام و دستورات غیر انسانی و خرد گریزی وجود که با عقل و انسانیت در ستیز و تقابل اند مانند:  تقدس ادرار گاو و اینکه انسان خود را با آن تطهیر می کند ، نظام طبقاتی کاستی غیر انسانی ،آمیختگی زرتشتی گری با بت پرستی و افسانه های فراوان، تقدس سگ، این اصل که زن در دوران قاعدگی باید در جایی متروک و تاریک که دیده نشود پنهان شود و برای پاک شدن با ادرار گاو حمام نماید و...

5- نمادسازی و شخصیت پردازی کاذب
 شوونیست ها به جای نگاه و تاکید بر صدها اندیشمند و فرهیخته که صدها سال گذشته در کانون فرهنگ و سیاست کلان ایران بوده وهستـند، تلاش می کنند چهره های منفور ، خون ریز ، بی رحم ، ناسالم ، غیر موجه ، وابسته به اجانب و جیره خوار بیگانگان را مطرح سازند و با زیرپا گذاشتن اخلاق و عقلانیت آنها را به نمادهای قومی تبدیل کنند.

6- ترویج اباحه گری و بی بندوباری
 شوونیست ها به جای تکیه بر عقلانیت و ترویج فضایل ، به دلیل عدم برخورداری از پشتوانه علمی  و فقدان مبانی فکری و عقلی ، غالباً به برگزاری مراسم و مناسکی مبادرت می کنند که زمینه ساز ترویج اباحه گری و اشاعه بی بندوباری است. ویژگی مشترک بیشتر این مراسم که با صرف مبالغ زیاد و هماهنگی های فراوان برگزار می گردد ، اختلاط زن و مرد ،پایکوبی و رقص های دستجمعی ، قرائت اشعاری احساسی و هیجان برآنگیز ، بهره برداری های سیاسی ، میدان داری و محرکه گیری افراد غیرموجه و افراطی ، تقویت و گسترش روحیات قوم مداری ، شخصیت سازی های کاذب ، نمادسازی های دروغین ، تحریف تاریخ ، بزرگ نمایی اشخاص ، گسترش و تقویت اخلاق خود برتر بینی و خودشیفتگی ، ترویج موسیقی و...می باشد.

7- ترویج فرهنگ مبالغه و چاپلوسی
 چون شوونیست ها به گونه ای مفرط به خود برتر بینی و خود شیفتگی گرفتار شدند ، به هیچ عنوان حاضر نیستند عیوب و نقاط ضعف خود را بازبینی کنند بلکه دیوانه وار هر آنچه را که به قوم و گروه آنان با هر ویژگی تعلق داشته باشد ، می پرستند و سفید و روشن می بینند.حتی چشمان خود را بر جنایت ها ،خیانت ها و خباثت های برخی اشخاص می بندند و آنها را به عنوان چهره های قدیس ، قابل ستایش وقهرمان معرفی می کنند. تحمل نقد را ندارند و منتقدان را خائن ، وابسته و جیره خوار معرفی می کنند.

8- ترویج ستیز های ایلی و قومی
آنها به جای پیشرفت ، توسعه و تقویت نهادهای مدنی و ترویج گفتمان های عقلانی ، رویکردی واپس گرایانه که به جنگ و ستیز ایلی، قومی منتهی می شود در پیش می گیرند. واپس گرایی های قومی و ایلی که کمترین پیوندی با منافع مردم دردمند ایران ندارند، حوزه گفتمان سیاسی ایران را از مبارزه با تبعیض ، نابرابری و بی عدالتی به پرتگاه هولناک ستیزهای ایلی و قومی می برند.

9- سکوت در مقابل نقاط سیاه ، تاریک و منفی و پنهان کردن آنها و برجسته و بزرگ نمایی شخصیت های پوشالی.

10- احساسات شوونیستی عوارض اخلاقی خودخواهی را مانند عُجب، کبر ، غرور ، ندیدن عیب خود ،توهین و تحقیر دیگران را به همراه دارد.

11- پس افتادگی فرهنگی
که با اسامی تأخر فرهنگی، عقب‌ماندگی فرهنگی، واپس ماندگی فرهنگی یا دیرکرد فرهنگی نیز بکار گرفته می شود، هنگامی رخ می دهد که بین اجزاء و عناصر فرهنگی جدایی، فاصله، بی تناسبی و ناهماهنگی ایجاد شود. چون فرهنگ مادی سریع‌تر از فرهنگ غیر مادی دگرگون می شود و تغییر می کند به عنوان مثال: فنون و ابزارهای مادی زودتر از اندیشه‌ها و عقاید یا سازمان‌های اجتماعی دگرگون می‌شوند ، نوعی عدم تعادل فرهنگی بوجود می آید و اجزای فرهنگ را از هم متمایز و جدا می نماید.در نتیجه بی تعادلی،نابسامانی و ناهماهنگی در بخش هایی از فرهنگ ایجاد می شود که به آن تاخر فرهنگی یا پس افتادگی فرهنگی می گویند که مانعی جدی در مسیر تغییر و توسعه قلمداد می شود. از آنجایی که امروزه مظاهر گوناگون تمدن جدید به شکل فزاینده ای در زندگی ما وارد می شود و ما برای زندگی و زیستن ناگزیر هستیم  برای هم گرایی یا واگرایی با این مظاهر، سیستم های جدیدی متاثر از ارزشها ی خودی ابداع نموده که حیات فکری و فرهنگی ما را تضمین کند ، گرایش و تکیه بر سنت های پوسیده ، دور از اخلاق و مغایر با عقلانیت ، ناهماهنگی و بی تعادلی را در فرهنگ ما تشدید می نماید و خود مانع شکل گیری فرهنگی صحیح و منطبق با فضا و بافت جامعه‌ی درحال توسعه می‌باشد.

12- قوم مداری
یکی از نتایج بارز شوونیسم ، قوم مداری است و مفهوم آن این است که فرد می پندارد فرهنگ ، روش زندگی ، آداب و سنن ، باورها و الگوهای ذهنی اش نسبت به گروههای دیگر برتری دارد و احساس می کند که شیوه های رفتار اجتماعی قومی که به آن تعلق دارد برتر از رفتار اجتماعی سایر اقوام است. فرهنگ و داشته هایش کامل و بی نقص است و آداب و رسوم ، خلق و خوی و داشته های دیگران ناقص ، پست و بی ارزش است. قوم مداران  منافع و ارزش های خود را میزان سنجش حق و ناحق قرار می دهند و با اتخاذ رویکردی خود محور، قضاوت منطقي و منطبق با واقعيا ت را رد و مخالفان خود را، گمراه و خطا كار خطاب می کنند.
  قوم مداری و شیفتگی به برتری قومی معمولاً زاییده ی رفتارهای احساسی و بیگانه با رویکرد منطقی و عقلایی است. البته گاهی گسترش آن با رویه ای به ظاهر عقلایی نیز همراه می شود و آن زمانی است که افراد یا گروههایی برای نیل به اهدافی خاص و کسب منافعی ، با بزرگ نمایی اختلاف اقوام در حوزه های مختلف تلاش می نمایند از احساسات قوم مداری به نفع خود سود جسته و اعتبار و منزلت لازم را کسب نمایند.
 قوم مداری مانعی برای شکل گیری و گسترش روابط بین قومی و موجب گسست فرهنگی و بهم ریختن همبستگی اجتماعی و در نتیجه مانع از شکل گیری هویت جمعی ملی و وارد شدن آسیب جدی به وحدت ملّی می شود و جامعه را در برابر تعرضات و هجوم جوامع دیگر دچار ضعف و یا حتّی شکست می سازد. قوم مداری اهداف کلی اجتماع را دچار تردید می کند و افراد را در همراهی اعمال اجتماعی مبنی بر تأمین منافع عمومی جامعه دچار شک می کند. همچنین جریان مبادلات فرهنگی را دچار چالش های منفی می سازد و از حجم و حدّت و شدّت آن می کاهد و به تبع آن مانع پذیرش شیوه های تازه تر زندگی از جانب اقوام می شود. در نتیجه این بستگی فرهنگی  ،میرایی و ایستایی را در اجزا و عناصر فرهنگی به ارمغان می آورد.
 بارزترین پیامد منفی  قوم مداری آن است که روند دگرگونی، رشد و تکامل را کند می کند. زیرا فرهنگ و داشته های خود را کامل و بی کم و کاست می داند و نیازی برای تغییر و دگرگونی احساس نمی کند.
 
13- تجزیه ایران
یکی از اهداف ترویج باورهای شوونیستی در ایران ، تجزیه کشور به چند کشور کوچک می باشد. از آنجاییکه ساکنان بیشتر استان های کشور ما از اقوام مختلفی هستند ، باورهای شونیستی می تواند روابط دوستی و هم زیستانه بین اقوام را تبدیل به تعارض و خصومت وسطح آن را به روابط درون گروهی و قومی تنزل دهد و محدود نماید. در نتیجه سرمایه اجتماعی تخریب و نابود گردد و اعتماد ، تعامل ، نوع دوستی ، مشارکت و همکاری به پایین ترین سطح تنزل پیدا کند و به در میان اقوام مختلف ایرانی جنگ روانی ایجاد شود و هویت ملی نابود و کشور به چند پاره کوچک تقسیم گردد.

14- نوکری و خدمت به بیگانگان
مطالعه احوال و زندگی شوونیست ها نشان می دهد که رفتار و گفتار آنان بر مدار اخلاق ، انسانیت ،عقل ، خرد و علم نبوده بلکه مبتنی بر توهم و احساس بود و به همین دلیل احساسات شوونیستی نمی تواند یک راه حل فرهنگی باشد. بلکه نوعی واپس گرایی ، خشونت و کینه توزی است که نتیجه آن بدبینی ، خصومت ، جنگ و کشتار است.فرجام بیشتر شوونیست ها پناه بردن به آغوش بیگانگان است. این مهم بدین معنی است که آنان درجستجوی عظمت و شکوه ملی و قومی نیستند ، بلکه آدم های مریضی هستند که برای جبران خلاء شخصیت و شکست و ناکامی های خود ، هوچی گری و جنجال آفرینی کردند و وقتی در تنگنا قرار گرفتند جیره خوار و نوکر اجنبی شدند و علیه مصالح و منافع هم وطنان خود جاسوسی و توطئه کرده و دسیسه چیدند. در حال حاضر شوونیست معروف بختیاری در انجمن پادشاهی ایران عضویت دارد و دستش به خون بسیاری از هم وطنان و دانشمندان هسته ای کشور ما آلوده است. آیا این بود بازگشت به عظمت و شکوه ایرانی؟!
 
سخن پایانی

• هر انسانی، به دور از نژاد و مذهب و رنگ، تنها به خاطر انسان بودنش قابل احترام است و قضاوت ما درباره اشخاص باید بر اساس بررسی اندیشه، گفتار و کردار آنان باشد.
• امروزه تغییر فرهنگ و زبان گروههای مختلف بیشتر از هر چیزی زاییده دگرگونی های اجتناب ناپذیر فراوانی است که در جهان پیرامونی در حال وقوع است؛ و چه بخواهیم و چه نخواهیم بر زندگی ما تاثیر می گذارد. نباید این تغییرات را بهانه کرده ، به تهدیدی علیه هویت ایرانی تبدیل نماییم.
• بیگانگان برای تضعیف و نابودی ما از هر حربه ای استفاده می کنند ، یکی از این حربه ها،اختلاف های قومی و فرهنگی است. اجازه ندهیم دشمن سیاست بالکانیزه شدن را در کشور ما پیاده سازد.
• احساسات شوونیستی چون بر پایه عقل ، خرد و علم نیست و مبتنی بر توهم و احساس است. مطابق با استاندارد های اخلاقی، علمی و عقلی نمی تواند یک راه حل فرهنگی باشد. بلکه نوعی واپس گرایی ، خشونت و کینه توزی است که نتیجه آن بدبینی ، خصومت ، جنگ و کشتار است.
• فرجام بیشتر شوونیست ها پناه بردن به آغوش بیگانگان است. این مهم بدین معنی است که آنان درجستجوی عظمت و شکوه ملی و قومی نبودند ، بلکه آدم های مریضی بودند که برای جبران خلاء شخصیت و شکست خود ، هوچی گری و جنجال آفرینی کردند و وقتی در تنگنا قرار گرفتند جیره خوار و نوکر اجنبی شدند.
• امروزه نغمه های قوم گرایان نه تنها خدمتی به ایران و ایرانی نمی کند بلکه ایرانیان را به زحمت می اندازد و هزینه های گزافی به آنان تحمیل می کند. قوم گرایان که اشخاصی رویاپرداز ، عقل گریز هستند ، هیچ برنامه عملی برای اصلاح مشکلات قوم خود ندارند آنها آدمهای عمل گرایی نیستند بلکه خیال پردازانی هستند که واقعیت های جامعه را نمی بینند و در کارنامه خود عملکرد مثبت و سازنده ای درج نکرده اند. امروزه در محیط زندگی ما این قلیل عده دیده می شوند کی و کجا منشاء خدمت و خدماتی بوده اند؟ آیا جزء ماجراجویی ، هیاهو و قیل و قال تصویر دیگری از آنان در ذهن خود داریم؟



موضوعات مرتبط:
                                                       اسلام و قومیت گرایی

                                                   ایرانیان چگونه مسلمان شدند؟



 

دیدگاه‌ها   

 
-1 # آرانی 1394-01-22 06:47
بزرگترین خیانت رضا شاه تعویض اسم پارس به ایر ان و کوچک کرده ایران به مرزهای فعلی.....
پاسخ دادن
 
 
0 # آریوبرزن لررر 1395-04-20 23:52
بنظرم یه مقاله هم درمورد خطر پان فارسها برای خودمون هم بنویس فارسها میخوان باتحمیل زبونشون به ماهم هویت لریمونو ازبین ببرند وهم مارو فارسیلیزه کنندشایدهم اهدافی بلند مدت تر
پاسخ دادن
 
 
0 # Deneen 1396-02-16 07:13
Thanks for finally writing about >پایگاه فرهنگی پژوهشی آزادمردان بختیاری
پاسخ دادن
 

نوشتن دیدگاه

* نمایش نظرات به منزله تائید آنها نمی‌باشد.
* مسئولیت نظر با کاربر می‌باشد.
* ایمیل فعال خود را وارد نمایید.
* در صورت امکان نام و شهرت خود را کامل وارد کنید.


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

درباره ما

تازه‌های کتاب

 کتاب «نخستین جرعه از این جام» میزبانی و قهرمانی تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت های آسیا (۱۳۴۷-۱۹۶۸) را از زوایای سیاسی-اجتماعی و ورزشی با نگاهی تازه مورد کنکاش قرار داده است.
 شیمبار (شیم بار) جلگه گرمسیری شیمبار در شمال خوزستان واقع گردیده و تقریباً نزدیک به نقطه صفر مرزی بین استان خوزستان و چهار محال بختیاری قرار دارد. این منطقه گردشگری از توابع بخش چلو شهرستان اندیکا می باشد که در 45 کیلومتری شهر قلعه خواجه  و یکصد کیلومتری مسجدسلیمان و220 کیلومتری اهواز است.  
 «فراز و فرود ایل کیان ارثی با تاکید بر ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری» عنوان کتابی است که توسط مصطفی علیزاده گل سفیدی به نگارش درآمده و آماده چاپ شده است. در این کتاب با استناد به منابع مختلف تاریخی به بررسی ایل کیان ارثی و روسای آن از دوره صفویه تا 50 سال پیش پرداخته و شامل 5 فصل به شرح ذیل است: